لومړۍ 200 کرښې.
:آنچه گذشت
پدرم تو کار ساخت و ساز مشاور املاکه
شما سالن خريد رو ساختين؟
من مسئول بخش مسکونيم
- من و "رايان" باهم نيومديم - ما کارمون تمومه
برو دنبالش، احساستو بهش بگو آسونه
برنامه اي براي امشب نداري؟
توئم باخودم ميبرم
ميتوني از اول شروع کني ميتوني يه زندگي جديدُ آغاز کني
يا تو و دخترا رو دوباره ده سال ديگه ميبينم
کي ترسوئه؟
يکي آمبولانس خبر کنه
حالت خوب ميشه
ممکنه اگه به اندازه کافي به بابات غذا نديم ديگه مارو دوست نداشته باشه؟
خيلي خب، از حالا ديگه به پدرم توهين نکن
عزيزم اينکه توهين نبود. "سث"؟
نه نبود. ولي وقتي بهش گفتي حرومزاده سنگدل، اونموقع توهين بود
راحت منو فروختي
ميدوني، اونا مثل دوتا عروسک ميمونن و منم خيمه شب بازم
ببين اينجوري چه بلايي سرمون بياد
شايد شما دوتا بتونين واسه اين آخر هفته باهم خوب باشين
باشه
اوه نه، وايسا. نميتونيم
- چرا؟ - من هنوزم يهودي ام
همين الان دارم تغيير دين، قول ميدم
- دوست دارم بدونم دوست دختر جديدش چجوريه - من که مطمئنم خيلي خرجش شده
دارم آتيش ميگيرم
يه نگاه به خودت بنداز خيلي عجيب شدي
ديدن پدر و مادرت بايد بهت احساس گناه بده، نه ترس
فراموش نکن، من رييسش هم هستم
بابا
"ذکر خير من بود، منم پيدام شد سلام "سندي
- کي رسيدي اينجا؟ - زياد نيست
جتمون سريع مارو رسوند منم با کليد اومدم تو
خب "کلب"، دوست دخترت کجاست؟
داره شنا ميکنه نوه ام کجاست؟
خب اين پدربزرگت درواقع صاحب کل "نيوپورت"ـه، نه؟
آره. اونم مثل تو از پايين ترين نقطه شروع کرده. احتمالا باهات رفيق ميشه
من يکي از خونه هاشو آتيش زدم
ولي يه تصادف بود. اون هزارتا از اون خونه ها داره. متوجهش هم نشده
هي، جدي ميگم، نگران نباش باشه، ببين
اون گردوندن شرکت رو داده دست مامان يه دوست دختر جديدم که داره، الان مهربونه
- "سث" - سلام
سلام
چطوري؟
هنوزم که فوتبال بازي نميکني
آره. نه. ولي ممنونم پدربزرگ، اين دوستم "رايان"ـه
همون بچه اي خونم رو آتيش زد
بي خيال
ميخوام عکساي اسپانيام رو نشونت بدم
توئم بايد بهم قول بدي تا هنوز جووني "بري تو "بارسلونا
نميخواي اونارو ببري بذاري کنار منقل؟
هي
- سلام - سلام
من "گبريل"ـم
با "کلب" اومدم
اوه خداي من اون ميتونه مادربزرگم باشه
کانال تلگرام تيم ترجمه ايران فيلم @IranFilmSub
ترجمه به فارسي: کيارش نعمت گرگاني @Kiarashng
خيلي عجيبه که مادربزرگ احتماليم انقد به نظرم جذاب بياد؟
نه وقتي که اون شکلي باشه
- "گبريل" - بله؟
ما ميخوايم باهم بشينيم يخورده مشروب بخوريم، حرف بزنيم
باشه. ميخواي که...؟
زير آفتاب بمون، يکم رنگ بگير سعي کن دردسر درست نکني
ميتونم بيام پيش شما پسرا؟
- ...آره. نه - ...آره، بيا
گرمه
خب، چه خبرا؟
- ...داشتيم... داشتيم درمورد - ...تو داشتي ميگفتي
اون داشت درمورد همون چيز حرف ميزد
"خب اين جشن تولد "کلب يجورايي همه "نيوپورت"ـيا توش خودنمايي ميکنن، ها؟
بايد وحشي باشه، نه؟
- دارم طعنه ميزنم - اين اطراف خيلي کسي اينجوري حرف نميزنه
