The Devil's Well

The Devil's Well

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

The Devils Well 2018 WEB
د لخوا تبصره 9B0DY
WEB (23.976 FPS) (1 h 28 min)

تګونه

web
په خپور شو: 2023-07-26
ډاونلوډونه: 14
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫زمانی که من نمی‌تونم کارلا رو پیدا کنم

‫می‌دونم که حتماً یه اتفاق بدی براش افتاده

‫و از این می‌ترسم

‫بیشتر از هر چیزی توی زندگی‌م، از این می‌ترسم

‫من رو یاد زمانی می‌ندازه که تو بچه بودی

‫و یه کار اشتباه انجام می‌دادی

‫حس‌ت مثل این بود که دارن تو شکم‌ت گودال می‌کنن

‫گرچه می‌دونستی فقط یه زمان کوتاهه

‫قبل از اینکه کسی بدونه چی کار کردی

‫الان این حس رو دارم.

‫بخاطر اینکه من چیز درست رو میدونم

‫هیچ وقت کسی باورم نمیکنه

‫الان نزدیک سه روزه

‫از وقتی که مفقود شدن کارلا مارکس

‫توسط همسرش گزارش شده

‫نیروها دارن دنبال هر سرنخی میگردن

‫از جمله جاهایی که اون بوده

‫پلیس داره از همسرش بازجویی میکنه

‫ولی تا الان هیچ چیزی نگفته

‫که ما باور کنیم داره نقش بازی میکنه

‫پلیس به گشتنش ادامه میده

‫در تمام منطقه .حتی حاشیه های جنگلی

‫به دنبال هر نشانه ای از مارکس

‫تا بشه به مکانی که درش هست پی برد

‫من حدود ساعت 6:20 دقیقه صبح سر صحنه رسیدم

‫اولین چیزی که متوجه شدم وقتی رسیدم

‫این بود که اقای مارکس واقعا

‫نگران امنیت همسرش بود

‫اون مطمئن بود که یه اتفاقی برای همسرش افتاده

‫البته هیچوقت منظورش رو از اون حرفا نگفت

‫فقط یه سری حرفها رو پشت هم میگفت مثل

‫"هیچکس منو باور نمیکنه"

‫"همه فکر میکنن این چیزا رو از خودم دراوردم"

‫همچین چیزایی میگفت.

‫یکم توی اون لحظه غیر عادی بود

‫من نمیدونم پلیس منو باور میکنه یا نه

‫منظورم اینه من لعنتی حتی خودم رو باور ندارم!

‫فقط میدونم کارلا رفت

‫و من خوشبین بودم تا

‫یه کاری انجام بدم

‫اقای مارکس میگه که خونه رو ترک کرده

‫تا بره توی ماشین

‫و وقتی برمیگرده همسرش نبوده

‫بعد چند ساعتی دنبالش میگرده

‫قبل از اینکه خیلی نگران باشه تا به پلیس زنگ بزنه

‫من فکر میکنم همه چیز یکم مجهوله

‫ولی چند تا فرض هست که باید توضیح داده بشه

‫باید بررسی بشن

‫قبل از اینکه اونو متهم کنید

‫چجوری بقیه رو متقاعد کردی، مخصوصا پلیس رو

‫که همسرت قربانی یه اتفاق غیر عادیه؟

‫همین الان که این از دهنم خارج شد بنظرم غیر عادیه!

‫من همه چی رو بررسی کردم

‫هیچ نشانه ای از درگیری وجود نداشت

‫یا هر نشونه ای که وقوع یک جنایت رو ثابت کنه.

‫و اینکه، خورشید تقریبا طلوع کرده بود

‫و من مطعن نبودم چطور میتونم ادامه بدم

‫پس برای کمک زنگ زدم

‫من درباره هر چی توی اون صحنه دیدم صادقم

‫اینطور بنظر میرسید که کارلا ناپدید شده

‫من یادمه که روی تخت دراز کشیده بود وقتی تلفن زنگ خورد

‫حدود ساعت 7 صبح بود.

