لومړۍ 200 کرښې.
= قسمت ۴۳ =-
عروسی که قراره به هم بخوره حتی اگه منم کاری نکنم
فکر نمی کنی بازم به هم می خوره؟
واقعا ؟ منم همینطور فکر می کنم
به همین دلیل منم امروز که همه دور هم جمع شدن از خونواده شوهرت تا بزرگترای بی سول چه
تصمیم گرفتم رازی رو که تو بیشتر از همه از فاش شدنش می ترسی بر ملا کنم
مون جی سانگ
می خوای چیکار کنی؟
به نظر میاد همه دارن ناعادلانه بوری رو به عنوان یه مادر مجرد سرزنش میکنند
من تصمیم دارم فاش کردن این حقیقتُ به عنوان هدیه عروسی به دوبوری تقدیم کنم
حالا که مادر بزرگ بی دان هم اونجاست خودش به عنوان یه شاهد زنده محسوب میشه
از اونجا که من قراره همه چی رو خالی کنم
می تونم دیگه راحت نفس بکشم
مون جی سانگ . مون جی سانگ ، دیونه شدی؟
کجایی؟
رییس خیاط
شمایی
خاله چرا مراسم شروع نمی شه؟
برای اینکه مادر عروس هنوز نیومده
مگه مادر اینجا نیست؟
دارین در مورد چی حرف می زنین؟ کجا می تونه رفته باشه الان باید مراسم شروع بشه
فکر کنم رفته باشه دیدن یون مین جونگ
چی؟
یون مین جونگ؟
نه ! همین الان باید همدیگر ببینیم من الان خودم می رسونم هیچ کاری نکن
لطفا ، لطفا فقط همین یه درخواست ازت دارم
رفتن به سمت کمپانی و بر ملا کردن حقیقت برای اون احتمالا بهترین راه ممکنه است
این بهترین راهه که امروز بشه لی جه هی رو به خودش آورد
پس
!مون جی سانگ ! مون جی سانگ
حرومزاده
معلم پارک فکر کنم مامان امروز خیلی سرش شلوغه
اون گفت یه روز دیگه باهاتون ملاقات میکنه
چی شده؟ اتفاقی برای مامان یون بی افتاده
احتمالا چیز مهمی نیست منم یه کار ضروری برام پیش اومده سریع بایدبرم
رییس خیاط عروسی در حال شروع شدنه ، شما اینجا چیکار میکنی؟
شما همون شخصی هستی که زمان کالج دنبال مین جونگ بودی
الان وقت نداریم
بیاین سریع بریم عروسی
...اما
من خودم حواسم به یون مین جونگ هست
مطمئن باشین من اجازه نمی دم اون هیچ کاری بکنه ، پس نگران نباشید
من شمارو می برم اونجا ، عجله کنید
زود باشین
چرا اون نمیاد؟
اوه اومدش
متاسفم
پدر مادر عروس باید زودتر حاضر باشن تا پدر مادر داماد
متاسفم
کجا بودی؟
بعدا بهت میگم
اون چطور جرات کرده بیاد اینجا؟
کاریش نداشته باش نمی بینی بی دان دست اونو گرفته ؟
نمی تونه فقط بخاطر یه بچه که می خواداینجا باشه اونم پاشه بیاد
این یه مراسم مهمه ...چطور یکی مثل اون می تونه پاشه بیاد
اون بیست سال یون بی رو بزرگ کرده برای همین نمی تونیم جلوی اونو بگیریم که حتی تماشا نکنه
نگرانش نباش
!حرکت میکنیم
!حرکت میکنیم
!حرکت میکنیم
مادر و پدر زن بخاطر به دنیا آوردن بوری ازتون سپاسگزارم
بوری بوری خیلی خوشگله
...واقعا که بابا
متاسفم
می ترسم خیلی می ترسم
نمی دونم آیا می تونم از یون بی محافظت کنم
از اونجایی که اون بخاطر من بیست سال سختی کشیده
چیکار کنم اگه دوباره باعث بشم به اون آسیبی برسه؟
مامان
بله مامانتم
از این به بعد فقط به چیزهای خوب نگاه کن و غذاهای خوب بخور
و دست و پات و دراز کن و یه زندگی راحت داشته باش
دخترم امروز خیلی خوشگل شدی
وقتی داری می ری مواظب خودت باش
دوباره زخمی نشی
مامان ازت ممنونم برای اینکه منو بزرگ کردی
مامان شبیه فرشته ای می مونه که از آسمون اومده
