لومړۍ 200 کرښې.
صبح بخیر، نانسی. صبح بخیر
دست چپت رو بذار روی سرت
حالا اون یکی رو
توی سالهایی که موکلم در حبس بوده
سال محکومیت به خاطر قتل شبهعمد حین سرقت از بانک ۱۲
توی سالهایی که مایکل بازورث در حبس بوده
کارگاه نویسندگی خلاق جانز هاپکینز رو تموم کرده
علاوه بر این، من دو تا توصیهنامه به دادگاه تقدیم میکنم
از نویسندههای سرشناس کشوری
من اظهارات مادرهای دو تا مردی رو که اون قبلاً با تیر زده بود، ارائه میدم
این رو هم بگم که ضریب هوشی مایکل بازورث بالای ۱۳۰ برآورد شده
دادستانی قبول داره که مایکل بازورث خیلی باهوشه
اما این رو هم میدونیم که اون همیشه به خشونت روی میاره
اتهامی که در دادگاه مطرحه، اقدام به قتله
اصلاً با عقل جور در نمیاد که بازورث بخواد سابقه درخشانش توی زندان رو به خطر بندازه
اونم با حمله کردن به یه نگهبان
من یه پروندهی سوابق نیستم
متهم فقط زمانی صحبت میکنه که ازش سوال پرسیده بشه
مامورها، این مرد رو بنشونید
من فقط یه پروندهی خیریه واسه دفتر وکالت بابای پولدارشم
مامورها، بنشونیدش
میخوام خودم از خودم دفاع کنم. تقاضا دارم وکیل خودم باشم
جون من توسط تکتک نگهبانهای اون زندان در خطره
و دفاعیات نانسی برایرز هم پیشپاافتاده، نامناسب، ضعیف و ناامیدکنندهست
آقای بازورث، اگه لازم باشه دستور میدم دهنتون رو ببندن و دستوپاتون رو زنجیر کنن
خانم برایرز توی این چند هفتهی گذشته با جدیت از شما دفاع کردن
شما دارید برای جونتون میجنگید. اجازه ندارید خودتون وکالتتون رو بر عهده بگیرید
جناب قاضی، اجازه میفرمایید با موکلم به صورت خصوصی مشورت کنم؟
من حرفی با تو ندارم
اجازه داده شد. حرفی ندارم
برم یه ساندویچ بگیرم. حله
همینجا وایستا
خانم
همونجا بمون رفیق. تو اینجا بمون
دارم فکر میکنم دیگه چیکار میتونم بکنم تا بهت ثابت کنم لایق این کار هستم
خواهش میکنم، من خیلی تلاش کردم که بهت کمک کنم
خواهش میکنم، خیلی زحمت کشیدم
آروم باش، قهرمان
دستبندش بزن. دستبندش بزن
بهتره هر چی میگه گوش کنی. لطفاً دستات رو بذار پشت کمرت
لجنِ عوضی
هر کاری میکنم فقط واسه اینه که بهت نیاز دارم
بگو بهم نیاز داری. بهت نیاز دارم
میخوام تظاهر کنی که ازم میترسی. من ازت میترسم
میدونستم یه جای کار میلنگه. تو اصلاً ایمان نداری
نانسی. سلام. فکر میکردم امروز صبح قراره دادگاه باشی
باید برم
منتظرت میمونم... چشمات رو باز کن و بهم نگاه کن
هر چقدر طول بکشه منتظرت میمونم
نانسی! نانسی
داداشم میدونه داره چیکار میکنه. در رو باز کن
وکیله کجاست؟ از اینجا بزن چاک
نانسی، حالت خوبه؟
بابا! هی زک. چطوری؟
خوبم. مامان خونهست؟
بیا برو مامان رو ببین
سلام مامان! باباست. چرا شلوارک پوشیدی؟
نزدیک زمستونه. برو بالا لباست رو عوض کن
قرار نبود تا بعدازظهر بیای اینجا
سلام
تعجب میکنم که دارید با هم حرف میزنید
اینجوری موهات رو خیلی دوست دارم. وقتی این شکلی میبندی خیلی قشنگ میشی
یالا دیگه. دیرم شده
مامان، بعد از مدرسه کایل من رو میبره کلاس سوارکاری
اگه این خوشحالت میکنه، وقتی تنهاییم با من خیلی بدتر برخورد میکنه
