لومړۍ 200 کرښې.
زيرنويس از مهدي shine021
ببخشید؟
خودم انجامش میدم.
مرسی، مامانی.
من که مامانِ لعنتیِ تو نیستم!
آخرین باره که برای تو این کارو میکنم. گرفتی؟
تو این کارو کردی، نه؟
- نظرم عوض شد. برو، خودِ خودشه دیگه.
اوه، سندی.
زندهست، فقط یه بالشو چیده.
من فقط—
اون بیرون چی شد؟!
- یه گروه اونجا بودن، با هم درگیری افتاد.
داستانِ دوستپسرِ حسود!
اون شروع کرد به کشتنِ همه.
من مجبور شدم خودم اون یکی رو جمع کنم.
بقیهشون کجان؟
- دیوید اومد اونجا، ولی همونجا تیرش زدن.
بقیهشون کجان؟
- همشون مردن، ششتا تاشون.
بهتره همین باشه.
وگرنه اون داستانِ مسخرهات هیچوقت باور نمیشه.
اوکی… حالا چی داریم؟
پارگی عمیق توی گردن.
خیلی خون از دست داده. فشارش ۸۰ روی ۵۰ ـه.
به تماس در «کپس کراسینگ» رسیدیم.
فقط خودش زنده بود. همهجا خونریزیه.
ببرینش اتاق عمل. همین الان!
آه، به جهنم!
یکی از اسباببازیهات هنوز زندهست.
به من تیر زدن.
- باید همونجا ولت میکردم تا میمردی.
بعد این همهش جمع میشد.
اینجاست.
یه کیسهی دیگه بیار.
کلیمپ.
- کلیمپ؟ - کلیمپ.
- شریان کاروتید رو برید. آسیب عصبی. چندتا رگ.
بخیه.
- بخیه؟ - بخیه.
آبیاری.
اوه، وایسا!
فشار داره میافته.
لعنت!
کنارهها رو پاره کرد.
اوکی، کلیمپ.
کلیمپ.
اوکی.
خوبه.
- اوف. - داره میره بالا.
اوکی، میتونیم ببندیم.
کار عالیه، همگی.
اوکی، جمعش کنیم.
زندهست.
خدای من! جدی؟
آروم باش.
دقیقاً چی فکر میکردی من باید انجام بدم؟
سندی، ما چپ شدیم!
- خب اگه یه چیزی آرومت میکنه، احتمالاً دیگه حرف نمیزنه.
- این جلوی این رو نمیگیره که یه نفر رو از توی صف تشخیص بده یا چیزی روی کاغذ بنویسه.
رفت، چی…؟
- یعنی ۲۴ ماه قبلش باز دوباره این کارو کرد؟
نمیتونم همش برای تو پوشش درست کنم.
اون پسرِ توئه.
مالِ منه؟ نه.
باید یه کاری بکنی.
بندازش پشت میلهها.
اگه بندازمش، همهمون میریم زندان.
میدونی، شانسِ بچه هیچ وقت نبود.
مادرش خودکشی کرد.
- خودش کشت خودش رو، چون میدونست اون «پلید»ـه.
باید بهش میگفتیم.
باید دربارهی ما میگفتیم، و دربارهی تریسی هم.
اون هیچ فرقی نمیکرد.
باید یه کاری بکنی.
دیگه نمیتونم ادامه بدم.
چندتا باید بشه؟
چندتا… چندتا دیگه؟ ۱۰؟ ۲۰؟
چه دخترِ خوشگلِی…
مبارزهجو هم هست.
اجازه میدی؟
آخ!
اجازه میدی…؟
اوه…
کارِ کثیفه.
دلم برات تنگ شده.
خوش اومدی… دوباره دیدمت.
بیا دیگه.
بیا دیگه.
زيرنويس از مهدي shine02
حالا کجا داری میری؟
کمپینگ.
گفتم دیگه.
برای تولدم.
پس ظرفا و لباسشویی رو کی انجام میده؟
- من لباسا رو که همون اول انجام دادم.
میشه تو و کاترین بشوریدشون و بندازید تو ماشین ظرفشویی؟
- مامانت خیلی سرت شلوغه، بهتره تا دوشنبه برگردی که برای مدرسه آماده باشی.
و ظرفا هم همونجا منتظرت میمونن.
یکشنبه میبینمت، فرانک.
چرا باید حتماً کمپینگ باشه؟
- تولدِ خودشِ، انتخابِ خودشِ، اینم قانون.