‫یادمه که تعجب کردم این وقت صبح

‫تلفن داره زنگ میخوره

‫فکر کردم حتما اشتباهی شده

‫شاید شماره اشتباهی .

‫نانسی گفت گوشی رو بردار

‫منم بلند شدم

‫خودم تلفن رو جواب دادم

‫یادمه جان جواب داد

‫و من مطمئن بودم یه اتفاقی افتاده

‫قبل از اینکه حتی یک کلمه بگه

‫ممکنه بعضی ها بگن حس مادرانه،

‫ولی من مطمئن بودم که

‫یه اتفاقی برای کارلا افتاده

‫هنوز فکر میکردم شماره اشتباهی شده

‫تا اینکه از اون طرف اسمم رو گفتن

‫و متوجه شدم برایانه

‫بعدش بهم گفت کارلا گم شده

‫جان تلفن رو جواب داد

‫و بهم گفت کارلا گم شده

‫اما همه جمع شدن تا دنبالش بگردن

‫بنابراین من نرفتم

‫یعنی فکر میکردم اونا نمیرن که دنبالش بگردن

‫تا زمانی که پلیس گشتن رو شروع کرد

‫منو در جریان نذاشتن

‫من میخواستم کمک کنم ولی به من چیزی نگفتن

‫اونا فقط منو بازجویی کردن

‫و یه سری سوال پرسیدن

‫یه سری سوال تکراری پشت هم .

‫اون موقع متوجه شدم حرف منو باور ندارن

‫خیلی اتفاقا افتاد.

‫منو نانسی به همه تلفن کردیم

‫همه رو در جریان گذاشتم

‫یه دورهمی ترتیب دادیم تا دنبالش بگردیم

‫دچار یه جنون احساسی شده بودم

‫تو داستانهایی درباره اینکه مردم گم شده بودن

‫و هیچوقت پیدا نشدن، شنیدی

‫وقتی که کسی که تو میشناسی این اتفاق براش افتاده

‫تو به خودت گفتی حتما پیدا میشه

‫من امیدوار بودم همه چیز

‫درست بشه ...میدونی؟

‫من...

‫من نمیدونستم...

‫نمیدونستم نظرم چقدر احمقانه است

‫این بعد از اونه که اونها از گشتن دست کشیدن

‫اون زمان شرایط واقعی رو درک کردیم

‫اینکه اطرافمون چه خبره.

‫درست به همون سرعت که من شروع کرده بودم

‫اینطور بنظر میرسید که همه کارلا رو فراموش کردن

‫من و نانسی رفتیم که با این موضوع کنار بیایم

‫و هر چیزی که از بقیه سوال میکردیم

‫بی جواب میموند.

‫فکر میکنم کارلا و برایان توی سال 2009 اشنا شدن

‫اون زمان ما داشتیم از کالج فارغ التحصیل میشدیم

‫زمانی که اون و برایان اشنا شدن

‫توی یه جشن غیر عادی در محوطه دانشگاه

‫برایان با چند تا از دوستاش اونجا بود

‫همشون جزو یک گروه مبتدی و غیر عادی بودن

‫بعد از اون برخورد، با هم قرار میذاشتن

‫خیلی طول نکشید که برایان بهش پیشنهاد ازدواج داد

‫مثل همیشه بطرز غیر عادی

‫جفتمون رو تحت تاثیر قرار داد

‫و من حدس میزنم میخوای بگی

‫این یکی از چیزایی بود که ما رو کنار هم نگه داشت

‫من کارلا و برایان رو کاملا حرفه ای میشناختم

‫من و همسرم داخل یه شبکه اینترنتی ترسناک بودیم

‫یک وبسایت ترسناک.

‫خیلی شبیه کاری بود که اونا انجام میدادن

‫پس توی دورهمی ها میدیدمشون

‫ارتباطشون خیلی ترسناک بنظر میومد .