هی، بیا اینجا. میخوام باهات حرف بزنم
هنوز با کایل میره بیرون؟
نورا؟
نورا؟
هیچوقت از اون پسره خوشم نیومد
بچههای سن اون باید کلهشق و پر از شور و حال باشن
میفهمی چی میگم؟
مشکل اینجاست که کایل خیلی فکر میکنه. خب همهمون که نمیتونیم مثل تو غیرقابلپیشبینی باشیم
کایل آدم قابلاعتمادیه. دخترت میگه اگه با اون ازدواج کنه
دیگه نباید نگران این باشه که با یکی که نصف سنش رو داره فرار کنه
البته، من فقط نقل قول کردم. این بیانصافیه نورا
خب که چی؟ کارن ۲۴ سالشه. خب باشه. بیانصافی؟
تیم، هنوزم فکر میکنی زندگی باید عادلانه باشه؟
یا عیسی مسیح! تو کی میخوای بزرگ شی؟
دارم تلاشم رو میکنم
اومدم بهت بگم که رابطهم با کارن تموم شد. باهاش به هم زدم
طفلکی. توی این سن حساس ولش کردی
اومدم به امید اینکه باهات حرف بزنم. این چیه آخه، داریم کشتی میگیریم؟
وقتی میام دنبال زک هیچوقت اینجا نیستی
ما دیگه حرفی نداریم که با هم بزنیم
اگه میخوای حرف بزنی، بزن. بعدش تنهام بذار
دوباره شروع کردن. برو شلوارت رو بپوش، باشه؟
پول لازم داری؟ چیزی هست که تو یا بچهها لازم داشته باشید؟
لطفاً تیم، باز شروع نکن! چی میخوای؟
همون چیزی که همیشه میخواستم
یکی که بتونم بهش اعتماد کنم. یکی که بتونم بهش تکیه کنم
نه تو
یه چیزی رو میخوام بهت بگم. فهمیدم قضیه چیه
من با کارن وارد رابطه شدم چون اون "تو" نبودی
حتی منِ خنگ هم این رو فهمیدم
و حالا باهاش به هم زدم چون شبیه "تو" نبود
تیم، نمیتونم هیچکدوم از حرفات رو باور کنم
بهت حق میدم. مطمئنی میخوای خونه رو بفروشی؟
بچهها اینجا جا افتادن، کلی هم براش زحمت کشیدی و همه چی
باشه، معذرت میخوام
خاطرات بدش خیلی زیاده، نه؟
و خاطرات خوب. خوب
یه چیز رو باید باور کنی نورا. هیچوقت نخواستم بهت صدمه بزنم
اینجا رو دیگه تیرت به سنگ خورد
هی زک، یالا بیا بریم
زک. یه برونتوسوروس توی استخره
عمراً. اونا بیشتر از یه میلیون ساله که منقرض شدن
یه بوس نمیدی؟
یادت نره به معلم انگلیسیت فرق "lie" و "lay" رو بگی
به خاطر اینکه بچهزرنگبازی درمیارم ردم میکنه. بعید میدونم
میتونم ببوسمت؟ فقط یه بوسهی دوستانه؟
خداحافظ مامان. فعلاً
امروز بعدازظهر زنگ میزنم. هستی؟ فکر نکنم
کلید رو میذارم زیر پادری. فعلاً مراقب خودت باش
تو هم همینطور
مطمئنی؟
ببخشید
فعلاً
چطوری جوون؟ سلام
میخوای تو برونی؟ عالی میشه
برو اونور. باشه
برو دیگه. زود باش بابا. یالا
بزن بریم. خداحافظ مامان! خداحافظ! خداحافظ مامانی
حالا چی؟
میخوای شنا کنی؟
من نمیفهمم. مگه پلیسها دنبال این ماشین نمیگردن؟
همینطوره آلبرت، دنبالش میگردن. اما نه دنبال این یکی
حالشو ببرید پسرا. این یه جگوارِ
قراره یه جگوار بدزدیم؟ کلیدهاش رو از کجا آوردی؟
میدونی خدا به کیا کمک میکنه، مگه نه برادر؟
من تا حالا حتی سوار جگوار هم نشدم. هی، بهت که گفتم. این داداش منه
مایک، میتونم برونم؟ حتماً، میتونی برونی
میتونی اون کوگار قراضه رو برونی صاف وسط دریاچه
بگیر اینو
آلبرت، میتونی سوت بزنی؟ آره
میخوام جوری سوت بزنی که صدات رو بشنوم
نباید قطعش کنی مگر اینکه ببینی کسی داره از جاده میاد
هی آلبرت
