لومړۍ 200 کرښې.
زيرنويس از مهدي shine021
باید بیاریمش بیرون از اونجا!
وایسا! ممکنه سم هنوز داخل باشه.
ناکس! وایسا!
- به من گوش کن. - هی!
همهمون میخوایم نجاتش بدیم. باشه، همهمون میخوایم نجاتش بدیم، ولی اگه این در رو باز کنی
هیچ راهی نداریم...
- خدایا! خواهش میکنم. نه! - همه، وایسید!
- همهمون میخوایم نجاتش بدیم. - متوقف شد!
- ناکس، باید فکر کنی... - آتیش متوقف شد!
- باید در رو باز کنیم. - نه، نه، نه، نه.
تا حالا کسی قبلاً وارد نشده.
قفل تا ۴۸ ساعت بعد از تمیزکاری
- باز نمیشه. - اون داره...
- چهل و هشت ساعت بعد از... - ژولیت داره تکون میخوره!
گور بابای اون ۴۸ ساعت.
سالن غذاخوری رو خالی کنید.
داریم در رو باز میکنیم.
برو کنار!
یالا!
- برو تسمهها رو بیار. تو بگیرش. - یالا.
- آروم. آروم. - بیارش پایین.
وقتی اومد بیرون، دورش میپیچیم.
مواظب باش.
آروم. شرل. شرل. مواظب باش.
هنک! هنک!
بیا اینجا، کمک لازم دارم!
یالا بچهها. یالا. بریم. برید!
تدی، دارن میان!
- برید کنار! راه رو باز کنید! - عقبشون بزنید!
برید عقب. از سر راه برید کنار! جا باز کنید! برید!
خالی کنید! برید کنار! عقب بکشید! بریم!
عقبشون بزنید! برید عقب!
- بریم! - برید عقب!
داریم میریم بالای پلهها. مواظب باش.
پیشم بمون. پیشم بمون.
یالا. خواهش میکنم از سر راه برید کنار! برید عقب! تکون بخورید!
برید! عقب، لطفاً عقب بایستید. عقب بایستید.
- آماده باشید. - یالا.
اون طنابها رو ببرید بالا.
یالا. تکون بخورید! تکون بخورید.
- نگه دار. - بکش.
آروم و با احتیاط.
هی!
حرکت کن.
گفتن شده بود...
...کل سیلو داشت تماشا میکرد
وقتی داشتیم پایین میرفتیم.
اما چی...
همه فکر میکنن تو مُردی...
پس چطوری اینجا پیدات شد؟
به نظرت چطور؟
قاضی سیمز، تو و پسرت باید مخزن رو ترک کنید.
کامیل میتونه بمونه.
چی؟
اشکالی نداره.
بابا؟
همهچیز خوبه.
مامان در امانه
و حالا برای من و تو یه جای امن پیدا میکنیم.
باشه؟
حالت خوبه؟
- آنتونی... - خوابه. بالاخره.
نمیتونم زیاد بمونم.
ولی باید میدیدمت.
چی؟
بعد از اینکه ما رفتیم، تو مخزن چی اتفاق افتاد؟
راب، من...
نمیتونم دربارش حرف بزنم.
یعنی چی نمیتونی دربارش حرف بزنی؟
باشه...
برنارد تا حالا بهت گفته تو اون اتاق چی اتفاق میافته؟
یا اون صدا چی بود؟
یا حتی اینکه اصلاً صدایی بود؟
میدونستم اونجا دستورالعمل میگرفت.
ولی نمیدونستم چطوری.
و تو هم بهم نمیگی؟
اگه میتونستم...
مستقیم اومدیم اینجا. بیرون نرفتم.
- نمیدونم چه خبره. - آرومه.
برنارد و ژولیت برگشتن داخل.
داخل؟
- چطوری؟ - از آتیش جون سالم به در بردن. بهسختی.
سم نفوذ کرد؟
به نظر نمیاد.
کسی سعی کرد در رو باز کنه؟
نه.
راب، شورش همون لحظهای که اون بالای تپه پیداش شد، تموم شد.
اما هنوز تهدیدهایی برای سیلو هست.
- کیا؟ - برنارد هالند.
لوکاس کایل.
و ژولیت نیکولز.
داری ازم میخوای که ترتیبش رو بدم؟
دارم بهت میگم یه مشکل داریم.
و هر دومون میدونیم این اولین باری نیست که رئیس آیتی...
- من ترتیبش رو میدم، باشه؟ - ...ازت خواسته یه مشکل رو
براشون حل کنی.
نگرانی چیه؟
اونا چیزایی میدونن
که میتونه سیلو رو تهدید کنه.
چیزایی که نباید بدونم.
همینو داری بهم میگی.
چیزایی که نباید بدونم.
اولویتبندی چیه؟
لوکاس کایل کماهمیتترینه. وقتی پیداش کردی، فقط مطمئن شو
- با کسی حرف نمیزنه. - دهنش رو ببند و بگیرش.
