لومړۍ 197 کرښې.
:نکته « با رنگ سبز مشخص شدهاند عربی با رنگ نارنجی، و بخشهای اسپانیایی بخشهای »
« بــوریــن، فــلــســطــیــن »
خدا به دستهات برکت بده، مامانبزرگ
خوشمزهترین کنافۀ دنیا
خوشحالام دوباره میبینمت، حبیبی. خیلی دلتنگت بودم، عزیزم
خدا حفظت کنه، مامانبزرگ
کاش بیشتر میتونستیم به خانواده سر بزنیم
آره والا
حبیبی، دخترخالهت ریما میگه با بیانسه در رابطهای
واسه یه ترانه ایده داره. خیلی خوبه
خاله، من که بیانسه رو نمیشناسم
اون اهل «هیوستن»ـه. مگه میشه نشناسیش؟
حبیبی، مامانجان، یه جعبه از اون کتونیهای توی صندوقعقبت رو دادم به مادربزرگت
چی داری میگی؟
چرا بالای 20 تا عینکآفتابی داری؟ واسه چی؟
میشه این مال من باشه؟
مامانبزرگ، اون رو از کجا برداشتی؟ - محمد خالکوبی داره -
نه - استغفرالله -
چرا داری رسوایی به بار میاری، مامان؟ ...چیکار داری میکنی؟ نه، نه، نه
ایناهاش - چی؟ -
چه وضعشه؟
آروم باش، حبیبی، آروم باش. یه پیک از این مشروب بزن. اعصابت رو آروم میکنه
چیکار داری میکنی، خاله؟ - این نوشیدنی اعصابت رو آروم میکنه -
نه، مامانبزرگ، نه - خیلی خوشطعمه -
!به خدا که این چرنده
آرومت میکنه - چرا؟ -
این نوشیدنی خیلی خوشطعمه
به سلامتیت، حبیبی
« پرومتازین با شربت کدئین »
« اطلاعیۀ حضور در دادگاه پناهندگان از جانب وزارت امنیت میهن ایالات متحده »
ممنون که با مؤسسۀ حقوقی «دیاِس وایت» تماس گرفتید
اگر بعد از ساعات کاری با ما تماس گرفتهاید، لطفاً پیغام خود را گذاشته، و ما در اسرع وقت با شما تماس خواهیم گرفت
!دادا، ممکن بود در حال جیشکردن باشم - مامان کارـت داره -
همین رو از پشت در نمیتونستی بگی؟ - ارتباط چشمی -
پیغام ارسال شد
لعنتی! خب، نمیتونم دوباره باهاشون تماس بگیرم. وقت این کارها رو نداریم. بیا بریم
استغفرالله
چرا خشت رو میندازی؟ - خودت خشت انداختی -
فکر کردم داری ندا میدی - هی، هی، هی. موقع «طرنیب» (حکم) صحبت سر میز موقوف -
چطور میتونم وقتی این دیوث اینجوری بازی میکنه، خفهخون بگیرم؟
فقط بازیت رو بکن
یالا، اولآخر که مال منه. بله! «بتیزک». من رو اخراج میکنی همین میشه
بتیزک: فحشی عربی که طبق توضیح محمد عامر در استندآپ اخیر خود «محمد ] [ در تگزاس» بهشدت توهینآمیز بوده و معادل «تا دسته تو کونت» میباشد
وکیل پیدا کردی؟
نه هنوز. سخته سر یکی به نتیجه رسید. نمیخوام باز قضیۀ مودد پیش بیاد
من وکیل خوبی دارم. لیزی هاروویتز، یه وکیل یهودی خوب
هی، پسر، من دنبال «پسرعمویم وینی» نیستم
همینجوری افتادم توی این هچل - خواهشاً یکی ورق بندازه -
باید اون وکیلهای ««پسرعمویم وینی»طور از خدات هم باشه، یه نابغۀ بلبلزبون که مفتی کار میکنه
هوم. منطقیه
بهنظرم راستش هاروویتز وکیل خوبیه
چی؟ - چی؟ وایسا، وایسا، وایسا، با اَبا موافقای؟ -
یه پیروزی برای یهودیها - !توی جهنم یخبندان شده -
بیخیال، بچهها، منظورم اونجوری نبود
من هیچوقت با این یارو موافق نیستم، ولی اون جایگاه قانونی «زیاد» رو براش به دست آورد، خبر داشتی؟