خب شما با کي مياين؟
- من که واقعا بايد بگم هيشکي - آره. منم همينطور
شوخيتون گرفته، نه؟ نميخواين هيچ دختري باخودتون بيارين؟
دو تا پسر جوون و جذاب مثل شما؟
- هنوزم داري طعنه ميزني؟ - نه
- اسمش "سامر"ه - و؟ دعوتش نکردي؟
- ...اونقدرام ساده نيست، منظورم اينکه - تا دعوتش نکني که نميتونه قبول کنه
"حرف عاقلانه ايه "گبي
- تو چي؟ - به "ماريسا" نگفتي؟
باهاش حرف نزدم فکر نکنم دلش بخواد بياد
چرا که نه؟
خونوادش يجورايي داره ازهم ميپاشه
يه دوست پسرم داشته که ممکنه برگشته باشن پيش همديگه. داستانش مفصله
- از کلاس پنجم باهم بودن - کلاس پنجم؟
خيلي خب، ديگه بايد عوضش کني از وقتي که اشتباهي چسب ميخورده با اون پسره بوده
فکر کنم پسره هنوزم ميخوره
سلام عزيزم، مرتبي؟
سلام. اينجا چيکار ميکني؟
دارم از پيش دکتر ميام بخيه هامو درآوردم
گفتم ميتونيم بريم ساحل و جشن بگيريم
فکر نميکني خيلي زود باشه؟ بايد بري خونه استراحت کني
نه نه. تمام مدت داشتم همينکارو ميکردم
لوک"، تو تير خوردي"
آره ميدونم
ميدونم چقد خوش شانسم که تونستم يه شانس دوباره داشته باشم
براي همينه که نميخوام بيشتر از اين وقت تلف کنم
منظورت چيه؟
من احمق بودم. نبايد از همون اول باهات بهم ميزدم
و الان، با اين ماجراهايي ...که براي پدرت پيش اومده
موضوع اينکه، تو تو بيمارستان ...پشتم بودي
منم ميخوام الان پشتت باشم
همه چي خيلي مسخره بود
فقط دلم ميخواد دوباره باهم باشيم مثل قبل
من... من نميدونم
مجبور نيستي بدوني منظورم اينکه، ميتونيم آروم بريم جلو
ببين چي ميگم بيا امروز همينجا باهم بمونيم
ميشينيم کنار استخر يا يه فيلمي چيزي ميبينيم
هرچي که تو بخواي
باشه
گبريل"، به نظر مياد"
بيست و چهار سالشه
ببخشيد؟
اوه، نسبت به سنش خيلي بالغ به نظر ميرسه
اين جشن تولد رو ميخوايم کوچيک برگزار کنيم ديگه، نه؟
- بستگي داره تعريفمون از "کوچيک" چي باشه - "فقط خونواده خودمون. ما چهارتا و "گبريل
درسته. ما چهارتا
"گبريل"، "رايان" و صد و پنجاه تا از نزديکترين دوستات
کل"، اون خيلي واسه اين جشن زحمت کشيده" منو ها، دعوت نامه ها
همه اينارو درکنار کار خودش انجام داده
- برات خيلي سنگينه؟ - نه. کار عاليه
- ساخت پروژه جديد دوباره شروع شده - بعد از اينکه پسرت کاملا سوزوندش
چندتا عقبگرد داشتيم، ولي بيمه خرج بيشتر ضررهارو داد
شنيدم يه معماري که من تاييد نکردم رو استخدام کردي که دوباره خونه رو طراحي کنه
آره، ولي تا باهاتون مشورت نکرده بودم، نميساختمش
عزيزم تو به تاييد من نيازي نداري
بالاخره، اون پسره رو بدون مشورت با من به فرزند خوندگي قبول کردي
"ميخواستم درمورد "رايان بهت زنگ بزنم، ولي وقت نشد
دارم خيلي بهت سخت ميگيرم بعضي چيزا از زير دستت در ميرن
به همين دليل تصميم گرفتم مسئوليت هات رو کمتر کنم
- داري تنزل مقام بهم ميدي؟ - ميخوام خودم بيشتر قاطي کار بشم
به توئم اين شانس رو بدم که با خونوادت و پسر جديدت وقت بيشتري بگذروني
