لومړۍ 194 کرښې.
اوه، آره. کاملاً قلیاییه
خیلی خب. بیایید تمومش کنیم
فکر میکنید شما حرومزاده ها از من بهترید؟ خب، نیستید
اکثرتون پدر و مادراتون از هم طلاق میگیرن
دلت واسه بابایی تنگ شده بود؟
میدونی چیه؟ میدونی چیه؟ میدونی چیه؟
اه، این دیگه چی... آدامس؟
هر خری که اینو پرت کرده... اوه، نه
دلت واسم تنگ شده بود، آّب کیر خور؟
ای، کیر توش
ترجمهای از: thetrueali
Telegram: @thetrueali
هی، بچهها
چیپسی وایت هستم از نمایش کمدی شبکهی ABS یه پری روی شونهمه
اومدم خلاصهی برنامههای...
شنبه صبح پاییز شبکهی ABS رو بهتون بگم
57 تا کارتون جدید واستون داریم که ساعت 4 صبح فردا شروع میشه...
کارتونایی مثل رازهای رامیرز خوابآلود
هیوبرت، سیگار مهربون
آلبرت چاق در "اون دختر کر کیه؟"
و مسافران جهانی واتز به فضا
بیایید جدا بشیم، این هیولاهای دریایی فضایی، عادلانه بازی نمیکنن
پاهای فضایی ناامیدم نکنید
نمیشه روی حلقهی زحل دوید که، اونا تیکههای یخن
و سگا هم نمیتونن حرف بزنن. یه کارتون لعنتیه دیگه
بچهها همبرگر کارآموزیتون رو بخورید...
به محض اینکه باباتون برگرده، دوباره برمیگردیم مدرسه
- هورا - نه
باید دوبار توی یه روز برم مدرسه؟ بن و کن روزی یه بارم مجبور نیستن برن
بن و کن کفتر میخورن
حالا آماده بشید. هممون میریم
اون فقط میترسه بریجت فیتسیمونز اونجا باشه
فکر کردم اون دختر میرفت به مدرسهی کاتولیک
انداختنش بیرون، چون یه راهبه رو با تسبیح خفه کرده بود
خب، تو امشب با پدرت میری، پس نزدیکش بمون
بابا نه
خیلی بداخلاق شده، از وقتی بابابزرگ اومده...
و هر روز واسمون بستنی میخره
مادر جندهی لعنتی. بهتره امروز سمت من آفتابی نشی
وگرنه مشت پلو میخوره
از سوراخ کونش باید پیپ بکشه
- بابات اینجاست - یا خدا، گومر
میخوای سکتهام بدی؟
صبر کن ببینم، منظرت چیه که اینجا نیست؟
فکر کنم رفته به یه سفر فروش
رفته؟ مطمئنی؟
خب، چمدون قهوهایشو با پنج تا شلوارک جمع کرد
ممکنه ده روزی نیاد
چون متوجه شدم که آخر هفتهها یکیو میاره پیشش
گوم، عاشقتم
چندش نباش، فرانک
هی ویک، داری میری از اینجا؟
نه، رفیق من که فرانک و مسائل جزئیشو ترک نمیکنم
داره سی سالم میشه، واسه همین واسه خودم یه سورپرایز جشن تولد راه انداختم
امیدوارم ناراحت نشی، فرانک
- ممکنه یه کم سر و صدا کنیم - چرا باید ناراحت بشم؟
تنها چیزی که میتونه حالمو خراب کنه، واسه ده روز رفته
هی، همون آدم کوچولوئهست که روی ماشینم سکس میکرد
الان چند سالته؟
چهل و سه
سمی چنگ و باند چینگ چانگ با درخشش پاول وینچل
ویلیام مورفی. چکش بازی کروکتت توی حیاط چیکار میکرد؟
یادم رفته بیارمش داخل، ببخشید، بابا
نه بابا مشکلی نیست، پسرم
فقط یه هدیه تولد بود که باید بهت داده میشد...
