لومړۍ 200 کرښې.
ترجمه و ويرايش زير نويس نوران E.N.Nooran
وقتشه بریم
چرا هیچکس نیست همه رفته اند؟
حتما کار داشتند زود رفتند
آدم های زیادی هم نیومده بودند
بیشتر دوست هاو آشناهای پدر بزرگ مرده اند...عزیزم
بریم دیگه
بسیار خوب این سهم آب
از سال های 1800 حق این خانواده بوده است
پیرمرد خودش مالک آن بوده
از سال 1939
همه اینها متقاعد کننده است
از شما میخوام اون مجاب بکنید
شما دو تا با هم آشنا هستید؟
چند باری این اطراف دیدمش
یه دوستی دارم که می گفت این آقا همیشه با کیف پارچه ای پر از علف و اینا روی دوش اش پرسه می زنه
کار من اون نیست
حتما توش شاخه و ساقه اینا بوده
خدای من..خب
رینی...ایشان جواری هستش جواری...رینی
فکر میکنی بتونید با هم کار کنید؟
من یه حرفه ای ام آقا
میخوام کمی گوشمالی اش بدهید
سن اش زیاده؟ نمیخوام بمیره
یه گردگیری باشه فقط ازش امضا میخوام
کی اینکار را بکنیم؟
همین فردا حدود ظهر
شما اونو می برینش اونجا من هم با مدارک و اوراق میام
اگه دردسر درست کنه چی؟
ازتون میخوام
طوری نشه بمیره اونوقت دیگه نمی تونه امضا کنه
میشه ...امکانش هست
شات گانی چیزی داشته باشیم
اون 90سال داره
یعنی نمیتونی از پس اش بر بیائی؟
شاین..شام حاظره
جیمز و کریس ...من و لوسیا را تعقیب می کردند
می گفتند که میخوان ما را بندازن توی تالاب
واقعا؟
خب...خواهیم دید
اون چیه؟ دم در بود
برو دست هاتو بشور
شام چی داریم؟
سوپ سبزیجات
عزیزم؟
در مورد مزرعه فکرت چیه؟
خوبه
فقط خوبه؟
بله..جای باحالی یه
زمین زیادی داره که میشه توش گشت
کراکر هم هست اگه دوست داری
پدر بزرگ ات این اواخر کمی تغییر کرده بود گوشه گیر شده بود
ما تنها فامیل اش بودیم که با ما تماس گرفت
ممکنه در وصیت نامه اش چیزی برای ما در نظر گرفته باشه
واقعا؟...مثلا چی؟
چه بدونم؟
آقای پندلتون یه گوشه ای اومد که که ممکنه مزرعه را بزاره برای ما
زمین بسیار بزرگیه
امشب میری سر کار؟
بله
کی از من مواظبت می کنه؟
مادر لوسیا
نزار اون پسر ها بندازنت توی تالاب
لطفا
مارتی توی دفتره؟
ها خب
باز هم قهوه میخواهید آقا؟
نه کافیه عزیزم ممنون
اینو میزارم اونجا
روز خوبی داشته باشید
یه دقیقه وقت دارید؟
بعله دقیقا من هم همینو میخواستم
این مالیات ها منو گیج کرده
درامدمون پائین اومده
از نظر مالی مشکلاتی دارم
همه مون همین مشکل را داریم
یه یه مقدار پول لازم دارم
خوش و بش و انعام مشتری ها را چیکار می کنی
نمیخوام حقوقم را زیاد کنی من فقط
شاید بشه ساعت کارم را زیاد کنی
آدری خیلی خوش شانسی که همین ساعت کاری الان ات را داری
من یه بچه دارم مارتی
کاری از من ساخته نیست
شاید یه راه حلی داشته باشه می دونی که من
در واقع این روزها وضع وخیمی دارم
و تو هم به پول نیاز داری
میشه دوتائی یه بهشت بسازیم با همدیگه
شما پول اضافه کاری منو هنوز نداده اید
گفتم که وضعیت مالیات ها حل بشه بهت می دم
من که می دونم پول داری تازگی ها هم یه ماشین نو خریدی
لازم نیست به من بگی چطوری پول مو خرج کنم
بسیار خوب
پول اضافه کاری تو میدم
منتها باید مثل بقیه منتظر بمونی
عوضی درست صحبت کن
آبجو می خوری؟
چی غلطی داری میکنی؟
چیه مگه؟...آبجو دیگه
منظورم اینه چرا هفت تیر دستت گرفتی ..مردم می ببینند
هیشکی نمی بینه داداش
در ضمن این هفت تیر نیست تفنگه
واقعا فکر میکنی برای یه پیر مرد مردنی تفنگ لازم داریم؟
