لومړۍ 200 کرښې.
مترجم: D R . L E C T E R
برای تعریف کردن یک داستان یا اجرای یک رویا کارگردان باید یک تکنسین باشه
... یا حتی یک شعبده باز
یعنی كنترل و مدیریت فرآیندهای فنی
بواسطه تجربیات فراوان در طول قرن
... صفحه نقاشی ما بطور قابل توجهی بسط پیدا کرده
فیلمها از صامت به ناطق ارتقا پیدا کردن از سیاه و سفید به تکنیکالر
از اندازه استاندارد پرده به سینماسکوپ
... از 35 میلی متری به 70 میلی متری
صنعت آمریکا همیشه در حال ارتقا بخشیدن تکنولوژیهای جدید بوده
یجورایی، گوی سبقت رو از رقبای خارجیش ربوده
همونطور که کینگ ویدور گفت سینما...
بزرگترین ابزار تجلی ست که تا بحال اختراع شده
رویایی که از تمام همتایان خود قویتر است
بنابراین باید آن را به دست جادوگرانی سپرد
... که میتوانند به آن جان ببخشند
اینجا، باستر کیتون رو داریم ،در نقش یک فیلمبردار مشتاق
به امید به دست آوردن کار...
...فیلمهای خود را به هیات مدیره "امجیام" نشان میدهد
متاسفانه نگاتیو موقع چاپ دچار مشکل شد و نمایش اون روی پرده تبدیل به فاجعه شد
با این وجود، مانند فیلمهای تجربی تمام کارگردانها
اتفاقات میتوانند منشاء بوجود آمدن اشعاری استثنایی...
...و زیبا بشوند
آنچه که کیتون فیلمبردار به آن نیاز دارد یادگیری و تسلط بر زبان فیلم است
جالب اینجاست که اکثر پیشگامان اولیه سینما
...مانند دی. دبلیو. گریفیث تحصیلات آنچنانی ندارند
آنها خودآموخته بودند و این عقیده کلی را بوجود می آوردند
... که سینما شیوه سخیفی از سرگرمی است
بلوغ فیلمهای آمریکایی از فوریه 1915 شروع شد
وقتی كه دی. دبلیو. گریفیث اولین فیلم بلند حماسی خود را ساخت
..."تولد یک ملت"
از نظر رائول والش که یکی از دستیاران گریفیث در آن فیلم بود
و نقش جان ویلکس بوث را بازی میکرد
"تولد یک ملت" آمریکاییها را قانع کرد...
تا سینما را بعنوان هنری مستقل ...به رسمیت بشناسند
...نه فرزند ناخلف تئاتر
گریفیث چطور به این موفقیت دست پیدا کرد؟
فقط و فقط بواسطه ترکیب و تنظیم دقیق نماها
همانطور که والش گفت با گرفتن نماهای سربالا و سرپایین
... یک فیلم خوب تبدیل به یک فیلم عالی شد
یک کلوزآپ به اندازه هزاران کلام ارزش داشت
اریک فون اشتروهایم که اونم یکی از دستیاران گریفیث بود
گفته که اون پیشگام صنعت سینما بود
... اولین کسی که زیبایی و شعر را وارد یک سرگرمی کم ارزش و جلف کرد
همیشه احساس کردم که دانش بصری به اندازه دانش شفاهی مهمه
و چیزی که پیشگامان سینما بدنبال آن بودند شگردهای خاص آن مدیوم بود
در طول کار موفق شدند زبان جدیدی اختراع کنند که بیشتر بر اساس تصویر بنا شده بود تا کلام
که میتوان آن را گرامر بصری خواند
نماهای نزدیک
نماهای عنبیه ای
دیزالوها
پوشاندن قسمتی از پرده برای تاکید بیشتر
نماهای دالی
نماهای متحرک
اینها ابزارهایی بودن که یک کارگردان...
... برای خلق رویایی واقعی در اختیار داشت
وقتی لیلین گیش دی. دبلیو. گریفیث را "پدر سینما" خطاب کرد
... از همین قیاس استفاده کرد
اون گفت اون به ما گرامر فیلمسازی را داد
اون قدرت ذهنی لنزها رو درک میکرد
نیم قرن بعد وقتی استنلی كوبریک اظهار داشت
که هنر سینما چه اصالتی دارد و چیزی که آن را...
از هنرهای دیگر متمایز میکند فرآیند تدوین است
... شاید گریفیث را در ذهن داشته
ببینید که گریفیث چگونه دو سال قبل از "تولد یک ملت"
...برش موازی همزمان را پایه گذاری کرد
اون به شما دو اتفاق همزمان را نشان میدهد
...برای ایجاد تعلیق بیشتر آن را میان برش میکند
در همان وقت گریفیث مجبور بود با تهیه کنندگان جدل کند
... چون میترسیدن تماشاچی ها از این نوآوری دچار سردرگمی بشن
...در فیلمهای حماسی دوران صامت بود
که رویا پردازان یاد گرفتن از افکتهای خاص و جلوه های بصری...
