The Mosquito Coast - Second Season

The Mosquito Coast - Second Season

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

2 فصل

د خپرونې معلومات

The Mosquito Coast S02E10 WEBRip x264-ION10
The Mosquito Coast S02E10 HDR 2160p WEB H265-GLHF
The Mosquito Coast S02E10 2160p WEB H265-GLHF
The Mosquito Coast S02E10 1080p WEB H264-CAKES
The Mosquito Coast S02E10 1080p WEB h264-TRUFFLE
The Mosquito Coast S02E10 720p WEB H264-GLHF
The Mosquito Coast S02E10 1080p ATVP WEBRip DDP5 1 x264-NTb
The Mosquito Coast S02E10 720p ATVP WEB-DL DDP5 1 H264-NTb
The Mosquito Coast S02E10 720p WEB x265-MiNX[TGx]
The Mosquito Coast S02E10 WEB x264-TORRENTGALAXY
د لخوا تبصره Morteza_Lkz
► مرتضی لک‌زایی ▲ قسمت پایانی ◄

تګونه

webrip
web
x264
BRip
HD
1080
720p
720
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
په خپور شو: 2023-01-06
ډاونلوډونه: 10
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫آماده‌ست

‫ ممنون از همه که تشریف آوردید

‫ امروز عزاداریم

‫ عزادار فقدان غم‌انگیز سیلویا

‫فرمین و خانواده‌ش درخواست دارن

‫هرکسی هر حرفی برای گفتن به سیلویا داره

‫یا هرطور که می‌خواد حرف‌هاش رو بیان کنه

‫شهرمون به‌خاطر جیوهٔ معادن سمی شد

‫مجبور شدیم مرده‌ها و اجدادمون رو تنها بذاریم

‫سم به استخون‌هاشون نفوذ کرده بود

‫اینجا ما خانواده‌ای پیدا کردیم ‫که جسممون رو شفا دادن و روحمون رو تغذیه کردن

‫سیلویا همیشه الهام‌بخشمون بود ‫که روبه‌جلو حرکت کنیم و مسیرمون رو پیدا کنیم

‫همسرم قوی بود

‫اراده‌ش برای زندگی بهم انگیزه می‌داد

‫مهم نبود زندگی چقدر سخت بشه، ‫هیچ‌وقت ترس برش نمی‌داشت

‫اون برای همه زندگی کرد

‫عشق من

‫توی دنیایی که امروز درِش زندگی می‌کنیم،

‫زندگی مثل سیلویا ساختارشکن و جسورانه‌ست

‫پس امروز، براش جشن می‌گیریم

‫و از خدا می‌خوایم،

‫که مثل اون،

‫ظرفیتی که سیلویا داشت رو بهمون بده

‫تا چالش‌های زندگی رو پشت‌سر بذاریم

‫و با شهامت ادامه بدیم، تا به‌سمت دنیایی بهتر قدم برداریم

‫می‌دونم که سیلویا می‌خواد به تلاش ‫برای پیداکردن مکانی آروم ادامه بدیم

‫ما فکر کردیم کاسا روخا همچین مکانیه

‫متأسفانه، کاسا روخا نمی‌تونه از دست ‫نیروهای این دنیای فاسد فرار کنه

‫خداحافظ، سیلویا. خداحافظ، کاسا روخا

ترجمه از مرتضی لک‌زایی Morteza_Lkz

‫الو؟

‫سلام، منم

‫ الی

‫ دینا از پیشمون رفته

‫منظورت چیه «از پیشمون رفته»؟

‫ طوری نیست. پیداش کردم

‫بگیر بشین. اونو بخون. با دقت

‫پیام داده بودی

‫به تو ندادم

‫متأسفم

‫باید هم باشی

‫صحیح

‫بیا یه جای ساکت برای حرف‌زدن پیدا کنیم، خب؟

‫واقعاً بی‌رحمانه بود

‫می‌دونم

‫و متأسفانه، یه‌جورایی نکته‌ش همین بود

‫و نتیجهٔ عکس داد

‫عجیبه. کی فکرشو می‌کرد اون‌طور بی‌رحمانه حرف‌زدن ‫باعث می‌شد آدم بخواد بذاره و بره؟

‫عزیزم، من سعی داشتم بهت بفهمونم...

‫شاید بهتر باشه این درس‌های آموزنده رو بذاریم کنار، بابا

‫و بذاری من یه لحظه صحبت کنم

‫آره

‫سراپا گوشم

‫اینجا برای من زندگی‌ای نیست

‫نه اونی که من می‌خوام به‌هرحال

‫و...