نه، خبر نداشتم - ...آره، به همین خاطر، ولی با اون موافق نی -
این زنه وکیل خیلی خوبیه. وکیل من هم هست. لیزی
تو روحش. تو هم وکیل داری؟ - آره، آره. شیفو. دیونهواره، پسر -
لطف میکنی یه دور دیگه برامون چای بیاری؟
من اصلاً سر در نمیارم اون چی میگه
آره، چای، باشه - باشه، ممنون -
شیفو - ...یالا. بازی کنید. باید بازی کنید، نه -
خیلیخب. سال 1991 از کویت فرار کردید
درخواست پناهندگی دادید، ترس از ظلم سیاسی. البته
تأخیر. تأخیر. تأخیر - اون اذیتت نمیکنه؟ -
اوه، نه، راستش کمکم میکنه «ذِن»م رو پیدا کنم، میدونی؟
صداش جوریه که انگار یکی داره جیش میکنه
خب، اگه مثانهت رو تحریک میکنه، پایین راهرو یه دستشویی هست
،خیلیخب، نفی مجوز کار
،اعلام تاریخ مجدد، دادگاه تاریخ رو تغییر داد، یه اعلام تاریخ مجدد دیگه
...دوباره دادگاه تاریخ رو تغییر داد. تاریخ 2017تون
«آره، «توفند هاروی
آره. تاریخ دادگاهمون برای 36 ماه بعد تعیین شد
این مثل «روز گراندهاگ»ِ افسردهکنندهست. خیلی متأسفام
چرا پروندۀ تو خیلی ضخیمتر از مال مودده؟
زیاده، میدونم، ولی خیلی کمک میکنه
چون عریضۀ اولیه رو گرفتم، اسناد پشتیبان در رابطه با شکنجه
...ارزیابی روانی برای اینکه پدرت - وایسا. چیچی؟ -
خب، تقاضای پناهندگی براساس شکنجۀ پدرته
پس داشتن اسناد پشتیبان، همهش رو ملموستر میکنه
...اوه، ببخشید. مو، من... آ
...فکر میکردم خبر داری - میتونم اون رو ببینم؟ -
...آم
چیزهای خیلی حساسی اینتوئه - طوری نیست. میشه لطفاً ببینم؟ -
ممنون
سیگار روی بدنش خاموش میکردن
مامانم این رو امضا کرده. اون خبر داشت
...چطوره یه دقیقه وقت بذاریم، و فقط
نه، من خوبام. من فقط... فقط دارم هضمش میکنم. طوری نیست
تا... تابهحال بهطور حرفهای با کسی صحبت کردی؟
خب، تو حرفهایای
...منظورم درمانگر بود، چون
...من توی شغلم شاهد کُلی ضربۀ روحی هستم - من واسه مشاورۀ حقوقی اینجام -
خب؟ پس بیا بچسبیم به کار. کار حقوقیت رو بکن
لطفاً
باشه
یهخرده برام امتحان کن، مامانجان. باز کن
میخوری؟
نه، دستت درد نکنه، مامان
نمیخورم
چی شده؟
فقط گشنهم نیست
باز اسهال شدی؟ - نه، پسر. اسهال نشدم -
منظورت از «باز» چیه؟ - نمیدونم -
«بیا مثل قدیمها بریم «فانپلکس - باشه -
وسطِهفتهست. خلوته. باهام بیا
تو مرد گندهای، حمودی. میخوای بازی کنی؟ چه وضعشه؟
دو ساعت دیگه شیفتمه - خب، زنگ بزن بگو مریض شدی -
نمیتونم زنگ بزنم بگم مریضام. سالمِ سالمام، حمودی. توئی که اسهال شدی
...من اسهال نیستم، پسر. چرا هی میگی اسهال... من
حالا هرچی
سلامت باشید
نوش جان
!عشقم
!آره
سلام، عزیزم
دلم برات یهذره شده بود. بیا اینجا
باورت میشه اینهمه بازی دارن، اونوقت مورتال کامبت» یا «استریت فایتر» ندارن؟»
چرا اونجوری نگاهمون میکنی؟ - آره، چه مرگت شده؟ -
چون دوستتون دارم
دوستت دارم، عزیزم، خیلی - من هم دوستت دارم -
خیلی دوستت دارم، شدید... دوستت دارم، عزیزم
دوستت دارم، دادا
