لومړۍ 200 کرښې.
گفتی که همیشه هوام رو داری!
- قول دادی! - خب، شاید دیگه نمیخوام نگاهت کنم.
ازت متنفرم.
- زوئی، اوم، پسرم رایان رو که یادته. - سلام.
پدرت با مادرت رابطه نداشته.
- گریس! - اون بهش تجاوز کرد.
نه!
وای، خدای من، سمیر.
- اون بابای زوئیه؟ - آره.
هیچ وقت نمیذارم اتفاقی برای تو یا زوئی بیفته.
سمیر کار رو تموم کرد. از هفته پیش...
اون ویروس فسقلی و موذیش بالاخره اونقدر قوی شده که از پس هوملندر بر بیاد.
میخوام ویلیام بوچر رو پیدا کنی.
- ما یه ابر ویروس داریم، اونقدر قوی که تمام ابرقهرمان های لعنتیِ روی سیاره رو بکشه. - نه.
سولجر بوی خانوادهم رو کشت.
باید این حرومزاده رو از سرم بیرون کنم.
ببین، اگه بذاری برم، همون قهرمانی میشی که «ترنسلوسنت» رو نجات داد.
پسرِ عزیزم.
من همیشه کنارت میمونم.
باشه، خوبه.
چرا همه دارن من رو ول میکنن؟
به نام عیسی، بلند شو!
پسرِ نازنینم.
اینجا به نظر من شبیه بازداشتگاه مخفی «سی آی اِی» نیست.
اوه واقعاً؟
فرماندهی نظرت رو نخواست؟
خفه شو.
خواهش میکنم...
من خانواده دارم.
من عاشق «ایمجین دراگونز» هستم.
خواهش میکنم.
متاسفم.
هیچکس نباید بفهمه من اینجا بودم.
«سولجر بوی».
اولین قهرمان آمریکا.
مدافع آزادی، ایمان و خانواده.
توسط رسانه های جریان اصلی، خائن نامیده شد.
توسط «استارلایت» قربانی شد، کسی که...
مغز متفکر واقعیِ حمله به «برج هفت» بود.
ولی از خاکستر بی عدالتی، «سولجر بوی» دوباره متولد شده.
و آمریکا لایق شنیدن حقیقته.
از سال ۱۹۸۴، «سولجر بوی» در روسیه بوده، و با دوست هامون در کرملین همکاری کرده...
تا اون خائن های موذی رو در اوکراین ریشه کن کنه.
معلوم شد روسیه دشمن ما نیست.
اونا ملتی قدرتمند و خانواده دوست هستن که با دستشویی های فراجنسیتی کنار نمیان.
ما از «سولجر بوی» بابت شجاعت و فداکاریش سپاسگزاریم.
و امیدواریم که بتونه ما رو ببخشه...
در حالی که جایگاه برحقش رو در گروه «هفت» پس میگیره.
باعث افتخارمه که به «سولجر بوی»، اولین «مدال دموکراتیکِ آزادیِ میهن پرستانه» رو تقدیم کنم.
پسرِ من.
پسر طفلکی و عزیزم.
همچنین خیلی مفتخرم که بگم این قهرمان بزرگ، پدرِ منه.
اوه، یه لحظه وایسا. کی متوجه شدی؟
برنامه ای برای همکاریِ تیمی دارید؟
چهل سال دور از کانون توجه بودی، هنوز هم همون جذبه رو داری، مگه نه؟
«سِیج» بهم میگه، ام، شبکه های اجتماعی دارن میترکن.
مجله «مردم»، اونا... اونا بهمون جذاب ترین خاندانِ آمریکا میگن.
باورت میشه؟
بیخیال.
اگه میدونستم بوچر ویروس داره، عمراً اون تو نمیفرستادمت.
این کار رو نمیکردم.
به خدا قسم.
البته، بهت گفتم درگیر نشی، پس...
اگه بخوایم دنبال مقصر بگردیم، فکر نکنم فقط من مقصر این ماجرا باشم.
آقایون.
نتایج آزمایشگاه آمادهست.
نتایج آزمایشگاه.
خب، امروز توی این مراسم اتفاقات زیادی افتاد.
