لومړۍ 200 کرښې.
« نـیـمـهمـَرد »
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما CinamaSub@
ترجمه از «امــیــررضــا» ARZ_110_SUB@
نمیخوام در موردش حرف بزنم
مجبور نیستی حرف بزنی
فقط باید گوش بدی
واقعاً؟
امروز رو انتخاب کردی؟
روز عروسیم؟
بیخیال، روبن. مسخرهبازی درنیار
لباست رو بپوش
محض رضای خدا
وای
وای، نایل. پسر
هی، بیا اینجا
خب؟ بیا بغلم
بهت افتخار میکنم، خب؟
میدونی؟
خیلی خوشتیپ شدی، میدونی؟
بذار یه چیزی رو بهت بگم، اگه عضو خانوادهم نبودی،
فوراً میرفتم زیر اون دامنت
- روبن، روبن، نکن - چیه؟
دارم میگم خیلی خوشتیپ شدی. یالا، نشونم بده
چیزی برای نشون دادن نیست، روبن
زیرش شورت پوشیدم، محض رضای خدا
آخی! شورت
اینقدر اذیتم نکن، سرتق کوچولو
اوه، هی
بیا اینجا. من رو ببین، به من نگاه کن
گوش کن
به من نگاه کن. خب؟
شاید خونی که توی رگهامونه یکی نباشه،
اما افکاری که توی ذهنهامون هست یکی هستن،
- میفهمی؟ - لطفاً، فکر نکنم…
یه بار دیگه، باشه؟ به یاد قدیمها
فقط میخوام بشنومش
- قبل از اینکه برای همیشه از دستت بدم - جدی نمیگی!
یالا. بگو. من چی هستم؟
برادرت از…
یه معشوقهی دیگه
خیلی زیبا بود
یالا
تمام تلاشت رو بکن، کونی
این چیه، نایل؟ اوه، برچسب داری
ایندیانا جونز؟
فقط کونیها اون فیلم رو میبینن
- اینا رو میبرم برای خودم - نه، لطفاً! گاس!
عوضی
میتونی یکیشون رو نگه داری، باشه؟ هیولا که نیستم
یکیشون رو انتخاب کن
- یکی مونده به آخر - خوبه
دهنت رو باز کن
خیلیخب، منحرفها، بشینید، بشینید
خیلیخب
همونطور که میدونید، امتحانات مقدماتی این هفته شروع میشن
میدونید چقدر اهمیت دارن؟
امتحانات مقدماتی تور ایمنی شما هستن
اگه به هر دلیلی نتونید توی امتحانات پایانی شرکت کنید
مثلاً اتوبوس بزنه بهتون،
یا طاعون خیارکی بگیرید…
این امتحانات، کارت «خروج از زندان با تجدید نظر» شما هستن
به اندازهی کافی تأکید کردم خیلی مهم هستن؟
- بله - چه پاسخ مسحورکنندهای
خیلیخب. بگذریم. احتمالاً باید بهتون اطلاع بدم
که از فردا یه دانشآموز جدید به این کلاس اضافه میشه
روبن پالیستر
چی؟
چیزی شده، کندی؟
نه، نه، فقط…
الان گفتید… روبن پالیستر؟
درسته
یه دانشآموز جدید که میتونی شخصیت درخشانت رو نشونش بدی
قراره روبن
از مؤسسهی زندان جوانان پلمونت به اینجا منتقل بشه،
و دو سال تحصیلی عقبتر میاد،
یعنی یهکم از بقیهتون
وحشیتر خواهد بود. سوالی ندارید؟
کسی سوالی نداره. خوبه. دفترهاتون رو باز کنید
درس دیروز رو ادامه میدیم
صفحهی ۱۶
کندی؟
شنیدی چی گفتم؟
چی؟ بله، البته
چی گفتم؟
روبن برگشته
مامان، منم نایل
عزیزم، سر کارم. چی شده؟
روبن آزاد شده. قراره بیاد مدرسه
ببین، عشقم، الان زمان مناسبی نیست، خب؟
قرار که نیست پیش ما زندگی کنه، ها؟
وقتی اومدم سراغت در موردش حرف میزنیم
اما، مامان…
باید قضیهی روبن رو بهم میگفتی
اوه، ببند بابا! یه پسر ۱۵ سالهای
تو رو به دنیا آوردم، مجبور نیستم بهت احترام بذارم
ببین، متأسفم، باشه؟ باید بهت میگفتم
و حالا برای اینکه غافلگیریت تکمیل بشه…
باید بگم که وسایلش توی اتاق توئه
چی؟ حرفشم نزن!
