لومړۍ 200 کرښې.
جواب روشنه
ولی هنوزم نمیدونم چیکار کنم
جوابت چیه؟
معلومه، که شبیه تو باشم
چه خبر بچهها؟
تو دعوتش کردی اینجا؟ - آره -
نمیخواستی بیام؟
جاتو عوض کن – چرا؟ -
!پاشو دیگه
حالا منم که حالم گرفته شد
چته با من اینجوری ای؟
مامانت واقعا ترسناکه
منو یاد اون میندازی
به اون روز که فکر میکنم هنوزم تن و بدنم میلرزه
اول خواهرم، الانم مامانم؟ ... عوضی
نمیخواد ترغیبش کنی
ههنا بیش از نیاز لهم کرده
... میگن خواهر و برادر لنگه – اون هیچیش شبیه من نیست -
ایش. گندش بزنن
من میرم خونه
هی، من که تازه اومدم
دقیقا واسه همین دارم میرم
حتما مامانم گوشمالیش داده
چطور توقع داره همینجوری با خواهرم قرار بذاره؟
بنظر میاد وزن کم کرده باشه
شک دارم واسش راحت بوده باشه
تو چی؟
واقعا میتونی بذاری جونگها بره؟
من هنوزم باورم نمیشه
زیاد در ارتباط نبودیم
... هنوزم حس میکنم اگه زنگ بزنم
میتونم باهاش حرف بزنم
... ولی وقتی یاد آخرین حرفاش میوفتم
سخت ترم میشه
خیلی عذاب وجدان دارم
مطمئنم جونگها به خاطر تو باهات به هم زد
این فکرو میکنی؟
چون اگه اونو به شغلت ترجیح میدادی خیلی چیزا باید فدا میکردی
خیلی چیزا واسه از دست دادن داری
... ولی نمیتونم دست از این فکر بردارم
که وقتی نمیتونم از کسی که عاشقشم مراقبت کنم
چطور میتونم راحت باشم
یا برای کسی مهم باشم؟
کسایی که دوستم دارن و مراقبمن
...باید بدونن منم جوری که مراقب جونگها بودم
مراقبشون خواهم بود
حقیقت میچربه، نه؟
هیچکدوممون چیزی نگفت
کلمات رد و بدل نمیشدند
،اما تمام حرکات از کوچیک تا بزرگشو یادمونه
= کــارنـامه جـــــوانی =–
حالت خوبه؟
سعی میکنم که باشم
موفقیتت توی سریال آخرت مبارکه
یه ذره نگران بودم
بخاطر شایعات رتبه ش پایین بیاد
ولی به گمونم واسه موفقیت ساخته شدی
دیگه بارون نمیاد
ما رسیدیم، بند اومد
باید هوا بخورم
.: قسمت آخـــــر :.
،توی فیلما و سریالا
همیشه قبل از اتفاقات مهم از قبل خبر میدن
ولی تو همهی اینا رو رد کردی و یهو رابطهمونو تموم کردی
حداقل بهم بگو چه اشتباهی کردم که بتونم خودمو عوض کنم
تو هیچ اشتباهی نکردی
پس چرا بی هوا دکم کردی؟
ناراحتی؟ - ناراحتم -
اینکه بخوای مراقب کسی باشی
فکر دمدهای نیست
یه احساس همگانیه که نسبت به کسی که عاشقشیم، داریم
از اینکه چقدر میخواستی حمایتم کنی و مراقبم باشی
ممنون بودم
... فقط بهش گفتم دمده
چون باعث میشد بخوام بهت تکیه کنم
خب میتونی بکنی
من مخالف وابسته بودن به دیگرانم
منو یاد مامانم میندازه
یکم زمان بیشتری میخوام
،از آدمای غیر قابل پیشبینی بدم میاد
و فهمیدم که این ممکنه خودمم یکی از همونا کنه
،از اونایی که اضطراب ایجاد میکنن بدم میاد
ولی الان فهمیدم خودمم میتونم یکی از اونا باشم
،عاشق پای قولی موندنم
... ولی فهمیدم چقدر میتونم آدمی باشم
که نمیتونه پای قولش وایسه
من عاشق پایداری بودم ولی الان به ناپایداری هم علاقه پیدا کردم
عاشق تو بودن منو یه جور پیچیدهتر کرده
و در واقع دوستشم دارم
با تو بودن، منم به عنوان یه انسان بزرگ کرد
تو تونستی آرزوتو برآورده کنی
ولی من تازه دارم شروع میکنم
فقط زمانبندی مون به هم نمیخوره
،اینکه زوری بخوایم یکسانشون کنیم
از هم جدامون میکنه
سخت تر تلاش میکنم
دقیقا واسه همین میخواستم مراقبت باشم
عاشقتم
میدونم
... تنها چیزی که مونده
اینه که با احترام راهمونو از هم جدا کنیم
