لومړۍ 116 کرښې.
الو ؟
مارک؟
مارک تویی؟
اگه صحبت نکنی، نمیشنوم...
میشنوی؟
گوش کن، از کانون تماس گرفتن.
تنها چیزی که مهمه جون توست.
اگه گرسنه ای،
برات لازانیا درست کردم.
مارک؟
دوستت دارم
هم؟
دوستت دارم پسرم
۴۸ ثانیه!
آرره!
هی یتا، یالا بپر!
مارک! ژوستین!
آب چطور بود؟
جیم میتونی بیای ؟
کار نمیکنه، دوباره گیر کرده.
ده بار!
دیدیش؟
نوبت توست.
عجب دختر لوسی هستی.
میدونی چرا هیچ تاثیری رو من ندارند؟
چون من شکست ناپذیرم.
بس کن!
برمیگردم فقط برای اذیت کردنت، قول میکنم.
باید بریم، دیر شد.
هی، مسابقه تا دم ماشین.
مارک
میدونی که میتونی دو روز پیشمون بمونی،
میتونی بیشتر پیشمون بمونی،
بعدی
مارک.
چطوری؟
آخر هفته خوب بود؟
خب.
تلفن؟
مواد؟
اسلحه؟
خیلی باحاله آدم تنهایی صحبت کنه.
خب برو بریم.
هی، لوک!
میشه یه پنکه بدید که کار کنه؟
لعنتی!
دارم میپزم اینجا!
لعنت بهتون!!
هی، آروم باشید
مارک، الان وقتش نیست.
هی، حرومزاده!
حرف نمیزنی هان؟
خفه شدی؟
لعنت بهت!
ولم کن! ولم کن!
جای من بودی چیکار می کردی؟
هیچوقت جای تو نمیشم.
چی؟
هیچوقت جای تو قرار نمیگیرم.
آره...
عذر میخوام، مارک.
یک سالی میشه که میخوام کمکت کنم.
ولی تو در جواب همه ی فرصت هامون رو...
میزنی خراب میکنی.
و فکر میکنی این خنده داره ؟
چیکار میکنی، لوک؟
دوباره میندازیم زندان؟
نه.
بخشودگیت رو فراموش کن.
با مرخصی هات هم خدافظی کن.
تا اطلاع بعدی همین تو می مونی
تو هیچ حقی نداری اینکارو بکنی.
من هم اختیاراتی دارم.
به درک.
من هر وقت بخوام میرم بیرون.
تو واقعا فکر میکنی اگه فرار کنی، آزادی؟
خوب گوش کن ببینم.
بیرون از کانون دو تا راه داری:
از در جلو خارج شی یا از در پشت.
من دیدم کسایی که از در پشت میرند.
حرفم رو باور کن، اونها آزاد نبودند.
اونها نمی تونند خانواده شون رو ببینند.
همونطور دوستاشون رو.
اونها نمیتونند کسی رو ببینند.
به حال خودشون رها شدند.
برعکس...
وقتی از در جلو خارج میشی،
این یعنی ما بهت اعتماد داریم، مارک.
چون خانواده ات بهت اعتماد داره،
و بعد،
و فقط اون موقع ست که آزادی.
وقتی باهات حرف میزنم به من نگاه کن!
تو دیوونه نیستی، مارک.
تو خوب مینویسی.
کتاب خوندن رو دوست داری.
بهترین نمره ی کلاست رو گرفتی.
ثابت کن شایسته بیرون رفتن هستی.
فقط همینو ازت میخوام.
بجنب.
برو.
سیگار داری؟
چرا باید اولین چیزی ازم میخوای سیگار باشه؟
میبینی یه بچه جدید اونجاست؟
کل اخر هفته رو داشت گریه می کرد داداش
خفه نمی شد.
باز این چیزیه که ازم می پرسی؟
چطور خوابیدی شکیب؟
عوضی.
خواب میبینی؟
چی؟
وقتی میخوابی، خواب میبینی؟
گوش کن.
من یه رویای واقعی دارم، دادا.
کلی هم راجع بهش کتاب خوندم
جدی میگم.
من میتونم هرجایی برم.
No comments yet. Be the first to leave one.