لومړۍ 168 کرښې.
اینجا چه اتفاقی افتاده؟
چند دقیقه پیش برامون کمین کرده بودن
تو خوبی؟
وقتی از ماشین پرت شدم دستم آسیب دید
بقیه هم از فاصله نزدیک تیر خوردن
- از تاسیسات دیگه هستی؟ - آره
تا اینکه جریکو دستور داد از اونجا خارج بشیم
خب، تازه از کمپ دیگه با هواپیما اومده و بدجوریام کفریه
پس بپر تو ماشین حالا که رئیس اومده،
آرمسترانگ میخواد همه قوا باشن
آرمسترانگ؟
گفتم عجله کنین
یه عده رو میفرستیم اینجا رو مرتب کنن
تـرجـمـه از : مـرتـضـی Morteza_Lkz
فلین، یکی پشت خط باهات کارِ داره
بیا، رفیق
- سلام - فلین؟ منم، بابا
وای خدای من بابا، حالت خوبه؟
آره، من خوبم رفیق. خوبم، رفیق مامانتم پیش منه
- جات امنه؟ - آره
من و بابابزرگ توی خونه روستایی قدیمی هستیم
خوش میگذره؟
بهتر از اونیه که انتظار داشتم کجایین؟
ما... ما...
خیلی دوریم. اما بهزودی میایم خونه
- چقدر زود؟ - خیلی زود
من و مادرت فقط باید
قبل اینکه بیایم یه کاری رو انجام بدیم
فلین...
دوستت دارم، میشنوی؟
آره، بابا، منم دوستت دارم
- زود میبینمت، باشه؟ - نمیتونم صبر کنم
- باشه، خداحافظ - خداحافظ
برداشت اعضای بدن، فایلها، زندانیای دیگه،
همه بههم مرتبطه
باید بریم بالای تپه
هی، چیزی نیست. چیزی نیست
چیزی نیست. اون...
اون...
اون عضو خانوادهمه، بهش اعتماد دارم
این امیلیـه
این رفیکه، عماد، امیرا، علی
و یارا
سلام
والدینشون توی اردوگاه زندانیان پناهندهان
همونی که بهت میگفتم
قول دادم که بهشون کمک کنم
به فلین قول دادم که میبرمت خونه
میدونم، ولی اگه فلین جای اونا بود، اگه فلین اینجا میبود،
امیدوار بودم یکی همینکارو با فلین بکنه
بدون اینکه زیاد فکر کنی، آدم مشکوکی به ذهنت میاد؟
الان دیگه کی میتونه مشکوک نباشه؟
40 تا مامور و خدمه مختلف هست که باید دوباره از اول بررسی کنم
اما اول، باید اخبار رو به سازمان بدم
معاون مدیر وب پیشنهاد انجامش رو داده
اون اصلا تامپسون رو نمیشناسه، احتمالاً هیچوقت باهاش حرف نزده
من میتونم
- مگه اینکه تو... - نه...
خودم وارد پرونده کردمش، خودمم انجامش میدم
انجامش میدم
هر روز گروهی از آدما رو میبرن و توی قفسهاس پشتی میذارنشون
بابای علی رو دیروز بردن، عموش هنوز توی قسمت اصلیه
برای یه اردوگاه زندانیان خیلی اسلحه دارن
- خب مریدین با اونا چیکار میکنه؟ - اون رئیسشونه!
من الیوت هستم، اینجا کار میکنم
اونو میشناسم توی برلین باهاش حرف زدم
خیله خب، بیاین قبل اینکه کسی ما رو ببینه از اینجا بریم
همه سرا پایین
- بهت چی گفت؟ - هیچی
وقتی با شما حرف میزدن به سمتم اسلحه گرفته بودن
واقعا؟
امیلی برن دلیلیه که
داریم تاسیسات توی اتریشمون رو میبندیم
انتخاب دیگهای نداشتم
ما همیشه حق انتخاب داریم
شاید بهتره از برلین برای دستورالعملهای بیشتر درخواست کنین
من به اونا جواب پس نمیدم
میخواستید منو ببینید، قربان؟
دوست دارم برای اینکار عذرخواهی کنم
ولی اینطوری دروغ گفتم
رفیک...