‫برای همین خیلی شوکه کننده بود گمشدنش

‫کارلا از اول عاشق برایان بود

‫هر کس میدیدش اینو میگفت

‫و همه توی فامیل برایان رو دوست داشتن

‫تنها مشکل پدر کارلا بود

‫اون خیلی با زندگیشون موافق نبود

‫من میدونم که پدرش واقعا موافق زندگی اونا نبود

‫ولی من هیچوقت اونو مجبور به کاری نکردم

‫زمانی که بیشتر دخترا پولشون رو

‫صرف لباس و ارایش میکردن ...کارلا پولش رو

‫صرف ردیاب برای فایلهای تصویری

‫و تجهیزات صدا میکرد.

‫در واقع این کارلا بود که ایده ی

‫طراحی وبسایت رو داد

‫من بهش یه فرصت دادم که تواناییش

‫رو در همه زمینه ها نشون بده

‫نوشتن...عکاسی...چیزای فوق طبیعی

‫این بهترین شغل برای اون بود

‫من دوست نداشتم اون چیزای غیر طبیعی

‫و ترسناکی که اونا باهاش سرکار داشتن

‫من دوست نداشتم که اونا اطراف این چیزای غیر عادی

‫و مکانای غیر عادی میچرخیدن

‫همش کار خودشون بود

‫این ترسناک بود که ممکنه یک روز

‫همچین اتفاقی قراره بیوفته

‫اون به ماورا الطبیعه اعتقاد نداشت

‫و این دقیقا اون چیزی بود که نمیخواست دربارش حرفی بزنه

‫نه من باور ندارم .این امکان نداره

‫من فکر میکنم این یه تصوریه که از خودشون دراوردن

‫داستانایی که بقیه برای هم تعریف میکنن

‫که همدیگه رو بترسونن.

‫و فرانکلی، کریستین نبود.

‫انجیل اصلا به ارواح اشاره نکرده

‫البته.

‫من به کتاب مقدس

‫و فرشته ها اعتقاد دارم .خب، اونا انسان نیستن

‫اونا پیام اور خدا هستند, این راه ارتباطیه

‫بین زمین و بهشت .

‫و وقتی کسی میمیره روحش میره به بهشت

‫این به این معنیه که

‫هیچ چیزی تحت عنوان روح اینجا وجود نداره

‫ما داریم دنبال که مکان میگردیم

‫توی روابطشون بهش میگن چاه شیطان

‫بعضی ها باور دارن که

‫که اونجا دروازه ای به جهنمه!

‫هیچ کدوم از افسانه های معروف

‫درباره دروازه شیطان چیزی نگفته

‫اون یه گذشته تاریک داره

‫بخاطر همینه که

‫داستانایی تخیلی زیادی ساخته تا تاثیرشو روی مردم از دست بده

‫من فکر میکنم انگلستان جدید

‫در مقابل تاریخ و مکان این محل موظفه مسکوت بمونه

‫این یه فعالیت غیر طبیعیه.

‫ما تشویق میکنیم نویسنده ها رو که برامون بنویسن

‫و مکانایی رو پیشنهاد بدن که فکر میکنن

‫باید جستجو بشه.

‫یکی از خواننده هامون به ما ایمیل زده

‫درباره چاه شیطان و این هیجان انگیز بنظر میرسه

‫پس ما فکر کردیم که چکش کنیم

‫من هیچوقت به چاه شیطان نرفتم

‫فکر میکنم از اون مکانهایی هست که دوست دارم چکشون کنم

‫منم یکم کنجکاوم و با این خبر تحت تاثیر قرار گرفتم

‫بنظرم میتونه مثل یک چاه عادی باشه

‫عجیب ترین چیز دربارش اینه که

‫اون وسط زیرزمینه

‫اینجوری بنظر میاد که انگار متعلق به اونجا نبوده

‫هیچکس نمیدونه کی اون چاه رو ساخته

‫ولی اولین اطلاعات ضبط شده درباره ی

‫کسی که مالک اونجاست

The Devil's Well subtitles in other languages

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left