My Liberation Notes

My Liberation Notes (나의 해방일지)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

My Liberation Notes E09 HD-WEB[@AirenTeam]
د لخوا تبصره AirenTeam
🔴 کانال تلگرامي ما:@AirenTeam 🔴

تګونه

web
HD
په خپور شو: 2022-05-07
ډاونلوډونه: 11
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::

::::::::: آيــــ(دفترچه خاطرات رهایی من)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::

مواظب باش

بله، لطفا از اینجا بذارینش اینور

حتما، فهمیدم

این بیرون از سئوله

وقتی اینو دیدم حس بهتری بهم دست داد

بیا اینجا، اینو بنوش

رنگ برنزه بدنم بد شده؟ مثل اینکه در اثر کار تو مزرعه اینجوری شدم

کسی که تو مزرعه کار میکنه رنگ پریدست

داره پوست پوست میشه

فکر میکنی خرچنگ های نارگیلی طعم شیرینی دارن، چون نارگیل میخورن؟

ولی اینجوری نیست، اصلا خوشمزه نیستن

خیلی خوشحالم، با تشکر از تو

داشتم فکر می کردم دیگه بیشتر از این نمیتونم باهاش کار کنم

...و، بازم

هیچ راهی نیست باید یکی رو پیدا کنم که اون دوست داشته باشه

اصلاً یه جور خاصی بداخلاقه

اون حتی نمیگه که چی میخواد

اگه دوسش نداشته باشه فقط داد میزنه

شما دوتا چیجوری بدون اینکه حرفی بزنین میدونین که بقیه به چی نیاز دارن؟

اون فقط به اطراف نگاه میکنه و تو میفهمی که چی میخواد و بهش میدی

من 40 سالی میشه دارم باهاش زندگی میکنم ولی هنوز نمیتونم چنین کاری کنم

شاید تو زندگی قبلیتونم همسر هم بودین

چه کار تیمی خوبی

من اومدم خونه

چه به موقع برگشتی

بشین، قبل از اینکه دست و رو بشوری بخور- باشه-

محصول جدید اومده، امتحانش کن

دیگه داره خنک میشه

،حتی همین چند روز پیش این اطراف هنوز خیلی گرم بود

میتونم بگم که تو این فصل تغییری ایجاد میشه

ولی درباره سئول نمیتونم چنین چیزی بگم

بیا اینور

یه چیزی اینجا مرده

چیه؟

یه پرنده؟

امیوارم یکی اینو از اینجا برش داره

چرا حیوونا اینجوری میمیرن؟

مثل آدما

تو هر روز صبح یه چنین صحنه ای رو توی محله میبینی که یه حیوون مرده

،موش هایی که سرشون رو راسو کنده

یا سنجاب هایی که تو مخزن آب غرق میشن

،وقتی بچه بودم؛ اغلب قورباغه های مرده رو میدیدم

اما الان شالیزار نداریم

،وقتی دور تا دور خونمون شالیزار بود

...هر شب قورباغه ها از اینور خیابون

به اونور خیابون میپریدن

...ولی اگه ماشینی از اونجا رد میشد

صدای ترکیدنشونو میشنیدی

...دقیقا وسط تاریکی شب چنین اتفاقی می افتاد

و فردا صبح میتونستی قوباغه هایی که

مثل آبنبات به زمین چسبیدن رو ببینی

ولی نمیدونم چرا شب از خیابون رد میشدن

زمین برشون در طول روز گرم بوده یعنی؟

من قبلاً حرفی نمیزدم مگر اینکه کسی منو وادار میکرد

"کسی علاقه داره چیزایی که من میگم رو بشنوه؟"

،ولی الان

من فقط هر چی تو سرم باشه میگم

...اینا فقط

بیرون میان

...و خب

چیزی رو حس میکنم که تابحال تجربش نکردم

...یهو

احساس می کنم دوست داشتنیم

کی چنین چیزایی میگه وقتی داره غذا میخوره؟

بفرمایید نوش جان

مرسی- خب، بعدش؟-

این دلیلشه؟

بله

خیلی شجاعی

میخواستم بهش بگم که چه حسی دارم، ولی من هنوزم میترسم چنین کاری کنم

پس، اگر هم رد میشد من یه برنامه دومی هم داشتم

و این تنها دلیلش بود

بهتر از چیزی که فکر میکردم به نظر میای

هنوزم صورتم قرمز میشه وقتی بهش فکر میکنم

ولی با یاداوری برای خودم میتونم از پسش بر بیام

تو فوق العاده ای

مدتی بود که چنین روحیه ای ندیده بودم

حقیقتاً، الان حس خوبی دارم

بخاطر دیدگاه اون

میدونی، تو به من گفتی که من از اون دسته ایم که به رفتار یه پسر اهمیت میدم

و این دلیل همه چیز شد

مرسی بابت غذا

ممنون- قابلی نداشت-

قهوه با من

من اون روز گوشیمو خاموش کردم چون خیلی شرمنده بودم

چرا؟ چون بهت زنگ زد؟

نه اینکارو نکرد

فکر میکردم بهتره که ندونم که بهم زنگ زده یا نه

تا اینکه بفهمم اینکارو نکرده

...ولی بعدش

"درسته من آسیب دیدم"

