لومړۍ 200 کرښې.
این فیلم شامل الفاظ و صحنههایی است که ممکن است برای برخی ناخوشایند باشد
مددکار بودن یعنی...
قبول شأن مددجویان و حفظ اون
میدونی. بهم گفتن قبلا بهم گفته بودن که...
بقیه پیش من احساس راحتی میکنن
خیلی. میدونی. من خیلی اجتماعی هستم
آدم خیلی اجتماعی هستم خیلی خوشبرخورد
خیلی خوشبرخورد
خیلی خوشبرخورد
دوست دارم بخندم دوست دارم برم... دوست دارم...
نگو دوست داری بخندی
رفیقت که نیست
اوه!
سلام. من «سارا بین» هستم برای مصاحبه مزاحم شدم
انتهای همین راهرو، عزیزم
ببخشید. دنبال آقای استیو میگردم
دنبالم بیا. بجنب
بیا دیگه
به ما افتخار دادن که...
که برای داوطلبها چایی ببریم و ازشون پذیرایی کنیم
شما تنها داوطلب این شغل هستی
چایی. لطفا
ممنون
- شیر و شکر؟ - یک قاشق و نصفی لطفا
- منظورت دو قاشقه؟ - نه منظورش یک قاشق و نصفیه
همچین عددی نداریم آخه!
معلومه که داریم یک و نیم دیگه!
عذر میخوام. این بیتربیته
راستی، من تونی هستم
اسم اینم کِنیـه
اسمم رو بخاطر «کِنی داگلیش» گذاشتن کِنی
اسم اونم بخاطر مرد شیرفروشی که با مامانش دامینو بازی میکرد گذاشتن کِنی
ازش بپرس چند سالشه بپرس وقتی داگلیش اولین بازیش رو انجام داد چند سالش بود
بابام فالگیر بود
- حالا به من ارث رسیده - دیوانه
- شما سارا هستی؟ - بله
ممنون آقایون
خب چی باعث شد که بخوای توی آسایشگاه کار کنی؟
راستش مدرک سطح یک...
- آمادگی شغلی درمراکز سلامت بزرگسالان رو گرفتم... - صحبتت رو همینجا قطع میکنم
این شغل یعنی با احترام با مردم رفتار کردن
- البته. - ما داریم توی خونۀ اونها کار میکنیم
برای همین هر از راه رسیدهای رو استخدام نمیکنم که فقط کونشون رو تمیز کنه
ناراحتتون کردم؟
شما رزومهتون رو واسم فرستادی و باید بگم مهارتتاتون خیلی مسخرهست
و سابقه کاریتون هم بهتر از اون نیست
راستش، من فقط ... تا الان شغل مناسبی پیدا نکرده بودم
و فکر میکنم اگر بهم فرصتی داده بشه...
فکر کردی با 53 ساعت آموزش سطح یک حالا دیگه واسه همچین کاری آمادهای؟
- من همچین حرفی زدم؟ - چون شاید بذارن توی بار، آبجو سرو کنی...
ولی نشستن کنار یه پیرمرد بیچاره که داره سعی میکنه فرق...
- قاشق و چنگال رو یادش بیاد... - باشه، بیخیال آَلن شوگر
آره، منو شناختی اما منم خوب تو رو شناختم
میدونی چند نفر برای این شغل با این مدرک سطح یک
از لحظهای که اومدی تو اتاق مطمئن بودی... که من مورد مناسبی نیستم
- ولی بیشتر از یک هفته هم دوام نمیارن - خب، من همونقدر هم نمیمونم
گوربابای این کار
میدونستی، بابابزرگ من آلزایمر داشت و من کوچیک بودم
اما یادمه... یادمه که واسش شعر میخوندم و باهاش میرقصیدم و با خودم فکر میکردم...
اگه میتونستم اینجوری به کسی دیگه کمک کنم
شاید کمتر از خودم حالم بهم بخوره
پس منم شأن و منزلت رو میفهمم
اما اینطوری که تو رفتار میکنی مطمئن نیستم تو معنیش رو بدونی
مددکار خوبی میشی
- میتونی از دوشنبه کارت رو شروع کنی - برو بابا
داشتم امتحانت میکردم
صبر کن
چایی میخواستی
من نباید بدون نظارت مددکار بیرون باشم
اما رمز در رو یاد گرفتم
و یه جایی یادداشتش کردم
- باشه - الان رمز در رو دوباره عوض میکنن
مشکلی نیست ریسکشو قبول میکنم
چون ازت خوشم میاد
لعنت بهت
تونی!
تونی! زود باش، رفیق
بیا داخل
خداحافظ
دوشنبه میبینمت
خب؟
استخدام شدم
- آفرین به تو - این جیغ و داد واسه چیه؟ - استخدام شد، باب
- من که میگم به اینم گند میزنه - باب، شروع نکن
تو هم همین فکر رو میکنی فقط من به زبون میارم
- گند نمیزنم. ایندفعه نه - تو ماشین رو بردی؟ - آره
- امروز ماشین رو برد. نوبت من بود. - خب مصاحبه داشت
- دلیل نمیشه کلیدهای منو ببره - من پول ماشین رو دادم
ماشین برای کل خانوادهست اینجا رو گند زدی، نه؟
بابا تو امروز چکار کردی؟ ها؟
- تخم چپت رو خاروندی یا راست ؟ - حواسم بهت هست
حتی اگه مامانت حواسش نباشه
سلام عزیزم امروز ناراحتی؟
تلما؟
حالت خوبه؟ کجا داری میری؟
چیزی واسه تو نیست
خودم میدونم
بیل داره نامهها رو پخش میکنه ببخشید
- چیزی واسه اون نبود - نه عزیزم. هنوز نه
بیل، چیزی واسه من اومده؟
این یعنی نه!