ـ اضافه شدن سولجر بوی... ـ چطور؟
ما اونجا بودیم، همشون آلوده شدن. جون دادنشون رو دیدیم.
آخه چطور...
اون کثافت هنوز نفس میکشه؟
اوه، نه. نه.
وی-یک توی خونش جریان داره.
- لعنتی. - وی-یک؟ وی-یک دیگه چیه؟
اولین نسخه فردریک وات از «ترکیب وی».
وی-یک ده برابر قوی تر از فرمول های امروزیه.
خیلی ناپایداره.
فقط روی چند تا از ابرقهرمان های اولیه جواب داد : تو، بمب سایت، تورپیدو، پرایوت اِنجل، استورم فرانت.
- استورم فرانت کیه؟ - کلارا، همسر دکتر وات.
فکر کنم به اسم «لیبرتی» میشناختیش؟
مسئله اینه که وی-یک جونت رو نجات داد.
و احتمالاً به خاطر همینه که نسلِ ابرقهرمان های شما پیر نمیشن.
این یه مولکول مدرنِ «ترکیب وی» هستش.
این هم ویروسه.
پروتئین های اسپایکِ اون به گیرنده های وی متصل میشن...
مثل چفت شدنِ چرخ دنده ها به هم.
ولی وی-یک متفاوته، این شکلیه.
چیزی نداره که ویروس بهش متصل بشه.
کاش این رو قبل از آزمایش کردنش بهمون میگفتی.
وی-یک از دهه ۱۹۵۰ به بعد دیگه توزیع نشده.
فکر میکردم سولجر بوی مرده.
همهمون همین فکر رو میکردیم.
و حالا همش دارم میشنوم که این مرتیکه عوضی رو نمیشه کشت.
هوم.
باشه، ولی تکلیف هوملندر چی میشه؟ یعنی این...
یعنی این به این معنیه که...
من پسرشم. یعنی منم مصونم؟
نه.
به جنین تو همون مدل معمولی و همیشگیِ «وی» تزریق شده.
مثل من، مثل بقیه ابرقهرمان ها.
ولی اگه دست هوملندر به «وی-یک» برسه، اون وقت از لحاظ تئوری، اون هم مثل «سولجر بوی» میشه.
در برابر ویروس مصون میشه. حتی شاید فناناپذیر.
ـ یکم برام بیار. ـ نمیتونم.
ـ چرا نه؟ ـ وات همه شیشه ها رو نابود کرده.
دیگه هیچی باقی نمونده.
ممکنه هنوز یه جایی یه شیشه وجود داشته باشه؟
شاید.
وایسا. اگه اینطور باشه، یعنی میتونه ازش استفاده کنه تا...
باید قبل از اینکه دست هوملندر بهش برسه، پیداش کنیم.
چطوری؟ مطمئنم اون همین الانش هم همه اینا رو میدونه.
- دهنمون سرویسه. - نکته خوبی بود، عزیزم.
امروز ویروس رو بهشون میزنیم، تا وقتی هنوز اثر داره.
اصلاً منظورم این نبود.
حق با بوچره.
میبینی؟
حرکت هوشمندانه ایه. میکشیمش بیرون...
- و همین امروز بهش میزنیم. - باشه.
چطوری میخوای جلوش بذاریش؟
چند روزه که هوملندر بیرون از برج دیده نشده، که یعنی احتمالاً از مبتلا شدن میترسه.
و اگه این لعنتی رو پخش کنی، اون هم فقط میپره میره...
توی فضای لعنتی تا وقتی همه چی تموم شه، مگه نه؟
پس تا وقتی براش راهی پیدا کنی، باید یه مقداری از این وی-یک رو پیدا کنیم.
واقعاً چاره دیگه ای نداریم.
میدونم از کجا شروع کنیم.
عجب.
خدا رو شکر که اون کوفتی توی بدنته و نجاتت داد. اوم...
- هر چی که پایانش خوشه، خوبه. - آره، خب، برو به درک.
میدونستی بوچر ویروس رو داره.
من رو از انجماد در آوردی فقط برای اینکه توی اون چرخ گوشت لعنتی بفرستیم.
نه، نه، این کار رو نکردم.