حالا بگذريم داستان "جيمي کوپر" رو برام بگين
اون حرومزاده چهار ميليون از دست داده؟
کيتلين" رو برده بودم اصطبل" تا با "چاينا" خدافظي کنه
فکر نميکنم ديگه به اينا نيازي داشته باشه
ميدوني، فکر کنم چاينا" بهترين دوستش بود"
- چاينا" يه اسبه" - شايد به نظر تو اينجوري باشه
هي، ميدوني
- من که از اين وضع خوشحال نيستم - خب، نبايدم باشي
تو ازم...؟ تو ازم چي ميخواي؟
فکر کنم طلاق
ببخشيد عزيزم
راه ديگه اي جلو روم نميبينم
- سلام - داشتم ميرفتم سر کار
- يه مدتي ميشه باهم حرف نزديم - ميخواستم بهت زنگ بزنم
نه، مشکلي نيست ...پدر "کريستن" اومده اينجا و ميخوان
هي
- سلام - سلام، چطوري پسر؟
خوبم
آره، فرصت نشده بود ازت بخاطر رسوندنم به بيمارستان تشکر کنم
"و البته به خاطر خبر دادن به "ماريسا
آره، چيزي نبود
آسپيرين دارين؟ جاي بخيه هاي دستم داره ميکشتم
- آره، برو دستشويي پدر و مادرم رو ببين - باشه مرسي. عجله نکن پسر
خب، چي شده بود؟
...ميخواستم ببينم دلت ميخواد که
ميخواستم ببينم حالت چطوره
به نظر مياد خوب باشي
پس من ميرم سر کار. ميبينمت
سلام
سلام
سث" و "کلب" دارن قايقراني ميکنن"
فک نميکنم کسي بيشتر از اون دوتا عاشق قايق باشه
سث" گفته بود اينجا کار ميکني" گفتم بيام يه کوکتل بگيرم
- من نميتونم برات درست کنم - درسته. هنوز به سن قانوني نرسيدي
- آب ميوه کرنبري چطور؟ - اونو ميتونم
مال پروازه. از پرواز متنفرم
- تو چي؟ - من تا حالا هواپيما سوار نشدم
من اولين بار 15 سالم بود
مامانم منو فرستاده بود ژاپن تا مدل بشم
فهميده بود اينجوري براش آسون تره تا بخواد کار پيدا کنه
- درک ميکنم - خبر دارم
خب دنياي مدل بودن چطور بود؟
خب، وقتي نوجوون باشي ...و با چندتا دختر ديگه تو يه زندگي کني
پدر و مادريم درکار نباشه اوضاع يکم سخت ميشه
وقتي ترک کردم، بيست و دو سالم بود سن بازنشستگيم بود
احتمالا فک ميکني خيلي عجيبه که من با يه آدم پيرتر از خودمم
من خودم تو يه خونه استخر زندگي ميکنم
خب اوضاع با اون دختره چطور پيش رفت؟
- هموني که چسب ميخورد؟ - اونا مدت زيادي باهم بودن
ببخشيد؟ ميشه يکم آب بيارين؟
اوه "کريستن" بي خيال عزيزم
از اين بيشتر و بهتر نميتونستي کاري بکني
اصن نميفهمم. انقد سخت براش کار کردم خودمو براش به کشتن دادم
خب، اون يارو هرچقد بهش بدي سير نميشه فکر ميکردي ميتوني راضيش کني؟ نميتوني
تو فوق العاده اي
اگه نميتونه قدرتو بدونه، بره به درک
استعفا بده. استعفا بده
تو هيچوقت نميخواستي براي اون کار کنم. هيچوقت ازش خوشت نميومد
راست ميگي. درست از روز عروسيمون شروع شد وقتي ديدم خودت داري تنهايي از اون سر راهرو مياي پيش من
اون موقع تو "سنگاپور" بود اونجا طوفان شده بود
عزيزم، ما سه بار بخاطر برنامه هاش تاريخ عروسي رو عوض کرده بوديم
اون يه کاري ميکنه که دنيا دور خودش بچرخه، از جمله تو
سندي"، اون پدرمه"
داره گند ميزنه به زندگيت، استعفا بده
نميتونم
No comments yet. Be the first to leave one.