میخواد بدونه فوتبال بازی میکنی
اوه... نه بیشتر بیسبال و هاکی بازی میکنم
ترجمه میکنی؟
بیسبال... هاکی...
- خب، تو چی؟ - پوکر بازی میکنم
جدی؟
- تکزاس برگزار میکنه؟ - آره
نیک... بچهها رو عقب نگه دار
الان برمیگردم باشه؟
تکون بخورین
بجنب، یالا! یالا!
اون پرستار رو از اینجا ببر
موقع شب میخوام یه آدم دیگه بیاد
شنیدی؟
چرا از وقتی بچه بودم تا حالا اینجا نیومدیم؟
قبل از مرگ مامان بزرگت خیلی اینجا میاومدیم
کلی خاطره دارم
این مزرعه یه پناهگاه کوچیک بود
مامانم یه بار بهم گفت
تو بهش یاد دادی چطور توی دنیا زنده بمونه
آره. یه چیزایی گفتم
توی ارتش یاد گرفتی؟
کمی توی آموزش پایه، بیشترش رو توی جنگ
چه شکلی بود؟
ترسیده بودم. همه ترسیده بودیم
- ازش متنفر بودی؟ - بدجوری
هنوزم کابوس میبینم
ولی همچنین... هیچوقت اونقدر احساس زنده بودن نکردم
هیچوقت متوجه نشدم
احساس عرق سرد ترس رو حس میکنی،
دستات مرتعش میشن، تمام بدنت میلرزه...
این یکی رو،
یه نفس بکش، بده داخل، بده بیرون،
طولانی، آروم،
صبر کن
و بعد ولش کن
- جواب داد - دیدی؟
هی! مراقب باش
درست جلوت. میبینی؟
اون چاه قدیمیمونه
نباید اونجا بیفتی
بابابزرگ، حالت خوبه؟
آره، آره فقط یهکم خستهم
- میشه برام آب بیاری؟ - حتما
- الو؟ - دایی جک، منم فلین
- فلین، سلام. مزرعه چطوره؟ - آره
خوبه. مامان و بابا زنگ زدن بهزودی میان خونه
آره، آره. میدونم خبر عالیایه
ولی یه چیز دیگه هست
- خب چی هست؟ - نگران بابابزرگم
چرا؟ اتفاقی افتاده؟
کلی کار کردیم پس شاید اون...
داروهای قلبش رو میخوره؟
آره، دیشب خورد
باشه خوبه. خب باید هر روز دوتا بخوره
البته که اگه ازش بپرسی دارو رو خورده،
بهت میپره و میگه حواست به کار خودت باشه
همچنین وقتی اونجاست دوست داره کلی چوب تکه کنه
نذار زیاد اینکارو بکنه، باشه؟
باشه، اگه اتفاقی برای بابابزرگ بیفته بهت خبر میدم
باشه، خوبه
بعدا باهات حرف میزنم
باشه، خداحافظ
تازه اون قتل عام انجام شده بود که دیدیم
باید بفهمیم افبیآی دقیقا کِی میرسه اینجا
اگه بخوای به یکنفر توی افبیآی زنگ بزنی،
که بهشون خبر بدی اینجا چه خبره،
به کی زنگ میزنی؟
گیفتی تامپسون عضو جدید اینجا بود، اما قبل اون، یکی از ما بود
یک عضو خانواده، عضو تبار
اون یک مامور پرتلاش بود
سختکوش با شوخطبعی منحصر بفرد
- و از همه مهمتر، همیشه... - مامور ویژه کرون...
ببخشید که حرفتونو قطع میکنم، اما یک تماس اضطراری با شما کار داره
شرون، میبینی که کار دارم اینجا
باید همین الان جواب بدین
اگه مشکلی هست، خوشحال میشم جای شما ادامه بدم
مشکلی نیست، معاون مدیر من ادامه میدم
باشه، توی اتاق کنفرانس جواب میدم
مامور ویژه کرون هستم، با کی صحبت میکنم؟
درک، خوشحالم صداتو میشنوم
نیک!
حالت چطوره؟ کجایی؟
وایسا... مگه...
مگه تامپسون دیروز پیغاممو بهت نرسوند؟
مرد، تامپسون مرده
درک... من باهاش حرف زدم بهش گفتم که فرار کردم
No comments yet. Be the first to leave one.