Gaua (The Night)

Gaua (The Night) (Gaua)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

The Night (2025) 720p BluRay x264 AAC-[YTS BZ]
د لخوا تبصره shine021
سینمایی شـــب

تګونه

webdl
په خپور شو: 2026-06-06
ډاونلوډونه: 25
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

زيرنويس از مهدي shine021

از شب بترسید

شب، جایی آکنده از کفر

پناه‌گاه موجودات مهیب

دور از دسترسی نور خدا

شب دیوهای پلید را در بال‌وپر خود می‌گیرد

جادوگران بدکار و داستان‌های تاریک

که اکنون آن‌ها را می‌شنویم

در زمان تاریکی

مسیحی خوب با آرامش می‌خوابد

با فرارسیدن روز، پرتوهای خورشید می‌رسند

نوری برای پیروی از راه درست خدا

اما به هر حال

اگر شب به شما رسید، ساکن نمانید

فرار کنید و از راه برگشت به خانه منحرف نشوید

وگرنه تاریکی شما را خواهد بلعید...

برای همیشه

اما چه کسی می‌خواهد از این راه منحرف شود؟

چه کسی نور را رها خواهد کرد؟

چون، همان‌طور که می‌گویند:

'روز برای زندگان است،'

و همان‌طور که باد زمزمه می‌کند:

'شب برای مردگان است.'

شب

تو... مقصری...

تو... مقصری...

کاتالین،

چی داری از پنجره نگاه می‌کنی؟

-شب از چشم‌هات میاد تو. -شنیدی چی بود؟

شاید یه روباه.

نه، بیشتر شبیه یه سوت بود.

گرسنمه.

فردا میرم اوردازوبی.

که با منشی برادر لئون راجع‌به باغ سیب حرف بزنم.

بالاخره شانس بهمون رو می‌کنه.

پدر متیو چی؟

چیزی ازش می‌دونیم؟

هیچ‌کس کشیش محله رو بعد از اتفاقات کلیسا ندیده.

یه هفته گذشته.

امیدوارم سر حرفش بمونه.

اه، شور نیست!

خودت آشپزی کن خب.

مواظب باش کاتالینا. یه ذره احترام بزار!

تو به اندازه کافی جلوی مردم شرمنده‌م کردی.

مطمئنم نمی‌خوای...

زیر یه پل زندگی کنی.

نان.

نمی‌خوری؟

چرا باهام حرف نمی‌زنی؟

تو زن منی!

می‌بینی؟

بی‌مزه‌ست.

واسه فردا باید مرتب باشم. پیراهن یکشنبه‌هامو آماده کن.

من میرم بخوابم.

این چند هفته خیلی سخت بود.

ولی از الان به بعد همه چی بهتر میشه.

خودت می‌بینی.

تو زن منی.

نه!

چرا ازم متنفری؟

به خاطر اینکه معلولم؟

ببین چیکار کردی.

کاتا.

کاتا.

پیراهنم!

فردا بهش نیاز دارم!

آروم باش.

همه چی خوبه.

میتونی بشوریش؟

ها؟

معده‌ام.

کاتا!

برگرد!

کاتالین!

خب، این اولین داستان با یه خانم جوون بدبخت شروع میشه

که بعد از غروب آفتاب به عمق جنگل رفت،

زمانی که سفر خدای شب آغاز میشه.

چون اون خود شبه:

گوئکو.

شـــــــــب

اونایی که جرئت می‌کنن وارد شب بشن

گم میشن،

تاریکی اون‌ها رو برای همیشه میبلعه.

چون اونجا گوئکو زندگی میکنه، ارباب کسایی که تو سایه‌ها زندگی می‌کنن.

قلمرو اون جایی واسه آدما نیست.

چه سرنوشتی در انتظار کساییه که جرئت می‌کنن وارد شب بشن؟

شب...

پلو؟

پلو، تویی؟

شب...

مال موجودات شب‌گرد.

شب...

مال موجودات شب‌گرد.

شب، مال موجودات شب‌گرد.

شب...

مال موجودات شب‌گرد!

کیه اونجا؟

بیا اینجا!

هی!

اینجا چیکار می‌کنی، بچه؟

-داشت جاسوسی‌مون رو می‌کرد. -رمی!

بذار نفس بکشه.

نمی‌بینی ترسیده؟

گراکسی، باهاش چیکار کنیم؟

ط فلک‌زده، گم شده.

بی‌گناه به نظر نمیاد.

بذار حرف بزنه تا ببینیم.

