لومړۍ 200 کرښې.
توتنها كسي هستي كه باهام موافقه
آره،منم اصلا اين موضوع خون آشام رو متوجه نشدم
هيچ كدومشون بدرد نميخورند
ميدونم خيلي افسرده اند
مثل اين ميمونه كه روح باشي
هورا بكشي وخودتو تو افتاب برنزه كني درست ميگم؟
راست ميگي
خوب بود- آره؟ -
همونجوري که بهت نشون دادم
خب آمير - کارت عالي بود ويور -
مرسي
اين ديگه واسه چي بود؟
هيچي چي داشتي ميگفتي؟
......اه، خب ، ام
يه چيزايي راجع به مراسم رقصي که تو راهه شنيدم
اره؟
.....و خوشحال مشيدم اگه
....تو ميتونستي
واو،آمبر ، کارت حرف نداشت
خيلي ممنونم
ببخشيد ،خيلي حواسم پرته
جرمي ازم درخواست کرده توي مراسم رقص همراهش باشم
اوه
ميدونم ،خيلي مسخره است
هر دختري دلش ميخواست که اون ازش درخواست کنه و اون از من درخواست کرده
......حس ميکنم پرنسس دايانا هستم
چه حسي داشت
اگه پرنس چارلز محصول يه همنژادي درون خانوادگي نبود
اه
اين موقع روز اينجا چيکار ميکني؟
بهتره مادر بزرگ مرده باشه
متاسفانه مادر بزرگ خوب و سرحاله
احتمالا الان چيکار داري اينجا؟
اسم خودم و پدرت رو واسه مراسم رقص ثبت نام کردم
خب،پس منم واسه ارتش ثبت نام کردم اونم افغانستان
ميخوام يه خنثي کننده مين بشم،قبوله؟
ميدونم واسه تو خيلي وحشتناکه
ولي بهرحال من اينکارو ميکنم
چون منو پدرت تو مراسم رقص همديگه رو ديديم
ميخوام و همينطورم لايق چيزي هستم که ميخوامش
اما بهت اجازه ميدم که سه تا توصيه بهمون بکني
کنارم واي نميستين بهم نگاهم نميکنين
نميرقصين،حتي يه ذره
.....حتي - شامل آهنگ ويور هم ميشه -
باشه،قبوله
درضمن پدرن اينطوري نااميد ميشه
اگه هرکدوم از قوانينم رو بشکنيد
بدجوري با جرمي بهم گره ميخورم
اونم جلوي شما
نميتوني چشمات رو ببندي و تصور نکتي که
يه نفر دستاش رو گذاشته روي باسن دخترت و باهاش ور ميره
سعي ميکني به لب ساحل فکر کني
يا به يه چيز خوشآيند فکر کني که بتوني بخوابي
اما نميتوني
دستاش
باسنم
باشه
فکر کنم به همه مون خوش بگذره
آره،بايد خوش بگذره
خداحافط عروسکم
..:::: تيم ترجمه پرشين ترنس با افتخار تقديم مي کند ::::..
..:::: همسايه ها- فصل اول - قسمت سيزدهم::::..
اوه - مرد -
تيپ رو ببين
....کمربندت همرنگ چشماي آبيته
و سايه چشمتاي منو باش
داريد ميگيد که مراسم رقص دبيرستان
فقط در مورد دقصيدن نيست؟
درسته،يه جوراي شبيه ميدان جنگ عشقيه
قلب شکستن داره تعقيب وگريز و پس زدنم داره
خيلي رد کردن
توي اين رقص ،منو مارتي دست به يه ابتکار زديم
اون شب، شبه اشک ها و غصه ها بود
اما آخرش .....فهميديم که
ما نيمه گمشده همديگه اينم - چه کسل کننده -
چرا همون اول نرفتين سراغه قسمت آخرش؟
خب،بعضي وقتا قبل از اينکه درست متوجه بشي
بايد اشتباه برداشت کني،ميدوني؟
راستش،نميدونيم
زابروني ها دقيقا با حقيقت چهاني
هم راستا هستن به همين دليل ما اشتباه برداشت نميکنيم
وقتي قراره دونفر همديگه رو پيدا کنن
با يه نيروي مهار نشدني پاهامون رو ميکشه
و همين اتفاق هم واسه نيمه گمشدمون مي افته
هرجا که ميخواد باشه ،باشه
و بوسيله ي اين نيروي قوي به يه فضاي مقدس کشيده ميشيم
که شما بهش ميگيد ميدان عشق
اوه،نه ما به هيچي نميگيم ميدان عشق
نه؟ - نه -
خب،بهرحال ما اينطوري همو ديديم
و از اون لحظه به بعد ما باهميم
در يه توازن جاودانه
خب،نه هميشه ....اون
در يه توازن جاودانه - متاسفم -
خب،خيلي دوست داشتم واقعا اينقدر آسون بود
."کل موضوع درام اينه که " ميشه يا نميشه
موضوع رقص دبيرستان راجع به همينه
خب اين و يه لباس باحال
اوه،اون هنوز لباسش رو داره
ميخواي ببينيش لري؟ بيا
راستش فقط ميخواستم روزنامه تون رو بيارم
و برم هو......ا.ه هميشه توي رودربايستي گير ميکنم
