لومړۍ 200 کرښې.
...اورژانس
بله، میتونید یه آمبولانس به خیابون دو تیول بفرستید؟
...ما یه نفر پیدا کردیم
.که دست و پاش بستهست دهانش با نوار چسب بسته شده
و سرش ضربه خورده
شخص مورد نظر هُشیاره؟
،بله، فعلاً هُشیاره ولی وضعیتش خیلی بده
میگه توی آلمان دزدیده شده
به جرم قتل عمد تحت تعقیبه
قتل عمد؟
یه مدتی هست
،پرونده به حدود سی سال قبل برمیگرده
،وقتی یه دختر 14 ساله فرانسوی به نام کالینکا در دههی 1980 به قتل رسید
...یه رویداد غیرمنتظره رخ داده
پدری که جنگید
اون پدریه که هیچوقت دست از جنگیدن برنداشت
اون میدونست قاتلِ دخترش کجا زندگی میکنه
و من نقشهای برای کمک کردن بهش داشتم
سر راست
شما باشید چیکار میکنید؟
به عنوان یه پدر چیکار میکنید؟
حاضرید برای فرزندتون چه کاری انجام بدید؟
اول صبح بود
تلفنِ قرمز زنگ زد
من جواب دادم
"گفتن: "یه نفر بیهوش شده و آدرس رو بهم دادن
:اولین فکری که به ذهنم رسید این بود
"امیدوارم خونهی کرومباخ نباشه"
"اون دکتره، چرا باید به اونجا بریم؟"
،اون از خونه بیرون دوید
"و گفت: "فکر کنم خیلی دیر شده
،و ما رو به اتاق برد
و جسد دختره اونجا افتاده بود
کالینکا، دخترخوندهش
اون همزمان مضطرب و خونسرد بود
ولی مادرِ دختره گریه میکرد
اون کاملاً شوکه بود
اولین فکری که به ذهنم رسید این بود که جمود نعشی قبلاً شروع شده
...وقتی داشتم بیرون میاومدم، متوجه شدم
که دختره یه سوزنِ زیرپوستی توی دستش داره
:از کرومباخ پرسیدم "خب، چی بهش تزریق کردی؟"
".و اون گفت: "کلسیم اون فکر میکرد کلسیم کمک میکنه
"اون تمام روز زیر آفتاب بود"
...و کرومباخ اصرار داشت
که دختره از گرمازدگی مُرده
این حرفی بود که زد
یه مورد غمانگیز
مدتها آزارم میداد
میخواستم بدونم دختره چطور مُرده بود
علتِ مرگش طبیعی نبود
فکر میکردم یه چیزی درست نیست
،روز دهم جولای 1982
...صبح، مادرش بهم زنگ زد
که بهم خبر بده که کالینکا مُرده
اون بهم گفت که کالینکا دچارِ گرمازدگی شده
من کاملاً ناراحت و شوکه شدم
شب به آلمان رسیدم
روزِ بعد، با ماشینم رفتم بیمارستان
صورتِ کالینکا رو دیدم
...کالینکا دخترِ نازنینی بود. اون
عزیز دل پدر و مادرش بود
اون خیلی دوست داشتنی بود
از همون بچگی، همیشه لبخند میزد
...اسمِ کالینکا
...از روی گلی گذاشته شده بود
که توی جنگلهای ماسوریا رشد میکنه
...همچنین، توی زبان هلندی
کلمهایه که یه آهنگی داره
منظورم اینه که... یه جورایی موزیکاله
...من دعا کردم
روحش در آرامش باشه
و بعدش اومدم
،روزِ بعد، توی خونهی مادرش
رفتم نیکولا رو ببینم
اون موقع فقط 11 یا 12 سالش بود
...اون بود که بهم گفت
اونا کل روز رو طبق معمول گذروندن
کالینکا بیش از حد خسته نبود
...اون موقع بود که کم کم
این احساس بهم دست داد که یه چیزی درست نیست
مرگِ یه دختری که از نظر جسمی ...سالم و سر حال بود
برام قابل درک نبود
سعی کردم قضیهی گرمازدگی رو درک کنم
توی لینداو گرم و آفتابی بود حدودا 29 تا 30 درجه سانتیگراد
...اما
در مقایسه با تولوز، خیلی داغ نبود
...واقعاً باور کردن برخی جزئیات
دشوار بود
مامانش پیشنهاد کرد توی پشبوسک دفنش کنیم
...فکر کنم روزِ خاکسپاری بود
...که شایعاتی پخش شدن
که شاید یه دارو باعثِ مرگ کالینکا شده باشه
،من الیزابت آراگون هستم همسایهی آندره بامبرسکی
ما برای خاکسپاری به گورستان رفتیم
تنها کاری بود که ازمون برمیاومد
:من با همسایههام حرف زدم که بهم گفتن
...شایعه شده دختره در اثر دارویی مُرده"
که ناپدریش بهش تزریق کرده "تا به برنزه کردنش کمک کنه
این توضیحی بود که اون موقع بهم دادن
یه تزریقِ وریدی برای کمک به برنزه کردنش؟
و این شایعات شما رو ناراحت میکردن؟
،آره، ناراحتم میکردن، ولی خب
...چون یه کالبدشکافی انجام شده بود
فکر کنم وقتی داشتم میرفتم ...از مادرش خواستم
یه کپی از گزارش کالبدشکافی برام بفرسته
،حدود یک یا دو هفته بعد
از خشم منفجر شدم
عصبانی بودم که گزارش کالبدشکافی رو دریافت نکردم
کِی به آقای کرومباخ مشکوک شدید؟
اوایل اکتبر 1982
...وقتی گزارش کالبدشکافی رو خوندم
گزارشی که دریافت کردم به زبان آلمانی بود