مگه نه مامان بزرگ
مامان بزرگ؟ کجا رفتی؟
بوری ، بوری چی شده؟
خیلی خوشحالم
برای اینکه خیلی خوشحالم
واقعا ؟ منم همینطور
منم خیلی خیلی خوشحالم
!مامان ازت ممنونم
بوری بوری از حالا ما "جه هوابوری" هستیم
!با صدای بلند بگو من "جه هوابوری"هستم
زود باش بگو
من "جه هوابوری"هستم
من "جه هوابوری"هستم
جونگ ران بیا پشتم سوار شو
!منم
پدر بچه هستم
ما هم قراره ازدواج کنیم
سرم گیج رفت
حالت خوبه؟
بله
خانم اوه ، جه هی کجا ست؟
ایشون گفت داره میره عروسی شما باهاش نبودین؟
عروسی؟ اون گفت قراره بره عروسی ، مطمئنی ؟
بله خودم دیدم داشت می رفت
من قرار بود برای دیدن شما برم شرکت ، چون فکر کردم ممکنه نیاین عروسی ،اما شما اومدین
تو حتی به عروسی من نیومدی
اما عروسی برادرم اومدی نکنه تو نوکر یا همچین چیزی براش هستی؟
نکنه فکر کردی با آویزون شدن به برادرم میتونی موقعییتت توی شرکت حفظ کنی
...من اون روز عروسی تو هم اومدم
! مین جونگ
تو فهمیدی که مادر بزرگ بی دان درست جلوی سالن مراسم تصادف کرد
من اونو به جای مین جونگ به بیمارستان رسوندم برای همین نتونستم خودمو برسونم به عروسی
اون آجوما تصادف کرده بود برای چی یون مین جونگ باید میرسوندش بیمارستان؟
اون عروس کسی بود که در حال رفتن به مراسم عروسیش بود ، برای چی باید مراسمُ بخاطر یه غریبه ترک کنه؟
تو عکساشو دیدی ولی هنوزم نمی خوای باور کنی؟
یون مین جونگ دختر اون آجوماست
روز عروسی یون مین جونگ با گریه اینو ازم خواست
"خواهش میکنم سریع برسونش بیمارستان "
فکر میکنی چه رابطه ای با هم دارن که باعث بشه همچین درخواستی از من بکنه؟
نمی خوای تمومش کنی؟
تو نمی خوای چیزی به یون مین جونگ بگی؟
چرا اون بخاطر گناهانش به بوری التماس نمی کنه تا ببخشتش؟
کسی که باید برای بخشایش گناهانش التماس کنه مین جونگ نیست بلکه بوریه
برای اینکه به لطف دو بوری اون داره دختر خوندگیشم از دست میده
بهتره به خودت بیای جناب مدیر
امروز دوباره یون مین جونگ سعی کرد عروسی بوری رو خراب کنه
اگه تو به خودت نیای معلوم نیست اون قراره دوباره چه بلایی سر دو بوری بیاره
اگه بوری صدمه ببینه من همینطوری درست رو دست نمی ذارم
اینجا رو بین نکنه حالام عاشق دوبوری شدی؟
برادرم خبر داره؟ که تو در مورد زنش اینطوری فکر میکنی؟
مدیر
چه دو بوری رو دوست داشته باشی، چه بخوای ازش محافظت کنی برام اهمیتی نداره
اما ، من یک کلمه حرفات د رمورد یون مین جونگ باور ندارم
تا وقتی که با چشم خودم ببینم و خودم تصمیم بگیرم
یعنی حتی اگه منم بگم باز نمی خوای باور کنی؟
لطفا برو کنار،من خودم مجبور کردم بیام اینجا برای اینکه مردم قبل از مراسم منو ببینن
مین جونگ دختر منه
همسر تو مین جونگ دختر منه
برای همین من اومدم عروسیت
به عنوان یه مادر دلم میخواست یه جفت حلقه به دخترم به عنوان هدیه عروسیش بدم
عقلتُ از دست دادی؟
آره من و مین جونگ هر دومون دیونه ایم
برای همین تا اینجا ها پیش رفتیم
بذار ازت یه خواهشی کنم
لطفا اجازه نده مین جونگ کار بدتری ازش سربزنه
فقط کاری کنه اون به عنوان یه آدم خوب و یه زن مهربون با تو زندگی کنه
مین جونگ بیچاره وحشت داره از اینکه تو خونواده تو رو از دست بده