دبي ويور
ميشه در خصوص اينکه چطور تو و نيمه گمشده ات مارتي همديگه رو ديدي بيشتر برام توضيح بدي؟
بريم يه کم آبميوه بخوريم و کتاب خاطرات رو هم پيدا کنيم؟
اون خيلي ضايع هر وقت که
....کم مياره اميوه رو بهانه ميکنه ش ش ش شش ش -
.....ام
اوه،اين خيله عاليه
گرگ تنسي اسکورت من بود
صبرکن مارتي اسکورتت نبود؟
نه،ما هر کدوم مون با يه نفر ديگه بوديم داستان اين بود
اوه - خب گرگ با يه ماشين باحال -
که از پدرش قرض گرفته بود اومد دنبالم
خيلي رويايي
اون با يه دسته گل اومد دم در
دسته گل؟
اوه،دسته گليه که دور مچ دستت مي پيچي
چيزيه که پسرها براي دخترها ميارن که برن مراسم رقص
يه گل دور مچ دست؟ چه مضحک
من يکي ميخوام درسته؟ -
اوه،من خيلي هيجان زده بودم .....اما بعدش
اون ايستاد اما مارتي
کسي که تو همسايگي زندگي ميکرد و موهاي خوشکل تري داشت
تو رو انتخاب کرد؟
نه،من و گرگ رفتيم رقصيديم
ولي اون رفت تا با دوستاش گرم صحبت شد
کلا منو تنها گذاشت
من خيلي خجالت کشيدم
يهويي اشکم در اومد و رفتم بيرون
ميدونم تهش خوب تموم ميشه
اما هنوزم استرس دارم که خوب تموم نشه
من خودم رو جمع و جور کردم
و رفتم داخل تا واسه خودم يه ليوان آبميوه بريزم
.....و رفتم کنار ميز آبميوه ايستادم
پدر گرگ تنسي ميخواست ماشينش رو پس بگيره
نه ، مارتي
اون با اون دختره عجوزه رفته بود رقصيده بود
ليزا بيسکاتي
اونها هم بهشون اصلا خوش نگذشت
اون برام يه ليوان آبميوه ريخت
کلي منو خندوند
فکر کردم 5 ديقه است داريم حرف ميزنيم
آخرش ديديم تقريبا يه ساعت شده
زمان همينطور ميرفت چون شما عاشق شده بودين
دقيقا
ما تصميم گرفتيم با قرارهامون بهم بزنيم
و همديگه رو روي صحنه رقص ديديم
اون منو کشيد سمت خودش
و ما با آهنگ " دريم ويور " رقصيديم
که اسمتونم بود
چه محشر بود چون اسمتون اسم آهنگتونم بود
الان گرفتي چي ميگم
واو
به همين خاطره که ميخواستم به مراسم رقص برم ،ميدونيد؟
بعضي وقتي ياد آوري شدن چيزي که
همه چي از اون شروع شده خوبه
به نظر من مراسم رقص دبيرستان
هيجان انگيزترين،رمانتيک ترين جاي دنياست
اوه
بياين بريم فيلم جان هوگز رو در مورد رقص رو ببينيم
و يه کم بيشتر ابميوه درست کنيم
بيشترش آب پرتقاله
فکر کنم جمع و جورش کرده،فکر کنم
من يه " بهم ميرسن- يهم نميرسن " ميخوام
باشه،از سايت آمازون يکي بخر
از طريق کارت اعتباري پرداختش کن - نه -
من يه داشتان دراماتيک در مورد چطور رسيدن تو به خودم ميخوام
راهي که ما بهم رسيديم خيلي آسون بود
خيلي کسل کننده بود
اوه،آره جهان ما رو به سمت هم کشوند
و در زمان مناسبي براي يکي شدنبهم رسيديم
چه چشن مزخرفي
من يه درام ميخوام تعقيب کردن ميخوام
ميخوام دنبالم کني
چب،تا آشپرخونه بيام؟ مثلا گفتم -
ميخواي که مثلا تورو تا آشپزخونه تعقيب کنم؟
ميخوام که بعد از يه داستان پيچيده و کلي کش و قوس منو صاحب بشي
که مشخصه اصلا اينطوري نميخواي
پيچيده در نا اميدي و يه دسته گل
و بعدش وقتي همه چي از دست رفت
يه ماشين رويايي
اما من که تو بهت رسيدم
رسيدي؟ - نرسيدم؟ -
اوه،اينطوري که نرسيدي
من ميرم که شديدا ناراحتي کنم
اوه،عزيزم مسخره بازي در نيار
تو منو به مراسم رقض ميبري
اوه.... بيخيال،عزيزم
اه،گمون کنم اينهمه رو افتاديم
سلام ،من رجي هستم
متوجه شدم که هيچ دوستي نداري
و احتمالا واسه قرارت هم کسي نيست که باهات بياد
درسته ....من گيزل هستم
....اون مدله - عاليه -
و تازه فهميدم که روش پيدا کردن نيمه گمشده ات
اينه که به يه نفر ديگه بري به مراسم رقص
و بعدش باهاش بهم بزني
و بعد نيمه گمشده ات رو کنار ميز آبميوه ببيني
خب خواستم ببينم که
No comments yet. Be the first to leave one.