"درستش این بود که حالمو بپرسه"

"من حتی دوست خواهرشم"

"معلومه که باید بپرسه حالم خوبه یا نه"

برای همین، دوباره روشنش کردم

خوبی؟

دکتر رفتی؟

باید تلفنت رو خاموش کنی

لطفا بهم پیام بده، نگرانم

،حتی وقتی که امروز توی کلیسا با مردم حرف میزدم

تمام طول روز قلبم سنگین بود

جامپونگ منو سفارش دادی؟

آره

من دیدمش

و کاملا هم متوجهش شدم

وقتی تو بودی همیشه لذت می بردم

همیشه لبخند میزنی

وقتی یه لیست از دوستام ازم خواستی خیلی حس دلگرمی بود برام

کسی که منو توی این مبارزه قرار داد

آره

باید بدونی که من به تو تکیه کرده بودم

ببخشید

امیدوار بودم رابطمون اینجا تموم نشه

همونجوری که قول داده بودم یه غذا مهمون منی

هر وقتی، هر زمانی

که تو بتونی

منتظر خبرت میمونم

بی ریاست

آره دقیقاً

راستش من ترسیده بودم

"میترسیدم فکر کنه، "این دختره دیوونس

چطور جرأت میکنه ازم بخواد باهاش قرار بذارم بعد نادیدم میگیره

…ولی …طوری که احساسشو با کلمات بیان کرد

اولین باره که بعد اینکه رد شدم انقدر متشکرم

هزار بار خوندمش

حتی حفظش کردم- گفت رفت بود کلیسا درسته؟-

اره، کلیسا

راستشو بخوای، خیلی با خودم فکر کردم

به همه مردایی که ازم خواستن باهاشون قرار بذارم ...و من ازشون عصبانی شدم

یه چند نفری بودن لطفا فکر نکن هیچکسی نبوده

اون دنیای توئه، اینم دنیای منه

ولی تو دوتا دنیا، مردا و زنا برابرن

…درخواست برای قرار، رد شدن، گریه کردن و خندیدن

،به هرحال

...غرورم رو گذاشتم کنار

...و تصمیم گرفتم دلم رو بزنم به دریا

و به نظرم موفقم شدم

حتی اگه ردم بشی، بازم یچیزی یاد میگیری

اگه توسط یه جنتلمن باشه

فکر کنم

دیدم که یه انسان چقدر میتونه باوقار باشه

ولی این به این معنی نیست که

امیدوارم یا هرچی

واقعا نیستم

،فقط اینکه

،درباره کنار اومدن با مردم یچیزی یاد گرفتم

برای همین فکر میکنم میتونم این زمستون یکیو دوست داشته باشم

بنظرم میتونی

واقعا

از جمعه به بعد، بابای آروم صاحب فروشگاه‌ ۲ توی به‌هیون میشه

از دخترش بهتره یا بدتر؟

امیدوار نباش هنوز دست برنداشتی؟

اگه بهش فکر کنی، اسونه

اگه بهش فکر کنی مغازه باباشه هرازچندگاهی سر میزنه تا پول دراره

“بیا اینو بفروشیم اونو بفروشیم، اونکارو نکن"

همه کاری میکنه فقط فراموشش کن

فقط باید روی کار خودت تمرکز کنی

،فکر میکردم اگه آروم ناپدید بشه خوشحال میشدم

ولی الان باید حتی با باباشم سروکله بزنم

چند شب پیش یه خوابی دیدم

پشت دستم زالو چسبیده بود

و همینطور بیشتر میشدن تا جایی که کل دستمو پوشوندن

،برای همین گفتم

“من هیچ خونی ندارم، یه تیکه چوبم”

و یهو همشون شروع کردن به افتادن

چه خواب عجیبی

شماها خواب نمیبینین مگه؟

شبی حداقل سه تا خواب میبینم

هی- چیه؟-

پس شماها اینجا بودین

خیلی وقته منتظرین؟

نه اصلا

میز برای دو نفر؟

میشه اول ما بریم؟

بله، بفرمایید

باشه ممنون

...من"

"یه تیکه چوب خشکم

شماها اینجا منتظر باشین- حتما-

واقعاً که

چرا همه میزای رستوران کوچیکن؟

،همین که کیف پولو گوشیتو بذاری رو میز

دیگه جایی برای لیوانت نیست

باید اینجوری خیلی با احتیاط بخوری

چرا باید اینجوری بخوریم؟

چانگ‌هی، تو چی خوردی؟

پرسیدم چی خوردی

خورشت کیمچی

تو رستوران آقای پارک؟- بله-

!باید بهم میگفتی میخوای اونجا خورشت کیمچی بخوری

منم میومدم باهات

بنظر میرسه صف اونجا انقدرم طولانی نبوده

چون امروز زود برگشتی

فردا قراره چی بخوری؟

نمیدونم فردا چی میخوام بخورم

چطوره بازم اونجا خورشت کیمچی بخوری؟

از من خوشت میاد؟- چی؟-

چرا همش دنبالمی؟

More Farsi Persian subtitles for My Liberation Notes

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left