و من به شیش تا مغازهی مختلف سر زدم تا گیرش آوردم
به تخمت. وقت من عین وقت توئه
سلام، عشقم
کار چطور بود؟
بدترین روز لعنتی عمرم. بیایید غذا بخوریم
فرانک، وقتی واسه شام نیست
باید بریم به مراسم بازگشت به مدرسه، تا معلمای بچهها رو ببینیم
امیدوارم فراموش نکرده باشی
قطع به یقین فراموش کردم ولی اشکالی نداره
خب، هر دوتا مدرسه برنامهریزیشون هم زمان شده
با خودم فکر کردم تو بیل و مارین رو ببری و منم کوین رو ببرم
اوه، عالیه. کوین هیچ احترامی به من نمیذاره
قضیه فقط اون نیست
راجع به یه برنامهی ویژه شنیدم که میتونه توی مسیر دانشگاه قرارش بده
فقط یه جا باقی مونده
و میخوام امشب با مدیر حرف بزنم که کوین رو هم اون تو جا کنه
عزیزم، هرکاری کنی که باعث بشه کوین و بچههای فاسدش...
وقتی چهل سالش شد روی مبل من نرینن، من پایهام
واسه تو چه اهمیتی داره؟ تا اون موقع تو دیگه مردی
و خیلی هیجان زده و منتظرشم بیایید بزنیم به جاده
خوبه که خوشحاله دیگه، درسته؟
من صندلی جلو میشینم که فرمون رو بگیرم اگه یه وقت خواست بکوبونمون به یه درخت
عزیزم، اگه توی این برنامه قرارت بدیم، حسابی میتونی همه چیزو عوض کنی
و وقتی موفق شدی، به گذشته نگاه میکنی و میگی...
ممنون مادر، امشب همون شبی بود که همه چیز واسم عوض شد
پسر، چه متن طولانیای بود
یه صفحهی دیگه؟ این کتابه خیلی احمقانهست
هیجان زدهام که تو آقای کنیکی، معلم کامپیوتر رو ببینی
همون لزبینه که موهاشو میبنده که تو رو از روی محرک رژه انداخت پایین؟
بی صبرانه منتظرم
شاید منم توی تیم هاکی ثبت نام کنم
فکر میکنی این دفعه بتونی ببریم به امتحانش؟
خدمات از تولید به مصرف، رفیق کوچولوم
میدونی، خیلی خوبه که دوباره هاکی بازی میکنی، بیل
ذهنتو از اون دختر بامزهی کوچولو که تقریباً کشتت دور میکنه
تو خبر داری که چه مشکلاتی رو دارم میگذرونم؟
خب، پدرتم دیگه، نیستم؟
میدونی چیه؟ بریجت رو فراموش کن
اون تا تابستون بعدی تقشو زدن شکمش اومده بالا
واقعاً اینطور فکر میکنی؟
میبینی، عزیزم؟
اگه واقعاً خودتو بپذیری، یه روز میتوی مثل مامانت توی این قفسه باشی
اوه، اون مدیر مورگانه. یه چند دقیقه صبر کن تا ازت تعریف کنم....
بعد بیا داخل و یه سوپر ستاره باش
و آخرین جای اون برنامه واسه خودت میشه
اوه، پسر
چی شده، عزیزم؟
چطوریه که نمیتونی جام خودتو پیش خودت نگه داری؟
یه نسخه کپی ازش دارم. خدای من. روی آیندهات تمرکز کن
باشه. میکنم
فقط به نظرم عجیب بود
تمرکز کن
هی، کوین، چرا انقدر ناراحتی؟
مامانم میخواد بهتر باشم. خیلی کسشره
من یه راهی دارم که ذهنت بهتر بشه
قارچ اعتیاد آور، جهت باز کردن تصاویر دانش گذشتگان
از توی گورستان حیوانات گرفتم، همونجایی که همه کسشرای دورهگردا هست
بچه، میخوای توی تیم هاکی باشی؟ آسیایی ها اسکیت بازهای ذاتی هستن
روی پیراهنت نوشته موربی (به جای مربی)
به نظر من نوشته، پدرمو زیر سوال نبر پشگل کیری
باشه، باشه، باشه
ولی، به صورت فرضی، اگه میخواستم مربی رو تلفظ کنم...
