لومړۍ 129 کرښې.
شب بخیر
فکر کنم به هر حال اومدم
ببخشید اینقدر دیروقت اومدم
نه اصلاً ، بفرما بنشین
بفرما اینجا بنشین
من یه صندلی میارم
اون بچه مدرسه ای مشکلی نداره ؟
مطمئن نیستم
این عکس از سال اولمونه ؟
یادش بخیر
عملاً کتاب عکس شیناکوست
نمی دونستم این عکس رو گرفتی
هرچند ، عکس بدی نیست ، مگه نه ؟
خوب ، چرا به سلامتی ننوشیم ؟
دیروز را برایم بخوان
SolmaZ & XANIAR : ترجمه و زیرنویس www . AnimeSubtitle . ir instagram.com/animesubtitle.ir t.me/animesubtitle
! هورا ! من برنده شدم
من میرم قهوه درست کنم
اوزومی-سان ، میشه کمکم بکنی ؟
بله حتماً
خیلی خوب ، بذار این یکی رو برداریم
بفرما
همون گردنبندیه که دادی به من
دوباره کادوش کردم
بدش به اون
... نه ، اما
چیزی براش نخریدی ، مگه نه ؟
از من گرفتیش ، پس دیگه بدشانسی نمیاره
اما ، به شیناکو-سان نگو
موفق باشی
ممنون از مهمون نوازیتون
یه کمی زوده ، اما سال نو مبارک
ممنون
این هم یه هدیه
وقتی رسیدید خونه بخورید
دست از زیادی فکر کردن بردار و قدم پیش بذار
... نمی تونم قبول کنم ، آخه بی خبر مزاحمتون شدم
اشکالی نداره ، نمی دونم ازش خوشت میاد یا نه
مردی ترتیب مراسمت رو میدم
اما این برای توست
خیلی ممنون
ببخشید که تا اینقدر دیروقت موندیم
این حرفها چیه
تاکا-چان هم از اومدنتون خوشحال شد
باز هم باید تشریف بیارید
بله
من برگشتم
کوما-سان ؟
خداحافظ
داری میری ؟
آره ، برمی گردم
حالت خوبه ؟
ببخشید ، داشتم به یه چیزی فکر می کردم
درباره کوما-سان ؟
الان یه کمی عجیب بنظر می رسید
خانواده اش یه سری مشکلات دارند
میره به خونه اش توی کیوشو
دیگه نمیاد اینجا ؟
نمی دونم
توی یه مدرسه ابتدایی پذیرفته شده اما فکر نمی کنه بتونه بره
اوه نه
کاری از دستت برنمیاد
بزرگ شدن به معنای
اینه که با چیزهایی روبرو میشی که باید ازشون محافظت بکنی ، اوضاع اینجوریه
امکان نداره در موردش خوشحال باشه
یعنی تا قبل از اینکه سال تموم بشه برف می باره ؟
گفتنش سخته
توی توکیو معمولاً حدودای فوریه برف می باره
عاشق برفم ولی سرما رو دوست ندارم
هرچند من سرما رو به گرما ترجیح میدم
دیگه سال تقریباً تمومه
این وقت از سال موقع مورد علاقه منه
چرا ؟
آخره ساله و خیلی چیزها از اول شروع میشند
شب سال نو رو هم به اولین روز سال ترجیح میدم
همین که سال نو میشه خسته کننده میشه
!هه ؟
من همیشه مجبور بودم خونه رو تمیز کنم و برای بازسازی کمک کنم
آخر سال همیشه برای من دردسر بوده
ائـ ، جدی ؟
ممنون که منو رسوندی خونه
باشه
می بینمت
باشه
... میگم ، شیناکو
بله ؟
... ائـ
دستت رو بیار جلو
برای تو
اما من چیزی برات نگرفتم
اشکالی نداره
نگرانش نباش
نمی دونستم از چی ممکنه خوشت بیاد
... برای همین مطمئن نیستم ازش خوشت بیاد
میشه بازش کنم ؟
بفرما
! اوه ، چه خوشگله
سنگ ماهه
ممنون ، واقعاً ازش خوشم اومد
قابلی نداشت
تو اینو برام انتخاب کردی ، نوزومی-کون ؟
ببخشید
راستش ، یکی از همکارام وقتی ولش کرده بودن اینو به من فروخت
حس بدی میده ، مگه نه ؟
ها ؟
هیچی
هرچند ، تو همینجوری هستی
نمی تونستم تو رو موقع خرید جواهرات تصور کنم
در ضمن ، وقتی داشتی اینو به من می دادی خیلی دست پاچه بودی
ممنون ، نگهش می دارم
پس عجیب بود ، نه ؟
... تا حالا به یه دختر هدیه نداده بودم ، پس
خیلی خوب ، پس سال دیگه می بینمت
... اوزومی-کون
رفتن به کانازاوا رو کنسل کردم
... برای همین
چرا سال نو همدیگه رو نبینیم ؟
شبی که شیناکو اعتراف کردم و دست رد به سینه ام خورد
بدجوری با دوچرخه ام زمین خوردم
فکر کنم دقیقاً همینجا بود
... زندگی جداً قابل درک نیست
کریسمس مبارک
چیکار داری میکنی ؟
شیرینی های جدید رو برات آوردم
چقدر اینجا منتظر موندی ؟
زود باش ، بلند شو
اونجا بنشینی سرما می خوری
بالاخره تونستم ببینمت
تمام این مدت دلم برات تنگ شده بود
No comments yet. Be the first to leave one.