The Boys

The Boys

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

5 فصل

د خپرونې معلومات

The Boys S05E03 1080p WEB-DL x264
د لخوا تبصره Ehsan_Cn
°°مترجم : احسان°° ○○@Ehsan_Cn○○

تګونه

webdl
په خپور شو: 2026-04-15
ډاونلوډونه: 385
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫گفتی که همیشه هوام رو داری!

‫- قول دادی! ‫- خب، شاید دیگه نمیخوام نگاهت کنم.

‫ازت متنفرم.

‫- زوئی، اوم، پسرم رایان رو که یادته. ‫- سلام.

‫پدرت با مادرت رابطه نداشته.

‫- گریس! ‫- اون بهش تجاوز کرد.

‫نه!

‫وای، خدای من، سمیر.

‫- اون بابای زوئیه؟ ‫- آره.

‫هیچ‌ وقت نمیذارم اتفاقی ‫برای تو یا زوئی بیفته.

‫سمیر کار رو تموم کرد. ‫از هفته‌ پیش...

‫اون ویروس فسقلی و موذیش بالاخره ‫اونقدر قوی شده که از پس هوملندر بر بیاد.

‫میخوام ویلیام بوچر رو پیدا کنی.

‫- ما یه ابر ویروس داریم، اونقدر قوی که ‫تمام ابرقهرمان‌ های لعنتیِ روی سیاره رو بکشه. ‫- نه.

‫سولجر بوی خانواده‌م رو کشت.

‫باید این حرومزاده رو از سرم بیرون کنم.

‫ببین، اگه بذاری برم، همون قهرمانی میشی ‫که «ترنسلوسنت» رو نجات داد.

‫پسرِ عزیزم.

‫من همیشه کنارت میمونم.

‫باشه، خوبه.

‫چرا همه دارن من رو ول میکنن؟

‫به نام عیسی، بلند شو!

‫پسرِ نازنینم.

‫اینجا به نظر من شبیه بازداشتگاه ‫مخفی «سی آی اِی» نیست.

‫اوه واقعاً؟

‫فرماندهی نظرت رو نخواست؟

‫خفه شو.

‫خواهش میکنم...

‫من خانواده دارم.

‫من عاشق «ایمجین دراگونز» هستم.

‫خواهش میکنم.

‫متاسفم.

‫هیچکس نباید بفهمه من اینجا بودم.

‫«سولجر بوی».

‫اولین قهرمان آمریکا.

‫مدافع آزادی، ایمان و خانواده.

‫توسط رسانه‌ های جریان اصلی، ‫خائن نامیده شد.

‫توسط «استارلایت» قربانی شد، ‫کسی که...

‫مغز متفکر واقعیِ حمله به «برج هفت» بود.

‫ولی از خاکستر بی‌ عدالتی، ‫«سولجر بوی» دوباره متولد شده.

‫و آمریکا لایق شنیدن حقیقته.

‫از سال ۱۹۸۴، «سولجر بوی» در روسیه بوده، ‫و با دوست هامون در کرملین همکاری کرده...

‫تا اون خائن‌ های موذی رو ‫در اوکراین ریشه‌ کن کنه.

‫معلوم شد روسیه دشمن ما نیست.

‫اونا ملتی قدرتمند و خانواده‌ دوست هستن ‫که با دستشویی‌ های فراجنسیتی کنار نمیان.

‫ما از «سولجر بوی» بابت ‫شجاعت و فداکاریش سپاسگزاریم.

‫و امیدواریم که بتونه ما رو ببخشه...

‫در حالی که جایگاه برحقش رو ‫در گروه «هفت» پس میگیره.

‫باعث افتخارمه که به «سولجر بوی»، ‫اولین «مدال دموکراتیکِ آزادیِ میهن‌ پرستانه» رو تقدیم کنم.

‫پسرِ من.

‫پسر طفلکی و عزیزم.

‫همچنین خیلی مفتخرم که بگم ‫این قهرمان بزرگ، پدرِ منه.

‫اوه، یه لحظه وایسا. ‫کی متوجه شدی؟

‫برنامه‌ ای برای همکاریِ تیمی دارید؟

‫چهل سال دور از کانون توجه بودی، ‫هنوز هم همون جذبه رو داری، مگه نه؟

‫«سِیج» بهم میگه، ام، ‫شبکه‌ های اجتماعی دارن میترکن.

‫مجله‌ «مردم»، اونا... اونا بهمون ‫جذاب‌ ترین خاندانِ آمریکا میگن.

‫باورت میشه؟

‫بیخیال.

‫اگه میدونستم بوچر ویروس داره، ‫عمراً اون تو نمیفرستادمت.

‫این کار رو نمیکردم.

‫به خدا قسم.

‫البته، بهت گفتم درگیر نشی، پس...

‫اگه بخوایم دنبال مقصر بگردیم، ‫فکر نکنم فقط من مقصر این ماجرا باشم.

‫آقایون.

‫نتایج آزمایشگاه آماده‌ست.