این هم اسلحه شما
یه شش تیره؟
کالیبر 38..خیلی هم باحاله
چطوری شلیک میشن؟
مثلا من یه گاوچرونم
رفتی برام یه اسلحه نیمه اتومات آوردی؟
همین گیرم اومد
در ضمن اون اسلحه بابامه
دن..پدرت را پیرمرد صدا میکنی؟
چیه بابا؟...گیر دادی ول کن دیگه
هوس کردم دو تا آبجو با هم بخوریم
گلوله هاش؟
بیا بابا این هم از گلوله ها
همش شش تا؟
شش تا تیر بیشتر جا نمیگیره چند تا میخواهی؟
درضمن مثل اینکه قراره کسی کشته نشه
به این زودی یادت رفته؟
علف اینا چیزی داری؟
همش ساقه و شاخه بوده برادر
کوتاه بیا..داشتم باهات شوخی می کردم
در ضمن من می دونم که یه چیزهائی قایم کردی برای مصرف خودت
اوه.. دقیقا در مورد همین صحبت می کردم
بزار ببینم
معرکه است
یه کمک ناخالصی داره ولی مهم نیست
آقای پندلتون از دوستان قدیمی ماست
کارهای املاک پدر بزرگ را انجام میداد
من تا حالا
خبر نداشتم چه نوه دختری خوشگلی داره
پدر بزرگ ملک داشت؟
بله..حدود 80جریب
چقدر زیاد بله ملک بزرگی یه
اگه این ملک را برای شما بزاره چه طرحی براش دارید؟
کار زیادی می طلبه
احتمالا که نمی تونیم بفروشیم
حقیقتا در فکرش بودم
اگه اونجا ساکن بشیم که زندگی راحتی خواهیم داشت
هممم
وصیت نامه تا هفته دیگه باز نمیشه
پس بعدا به موقع همدیگر را می بینیم
فکر کنم منو در مراسم تدفین ندیده باشید من اونجا بودم
چرا متوجه شدم بایت گل هم ممنونم
می دونی
کار با پدر بزرگ شما جزو اولین کارهای شغلی من بوده
اون موقع دو تا پسر نوجوان بودیم
تا بحال خبر نداشتم
همیشه ذرت های شیرین را می چیدیم و می خوردیم
اولین باری که مادرتون را دیدم
از قیافه الان شما جوان تر بود
واقعا
می دونی...اون همیشه از من فراری بود
جدی؟
می اومدم ببینمش ...از من دوری می کرد
می گفتند که آدم دیر جوشی هستم
ولی ده دقیقه طول نکشید جذب اش کردم
از گوشه و کنار خونه حواست به من بود
ده دقیقه بعدی
که مشغول خوردن مثلا چائی بودم
یه کم که می گذشت
از سر و کول من بالا می رفتی
و به زور شما را از من جدا می کردند
حدس می زنم سرتون را گرم می کردم
بله درسته
شما باهوش و زرنگ هم بودید
همیشه از یک ظرف قهوه بجای فریزبی استفاده می کرد
فریز بی می افتاد پشت بام
یه نخ می بست به دستکش بیس بال
و می انداخت پشت بام تا اونو بندازه پائین
من
من از اون کارها می کردم
تونست بندازه پائین؟ بله که تونست
اینکار را کرد
می دونی یک جواب بی هدف مسئله سازه؟
معمولا همیشه ممکنه جوابی وجود نداشته باشه
خب..فکر کنم یک زن باهوش بتونه جواب پیدا کنه
بعضی وقت هاشما مجبور هستید یه چیزهائی را مجدد هدف گذاری کنی
اگه کارساز نشد؟
اونوقت بسپارش به باد
باد هم هر چی روی پشت بام باشه بر میداره میبره
یادت باشه من یه دونده هستم؟
می دونم... بر میگردی
متشکرم
شاین
معذرت میخوام که قبلا برات چیزی نگفته بودم
حالا طوری هم که نشده اینقدر اخم کردی
مدرسه ام چی میشه؟
باید به همچون مدرسه ای برم؟
نه
دوست هام چی؟
عزیزم خودم هم نمیدونم چی پیش بیاد
کل چیزی که می دونم اینه که نمیتونیم جائی را اجاره کنیم
پدر چی؟ میشه ازش بخواهیم کمکمون بکنه؟
پدرت به ما پول نمیده
اگه با خبر بشه که خونه را از دست می دیم ممکنه کمک کنه
تنها چیزی که اون میخواد جدا کردن شما از منه
همینو میخواهی؟ها
میخواهی با پدرت زندگی بکنی؟
مجبوری مدرسه ات را عوض کنی
No comments yet. Be the first to leave one.