لومړۍ 200 کرښې.
خداحافظ!
عصر بخیر!
عصر بخیر. واقعاً سرده.
مثل همیشه؟
کورویی، مدیر باهات کار داره.
گفت همین الان بری پیشش.
مدیر با من کار داره؟
میشه برای دستنویسم یکم بیشتر صبر کنی؟
بله.
مدیر؟
موفق باشی.
بفرمایید داخل.
آقای کورویی، شما خوششانسید.
منتقل میشید به مدرسه راهنمایی یوکوگاوا.
مدرسه خوبیه.
مدیرش شخصاً شما رو خواسته.
نزدیک آپارتمان خودتونه.
انتقالی؟ من این پیشنهاد رو رد میکنم.
بفرمایید بنشینید.
میدونم چقدر این مدرسه شبانه رو دوست داری.
و دانشآموزات هم دوستت دارن. من خیلی خوشحالم.
اما جابجایی پرسنل
برای مدیریت آموزشی لازم است.
اگه با سابقهای مثل شما
بیشتر از ده سال در یک جا بمونه، مشکلساز میشه.
آقای مدیر، اونها به من میگن «روباه پیر»،
چون خیلی وقته اینجام.
دوست دارم به عنوان همون روباه پیر اینجا بمونم.
برخلاف دانشآموزهای روزانه،
دانشآموزهای شبانه عاشق مدرسهشون هستن،
دلتنگش میشن.
حتی سالها بعد از فارغالتحصیلی به اینجا سر میزنن.
ناامید میشن
اگه کسی رو که میشناسن اونجا نباشه.
میدونم.
خوب میدونم.
برای همینه که دو بار با انتقال شما مخالفت کردم...
تا به عنوان یک استثنا اینجا بمونید.
من هر کاری از دستم برمیآمد انجام دادم.
اما متأسفانه دیگه استثنایی در کار نیست.
چرا نمیشه؟
مدارس راهنمایی شبانه هم خودشون استثنا هستند.
این یک سیستم بسیار انسانیه.
چرا من نمیتونم به عنوان یک استثنا اینجا بمونم...
آدم عجیب و غریبی مثل من؟
چرا اجازه نمیدید کامپیوترها کارهای روتین رو انجام بدن؟
استثناها هستند که
یک سیستم آموزشی واقعاً انسانی رو میسازند.
من شما رو اینجا صدا نزدم تا به نظریههاتون گوش بدم.
من هم طرز فکر خودم رو دارم.
الان دارم به عنوان مدیر صحبت میکنم.
که اینطور.
به هر حال، چیزی رو که باید میگفتم، گفتم.
ممنون که اومدید.
انتقالی؟
خانم تاجیما، یک آپارتمان پیدا کردم.
پیدا کردی؟ خوبه.
کجاست؟
۵ دقیقه فاصله تا ایستگاه.
بله.
کلاسی برای به خاطر سپردن
(ثبتنام برای عموم آزاد است)
(شهریه تقریباً رایگان است)
شب بخیر.
شب بخیر.
پلیور قشنگیه، نه؟
لباس دیگهای نداری؟
حقوقم خیلی کمه.
کیم.
میدوری.
اریکو.
اوسامو.
ژانگ یونلونگ.
ژانگ یونلونگ.
میدونم.
تلفظ چینی برام آسون نیست.
اما اگه به ژاپنی باشه...
تلفظش عالی میشه.
و کازو. به نظر میرسه مثل همیشه دیر کرده.
یه کارتپستال از اینو-سان گرفتم.
بعداً بخونش.
واقعاً زیاد نوشته.
برام سواله حالش چطوره...
میگه برای فارغالتحصیلی میاد.
از قبل یه کت و شلوار نو برام خریده.
همونطور که هفته پیش بهتون گفتم،
امشب ازتون میخوام یه انشا بنویسید.
(نوشتن درباره خاطرات)
(تصمیمات و غیره در زمان فارغالتحصیلی)
زمان زود میگذره. به زودی از اینجا میرید.
واقعاً سرده.
شاید امشب برف بیاد.
سردت نیست؟
نه. دو تا چسب گرمایشی دارم.
روی کمرت؟
بله.