پس، مجبور شدم ترجمهاش کنم
...توی گزارش نوشته بود
که نیم لیتر از غذایی که ...کالینکا شب خورده بود
،از شکمش تا نایاش بالا اومده بود
.و بعدش وارد ریههاش شده بود که باعث شده بود خفه شه
حتی من که هیچی در مورد پزشکی ،یا کالبدشکافی نمیدونم
،وقتی خوندمش
...برام واضح بود که کالینکا
...از استفراغ مُرده
و نه از گرمازدگی
...ولی هردو پزشکِ قانونی
قبول نکرده بودن علتِ مرگ رو به طور کتبی ذکر کنن
من میخواستم در این مورد از مادرش توضیح بخوام
ولی اون بهم گفت !گزارش کالبدشکافی رو نخونده
چرا؟
همچنین یه سری ناهنجاری وجود داشت
ناهنجاریهای جنسی
میشه گفت ناهنجاریهایی :که برای بیشتر مردم واضحن
،پارگی لب راست فَرْج
...این که نتونسته بودن تشخیص بدن
قبل از مرگش دخول جنسی ...صورت گرفته یا نه
...برای من واضح بود. مطمئن بودم
این قضیه واقعا مشکوکه
من الکساندر پرا بروگیر هستم و در سال 2010 وکیل این پرونده بودم
...وقتی مادرِ کالینکا بامبرسکی
من رو به عنوان دادخواه استخدام کرد
توی مجلس خاکسپاری، اون قبلاً ...احساس میکرد که آقای بامبرسکی
قصد داره اون رو همدست در قتلِ دخترش جلوه بده
اون میخواست بدونه چه اتفاقی افتاده و همسر سابقش داستانِ کومبارخ رو باور کرده بود
،اون هیچی در مورد پزشکی نمیدونست فقط با یه دکتر ازدواج کرده بود
اون تمام توضیحاتِ دیتر کومبارخ رو بدون هیچ سؤالی قبول کرده بود
و فکر نمیکرد جرمی رخ داده باشه
البته
بازرس پلیس تلفنی پنج سؤال ازش پرسیده بود
آقای کرومباخ اونا رو یادداشت کرده بود و بعد به طور کتبی از خونه بهشون جواب داده بود
!اونا هیچ تحقیقاتی انجام ندادن
حتی آقای کومبارخ رو برای بازجویی به اداره پلیس احضار نکردن
:اون نوشته بود ...اول 250 میلیگرم سولو دکورتین آماده کردم"
"تا وضعیتِ شوک رو درمان کنم
"همچنین تلاش کردم به قلبش دارو تزریق کنم"
من جزئیاتِ بیشتری در مورد اتفاقی که واقعآً افتاده بود میخواستم
بنابراین یه دادخواست برای دفتر دادستان کل توی مونیخ ارسال کردم
اسمِ من ولفگانگ آیزنمنگره
...ما در مؤسسهی مونیخ
...یه تکه پوست دریافت کردیم
که به عنوان محل تزریق روی دست معرفی شده بود
،و از نظر سمشناسی ...هیچ سمّی پیدا نکردیم
که بتونه علت مرگ باشه
...نظرتون در مورد تزریقاتی چیه
که کومبارخ برای احیای کالینکا بهش انجام داد؟
...بله، به عنوان یه دکتر، باید بگم
انجام چنین تزریقاتی کاملاً غیرعادیه
...دکتر کومبارخ توی اظهاراتش ادعا کرده
...که وقتی دختره رو توی تختش
پیدا کرده، جمود نعشی شروع شده بود
،وقتی جمود نعشی شروع شده باشه
هر تلاشی برای احیای فرد بیفایدهست
،یه مشکلی وجود داره این مرد حقیقت رو نمیگه
،ولی در مورد علتِ مرگ دختره
تحقیقاتِ بیشتری انجام نشد
این مدرکِ کافی برای اثبات این نبود ،که اون دختره رو کشته
برای اثبات این که اون عمداً دختره رو کشته
همچنین مسئلهی مقبولیت و ارزیابی قضایی وجود داشت
من پاتریشیا جولی هستم و یک خبرنگارم
،قبل از مرگ کالینکا
کرومباخها خانوادهای ناتنی بودن
جایی که به نظر میرسید همه چیز خوب پیش میره
،کالینکا بامبرسکی و برادرش نیکلاس
و پسر و دختر کرومباخ بوریس و دایانا
همسر اول کرومباخ در سن 24 سالگی درگذشت
،مادر کالینکا آلمانی صحبت نمیکرد
اون عمیقا به دیتر کرومباخ اعتماد داشت
اون متقاعد شده بود که کرومباخ هیچ اشتباهی نکرده بود
...اون گفت که اون پدر خوبیه
...و اینکه هرگز رفتار نامناسبی از اون
با دخترش ندیده بود
دیتر کرومباخ پسر خوبی بود اون خندیدن رو دوست داشت
به زندگی علاقه داشت
و سیستم قضایی آلمان این پرونده رو قبول نکرد
اون دکتر خوشتیپ با کت سفید بود
زیاد نیستن آدمایی که بخوان با پزشکان بحث کنن
آقای بامبرسکی یه حسابدارِ خبره بود
،اون یه مرد خیلی جدی بود
،اون خیانت رو تجربه کرده بود همسرش ترکش کرده بود
اون از آقای بامبرسکی طلاق گرفته بود
آندره بامبرسکی دوست داره همه چی رو تا آخرش پیگیری کنه
همه چی براش تبدیل به یه وسواس میشه
،کارها باید درست انجام بشن همه چی باید منظم و مرتب باشه
No comments yet. Be the first to leave one.