اون عقلشو از دست داده که این کارهارو انجام میده
امکان نداره
درسته معنی نداره ولی واقعیت اینه که مین جونگ دختر منه
در حقیقت مادرت هوایون هم از این موضوع خبر داره
اگه چیزی که میگی حقیقت داره
من دیگه بیشتر از این نمی تونم با یون مین جونگ زندگی کنم
این عروسی چه ربطی به تو داره که اومدی اینجا؟
چرا نباید میومدم عروسی؟
این عروسی دخترم بوریه معلومه که من باید میومدم
اون دختری نیست که برای خاطر خودش دست به هر کاری بزنه
مثل دختری که وقتی سر مادرش شکسته و داره خونریزی می کنه به روی خودش نیاره
فکر کردی بوری پا میشه میاد دنبالت ؟
فکر کردی بوری مثل توئه؟
وقتی من میخواستم برم اون کلی بخاطر من گریه کرد - گریه ؟ -
حتما از خوشحالیش گریه کرده
اون خوشحاله از اینکه با من اینکارو کرده
برو کنا من تنها کسی هستم که می تونه جلوی این عروسی رو بگیره
نمی شه بری ، تو تنها کسی هستی که با این عروسی مخالفی ، برای چی میخوای جلوی این عروسی رو بگیری؟
به عنوان مادرت باید یه چیزی بهت بگم
تو مامان من نیستی
مامان من ریس خیاط بی سول چه است
اونا به زودی میان بیرون برای رفتن به ماه عسل لطفا قبل از اینکه کسی ببینه با دخترت از اینجا برید
مون جی سانگ حرومزاده ، تو نمی تونی هیچی به جه هی بگی - !ولش کن ! ولش کن -
روزی که با این دهنت در مورد بی دان حرف بزنی
بی دان ، دوبوری و تو همه تون با هم می میرین
من هرگز تنهایی نمی میرم
زود باش برو خیلی بد میشه اگه شوهرت اینطوری ببینت
ولم کن
مون جی سانگ ، حتما حرفهای منو یادت نگه دار
تو نمی دونی کسی که همه چیزشو ممکنه از دست بده چه کارایی از دستش بر میاد
مین جونگ
تو که خیلی باهوش بودی چرا نمی تونی درست فکرکنی؟
تو کسی بودی که امروز با مادر بوری تماس گرفته بودی درسته؟
فکر کردی با یه تلفن چطوری قراره جلوی این عروسی بگیری؟
بهتره بری و یه راه درست برای خودت پیدا کنی
راه درست زندگی من چیه؟
توی این دنیا هیچ کس طرف من نیست چطوری باید زنده بمونم
چرا تو کسی رو نداری؟ تو شوهرتُ داری
و تو به هیچ کس به جز شوهرت نیاز نداری
هیچ مشکلی برات پیش نمیاد اگه بوری بیاد خونه مادر شوهرت زندگی کنه
وقتی بوری قرار باشه با من توی یه خونه زندگی کنه تمام اسرار من رو میشه اونوقت من چطوری دیگه به جه هی بمونم
تو لازم نیست در این مورد نگران باشی
در هر حال به شوهرت گفتم که من مادرتم
چی؟ مامان دیونه شدی؟
واقعا میخوای مردن منو ببینی؟
کدوم پدر و مادری دلشون میخواد مردن بچه شونو بینن؟
من خودم بهش گفتم قبل از اینکه از شخص دیگه ای بشنوه
اگه زدت بهش اجازه بده بزنتو اگه بهت فحش داد فقط گوش کن
وقتی شما بجه دار بشین تو مادر بچه هاش می شی و اینطوری اون تورو می بخشه
این کارای بی رحمانه تو
باید وقتی کار اشتباهی میکنی سخت کتک بخوری
چه کار کنم اگه جه هی منو نبخشه؟
چی میشه اگه اون تصمیم بگیره بخاطر تو دیگه منو نبینه
هر چند اونا آدمای بدی به نظر نمیان و لی اونا خیلی رقت انگیزن
زود باش برگرد وقتی که برگشتی خونه مادر شوهرت سعی کن خیلی خون گرم برخورد کنی
و با لبخند بهشون بگو براشون شام آماده کردی
No comments yet. Be the first to leave one.