من کیم جون-هی هستم، یک کرهای.
مدت زیادیه که در ژاپنم. ۵۶ سالم بود
که وارد این مدرسه شدم.
نوشتن برام سخت بود.
اوضاع چطور پیش میره؟
نمیتونی کلمه «گل» رو بنویسی؟
یادش گرفته بودی، نه؟
تا چیزی یادم میاد سریع فراموشش میکنم.
نمیتونم انجامش بدم.
من خنگم.
من احمقم.
من از پسش برنمیام!
چطور میتونی احمق باشی؟
تو یه رستوران کرهای داری که باید بچرخونیش.
و سه تا بچه بزرگ کردی.
تو اصلاً احمق نیستی.
اگه بچگی رفته بودم مدرسه،
الان اینطور عذاب نمیکشیدم.
گریه نکن.
امروز خستهای. استراحت کن.
مداد رو بذار کنار.
استاد... «نارا» چطور نوشته میشه؟
نارا؟ پایتخت باستانی ژاپن؟
توی اردو بهت نگفتم؟
اینطوری نوشته میشه.
این کلمه کشور خودته، مگه نه؟
وورینارا.
یعنی...؟
کشور من.
سرزمین مادری.
کرهایهایی که ده قرن پیش مهاجرت کردند
اینجا رو «وورینارا» به معنی سرزمین مادری نامیدند.
که بعداً شد نارا.
پس... بنویسش.
من یه لات بودم. یه احمق واقعی بودم.
با تینر نشئه میشدم.
فکر میکردم هر لحظه ممکنه ریپ بزنم و بمیرم.
احساس ترس و دلهره داشتم.
یکم از سوپت رو بده به من.
برو پی کارت!
دورش نریز.
همهشو نخور. یکم هم بده به من.
یکم برام نگه دار.
یه ذره.
یه ذره بهم بده.
میدوری!
تو میدوری هستی!
صبر کن! ببخشید.
میدوری! صبر کن.
میدوری! صبر کن.
هی، کجا داری میری؟
دنبالت میگشتم.
بسیار خب!
تو حتی سوپ نودل یه غریبه رو هم خوردی!
اینقدر درماندهای؟
ولم کن!
هی، پول نودل و ساکهت رو بده!
میدم.
میخواستی بدون پرداخت پول جیم شی؟
اصلاً و ابداً.
جیم شم؟ یه بار دیگه بگو!
اون یه معلمه.
چرا باید بدون پرداخت پول فرار کنه؟ احمق!
میدوری! میدوری!
سبزیجات بخور.
اگه به اندازه کافی سبزیجات نخوری،
خونت غلیظ میشه.
خون باید قرمز باشه و راحت جریان داشته باشه.
باید هم سبزیجات سبز بخوری
و هم سبزیجات زرد،
مثل هویج و کدو تنبل.
آمادهست.
داغه! داغه!
خب؟ خوب به نظر میاد، نه؟
گشنهای. بخور.
اگه اینطوره، بیام مدرسه؟
من اهل معامله نیستم.
اینکه بری مدرسه یا نه، به خودت بستگی داره.
ما به کسانی درس میدیم که خودشون میخوان درس بخونن.
مدرسه یعنی این.
اگه واقعاً میخوای درس بخونی، بیا.
خودت تصمیم گرفتی بیای مدرسه، مگه نه؟
اون موقع رو یادته؟
تا داغه بخور.
خوبه؟
بعداً با موتور میرسونمت خونه.
نه؟
پس چی؟
همینجا میمونم.
نمیتونی این کار رو بکنی.
اگه پسر بودی مشکلی نبود،
یا اگه من متاهل بودم.
تو خوشگلی و الان بیست سالته، و...
منم هنوز مجردم.
تازه ما رابطه معلم و شاگردی هم داریم.
باید حواسمون باشه که
بقیه ممکنه چه فکری بکنن.
پدرت الکلیه،
نمیخوای بری خونه.
اما نمیتونی تمام شب رو اینجا بمونی.
سعی کن درک کنی.
الان چی شد؟
اگه این خوشحالت میکنه، من میرم.
من همچین چیزی نگفتم.
No comments yet. Be the first to leave one.