اون کنده درخت لعنتی رو از سر راه بردار
یا علی
ووه! مایکی! ووه! مایکی
مایکی! مایکی
کارش درسته. واقعاً خوبه
باید بهش ایوالله گفت... خیلی خوب خودش رو نگه داشته
از بازی پلیس خوب و پلیس بد متنفرم. مسخرهست
باهاش خیلی تند برخورد کردم
این خانم یه دروغگوئه. در کنار چیزای دیگه
از کجا فهمیدی؟ یه حسی دارم
بذاریم پای شمّ زنونه
باب؟ باب؟ بله؟
ایشون کارل اورنیتز از دفتر دادستانی آمریکا هستن. یه خبرایی برامون دارن
لابد از اون خبرایی نیست که به نفع بشریت باشه
وقتی بار اول برای بازورث پرونده تشکیل شد
بخش مهمی از پروندهی دولت از جریان دادرسی حذف شد
چون اعترافش غیرقابلقبول بود
وقتی تحت تعقیب بود، وارد یه مغازهی مشروبفروشی شد
میخواست شاگرد مغازه رو با خودش ببره. صاحب مغازه مقاومت کرد. جنازهش رو در حالی که تیر خورده بود پیدا کردن
چند هفته بعد بازورث بازداشت شد
قبل از اینکه حقوق قانونیش براش خونده بشه، به جرمش اعتراف کرد
ما فکر میکنیم اون عمداً اعتراف کرد
اون هیچوقت برای قتل محاکمه نشد، فقط برای سرقت مسلحانه
مسئله اینجاست که اون سابقهی محکومیت برای دزدی از خونه رو هم داشت. صاحبخونهها هم خونه بودن
اونها رو گروگان گرفت... خب بعدش؟
و طبق معمول، یه نفر کشته شد. قراره علیه اون خانم پرونده تشکیل بدید؟
بهتر از اون. دارم آزادش میکنم
داری چی میگی؟ من هنوز حتی سوگندنامهم رو هم تنظیم نکردم
بیاید حکم شنود تلفنش رو بگیریم
مدرک در مورد این خانم کمکی به ما نمیکنه، حتی اگه مدرک مستدل داشته باشیم
حتی اگه اون کلانتر هم خوب بشه، این خانم خیلی راحت میاد توی دادگاه و میگه مسخ شده بوده
"اون مجبورم کرد این کار رو بکنم." جنون آنی
بهش نگاه کن. زیادی باهوشه
میخوام مثل یه بادبادک آزاد باشه
میخوام خودش بره پیش اون، چون خودش میخوادش
اونوقت این دو تا مرغ عشق رو با هم میگیریم
دارا و سار، گدا و دزد
از اونی که استخر داشت خوشم اومد. خیلی قشنگه
فکر کنم باید هر چه زودتر از اینجا بزنیم به چاک
کثافتِ لعنتی
آره، سیستم گرمایشیم از کار افتاده. دیشب خونه از سرما یخبندان بود
۱۴۴۸ آدرس چی بود دوباره؟ خیابان ویتنی، پلاک
کی میتونید کسی رو بفرستید اینجا؟ سرمون خیلی شلوغه
در اسرع وقت یه نفر رو میفرستیم اونجا
منظورتون از اسرع وقت یعنی "همین الان" یا "هر وقت دلمون خواست"؟
بیسیم بزنم یا نه؟
آره. باشه، فقط لطفاً یه نفر رو بفرستید اینجا. ممنون
آروم باش
صبح بخیر. برای روکش زمستونی استخرتون تماس گرفته بودید؟
چی؟ نه، متاسفم. این خونه فروخته شده
مگر اینکه شوهرم زنگ زده باشه
بله، شوهرتون بود. ولی نه. اون حتماً به من میگفت
اگه جیغ بزنی، بچههات وقتی بیان خونه، تو رو توی یه برکهی خون پیدا میکنن
خواهش میکنم، چی میخوای؟
هی، پشت خونه یه استخر هست. تازه گرمکن هم داره
یه نفر یه مایو روی چمنها جا گذاشته. مال دخترمه
جداً؟ چند سالشه؟ خوشگله؟
کلیدهای ماشین استیشن کجاست؟
کلیدها؟ من میتونم کمکت کنم. الان ترسیدی
ترس میگذره. اونوقت به خودت افتخار میکنی
و من هم بهت افتخار میکنم
کلیدها رو بده
No comments yet. Be the first to leave one.