- چیزی که میخواستم... - خب، تیرت به سنگ خورد، عوضی.
چون من زنده میمونم...
و تو میمیری.
اگه ویروس نکشتت، زمان میکشه.
و وقتی روی اون صندلی چرخ دار نشستی، و توی کیسه کلستومی میرینی...
من گروه «هفت» رو اداره میکنم، و به هیکل همه میرینم.
به خودت نگاه کن.
فقط یه پسرِ لوس و مفنگی.
تو مایه تأسفی.
تو اصلاً عددی نیستی.
مادمازل آنی، از این موضوع مطمئنی؟
چاره دیگه ای نداریم.
میدونی این یعنی چی، مگه نه؟
اگه این «وی-یک» رو به دست بیاریم، تو و کیمیکو میتونید یکم ازش بردارید.
منظورم اینه که «سولجر بوی» رو در برابر ویروس ایمن کرد.
میتونه تو رو هم ایمن کنه. مثل واکسن.
آره، یا ممکنه یک میلیون تا کیر در بیاریم.
مثل توپ «کوش»، ولی پر از کیر.
چه توصیف دقیقی. ولی ببین، یه احتمالی هست.
نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه. نه.
نه، نه، نه.
- باز که تویی. - اوه، اوه، یواش، یواش!
- زوئی، آروم باش. - جمعشون کن، وروجک.
نیازی به این کار نیست.
حداقل، هنوز نه.
استارلایت.
منتظرت نبودیم.
انگار «ماری مورو» دیر کرده، درسته؟
ماری نمیاد.
ولی از جلسه ای که چند وقت پیش با هم داشتید خبر دارم.
در واقع، اون این قرار رو هماهنگ کرد.
- واقعاً؟ - آره، لازم داریم که هر چی در مورد «وی-یک» میدونی بهمون بگی.
منظورت همون نسل اولِ «وی» هست که توی رگ های «سولجر بوی» بود و اون رو مصون کرد...
در برابر ویروسی که داری با «ویلیام بوچر» روش کار میکنی؟
واقعاً نباید از اینکه خبر دارم تعجب کنی.
ولی آخه چرا باید به دوست های یه آدم روانی کمک کنم که دخترم رو به قتل رسوند و نوهم رو یتیم کرد؟
«ویکی» برای من هم خیلی عزیز بود.
کاری که «بوچر» کرد نابخشودنیه، برای همین هم اون اینجا نیست.
ولی هنوز دارید باهاش کار میکنید.
فکر میکنیم «هوملندر» سعی داره به «وی-یک» دست پیدا کنه.
اگه موفق بشه، تا ابد زنده میمونه، و تو هم درست مثل همه ما به فنا میری.
خب، میخوای همینطور مثل یه «مستر اسپاکِ» سیاهپوست وراجی کنی، یا میخوای بهمون کمک کنی؟
دنبالم بیاید.
بفرمایید.
یک دهمِ درصدی ها دنیا رو به آتیش میکشن...
و از توی پناهگاه های لوکسشون سوختنش رو تماشا میکنن.
اینجا یه بویی میده.
راست میگی. انگار یه اَبِرکرامبی رو توی سون-اِلِوِن خفت کردن...
و آربیز هم اون گوشه داشته جق میزده.
اسپری بدنِ «داداش های وی» مدلِ «منگو تاندر»ـه
لعنتی!
همگی، این ماوریکه.
پسرِ ترنسلوسنت.
چه خبر، رفیق؟
چه خبر...
رفیق؟
استارلایت. آخرین باری که من رو دیدی بچه بودم.
توی مراسم ختم بابام آواز خوندی.
ماوریک، سلام. اوم...
اینجا چیکار میکنی؟ مگه نباید «گودولکین» باشی؟
گور بابای اون خراب شده.
گور بابای وات. همشون یه مشت دروغگو هستن.
اونا گفتن یه ابرشرورِ کارتل بابام رو کشته.
آقای اِدگار تنها کسی بود که حقیقت رو بهم گفت.
کار هوملندر بود.
هوملندر بابام رو کشت.
عجب. هوملندر؟
آه، خدا. من...
لعنت به اون مرتیکه حرومزاده.
No comments yet. Be the first to leave one.