لومړۍ 200 کرښې.
!زودباش
!نه
وایسا، وایسا، وایسا. لطفا
منو نکش. پدر و مادرم پول دارن، باشه؟
هرچی تو بخوای. به خدا قسم میخورم
لطفا، نه !لطفا. لطفا
به اون هلسترامِ خیانتکار
اخطار داده شده
اون میدونه که ما داریم میایم
پس کارهای بیشتری
برای انجام دادن هست
اون زنـه؟
بیارش پیش من
چیه
چه غلطی کردی؟
ببخشید؟
مامان برگشته
وایسا ببینم
منظورت چیه اون برگشته؟
اون برگشته
من نمیدونم تو چیکار کردی و حقیقتا، نمیخوام هم بدونم
اما مامان سالهاست به این اندازه فهم پذیر نبوده
هنوز اونجایی؟
آره، آره، اینجام
کاش میتونستم تو اشتیاقِـت سَهیم بشم
خب، باید بشی اون داشت خبرتو میگرفت
آره؟ چی میگفت؟
خب، میخوام صادق باشم خیلی چیزایی که میگه بی ربطـه
ولی اون خیلی داشت درموردِ
خاطرات بچگیمون حرف میزد
این... این پیشرفتـه
عالیه
خوشحالم برات
ممنون برای به روز رسانیِ اطلاعات
درجریان اخبار بذار منو - واقعا؟ -
آنا، کلاسِ پیلاسِـت میتونه صبر کنه
چی میخوای، دیمن؟
تو یه جور تاثیر مثبت روی اون داشتی
یا یه تاثیر منفی
دربرابر چیزی که اونو در اختیار داره
به هرحال، یه چیزی درحال اتفاق افتادنـه و من اینجا به تو نیاز دارم
مثلا... الان
دیمن، من همین الانش هم هر چیزی که باید به مادرمون میگفتم رو گفتم
نمیدونم چه چیز بیشتری میتونم بگم
آره، اما این دربارهی تو نیست مربوط به اونِـه
اگه با هم کار کنیم، شاید بتونیم
مامان رو یک قدم به... به آزاد بودن نزدیک کنیم
به طور دائمی
خدایا، میتونم پاکدلیای که از توی گوشی میاد رو حس کنم
آنا
ببخشید داری درد میکشی یا این یه "آره" حساب میشه؟
تو به من مدیونی
داری دنبالم میکنی؟
بستگی داره
داری ازم دوری میکنی؟
هوم؟
تو جیم شدی
و من ترک شدن تو تاریکی رو دوست ندارم پس تصمیم گرفتم یه سفر کوچولو بکنم «خط اول: اصطلاحا یعنی دوست ندارم بی خبر بمونم»
هتلِ خوبیـه
و اینکه پَنکیکها جِدا عالین
یعنی تخمِ کتان هم همینطور
یه لقمه بخور
گرسنه نیستم
اوه، باشه
حتی مطمئن نیستم تخم کتان چیه
اینجا چیکار میکنی؟
یه حدسِ بدون فکر بزن
میخوای بفهمی که من چی فهمیدم
انگار داری ذهنم رو میخونی
اون پدرمـه
مطمئنی؟
آره. مادر تاییدش کرد
ویکتوریا یا اون یکی؟ - اون یکی -
ویکتوریا مُرده
باشه
خب... الان چی؟
رَدشو میزنم و میکشمش کار سختی نیست
نه
کار سخت تریـه
اون قدرتمندِه، آنا
یکی از بدترینهاست متوجه نیستی قراره با چی مواجه بشی
متوجه نیستم؟
فقط دارم میگم، خیلی خطرناکـه
تِیکر، من مطمئنم قصد خوبی داری
اما نه
این جنگِ منـه
مال منـه و به کمکت نیاز ندارم
و به نگهبان هم نیاز ندارم
دیمن میدونه؟
نه
و من قرار نیست بهش بگم
میدونی، تو نزدیکترین چیز به خانوادهای که دارم هستی
پس بهت میخوام چیزی رو بگم که مادرم بهم گفته
هرگز نذار غرور سد راهـت بشه
اینجا نه
این غرور نیست
خشمـه
یه تفاوتی وجود داره
پس فکر کنم بهترین کاره اگه فقط کاری که من میگم رو بکنی
باشه حالا هرچی
هی مامان، حدس بزن کی اینجاست
عزیزم؟
خدا خیرت بده
اونو آوردیش
همهی بچههای من الان جاشون امنـه
در رو بستی؟
آره، بستهاس
نمیخوام طوفان بیاد داخل
بارون، برف
داره سخت میباره، مگه نه عزیزم
آره، برف زیادی هست
خوش گذشت توش بازی کردی؟
البته
شاید بتونیم یه آدم برفی بسازیم بعدا؟ - نه -
زمان نیست
چرا که نه؟ خوش میگذره هر سه تامون میتونیم یدونه با هم بسازیم
منظورت چهار تامونـه؟
زمانِ کافی نیست