‫نتایج آزمایشگاه.

‫خب، امروز توی این مراسم اتفاقات زیادی افتاد.

‫ـ اضافه شدن سولجر بوی... ‫ـ چطور؟

‫ما اونجا بودیم، همشون آلوده شدن. ‫جون دادنشون رو دیدیم.

‫آخه چطور...

‫اون کثافت هنوز نفس میکشه؟

‫اوه، نه. نه.

‫وی‌-یک توی خونش جریان داره.

‫- لعنتی. ‫- وی‌-یک؟ وی‌-یک دیگه چیه؟

‫اولین نسخه‌ فردریک وات از «ترکیب وی».

‫وی‌-یک ده برابر قوی‌ تر ‫از فرمول‌ های امروزیه.

‫خیلی ناپایداره.

‫فقط روی چند تا از ابرقهرمان‌ های اولیه جواب داد : ‫تو، بمب سایت، تورپیدو، پرایوت اِنجل، استورم‌ فرانت.

‫- استورم‌ فرانت کیه؟ ‫- کلارا، همسر دکتر وات.

‫فکر کنم به اسم «لیبرتی» میشناختیش؟

‫مسئله اینه که وی‌-یک جونت رو نجات داد.

‫و احتمالاً به خاطر همینه که ‫نسلِ ابرقهرمان‌ های شما پیر نمیشن.

‫این یه مولکول مدرنِ «ترکیب وی» هستش.

‫این هم ویروسه.

‫پروتئین‌ های اسپایکِ اون ‫به گیرنده‌ های وی متصل میشن...

‫مثل چفت شدنِ چرخ‌ دنده‌ ها به هم.

‫ولی وی‌-یک متفاوته، این شکلیه.

‫چیزی نداره که ویروس بهش متصل بشه.

‫کاش این رو قبل از ‫آزمایش کردنش بهمون میگفتی.

‫وی‌-یک از دهه‌ ۱۹۵۰ به بعد دیگه توزیع نشده.

‫فکر میکردم سولجر بوی مرده.

‫همه‌مون همین فکر رو میکردیم.

‫و حالا همش دارم میشنوم که ‫این مرتیکه‌ عوضی رو نمیشه کشت.

‫هوم.

‫باشه، ولی تکلیف هوملندر چی میشه؟ ‫یعنی این...

‫یعنی این به این معنیه که...

‫من پسرشم. ‫یعنی منم مصونم؟

‫نه.

‫به جنین تو همون مدل معمولی ‫و همیشگیِ «وی» تزریق شده.

‫مثل من، مثل بقیه‌ ابرقهرمان‌ ها.

‫ولی اگه دست هوملندر به «وی-یک» برسه، ‫اون‌ وقت از لحاظ تئوری، اون هم مثل «سولجر بوی» میشه.

‫در برابر ویروس مصون میشه. ‫حتی شاید فناناپذیر.

‫ـ یکم برام بیار. ‫ـ نمیتونم.

‫ـ چرا نه؟ ‫ـ وات همه‌ شیشه‌ ها رو نابود کرده.

‫دیگه هیچی باقی نمونده.

‫ممکنه هنوز یه جایی ‫یه شیشه وجود داشته باشه؟

‫شاید.

‫وایسا. اگه اینطور باشه، ‫یعنی میتونه ازش استفاده کنه تا...

‫باید قبل از اینکه دست هوملندر ‫بهش برسه، پیداش کنیم.

‫چطوری؟ مطمئنم اون ‫همین الانش هم همه‌ اینا رو میدونه.

‫- دهنمون سرویسه. ‫- نکته خوبی بود، عزیزم.

‫امروز ویروس رو بهشون میزنیم، ‫تا وقتی هنوز اثر داره.

‫اصلاً منظورم این نبود.

‫حق با بوچره.

‫می‌بینی؟

‫حرکت هوشمندانه‌ ایه. ‫میکشیمش بیرون...

‫- و همین امروز بهش میزنیم. ‫- باشه.

‫چطوری میخوای جلوش بذاریش؟

‫چند روزه که هوملندر بیرون از برج دیده نشده، ‫که یعنی احتمالاً از مبتلا شدن میترسه.

‫و اگه این لعنتی رو پخش کنی، ‫اون هم فقط می‌پره میره...

‫توی فضای لعنتی تا وقتی ‫همه‌ چی تموم شه، مگه نه؟

‫پس تا وقتی براش راهی پیدا کنی، ‫باید یه مقداری از این وی-یک رو پیدا کنیم.

‫واقعاً چاره دیگه‌ ای نداریم.

‫میدونم از کجا شروع کنیم.

‫عجب.

‫خدا رو شکر که اون کوفتی ‫توی بدنته و نجاتت داد. اوم...

‫- هر چی که پایانش خوشه، خوبه. ‫- آره، خب، برو به درک.

‫میدونستی بوچر ویروس رو داره.

‫من رو از انجماد در آوردی فقط برای اینکه ‫توی اون چرخ‌ گوشت لعنتی بفرستیم.