‫و نه اونی که تو یا... مامان حتی بخواید،

‫اگه یکی‌تون راست می‌گفتید

‫می‌خوام برم خونه

‫- حالا می‌شه حرف بزنم؟ ‫- نه

‫هنوز حرفم تموم نشده

‫می‌خوام برم خونه

‫ولی مشکل اینجاست که...

‫خونه‌ای ندارم

‫یه خانواده دارم، ولی...

‫خونه‌ای ندارم

‫پس، همون‌طور که تو دوست داری بگی: «راه‌حل چیه؟»

‫حالا می‌تونی حرف بزنی

‫من...

‫من...

‫راه‌حلی ندارم

‫می‌دونی، بعضی وقت‌ها این جواب خیلی بهتریه

‫خب، تو می‌خوای چی‌کار کنی؟

‫راستی‌راستی؟

‫نمی‌دونم

‫و اشکالی نداره

‫ولی...

‫هر تصمیمی بگیرم، ازت می‌خوام پشتم باشی

‫مشکلی نیست

‫و در چهارطاق بازه. و... جدی می‌گم

‫شِرووِر نیست

‫و اگه تصمیم گرفتی می‌خوای برگردی، ‫بازم در چهارطاق بازه

‫و با همهٔ این حرف‌ها...

‫راه‌حلی براش ندارم. اما...

‫یه فکر دارم

‫وقتی مامانت برسه بهت می‌گم

‫همه‌چی رو آوردید؟

‫سلام

‫یه نقشه داشتم که شما رو برگردونم آمریکا

‫جواب نداد

‫دیگه چیزی ندارم بهت پیشنهاد بدم

‫شاید گزینه‌هامون به ته رسیده

‫فکر کنم وقتشه خودمو تحویل بدم

‫چه دردی رو دوا می‌کنه؟

‫شاید بیشتر از چیزی که فکر می‌کردم بهت نیاز دارم

‫وقتی به این فکر می‌کنم که نتونستیم اون‌قدر که باید ‫بهت برسیم، از غصه دق می‌کنم

‫که احساس کردی این بار رو باید تنهایی به دوش بکشی

‫وسط ناکجاآباده. به‌معنای‌واقعی توی رادار نیست

‫روی بیشتر نقشه‌ها وجود نداره

‫نگاه. یه سپر باد شمالی کوهستانی توی ساحل غربی داره

‫احتمالاً اون قسمت جزیره اکثر روزها بارون می‌باره

‫برای پرورش خرچنگ حرف نداره

‫اون‌طرف، آفتاب روشن، منبع هیزم بیش از نیازمون

‫آب شیرین، و بخش داخلی ‫توی یه شیب جنوبی روبه‌پایین می‌ریزه

‫می‌شه روش کشاورزی کرد. ساختمون ساخت

‫می‌خوای دوش بگیری؟ یه آبشار انتخاب کن

‫گرسنه‌ته؟ یه انبه تو راهت بکَن. ‫سرخالو، موز، نارگیل

‫بهشته

‫هیچی اونجا نیست

‫فعلاً نه

‫و کی همهٔ این‌ها رو می‌سازه؟

‫- ما. کاسا روخا می‌سازه ‫- وای خدا

‫کل تشکیلات رو منتقل می‌کنیم اونجا

‫اسمش چیه؟

‫اسم همون‌جایی که همین حالا توش زندگی می‌کنیم

‫نه. نه، نیست

‫نه کارتلی. نه زتایی. فقط خودمون

‫پناهگاه واقعی

‫ساحل پشه

‫ایستگاه آخر

‫صاحبش کیه؟

‫تو

‫ما. متعلق به خانوادهٔ فاکسه

‫دوستش دارم

‫- چون آخه... ‫- نه، نه، نه، نه، نه

‫ما برمی‌گردیم

‫ما سه تا یا همه‌مون، ولی درهرصورت برمی‌گردیم

‫باید همین امروز تصمیم بگیریم

‫یا می‌تونی اینجا بمونی و «کمپ فاکس» رو بسازی

‫موفق باشی. ولی خودتی و خودت

‫مامان

‫ما می‌ریم خونه. می‌ریم خونه

‫ببخشید، و خونه دقیقاً کجاست؟

‫هرجا که به خونه تبدیلش بکنیم، ولی اونجا نه!