لطفا دنبال بیا به اتاقم
خب روند کار اینجا به این صورته که... یک هفته معرفی به کار هستی
بهمراه دو روز کار عملی
شش هفته اول کارآموزی هستش اما خودم تمام حواسم بهت هست
شبها . میدونی... در کل مشکلی نیست
شیفهام رو عوض میکنم که تو دوره معرفی به کار بهت کمک کنم
همش پشت سر همه دیگه
خب، لباس کار
مامانم این رنگ رو انتخاب کرد
- همۀ اینجا مال اون بود - اوکی
بنظرم وقتی اینو میـپوشی انگار داری توی بوفه کار میکنی
یا شاید هم توی مهدکودک یا چیزی شبیه اون، چه میدونم
من بچه ندارم
من میرم که لباست رو عوض کنی.. بعدش، وقتی برگشتم...
قسمتهای مختلف رو بهت نشون میدم و یک سری باید و نبایدها رو بهت میگم
- تلفن رو لازم دارم. باید تماس بگیرم - آها، باشه
آره. میتونی بیای داخل
پلیس
سلام. استیو فرابیشر هستم
از آسایشگاه آسمان روشن تماس میگیرم
یکی از بیماران ما گم شده
اسمش تونی کانلـه
47 سالشه
دچار آلزایمر زودرسـه
شلوار جین و یه کاپشن آبی فکر میکنم
خب، از امروز عصر دیده نشده
بله، ممنون. بسیار خب
یک نفر رو اینجا میذارم که به این شماره جواب بده
باشه، ممنون ممنونم، خداحافظ
- تو با من بیا. - ولی - بجنب
اوه!
میدونم ممکنه کجا رفته باشه رفته سمت خونه مادرش
حواست به اینجا هست؟ چون اینو میخوام با من بیاد
- اینجا فقط دونفریم. شوخی میکنی؟ - سریع برمیگردیم
پاهام درد میکنه
واسه اینه که تمام روز روی قلب من راه میرفتی. پالی
بیا یکم بشین
«میتوان او را شناخت»
«از هیئت پاهای او»
«دستهای کوچک و زرد روی او»
«دارد او جای انگشتان پای انگشت دست»
«اینچنین بر خواریِ شِن، افزونتر است»
خیلی قشنگ بود
مسیرش همین جاست
نمیتونم هم چشمم به جاده باشه هم دنبال اون بگردم تو میتونی. از دوتا پنجره نگاه کن
چهرهش خاطرت هست. نه؟
یکم جوانه. مگه نه. برای این جور بیماری
بیشتر از اونی که فکرش رو کنی اتفاق میافته
احتمالا مدتی دچار آلزایمر بوده
اما مادرش پنهان میکرده
بعد از اینکه مادرش فوت میکنه یه روز آشپزخونه رو به آتیش میکشه
و نیمه برهنه راهی خیابان میشه
پلیس پیداش میکنه و اون هی میگه بهم دست نزنید. بهم دست نزنید
- دیگه خودت میدونی؟ - نه
بعد از معاینات و یکی دوبار اسکن مغزی میارنش پیش ما
آدم خیلی خوبیه
اما نمیشه نگهش داشت نه با عشق نه با پول
اونجا
اونجاست
خودشه. دختر خوب.
تونی. بیا. رفیق
تونی! تونی!
- بیا. - میخوام برگردم پیش مامانم
- تونی بیخیال رفیق - دستت رو بکش کنار
تونی بیا. منو توی دردسر میندازی
دوباره مثل دفعه پیش درگیر پلیس میشم
- تو کدوم خری هستی که با من اینطوری حرف میزنی؟ - تونی
- فقط یکم گیج شدی رفیق - تنت میخاره نه؟ یالا
- منم استیو - من منتظر یه خوشآمدگویی گرم بودم
اونوقت تو اینکارو میکنی
یکی و نصفی قاشق شکر
من باید برگردم پیش مامانم
بهم نیاز داره
نگرانم میشه وقتی من نباشم
چرا؟ توی مدرسه پسر شیطونی بودی حتما. مگه نه؟
- بعضی وقتها - پس حق داشته نگرانت باشه
تو هم میخوای بیای خونه ما؟
آبگوشتهای مامانم حرف نداره
اوه، عاشق آبگوشتم مخصوصا با سس زیاد
میتونی دستورشو به منم بدی؟
نه، مامانم ترجیح میده بمیره ولی دستورشو به کسی نده
مامانم مُرده، اره؟
یادم رفت که مامانم فوت کرده
تونی، ما میخواییم تو رو ببریم خونه
- من دارم میرم خونه - یه نفر دیگه الان اونجا زندگی میکنه تونی
دادگاه، خونه رو به کسی دیگه داده
یه اتاق توی مرکز پیش ما داری مرکز آسمان روشن. یادت میاد
آسمان روشن
پوستر روی دیوار اتاقم
«بروس گروبلار» .«الن کندی»
«فیل نیل»
«مارک لورنسن». «الن هنسن»
«سمی لی»، «رونی ویلن» «گرگ جانستون»
«ایان راش» «کِنی داگلیش»
«گرمی شونس»
- شونس، چه بازیکنی بود. مگه نه؟ - آره
بازیکن مورد علاقهم بود
بیا بریم، تونی
بیا بریم پوسترهاتو بهم نشون بده
No comments yet. Be the first to leave one.