فکر کردی اون تخت دوم برای چیه؟
داشتیم التماست میکردیم ازمون بپرسی
- فکر میکردم برای مهمونهاست - اونم مهمونمونه
نه، نیست. اون یه روانیه. دماغ یه نفر رو گاز گرفت و کندش
خودم طرف رو دیدم. خیلی وحشتناکه
زنش هم ترکش کرد و بیچاره شده
ببین، نباید این رو تعریف کنی، باشه؟
توی این شهر هیچکس از اون قضیه خبر نداره
آخرین چیزی که اون پسر نیاز داره اینه که در موردش حرف بزنن
پس دماغ مردم رو گاز نگیره
نه. نباید جلوی مورا
- اینطور حرف بزنی، باشه؟ - همیشه اون رو در اولویت قرار میدی
فقط قرار بود ۶ ماه
پیشمون زندگی کنه. و حالا بچهش هم قراره بیاد؟
بیخیال، مامان. روبن روانیه!
اینکه پسرش آزاد شده خیلی موضوع مهمیه
۲ سال اونجا بوده. محض رضای خدا
قراره این اتفاق بیُفته، نایل، پس بهش عادت کن
من رو یادته، بامبی؟ (بچه گوزنِ کارتون بامبی)
آخرین باری که دیدمت، تقریباً اینقدر بودی
از اون موقع تا الان حدوداً ۶۰ سانت بلندتر شدی
شاید هم بیشتر
ولی کلهت همونقدره
یهکم ترسناکه
قراره کمک کنی یا چی؟
نمیتونیم توی این آشغالدونی زندگی کنیم
مخصوصاً اگه قرار باشه دختر بیاریم خونه
بگیر
شروع کن دیگه، بامبی
یک کیسه بردار و شروع کن به وسیله جمع کردن
اون پوستر رو دربیار و این رو بزن جاش
انجامش بده دیگه، احمق!
به چی زل زدی؟
چی؟ هیچی
انگار پالیستر قرار نیست پیداش بشه
عجب شروع خوبی
خیلیخب، دفترهاتون رو باز کنید
باید درس دیروز رو ادامه بدیم
چه خبره؟
کندی
دفترت رو باز کن
نه
بازش کن، پسر
کار کیه؟
اعتراف کن، یالا
آم… خودم، آقا
خودت؟ به مامان خودت گفتی قیچیباز؟
نه، من… منظورم مامان کَس دیگهای بوده
واقعاً؟ مقالههات رو خوندم،
خیلی از طعنه و کنایه سر درنمیاری
یالا. کار کی بوده؟
- مامانم همجنسگرا نیست - جانم؟
گفتم مامانم همجنسگرا نیست!
- درسته، همراهم بیا - ولم کن، بچهباز!
- چی گفتی؟ - دوست داری پسرهای کوچیک رو دستمالی کنی، ها؟
پیرمرد منحرف!
نمیدونم چیز دیگهای هم هست
که باید نگرانش باشیم یا نه
منظورت چیه؟
منظورم اینه که دیدم اخیراً نایل چقدر تغییر کرده
چجور تغییر کرده؟
خب قبلاً یه دانشآموز زرنگ و کوشا بود،
ولی الان وسط کلاسها دردسر درست میکنه
بگو. یالا! میدونم دوست داری به زبون بیاریش
خب، باید وضعیت غیرعادی نایل
توی خونه رو بررسی کنیم
چیزی در مورد خونهی لامصب من نمیدونی!
حرومزادهی کوچولوی…
…عوضی!
هی، روب! میدونم اون بالایی!
چی…؟
کل روز بیکار نشستم،
مثل یه احمق منتظر بودم
- صدای بابات نیست؟ - خفه شو
من منتظر هیچ بزدلی نمیمونم، میشنوی؟
لعنتی! من احمق نیستم!
هیچکس نمیتونه من رو مثل احمقها کنه. سریع بیا پایین،
و بهم توضیح بده که چرا رفتی خونهی اون قیچیباز…
و خونهی من نیومدی!
روبن، پسرم، میتونیم شروع تازهای داشته باشیم، خب؟
بیا بابای پیرت رو بغل کن، خب؟
فکر نکن نمیبینمت، پسر!
مشخصه پشت پردهای!
پسر کوچولو! یالا!
من… میرم سراغ مامان
اگه مجبور باشم همینالان این موضوع رو با اون جنده حل میکنم!
جرأت داری اون کار رو بکن!
چیزی نمیگی، باشه؟ یه کلمه هم حرف نمیزنی
من… نمیتونم نفس بکشم، روبن
- مهم نیست. دهنت رو ببند - لعنتی!
به هیچکس چیزی نمیگی
میفهمی؟ اصلاً چنین اتفاقی نیُفتاده
خب پسرها،
نمیدونم دیشب اون قیلوقال رو شنیدید یا نه
نه، خواب بودیم. هر دو تامون
خیلیخب
خب، خیلی هم عالی. فراموشش کنید
به چی خیره شدی؟
میخوام ببینم حالت خوبه یا نه
No comments yet. Be the first to leave one.