... برای هرچه بیشتر سحرانگیز نشان دادن رویاهای خود استفاده کنن
سنت آمریکایی تولید فیلمهای عظیم...
سال 1915 متولد شد
وقتی دی. دبلیو. گریفیث "كابیریا" رو دید
...یک سوپر-پروداکشن ایتالیایی
در یک شب دو بار اون رو تماشا کرد بهش الهام بخشید
این جسارت رو بهش داد "تا شاهکار خود را خلق کند: "تعصب
"كابیریا"ی جیووانی پاسترونه تمام عناصر اصلی را در خود داشت
هیجان، ملودرام، شکوه، مذهب
طراحی صحنه استثنایی...
... نورپردازی و زوایای مختلف دوربین
برای فیلمبرداری این صحنه آنها واقعا
... فیل های هانیبال را به بالای کوه بردند
"تعصب"
بخاطر بودجه گزافی که صرف ساخت آن شد
... هزاران سیاهی لشکر و دکورهای عظیم در ابعاد واقعیش مشهور است
موفقیت استثنایی فیلم بخاطر این بود که گریفیث بدون فیلمنامه کار کرد
... تمام فیلم در ذهنش شکل گرفته بود نه روی کاغذ
ولی گریفیث حتی پا را از این فراتر گذاشت
"تعصب" اقدامی جسورانه برای در هم آمیختن داستانها و شخصیتهای
یه دوره خاص نبود
... بلکه چهار قرن مختلف را در بر میگرفت
با برشهای موازی آزادانه از دوره ای به دوره دیگر
تمام آنها را برای بازگویی یک ایده در یک سمفونی عظیم گرد هم آورد
...درخواستی عاجزانه برای صبر و بردباری
علاقه شدید گریفیث به تاریخ با علاقه او...
... به آدمای ساده و قربانیان تاریخ متعادل میشد
در آمریکای امروزی، یک مادر جوان برای نگهداری از بچه اش
... فاقد صلاحیت شناخته میشود چون که شوهرش در زندان است
این ستم توسط مددكارهای اجتماعی
... اصلاح طلبهای افراطی که میخواستن بچه اون رو به یتیمخانه بسپارن رهبری میشد
نمایش رنجهای قهرمان زن محنت کشیده گریفیث
... قلب و روح فیلم را تشکیل میداد
در اینجا او یکی از شیواترین کلوزآپ های خود را به نمایش گذاشت
مانند گریفیث، سیسیل ب. دمیل هم علاقه زیادی به نقاشی روی پرده های بزرگ داشت
اون دوست داشت که داستانهای شخصی جذاب رو...
...با پس زمینه ای از وقایع مهم تاریخی تعریف کنه
اولین حماسه انجیلی او از یک اعتقاد ساده الهام گرفته شد
شما نمیتوانید ده فرمان را بشکنید آنها شما را میشکنند
مهارت و استادی دمیل را در صحنه مهاجرت از مصر نگاه کنید
تقابل بصری بین جنگ افزارهای سپاه فرعون
و سادگی قوم بنی اسراییل
حس برانگیختن کنجکاوی...
... توجه اون به جزیبات حتی در صحنه هایی با جمعیت زیاد
مینیاتورهای اون به قدرت نقاشیهای آبرنگش بود
دمیل حتی در یک صحنه از نمایی دو رنگ استفاده کرد
با اینحال این نماهای فوق العاده همیشه در خدمت داستان قرار میگرفتن
دمیل میدونست که قاب بندیهای شکیل به تنهایی باعث خوب بودن یک فیلم نمیشن
اون وقت بیشتری رو صرف ساختار دراماتیک فیلم میکرد
... تا کار روی جلوه های بصری
اون میگفت تماشاچی به کسایی علاقه نشون میده که بتونه دوستشون داشته باشه یا ازشون متنفر بشه
دمیل عقیده داشت که میتونه كلمات انجیل رو در قالبی تصویری ترجمه کنه
برای دستیابی به این خواسته جلوه های بصری ویژه ای تدارک دید
... مانند شکافته شدن دریای سرخ
دمیل اصرار داشت که باید کوچکترین جزییات دیده بشن
بعنوان مثال به صخرهها و جلبکهای دریایی توجه کنین
... که بروی شنها پرتاب میشوند و کف دریا را به شکلی واقعی در میارن
این موضوع در آخرین لحظه به دمیل الهام شد
که سیاهی لشکرانش را به خیزاب بفرستد
تا نشونشون بده چطوری اشنه دریایی جمع کنن
البته من وقتی بچه بودم هیچوقت نسخه صامت دمیل رو ندیدم
فیلمهای حماسی بعدیش بود که تاثیر شگرفی روی من گذاشت
قبل از آغاز تاریخ...