‫و خونه چه‌شکلیه، مارگو؟

‫اوه، آره، معلومه. دینا یه بچه‌ست ‫که به یه ماشین پلیس کوبیده،

‫پس توی کشور و خونه‌مون، ‫احتمالاً یه مجازات کوچیک براش ببُرن

‫اما تو؟

‫تروریسم داخلی. قتل

‫- بابا، بس کن ‫- نه

‫چرا این‌قدر گه‌بازی درمیاری؟

‫وضع خودت هم بهتر از ما نیست، الی

‫تو بودی که برنامهٔ سندپایپر آژانس امنیت ملی رو تعطیل کردی

خودتو فروختی، که حالا افسوس بخوری

‫پس فیلم بازی نکن که انگار یه کار قهرمانانه کردی. ‫نه‌خیر. از خودخواهی‌ت بوده

‫آهای!

‫هی، من نیستم که داره پیشنهاد ‫برگشتن به اون سگ‌دونی رو می‌ده

‫زندان رو فراموش کن، کل کشور ‫با سیم خاردار محاصره شده

‫کل این بی‌صاحب‌مونده یه زندانه!

‫ای خدا! خفه شید!

‫کِی بوده که فقط برای یه بار هم شده...

‫...به ما فکر کنین؟

‫به خواستهٔ ما فکر کنین

‫- عزیزم، ما همیشه به شما فکر کردیم... ‫- شِرووِره، مامان

‫از وقتی اومدیم اینجا، همه‌ش نقشهٔ تو ‫و نقشهٔ بابا بوده و بس

‫یک بار هم از من نپرسیدین نظرم چیه

‫یک بار هم از دینا نپرسیدین نظرش چیه

‫دارین همون غلطی رو می‌کنین که همیشه می‌کنین

‫برای همه‌مون تصمیم می‌گیرین

‫و دور گردنمون طناب انداختین و مثل سگ ما رو می‌کِشین!

‫من و دینا هیچ قدرتی نداریم. همه‌چیزمون رو فدا کردیم

‫تو چی، بابا؟

‫تو... تو برامون چی رو فدا کردی؟ یکی رو نام ببر

‫نه سؤالی. نه رأی‌گیری‌ای

‫هیچ گهی نمی‌دونیم که چی شده. شماها چی‌کار می‌کنین

‫دیگه از شنیدن اینکه چی به‌صلاحمونه حالم به هم می‌خوره

‫«به‌صلاح بچه‌ها»

‫مثل باروبندیل باهامون برخورد می‌کنین، یا...

‫یا عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی کوفتی‌تون

‫کِی حق اظهارنظر داریم؟

‫خب دارین ما رو مستقل بار میارین دیگه، نه؟

‫توی چه سنی می‌تونیم اظهارنظر کنیم؟

‫ای خدا، مامان

‫تمام عمر کوفتی‌م رو با این فکر گذرونده‌م که ‫به‌خاطر باباست که این‌طوری زندگی می‌کنیم

‫و به‌خاطر تو بوده

‫تمام عمرم بهم دروغ گفتی

‫به جفتمون

‫هنوز هم نمی‌دونم چرا

‫حتی نمی‌دونم یه دروغ چطور می‌تونه این‌قدر طول بکشه

‫چطور... چطور این‌همه ادامه پیدا می‌کنه

‫تا یکی از شما دهن لامصبشو باز کنه ‫و حقیقت کوفتی رو بگه؟

‫می‌شه از اینجا شروع کنیم؟

‫من اشتباه کردم

‫راست می‌گه. هر دو اشتباه کردیم

‫الی، حرف نزن

‫تو خیلی کوچیک بودی

‫این اندازه بودی

‫و...

‫قبل اینکه حتی زبون باز کنی، ما... ‫تصمیم گرفتیم بهت نگیم

‫به تو هم همین‌طور

‫و بعد گذشت، و دوباره، تصمیم گرفتیم بهت نگیم

‫و بعد زمان بیشتری گذشت. بزرگ‌تر شدی

‫زبون باز کردی، و...

‫و دوباره تصمیم گرفتیم بهت نگیم

‫و بعد زمان بیشتری گذشت، و دوباره ‫تصمیم گرفتیم بهت نگیم تا اینکه...

‫دیگه اهمیتی نداشت،

‫تا اینکه اهمیت پیدا کرد

‫اهمیت داره

‫این راز...

‫که نگه داشتیم مثل... مثل یه زهر بوده

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left