‫نه، نه، این کار رو نکردم.

‫- چیزی که میخواستم... ‫- خب، تیرت به سنگ خورد، عوضی.

‫چون من زنده میمونم...

‫و تو میمیری.

‫اگه ویروس نکشتت، زمان میکشه.

‫و وقتی روی اون صندلی چرخ‌ دار نشستی، ‫و توی کیسه‌ کلستومی میرینی...

‫من گروه «هفت» رو اداره میکنم، ‫و به هیکل همه میرینم.

‫به خودت نگاه کن.

‫فقط یه پسرِ لوس و مفنگی.

‫تو مایه‌ تأسفی.

‫تو اصلاً عددی نیستی.

‫مادمازل آنی، از این موضوع مطمئنی؟

‫چاره‌ دیگه‌ ای نداریم.

‫میدونی این یعنی چی، مگه نه؟

‫اگه این «وی-یک» رو به دست بیاریم، ‫تو و کیمیکو میتونید یکم ازش بردارید.

‫منظورم اینه که «سولجر بوی» رو ‫در برابر ویروس ایمن کرد.

‫میتونه تو رو هم ایمن کنه. ‫مثل واکسن.

‫آره، یا ممکنه یک میلیون تا کیر در بیاریم.

‫مثل توپ «کوش»، ‫ولی پر از کیر.

‫چه توصیف دقیقی. ‫ولی ببین، یه احتمالی هست.

‫نه، نه، نه، نه، ‫نه، نه، نه. نه.

‫نه، نه، نه.

‫- باز که تویی. ‫- اوه، اوه، یواش، یواش!

‫- زوئی، آروم باش. ‫- جمعشون کن، وروجک.

‫نیازی به این کار نیست.

‫حداقل، هنوز نه.

‫استارلایت.

‫منتظرت نبودیم.

‫انگار «ماری مورو» دیر کرده، درسته؟

‫ماری نمیاد.

‫ولی از جلسه‌ ای که چند وقت پیش ‫با هم داشتید خبر دارم.

‫در واقع، اون این قرار رو هماهنگ کرد.

‫- واقعاً؟ ‫- آره، لازم داریم که هر چی در مورد ‫«وی-یک» میدونی بهمون بگی.

‫منظورت همون نسل اولِ «وی» هست که توی ‫رگ‌ های «سولجر بوی» بود و اون رو مصون کرد...

‫در برابر ویروسی که داری ‫با «ویلیام بوچر» روش کار میکنی؟

‫واقعاً نباید از اینکه خبر دارم تعجب کنی.

‫ولی آخه چرا باید به دوست های یه آدم روانی کمک کنم ‫که دخترم رو به قتل رسوند و نوه‌م رو یتیم کرد؟

‫«ویکی» برای من هم خیلی عزیز بود.

‫کاری که «بوچر» کرد نابخشودنیه، ‫برای همین هم اون اینجا نیست.

‫ولی هنوز دارید باهاش کار میکنید.

‫فکر میکنیم «هوملندر» سعی داره ‫به «وی-یک» دست پیدا کنه.

‫اگه موفق بشه، تا ابد زنده میمونه، ‫و تو هم درست مثل همه‌ ما به فنا میری.

‫خب، میخوای همینطور مثل یه «مستر اسپاکِ» سیاهپوست وراجی کنی، یا میخوای بهمون کمک کنی؟

‫دنبالم بیاید.

‫بفرمایید.

‫یک دهمِ درصدی‌ ها دنیا رو به آتیش میکشن...

‫و از توی پناهگاه‌ های لوکس‌شون ‫سوختنش رو تماشا میکنن.

‫اینجا یه بویی میده.

‫راست میگی. انگار یه اَبِرکرامبی رو ‫توی سون-اِلِوِن خفت کردن...

‫و آربیز هم اون گوشه داشته جق میزده.

‫اسپری بدنِ «داداش های وی» مدلِ «منگو تاندر»ـه

‫لعنتی!

‫همگی، این ماوریکه.

‫پسرِ ترنسلوسنت.

‫چه خبر، رفیق؟

‫چه خبر...

‫رفیق؟

‫استارلایت. آخرین باری که ‫من رو دیدی بچه بودم.

‫توی مراسم ختم بابام آواز خوندی.

‫ماوریک، سلام. اوم...

‫اینجا چیکار میکنی؟ ‫مگه نباید «گودولکین» باشی؟

‫گور بابای اون خراب‌ شده.

‫گور بابای وات. ‫همشون یه مشت دروغگو هستن.

‫اونا گفتن یه ابرشرورِ کارتل بابام رو کشته.

‫آقای اِدگار تنها کسی بود ‫که حقیقت رو بهم گفت.

‫کار هوملندر بود.

‫هوملندر بابام رو کشت.

‫عجب. هوملندر؟

‫آه، خدا. من...

‫لعنت به اون مرتیکه‌ حرومزاده.

More Farsi Persian subtitles for The Boys

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left