بله.
ژولیت و برنارد بزرگترین تهدیدن.
بین این دوتا؟
هرکدوم که به نظر میرسه اول حرف میزنه.
راستش، هنوز خیلی زوده که بگیم.
هیچکدوم چیزی گفتن؟
ژولیت نیکولز بیهوشه.
برنارد هالند صدایی درآورده، نه کلمه.
واکنش به درد. بدجوری سوخته.
نیکولز؟
اون لباسی که پوشیده بود محافظتش کرد.
هالند خیلی جاها سوختگی عمیق داره.
نیکولز چندتا سوختگی داره جایی که فلز یقه و مچبندش داغ شده.
و اگه دووم نیارن نقشهات چیه؟
هیچ پروتکلی برای این وضعیت نداریم،
ولی روکش پلاستیکی و کیسهی بقایا تو اتاقهاشون گذاشتم.
فکر نکنم خاکسپاری سنتی امن باشه. اون سم...
- پس بسوزونیمشون. - بله.
اما زبالهسوز ۱۴۰ طبقه پایینتره.
و اگه جسدها آلوده باشن، که فکر کنم هستن،
باید قبل از گذاشتن تو کیسهها تو پلاستیک پیچیده بشن.
لباس محافظ برای حملکنندهها.
راه پلهها رو خالی کن.
کار راحتی نیست.
پس امیدوار باشیم زنده بمونن.
رابرت.
میدونم اون صدا میخواد من بمیرم
ولی... من...
اونا میتونن هر لحظه ما رو بکشن.
تمام سیلو رو.
این چیزیه که لوکاس کایل فهمید.
چیزی که بهم گفت.
اما ژولیت...
ژولیت میدونه چطور جلوش رو بگیره.
- لباس قشنگیه. - یه کار برات دارم.
مطمئنی نمیخوای بری بالا؟
نزدیک درمانگاه باشی؟
من دکتر نیستم.
کاری از دستم براش برنمیاد.
ولی، اینجا پایین،
کلی کار هست که سرم رو گرم کنه.
خب، بهتره یه آپارتمان تو مکانیکال برامون باشه،
چون من تو این گندکاری نمیخوابم.
تو میمونی؟
داشتم بهش فکر میکردم.
- کمکتون رو لازم دارم. - آره، چی باعث میشه فکر کنی
- یه انگشتم برات تکون بدیم؟ - ازت متنفریم.
چون زنم رئیس جدید آیتیه،
و میخواد ژولیت نیکولز بمیره.
حالا، اگه کمکم کنید، میتونیم جلوش رو بگیریم.
- داری علیه زن خودت وایمیستی؟ - تا پنج دقیقه دیگه،
با یه گروه از حملکنندهها تو اتاق زبالهسوز قرار دارم.
وقتی رفتن،
باید یه جسد رو ناپدید کنم،
و کمکتون رو برای این کار میخوام.
سیلو باید باور کنه این شخص مرده.
اونجا میبینمتون.
یا نمیبینمتون.
ولی جون ژولیت در خطره.
میخوای کی ناپدید بشه؟
چطوری بعد از اون همه اتفاق داری لبخند میزنی؟
داروییه که بهم دادی.
کمکمون یه شرط داره.
اگه هر اتفاقی برای دختر ما بیفته،
به کامیل میگیم بهش خیانت کردی.
و هالند رو واقعاً تو زبالهسوز میندازیم.
- پس بریم. - صبر کن.
از کجا انقدر مطمئنی
که زنت ژولیت رو تنها نمیذاره وقتی تو اینجا پیش مایی؟
چون مطمئن شدم ژولیت نیکولز غیرقابلکشتنه.
چه خبره؟ خبری هست؟
چرا پلهها بسته بود؟
سم یکیشون رو گرفت. گفتن ژولیت نبود.
هالند بود. باید میبردنش زبالهسوز.
اگه برنارد هالند مرده، پس شهردار کیه؟
چی؟
شهردار کیه؟
باید یه شهردار داشته باشیم، نه؟
- آره. - آره.
و اگه ما یکی رو انتخاب نکنیم، اونا برامون انتخاب میکنن.
پس کی؟
تازه یه شورش داشتیم.
باید یکی که بهش اعتماد داریم مسئول باشه، نه؟
آره.
نظرتون دربارهی کسی که رفت بیرون و برگشت چیه؟
آره. درسته. درسته.
لعنتی، من میگم ژولیت نیکولز شهردار بشه. آره؟
- آره، ژولیت! - آره، ژولیت نیکولز شهردار!
- آره! ژولیت! - آره! ژولیت نیکولز شهردار!
- ژولیت شهردار! ژولیت شهردار! - ژولیت شهردار! ژولیت شهردار!
ژولیت شهردار! ژولیت شهردار! ژولیت شهردار!
بوی سوختن میاد.
نمیسوزه.
خب، دفعهی قبل سوزوندیش.
No comments yet. Be the first to leave one.