چطور باید انجامش میدادم؟
خیلی خب، اینو بنویس
میم، ر
میدونستم. حرف بعدی چیه؟
اگه فیلی من بهت گفت باید بره دستشویی، حرفشو باور کن...
حتی اگه تازگی رفته
مادار. الان توی نگه داشتنش خوب شدم
این کار سالم نیست. آبای شیطون برمیگردن میرن توی مغز
برید با دوستاتون حرف بزنید
میرم روی یه دستشویی اندازهی بچهها روزنامه بخونم
چه خبر، کیر تکون؟
آخ
فقط دووم بیار، بیل
نمیتونی با جنون روبرو بشی، فقط باید بذاری خودش محو بشه
دیگه امیدی به زندگی نداره
اوه، سلام فرانک
جینی تروتر، امشب دیگه چی باعث ناراحتیت شده؟
خب، خوشحالم چون امشب پسر کوچولوی مورد علاقهام کانر، تماماً مال خودمه
گِرِگ توی دبیرستانه با پسر مشکل دارش
خیلی با پدرش مشکل داره
چون کارای کثیفی با مردا میکنه
اونم از عقب
با شومبولش
تو مرد خوششانسی هستی، جینی
ولم کن، ایمی
اه، هرزهها
- ولم کن - تو شروع کردی
هی، این پیشآهنگای زنبور عسلن که از پس حقیقت برنمیان
تو باعث میشی من کابوس ببینم
من باعث کابوس خیلی بچهها میشم
متاسفم که باهات بدجنسی کرد، عزیزم
هی، اگه باعث میشه احساس بهتری داشته باشی، میتونیم توی باک ماشین مامانش ماسه بریزیم
من اینجا کارم تموم نشده، در تلاشم پیش خانوم برکمن ثبت نام کنم
خانوم برکمن؟ هنوز اینجا درس میدید؟ فوقالعادست
فرانسیس مورفی! باید حدس میزدم که مارین دختر توئه
بابا، ایمی چیزای بدی راجع به من روی برگهی ثبت نام نمایشم نوشته
نمایشت؟
آه، پرنسس. تو نمیخوای توی هیچ نمایشی بازی کنی
متعجبم که اینو از تو میشنوم، فرانسیس
من کاگردان نمایش خودت بودم. یادته؟
اوه، آره. سالها بود بهش فکر نکرده بودم
سلام، همگی. من آقا هویجهام
یا خدا. اون هویجه
خیلی خوشحالم که واسه این پشت پا زدم به سود نصف روز مغازهام
باید میشنیدی پدرت چطوری میخندید
اوه، شنیدم. بلند و واضح
خیلی بهت افتخار میکرد
چی گفتی؟
اوه، باید برم پدر مادرای مهدکودکم رو ببینم
اوه تو پدر فوقالعادهای داری. درست مثل پدر خودش
بالایی، پایینی، آفتابی، مهتابی، چسب هواپیما؟
ویک پیر امشب زیاده روی نمیکنه
فقط یه کم قهوهی بدون کافئین بهم بده با سه تا توپ سیاه بیلیارد
نمیخوام چیزی رو از دست بدم
ویک جذاب با کیر گندهاش
هنک بزرگ با کیر کجش
تو بهترین رفیقم توی ایستگاه رادیویی بودی، مرد
میدونستی بعد از اینکه اخراجم کردن، تنها علتی که نیومدم با یه یوزی...
همه رو تیربارون کنم تو بودی؟
حس میکردم
خب، یه هدیهی تولد مخصوص واست آوردم که تمام اون رنج رو از بین ببره
هی، مشتاقشم
آقای روزنتاله از ایستگاه رادیویی
آقای روزنتال اومدی اینجا که از خونهام اخراجم کنی؟
کاملاً بر عکس. متوجه شدم از دست دادنتیه اشتباه بود
کواک لازمت داره، و من میخوام برت گردونم
No comments yet. Be the first to leave one.