خیلیخب
نه، خدایی، دادا. دوستت دارم - خیلیخب، من هم دوستت دارم -
نه، خدایی - نه، من هم دوستت دارم -
واسه چی انگشتت رو گرفتی سمت صورت من؟ - ...خدایی، دادا -
دستت رو بنداز بابا
ما همدیگه رو از کِی میشناسیم، کلاس ششم؟ - آره -
یادته همۀ صابونهای دستشویی رو کش رفتیم، ریختیمشون توی فوارۀ بیرون، همهش کف کرد لبریز شد؟ بعد داگ کُفری شده بود
«برگشت گفت: «این بیرون لیز شده! کدوم ولدِزناهایی چنین غلطی کردن؟
خیلیخب، بریم بازی کنیم - خیلیخب، عزیزم -
!بریم بازی کنیم. تو بازی میکنی - خیلیخب، یالا. بازیمازی تعطیل -
خیلیخب، خدافظ، مامان - خدافظ، حبیبی -
ظهر بهخیر، کرتیس
خیلیخب
مبارکه، این هم از مرغ سیر-پارمژانتون. نوش جان
سلام، یسرا
حبیبتی، لیندا - اوهوم -
این بطریها چند؟
خب، همهش با هم... 50
20
50 - 25 -
45
نخواستم، لیندا
میرم یه روز دیگه میام
40، پیشنهاد نهایی
40؟
کیفِپولم رو پیدا نمیکنم. لیندا، فقط این رو دارم
با اون چیکار کنم؟ - وایسا، دوست من. صبور باش -
،یه تیکۀ کوچک از این
با این غسلش میدی، و حالا امتحان کن
!هوم
خوشت اومد؟
خوشم اومد. یسرا، این روغنیه که باید براش به عراق حمله میکردیم
باید اینها رو بفروشی، نهکه باهاش چونه بزنی
بوم! بذار ببینم چندتا بلیط گیرمون میاد. برو، عزیزم، بگیرش. بگیرش
عین پرتابِ سنگه. فلسطینیها باید توی این کار بهترین باشن، دادا
فقط باید بذاری بپّربپّر کنه
...اوه، اون - شلیک کن. شلیک کن. شلیک کن، عزیزم -
بیاید همونی که هست صداش کنیم - چیه؟ -
ماشین سکهای واسه بچهها - پنج تا بلیط؟ -
دیدی؟ قشنگ معلومه این بچهها رو آماده میکنه که قماربازهای فاسدی بشن
یه ماچ دیگه. خیلیخب
مهاجمان فضایی». اونها چی از تهاجم» !سرشون میشه؟ بمیر، کونبچه! بمیر
کجای کازینوها پرتاب حلقه میبینی؟ ببین
من بلیط بیشتری میخوام
شکستیش؟ - نه -
لب کلامم اینه که انگار قتلهاش زیاده
مکانش هم حرف نداره
،بههرحال نصف مشتریهام که از طرف شمال میان
«پس توی فکرشام بزنم توی کار رینگ «سوانگاز
وایسا، میخوای یه مغازۀ دیگه باز کنی مخصوص طوقه؟
آره، برنامه همینه. یعنی بهمحض اینکه با وام موافقت بشه، میتونم کارهای اجاره رو شروع کنم
ایولا. وقتشه یه بار داداشت واسه چرخهای ماشینش مزاحمت شه
قدمت روی چشم
مو، چرا این رو بهم نگفتی؟
!تُف
اوه، اون گوشش با ما نیست - نه، گوشم باهاتون بود -
طوقه، سوانگاز، مکان جدید. فوقالعاده میشه، عزیزم
کون لق «اسکی-بال». احتمالاً ریشههای نژادپرستانه داره
هی. اون چش شده؟
خوبای؟ - آره، عزیزم. فقط دارم توی «فانپلکس» خوش میگذرونم -
!خفه شو
چرا واسه بچهها پارازیت میاد؟
!«خفه شو، «باباسفنجی
آروم باش ،حبیبی ،آروم باش
من خوبام. این دیوث هی بهم میخنده
چیه؟
چش شده این؟ بذار من یه امتحانی بکنم
اوه!
صبر کن. خیلیخب
مو!
تُف
بیا بریم غذا بخوریم!
آره. باشه، عزیزم. اومدم
- خب اون وکیل جدیده چطوریه؟ - تو کار انرژی وْ اینهاست
No comments yet. Be the first to leave one.