و از آن زمان که انسان اولیه روح خود را شناخت
... علیه نیروهایی تلاش میکرد که میخواستند او را به زنجیر بردگی بکشند
او از ابتدا متوجه نیروهای مخالف طبیعت شده بود
چشمان شیطانی برق
صدای وحشتناک رعد
بادی که در تاریکی زوزه میکشید
...و روح آدمی را برده و اسیر خود کرده بود
بعد از اون، دمیل نسخه دیگری از ده فرمان را بازسازی کرد
... که اونو بارها تماشا کردم
نگاه کنین
آب رو تبدیل به خون کرد
دمیل چنان رویای مجللی رو ارائه کرد که اگر در بچگی فیملهاش رو ببینین
... تا آخر عمر همراهتون هستن
عجایب جایگزین مقدسات شدند
چیزی رو که به وضوح بیاد میارم نماهای مانند تابلو و نقاشی شده اون هستن
رنگ ها
شبیه سازی هایی رویاگونه
...و البته جلوه های ویژه
خدا شعله ای یکتاست
... ولی اون شعله برای افراد مختلف رنگهای مختلف داره
اینها کلمات راما کریشنا بودن که دمیل برای نشان دادن اعتقاد خود آنها رو نقل قول کرد
سوکار، خدای بزرگ عالم تاریکی
رویاپردازان بزرگ گذشته سیسیل ب. دمیل...
دی. دبلیو. گریفیث، فرانک بورزیگی، کینگ ویدور
...رهبران ارکستر بودند
آنها سمفونی های بصری را رهبری میکردن
... که ویدور به آن "موسیقی صامت" میگفت
با آمدن صدا به هالیوود آن موسیقی از بین رفت
ولی میراث دوران صامت قابل توجه بود
فیلمهای آمریکایی به بلوغ رسیده بودن و تبدیل به هنر ماهرانه ای شدن
حرکتهای حساب شده دوربین نماهای طولانی
... ژرف گرایی، نورپردازیهای تاثیرگذار و تکنیک هایی دیگر
در اواخر دهه بیست هیجان انگیزترین تجربیات
در استودیوی فاکس صورت میگرفت
جایی که به استاد آلمانی فریدریش مورنائو
... بخاطر فیلمهای قدرتمند اروپاییش آزادی عمل داده شد
فیلم اون، "طلوع" تبدیل به گرانترین فیلم هنری شد
... که در هالیوود ساخته شده بود
مورنائو بیشتر از اینکه به داستان بپردازد به تصورات ذهنی پرداخت
... چشم اندازی از ذهن
...اون میخواست امیال شخصیتها رو
... بوسیله نور و سایه رنگ آمیزی کنه
اینگونه بود که دختر شهری آشفته حال دهقان ساده را وسوسه کرد
... با تصوراتی سحرانگیز
ازش میخواست همه چیز رو ترک کنه
زمینش، همسرش، فرزندش
آرامش و معصومیت زندگی روستایی
اون زن اغواگر افکار پلیدی را در ذهن دهقان کاشت
مورنائو طلوع را "داستان دو انسان" نامید
این آواز مرد و همسرش مختص مکان خاصی نیست
ممکنه اونو هرجا و هر زمانی بشنوین
اونا اسم ندارن...
... ولی شما تمام افکار و احساسات آنها را تجربه میکنین
او در کفشهای ادموند ابراین بازیگر حدود ده کیلو سرب گذاشت
.. تا حضور تهدید آمیزتری داشته باشه
در هالیوود به مورنائو لقب "کارگردان ذهنی" رو داده بودن
چون از بازیگراش میخواست کاملا ذهن خود را...
...با ذهن شخصیتها یکی کنند
اون میگفت من با بازیگرا در مورد اینکه به چی فکر کنن حرف میزنم
...نه اینکه چیکار باید بکنن
مورنائو میگفت، دوربین برای کارگردان نقش مداد طراحی رو داره
باید تا حد ممکن تحرک داشته باشه
... تا تمام موقعیتهای زودگذر رو ثبت کنه
باید از جایی به جایی دیگر در حال حرکت باشه و به تمام جزییات واقف باشه
در اواخر گردش زوج جدا افتاده دوباره بهم پیوستن
No comments yet. Be the first to leave one.