پدرتون... به زودی میاد خونه
راجع به چی حرف میزنی؟
اگه ما رو بیرون ببینه
!خیلی عصبانی میشه
خیلی عصبانی
باید اونو متمرکزِ یه موضوع دیگه بکنیم
ویکتوریا - عصبانی -
خیلی عصبانی - !ویکتوریا -
خیلی، خیلی
خیلی عصبانی
میدونی، نه نمیتونم این کارو بکنم
به همین زودی جا میزنی؟
اون برنگشته، دیمن
نمیدونم این چیه
خیلی عصبانی - من دیگه نیستم -
اون برنگشته یکی دیگه برگشته
برگشته برای اون موش، تنها کسی که از تلهاش فرار کرده
ولی اونو میگیرتش
اون همیشه درآخر میگیرتشون
خودت میدونی اینو، مگه نه دختر
از هیچ کاری دریغ نشده
باید اعتراف کنم
استقامتِ ویکی رو تحسین میکنم
عجب جنگجوییـه
هیچ چیز نتونست جلوی اخطار دادنشو بگیره
چه اخطاری؟
بهش نگفتی؟
به من چی بگه؟
درمورد باباست
اون برگشته
بابا مُرده. جنازش پیدا و سوزونده شده
...نه، اون
آره، من این کارو نمیکنم
جالبه اینکه چجوری یه تصمیم کوچولو میتونه به چه چیزهایی غلبه کنه
درحالی که یه کار نیمه تموم برای رسیدگی کردن وجود داره
کار نیمه تموم؟
از هیچ کاری دریغ نشده
به نظر میاد نیمهی پر لیوان اینه که
ویکتوریا هنوز اون توئـه و برای بقا میجنگه
خب، اینم یه چیزیه
گَبی داشت به بعضی مقالاتِ توی اون چیزِ مادرت نگاه میکرد
«عنوان روزنامهی بالا: زنی مدعیِ حملهای ترسناک شد» «عنوان روزنامهی دوم: سومین قربانی پیدا شد، بدون مورد مشکوک»
تا درمورد اون قربانی که ممکنه فرار کرده باشه تحقیق کنه «عنوان روزنامهی بالا: زنی مدعیِ حملهای ترسناک شد» «عنوان روزنامهی دوم: سومین قربانی پیدا شد، بدون مورد مشکوک»
من کَسیم که فرار کرده
بابا برگشته - شیاطین دروغ میگن -
همیشه، و این دقیقا چیزیه که اونا میخوان
بِینمون تضاد ایجاد کنن
ما داریم درست درونش بازی میکنیم
ببخشید، شاید من دارم یه چیزی رو بد متوجه میشم
ولی اگه بابات مُرده، چطور ممکنه برگشته باشه؟
برام مهم نیست چه مدرکی وجود داره
بابا نمرده، آتیش اونو نمیکُشه
اون هنوز اون بیرونـه
حتی اگه اینو باور میکردم
که نکردم
بازم این معنی رو نمیده که همش راجع به توئِـه
این مقالهی مربوط به "زوئی ریچادرز" ئِـه «عنوان روزنامه: زنی مدعیِ حملهای ترسناک شد»
همونی که "دکتر هِیستینگز" بهش اشاره کرده بود «عنوان روزنامه: زنی مدعیِ حملهای ترسناک شد»
اون کیه؟
از اخبارِ قیچی شدهی پوشهی ویکتوریاست
میدونم مربوط به 20 سال پیشـه ولی احتمال دادم خونده باشیش
آره، سعی میکنم تا جایی ک میشه از مورد هدف قرار گرفتن توسط جنون مادرم جلوگیری کنم
اون کیه؟ - با توجه به گفتههای پلیس -
زوئی ریچادرز ادعا کرده که اون ربوده شده، شکنجه داده شده و نزدیک بود کشته بشه
نزدیک زمانی که پدرت خونه رو ترک کرد
بیشتر جزئیات به درخواست خانواده منع شدن
حریم خصوصیشونو میخواستن
اما... آخرین حملهی احتمالی بود قبل اینکه پدرت بمیره
باید مقاله رو بخونی - نیازی نیست. هیچکس فرار نکرد -
اگه اون کرده باشه چی؟
پس حرفمو باور داری فقط باور نداری که منو باور داری
میخوام زود قضاوت نکنم
پدرت هنوز اون بیرون بود
زمانبندی و شیوهی کار این موضوع رو صلاحیت دار میکنن
خب، نمیخوام نبش قبر کنم
...مخصوصا وقتی که موضوع بابائـه، اما
ممکنه ارزش نگاه کردن داشته باشه
اگه اون کسی باشه که فرار کرده پس باید بهش هشدار بدیم
البته
یا ازش به عنوان طعمه استفاده کنیم
ما یه مشکل داریم
خیلی خوشحالم میبینمت، هنری
No comments yet. Be the first to leave one.