لومړۍ 160 کرښې.
سه هیونگ این روزا خیلی معروف شده
...خدایا ، اون کنسرت
حداقل سر قولش موند
لطفا شما هم همراهی کنید تا به سه هیونگ کمک کنیم
- ~ برگـــرد ~ - ~ برگـــرد ~
بالاخره تموم شد
خدای من
دیگه وسط آهنگ تقریبا جا زدم
- یه لحظه متوقفش کردم - کارت عالی بود
، دیروز وقتی که تموم شد
احساس کردم یه بار خیلی سنگینی از روی دوشم برداشته شده
و باعث شد بفهمم این مدت خیلی تحت فشار بودم
اون واقعا استرس داشت
من فکرکردم الآنه که از شدت فشار خون غش کنه
میدونید ، گروه ما مشغول پرکردن یه آلبوم جدیده
سونگی برامون بسته های غذا فرستاد
اولین باری بود که از یه بسته ی غذا سیر میشدم
- جدی؟ - پستت رو دیدم
،همه چی داشت ، پنجه خرچنگ
،پیراشکی گوشت کباب شده ...پیراشکی گوشت
...نه بابا چیزی نبود
به خاطر اینکه قرار بود یه کامبک داشته باشن
سونگی ، پاتو بنداز پایین بعد حرفتو بزن
خیلی از بیننده ها کلی ازت بزرگترن
اوه درسته ، ببخشید
معذرت میخوام
سونگ جه یه کامبک داشت
برای همین میخواستم براش یه کاری بکنم
انواع مختلفی از بسته های غذایی رو داشتن
اونا از من پرسیدن که کدوم بسته رو میخوام سفارش بدم
منم بهشون گفتم بهترینشو بدید
اون بالاش ننوشته بودی "هدیه مجانی سونگی"
نه اینو ننوشتم
: فقط نوشتم "از طرف سونگی"
- ... "از طرف" - "از طرف سونگی ، برای سونگ جه"
اما "برای سونگ جه" رو خییلی کوچولو نوشته بود
...از طرف سونگی" ایقدر بزرگ بود که انگار"
اسم غذا فروشیه "از طرف سونگی" بوده
میخواستم بدونی خب
میخواستم همه دنیا بفهمن برات غذا دارم
خیلی باحاله ، اصلا از همین اخلاقت خوشم میاد
، رک و راست و صریحی
- رک و روراستی - روراست دوست داری؟
- من عاشق چیزای رک و راستم - خوبه پس
- میفهمم چی میگی - عاشق این رک بودنتم
- منم چیزای رک و راست رو خوشم میاد - ...الآن اینقدر حالم خوشه
که دلم میخواد همینجوری پاشم برم خونه
ولی طبق معمول باید بریم که با استاد ملاقات کنیم
...استاد امروز
یکی از اهالی بومی محله ی بانگ به-دونگ هست دقیقا همینجایی که الآن نشستیم
... این شخص در مقایسه با هرکس دیگه ای که حساب کنید
زندگی پر مخاطره و پرماجرایی داشته
زندگی پرماجرا؟
یعنی سر راهش پر از تصادف و ماجرا بوده؟
...وقتی به یه آدم با یه زندگی پرماجرا فکر میکنم
آقای چویی مین سو به ذهنم میاد
...اتفاقا منم
به آقای چویی مین سو فکرکردم
چطور؟ Psy
آره درسته اونم زندگی پرماجرایی داشته... Psy
زندگی پرمخاطره ای داشته
- افسانه ایه - اسطوره ست
- گفتید بومی این محله ست؟ - اون نمیتونه بیاد توی این برنامه
خدای من
کسی به ذهنت رسید؟
فکرکنم 99 درصد مطمئنم
- به این زودی فهمیدی؟ - ...چی
چی باعث شد به این زودی اینقدر مطمئن بشی ؟
چطور اینقدر مطمئنی؟
خب ما توی بانگ به-دونگ هستیم
و اون زندگی پرماجرایی داشته، مگه نه؟
اونی که من میشناسم هم توی بانگ به-دونگه
بایدم بفهمم
- کیه؟ - یه کمدینه؟
- من هیچ نظری ندارم - کمدین؟
کاملا مطمئنی؟
یه لحظه ، میشه ببینید درست گفتم یا نه؟
این یه نشونه ی بده بد شگونیه