،وقتی آرزوهام برآورده شد تو پیشم بودی
پس چرا منم نمیتونم همین کارو کنم؟
احساساتی که از عاشق بودن یاد گرفتم
و نگاهم به زندگی
این هدیه تو به منه و خیلی هم بیشتر از کفایته
دوست دارم به عنوان یه خاطره خوب به خاطر بیام
... بهم قول بده که
وقتایی که با هم گذروندیم رو یادت بمونه
اوکی
اوکی
خوبه
میشه این بار یکم با انرژیتر حرکت کنی؟
خیلهخب
اصلا طبیعی به نظر نمیاد
بیا عکسا رو چک کنیم
هی. اونا رو بذار زمین
سنگین نیستن – چرا -
آقا، از رو به رو خوش قیافستا ولی از نیمرخ بهتره
میدونم
بسپرش به من
مدیر برنامه شی؟
بله – حتما خیلی مدلت رو دوست داری –
اینا خوبه بریم سراغ لباس بعدی
آب میخوای؟ - نه، خوبم -
امروز خسته به نظر میای
مریضی؟
نه
همدیگه رو میشناسید؟
،ایشون پدر ههجون و ایشون پدربزرگشه
... پدر ههجون
ههجون؟
سا ههجون؟
بله، سلام
،جینوو میدونه من تو عکسبرداری مهارت دارم
اگه تو کاری باشه خوب میتونه ازش پول دربیاره
میخواد با ههجون کار کنه – آهان -
چون داری کارتو ول میکنی منو میپیچونی؟
داری میری؟ - میخوام برم دنبال راه خودم –
نمیتونم تا ابد واسه بقیه کار کنم
بقیه؟ من شدم بقیه؟
فقط چون دوست ههجون و هیهیوئه داره کارشو ول میکنه
فکر میکنه باهاش کار میکنن
ولی آقای سا، عکسایی ... که من از پدر شما گرفتم
نشون میده چقدر با استعدادم
حالا که بحثش شد میشه از من پیش ههجون
تعریف کنید؟
متأسفانه بازی با کلماتم خوب نیست
،متوجه منظورتون میشم
ولی هنوزم نمیتونم به وقت نیاز کلمه درستو پیدا کنم
حقیقتش، قربان رد کردنتون مثل زدن چاقو بود تو سینهام
،به جای ههجون
بذار به یه مدلی معرفیت کنم که خیلی بهش امیدوارم
تا 5 سال دیگه میترکونه – نه بابا، آقای سا -
سه سال طول میکشه
جینوو به محض اینکه استودیوت رو باز کنی
من فقط اونجا عکسبرداری میکنم
... ولی بی انصافیه، نباید
داره از رابطه ش استفاده میکنه
جینوو، من تعریف تو رو پیش ههجون میکنم
ممنون – این کجاش انصافه؟ -
جناب یانگ، من نزدیک 30 ساله جینوو رو میشناسم
تو این 30 سال، وقت، احساسات و پولمونو به اشتراک گذاشتیم
نباید با کسی که 3 ساعت پیش دیدمش تو یه سطح باشه
شما هم روی رابطای خودت کار میکنی
تهش همین برامون میمونه دیگه، نه؟
پس بذارید منم بهتون بپیوندم
ههجون امروز چی کاره ست؟ - هی، برگرد سر کارت -
آقای سا، میشه وسط بایستید؟
بیا تو
سلام – عه، سلام -
میتونستیم تلفنی حرف بزنیم
دادخواست چیز خیلی مهمیه
باید شخصا خبرا رو میرسوندم
این واسه وقتیه که میخوای قد خونت بره بالا
آها، ممنون
پس ههجون قراردادشو باهات تمدید میکنه
اصلا
نمیشه اسم کمپانی تو عوض کنی؟
... نه! چرا باید
یعنی میگم
گیونگجون، شاکی شکایتشو پس گرفته
پرونده به زودی بسته میشه
چرا مردم وقتی اسمشونو صدا میزنی ناراحت میشن؟
تو این سالهای زیادی که زندگی کردم آدمای به تعداد نسبتا خوبیو دیدم
و تو یقینا یه جور شخصیت عجیبی داری
تعریف بود الان؟
آره
بذار یه چیزی بهت بگم
اگه میخوای دروغ بگی سعی کن یه قیافه درست بگیری
آره". خوب شد؟"
آره، فکر کنم خوب باشه هرچی، میخوای ناهار بخوری؟
چی شده مهربون شده؟ باشه. بریم
از انبار بخشه
گرون بود
تا حالا شکلات بهم نداده بودن
ممکنه من لا ابالی بنظر بیام، ولی نیستم
اگه بهم بگی میری التماسمت میکنم که نری
ههجون
کیمباپ درست کردم، غذای مورد علاقهت
No comments yet. Be the first to leave one.