تحمل کن. تمومش کن دیگه.
- صبر کن… تو وقتی برای تولدِ من رفتیم سیکسفلگز، خوشت اومد، نه؟
بیشترش.
یعنی واقعاً نمیخوای بری، مگه نه؟
میخوام باهاتون وقت بگذرونم.
دیدی؟
اونم نمیخوای بری، نه؟
چی شد؟
- داشتم برای مامان مرغ خرد میکردم و انگشتم رو بریدَم.
اینقدر قرمزه… یقیناً عفونیه.
باید آمبر ببینتش.
نمیرم اونجا.
باشه.
خوبه.
هی، میتونیم بیایم؟
خیلی هم، ولی خب آمبر…
دلم برات تنگ میشه.
میدونم.
فقط چند روزه.
دیر شد. داداش، پانزده دقیقه منتظر شدم!
اون میتونه هرچی باشه، ولی هیچ وقت دیر نمیکنه.
اون دوستِ ماست.
هی، آمادهای بریم؟
آره، آمادهایم.
اکسپدیشنِ دخترونه.
نه، جا برات نیست.
بیاین دیگه، چه خبره؟
من میمونم، بقیه هم میفشورن تو جا.
- عزیزم... - سوسک و سرما و موجودای خزنده.
- خیلی هم اذیت نمیشی، سید. قول. - میکِشِم.
بیاین دیگه.
اون از ماهها پیش دربارهش حرف میزد.
- بیا، تاد. - بیا دیگه.
اونجا ننشین؛ کمک کن وسایل رو بار کنیم.
- اوه، عالی! - خوشت اومد؟
- یه ایده دارم! میتونیم تو حیاطِ پشتی من کمپ بزنیم.
بس کن.
همهچیو جا دادیم.
ببینمت هفتهی بعد، عشقم.
خیلی دلم میخواد برات تنگ میشه.
دوستت دارم.
منم دوستت دارم.
اون چقدر کنترلگیره.
- رزرو ۱ِ. میخوام چند دقیقه زودتر برسیم.
تو فقط حسودی، نه؟
مم.
میخواین براتون کاندوم بیارم؟
اوه، این یکی توتفرنگیه؟
مممم.
تیک تاک.
اوکی.
تیک تاک.
کمربندها رو ببندید.
- اوپس. - خداحافظ.
- خداحافظ، عشقم. - مال منو پایین بنداز.
موقعی که من نیستم، چیزی دست نزن.
- آره، باشه. - وو!
وو-وو!
تا همینجا، بچهها.
عالیه.
چقدر قشنگه!
یه روزی دوست دارم تو یه خونهی جنگلی زندگی کنم.
قشنگه ببینی، نه اینکه بخوابی توش.
اگه بگم تو یه کلبه میمونیم چی؟
صبر کن، واقعیه؟
دارم مسخرهت میکنم.
فوقالعاده.
- به محض اینکه رسیدیم، یه نوشیدنی برات میسازم.
آره، دوتا دونه حسابی.
- هرچقدر لازم باشه که شل شی.
هی.
فکر نمیکنم به این مقدار برسیم.
و
اینجاییم.
اوکی.
قشنگه.
مممم.
میخوای چادر رو کجا بزنیم؟
نمیدونم، اونجا؟
اَه، یه سرویسِ کمپِ شیکشده!
همهچی خوب میشه.
آمبر، همونجا کنار سرویسها بودی؟
نه، چرا؟
من فقط داشتم تو سرویس کارمو میکردم، انگار به دیوار خورد.
خب شاید یه مخروط کاج باشه، یا هانس و بکا همونجورن، اون دورن.
چرا چادرمون اینقدر دورِ هانا و بکاست؟
از اینجا دریاچه رو میبینی، میبینی؟
پلاس، نمیخواستم نزدیکِ جیغهای بکا باشم.
آره، ولی…
هنوزم میشه نزدیکترشون کنیم؟
اگه بخوای، یه چادرِ اضافه دارم.
فکر کردم با خروپفِ من شاید به کارت بیاد.
من تنها نمیخوابم.
اوکی.
بعد از اون اتفاق، نمیترسی تنها بخوابی؟
من…
- پدر و مادریِ سرپرستم همیشه یه جورایی تنها خوابیدنم میکرد.
پس فکر کنم دیگه عادت کردم.
No comments yet. Be the first to leave one.