این نشونه بدیه
درسته
واقعا؟
- هان؟ - این رکورد کمترین زمانمون نبود؟
- راست میگی - کمترین زمانی که یکی از ما درست تونست حدس بزنه
...چطور تونست فقط با شنیدن اینکه این استاد
یه بومی بانگ به-دونگه و زندگی پرماجرایی داشته حدس بزنه؟
...احتمالا سه هیونگ باید یه رابطه
- عمیقی با این شخص داشته باشه - احتمالا بهش نزدیکی
یکم آدم سختیه
هرچی میگذره اسرارآمیز تر میشه
یهو بارون شدید شد
چرا یهو اینقدر بارون گرفت؟
امروز باید روز سختی باشه
باران های موسمیه
صبرکنید
چیکار کنیم الآن؟
نویسنده داره با یه چهره خیلی جدی حرف میزنه
- فیلمبرداری رو کنسل میکنیم؟ - نه
به نظر میاد فیلمبرداری داره متوقف میشه
بیاین یه استراحت 5 دقیقه ای بکنیم
...راستشو بخواین ، کسی که قراره راهنمایی تلفنی بهتون بده
تلفن رو جواب نمیده برای همین پنج دقیقه صبر میکنیم
یعنی کلا گوشی رو جواب نمیده؟
پس راهنما های تلفنی هم میتونن گوشی رو جواب ندن
چرا امروز اینقدر پرماجرا شده؟
تاحالا همچین اتفاقی نیوفتاده بود
،برای اولین بار در برنامه استاد در خانه
راهنمای تلفنی ، گوشی رو جواب نمیده
بیرون داره بارون می باره
فیلمبرداری در این لحظه موقتا متوقف شده
،چون هم استادی که امروز قراره ملاقات کنیم
، هم شرایط ، و هم اوضاع هوا
همگی پرماجرا شدن
آره ، خیلی پرماجراست
امروز همه چی پرماجراست
- هنوز جواب نمیده؟ - قضیه چیه؟
،به خاطراینکه شروعمون طولانی شد
برنامه یکم به هم ریخت
برای همین ما دیرتر از زمان معین با راهنما تماس گرفتیم
...راهنمای امروز
کسی که قبلا باهاش صحبت کردیم و کسی که قرار بوده الآن باهاش صحبت کنیم
- یه بازیگره - بازیگر
اون کیم هی آ هست
اوه خانوم کی هی آ
باید سرش خیلی شلوغ باشه
- اون داره یه فیلم جدید میسازه - داره یه فیلم جدید میسازه
برای همین قرار بود که یکم برای ما وقت بذاره
- ...ولی ما - خیلی حیف شد
...بنابراین
حالا چیکار کنیم؟
...خونه ی استاد
یک دقیقه تا اینجا فاصله داره
درسته
- وات؟ - فقط یک دقیقه پیاده روی داره؟
یک دقیقه؟
...و خونه ی استاد
یه خونه با یک در باز کنار یه پاسگاه پلیسه
یه خونه با یک در باز کنار یه پاسگاه پلیس؟
- باید پاسگاه پلیس رو پیدا کنیم - ...من
من تظاهر میکنم که نمیدونم استاد کیه
حتی خونه ی استاد رو هم بلدی؟
میذارم این سه تا پیداش کنن
- اون کنار پاسگاه پلیسه - اونجا رو
اونا مامورای پلیسن
واقعا؟
- ...پلیس - تاحالا خونه استاد رفتی؟
دارن از اینطرف میان پس پاسگاه اونطرفیه
- چقدر ترسناکه - خیلی ترسناکی
- بیاین بریم بالا - خیلی منطقی و دقیقه
بارون هی بند میاد
- بارون بند اومده - بند اومده
نیازی به چتر نداریم مگه نه؟
"نوشته "پاسگاه پلیس
- اینجا نوشته؟ - "آره . "پاسگاه پلیس
پاسگاه پلیس اونجاست
- واقعا یک دقیقه راه بود - آره
- کنار پاسگاه پلیسه - درِ خونه بازه
- اینم همون خونه ی با در بازه - همینجاست
واقعا همینجاست؟
چطور به این سرعت تشخیص دادی؟
والا تشخیص ندادنش سخته
No comments yet. Be the first to leave one.