اینجا چی کار می‌کنی؟

-جواب بده! -رمی!

بذار حرف بزنه.

ط فلک‌زده.

حالت خوبه؟

تو کاتالین هستی.

نه؟

من تو رو از کلیسا می‌شناسم.

اینجا چی کار می‌کنی؟

از خونه اومدم بیرون و یه چیزی دنبالم کرد تا اینجا.

نگران نباش.

با ما در امانی.

چرا شب از خونه اومدی بیرون؟ تو خونه مشکلی داشتی؟

داشتم می‌رفتم رخت‌ها رو بشورم که شروع کردن به دنبالم کردن.

شب تنهایی تو جنگل راه رفتن خطرناکه.

پر از موجودات موذیه.

و لباس‌ها؟

گم کردم.

باورت نمی‌کنم!

کاتالین،

همون که پاییز گذشته با پلو گویه‌نه‌تسهآ ازدواج کرد؟

کجایی هستی؟

از لندیبار.

خیلی از خونه دوری.

این چیه؟

مال توئه؟

اون پیراهن شوهرمه.

این لکه چیه؟ تصادفی شده؟

بده من، من می‌شورمش.

این لکه‌ها سخت پاک می‌شن.

یون یک کبوتر در بیرون، یک گرگ در خانه.

برای شستن لباس دیره.

شماها کی هستین، خانم‌ها؟

اون‌ها بلترا و رمدیوس هستن و من گراشیانا هستم.

یا گراشی.

ما اینجا نیستیم که لباس بشوریم،

بلکه وانمود می‌کنیم که این کارو می‌کنیم.

این لحظه ماست.

-مردی نیست. -هیچ‌کس آزارمون نمیده.

و چیزی هم نمیگن؟

اون‌ها اصلا خبری ندارن.

و بهتره که همینطور هم بمونه.

اینجا هر کاری دلمون بخواد، می‌کنیم.

روز پیر و شب جوونیم.

اوضاع جدیدا خراب شده.

سرراهب اودازوبی گردهمایی‌ها رو ممنوع کرده.

کشیش‌ها و مأمورا هم حواسشون به ماست.

اون بازپرسا همه‌جا جادوگر می‌بینن.

یه لقمه بیشتر نخورده، متهم و زندانی میشه.

به هیچ‌کس نمیشه اعتماد کرد.

-بفرما. -نه، ممنون.

داریم درباره روستا پچ‌پچ می‌کنیم.

داستان‌های ترسناک هم می‌گیم.

تا تو اومدی، داشتم یکی از این داستانا رو می‌گفتم.

اگه تو هم یکی گفتی،

می‌تونی بهمون ملحق بشی.

شایدم دلت می‌خواد برگردی خونه.

من که بلد نیستم.

مطمئنم یه داستان ترسناک بلد باشی که واسمون تعریف کنی.

یه داستانی در مورد روح

یا جادوگرا.

به جادوگر اعتقاد داری؟

رِمه یه جادوگره.

نمی‌دونم.

مواظب باش، دختر.

نه باورشون کن و نه بگو که وجود ندارن.

خیلی خب. نوبت منه.

این چیزی که می‌خوام بهت بگم، داستان نیست.

این یه اتفاقیه که ماه پیش برای یکی از اهالی روستا افتاده.

برای دختر «یوجینیا»، مرغ‌فروش.

خود یوجینیا اینو بهم گفته، و منم واستون می‌گم.

نوبت منه.

دقت کن یا گم شو!

شایعه شده که یه جادوگر، اون دختر رو طلسم کرده بود

و یه اهریمن از گذشته رو احضار کرده بود.

یه موجود تاریک و شیطانی،

زاده‌شده از گناه و حسادت.

یه روح شیطانی: «اینگوم».

در همه خانه‌های ما، ما به «اتخه‌یائون»،

یعنی روح اجدادمان اعتقاد داریم.

آنها باید مورد ستایش قرار گیرند، زیرا آنها مراقب خانه هستند،

و همچنین از ثروت ساکنان آن محافظت می‌کنند.

این کار را می‌کنند،

تا زمانی که نوادگان آنها را آزار ندهند،

و هیچ‌کس با نیت بد، خوابشان را آشفته نکند.

بدهش به من، پسرم.

آنتون...

نگران نباش ماریتخو.

خوب میشی.

پسرم، با من دعا کن.

من به خدا، پدر توانا ایمان دارم،

آفریننده آسمان و زمین،

و عیسی مسیح، یگانه پسرش،

Gaua (The Night) subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left