لومړۍ 200 کرښې.
گروه سون دی ال تقدیم میکند
چی داشتین به هم میگفتین آخه؟
نکنه؟ ساکت
بانو، چیزی شده؟
دوباره ساقتون پیچ خورد؟
اونو ملکه مادر فرستاده؟
درسته
حالا که تونستی به خواجه ی رن شو دیان
رشوه بدی
حتما خودت حدس زدی که
اینا همش زیر سر
ملکه مادره
پس بنظرم
یوآن فو سعی داشته بهمون بگه که
امپراطور از قبل خودشون کسی رو
برای نجات شاهزاده چانگ گون فرستادن
فکر کنم کسانی از طرف ملکه مادر
جلوی اون رو هم گرفتن
حالا چیکار کنیم پس؟
حتی امپراطورم نمیتونه شاهزاده رو نجات بده
آخه پس کی میتونه؟
هنوزم یه نفر هست که میتونه
بهمون کمک کنه
کی؟ شاهدخت اول
درسته
اون خواهر تنی شاهزاده هست
البته که اون میدونه باید چیکار کنه
ولی، ایشون الآن بیرون از قصر هستن
چطوری خبرشون کنیم؟
با نامه؟
نمیشه، خیلی زمان میبره
و امن هم نیست
حالا پس چیکار کنیم؟
با این جاسوسی که همه جا دنبالمونه
اصلا راهی نداره بتونیم از قصر خارج بشیم
اگر نمیتونیم آشکارا این کارو بکنیم، مخفیانه انجامش میدیم
آه بی، تو روابط زیادی داری
میتونی کمکم کنی
از قصر مخفیانه خارج بشم؟
چرا تو؟
یعنی من نمیتونم؟
شاهدخت تو رو نمیشناسه
اگر یهویی جلوی ایشون ظاهر بشی
شاید حتی شانس اینم پیدا نکنی که وارد اقامتگاه ایشون بشی
بعلاوه
تو باید در چینگ جینگ دیان بمونی و
و جای من رو پر کنی
تا ملکه مادر شک نکنه
خیلی خوب، با من بیا
مادر
چرا اونطور مخفیانه کسی رو فرستادید که
جلوی فرمانم رو به
دولت دشو بگیره؟
نمیدونید که این میتونه
به آه شان صدمه بزنه؟
اگه بمیره که
چه بهتر
حداقل از این بهتره که زنت رو ازت بدزده
این مزخرفات چیه میگید؟
مزخرفات؟
تو خودت هم میدونی معشوقه اعظم
از پزشک سلطنتی میخواسته
که براش آماده کنه
شما از کجا میدونستید؟
چطور میتونی همچین خفت و خواری رو
تحمل کنی؟
اگر از کسی نخواسته بودم
از موضوع سر در بیاره
نکنه میخواستی تمام عمرت رو
بی ثمر زندگی کنی؟
من قبلا هم میخواستم
حساب اون شیائو هوآن یون رو برسم
ولی تو هی سعی داشتی ازش مراقبت کنی
این دفعه، یک ماهه آزگار
سعی کردم جلوی خودم رو بگیرم
تا این فرصت رو
بدست بیارم
و اون همه حقارتی که کشیدی رو
برات جبران کنم
مادر، منظورتون چیه؟
یعنی دارید میگید حتی فرستادن آه شان
به محل سیل، بخشی از نقشتون بوده؟
درسته
اون برادر عزیزت، گائو شان
داشتن با شیائو هوآن یون نقشه میریختن
تا تاج و تخت رو ازت بگیرن
و امیدوار بودن تو زودتر بمیری
تا خودش امپراطور بشه
من قطعا چنین آدمی رو
تحمل نخواهم کرد
آه شان چنین آدمی نیست
بعلاوه، اون دارو هم هیچ ربطی به آه شان نداره
مادر، ما همینطوریش هم
خیلی به آه شان بدهکاریم
چرا دست از سرش بر نمیدارید؟
خدمتکارا! یوآن فو!
میخوای کسی روپیدا کنی نجاتش بده؟
داری الکی تلاش میکنی
افراد من
کنترل شائو یانگ دیان رو در دست دارن
بدون اجازه من
هیچکس
حق نداره از اینجا خارج بشه
دارید منو حبس خانگی میکنید؟
چرا حبس خانگی؟
فقط میخوام این دو روز رو
جایی نری
گائو شان هم
خودم بهش رسیدگی میکنم
اگر هنوزم منو بعنوان مادرت قبول داری
بهتره کار مسخره ای نکنی
یان، من قبلا هم بهت گفتم
هیچکس بعد از تو تاج و تخت رو
به ارث نمی بره
بجز پسرت
مادر، یعنی اینقدر از
آه شان منتفری؟
حالا متوجه شدی؟
سه سال طول کشید
تا بالاخره
گذاشتم بانو یو آروم آروم
بمیره
چطور آخه بزارم بچه هاش
سر سالم به در ببرن؟
شما ملکه یو رو کشتید؟
درسته، اون مقام و موقعیت من رو بعنوان ملکه دزید و
باعث شد تو از ولیعهد
به یک شاهزاده معمولی تنزل درجه پیدا کنی
چطور میتونم ازش متنفر نباشم؟
پدرت همش میگفت که علاقیات قدیمیش
و ما رو فراموش نمیکنه
ولی آخر سر
هنوزم میخواست تاج و تخت رو به گائو شان برسونه
چطور میتونستم عصبانی نشم؟
اونموقع، اگر کمک
خانواده لو نبود
چطور میتونست تاج و تخت رو بدست بگیره؟
یان، میدونی چیه؟
هرکسی مقام و موقعیت من رو به عنوان ملکه بگیره
همونیه که میخواد تو از تخت پایین بکشه
و خودش امپراطور بشه
به هرحال، اون زن باید بمیره
مادر، تو دیوونه ای. من دیوونم؟
من تمام این کارارو برای
صلاح و خوبی خودت انجام دادم
تو شیائو هوآن یون رو دوست داشتی
منم کاری کردم داشته باشیش
پدرت نمیخواست تو به تخت بشینی
ولی من اصرار داشتم کمکت کنم
که پر افتخار روی تخت بشینی
فقط بشین و تماشا کن
دو روز دیگه
وقتی گائو شان رسما مرده اعلام بشه
من تمام قدرت و شوکتت ر بهت برمیگردونم
کاری میکنم حکومتت تا جایی که امکان داره
آروم و بی سر و صدا باشه
چینگ جیانگ، درود
عالیجناب حالشون خوب نیست
فردا در جلسه دربار حاضر نخواهند شد
یک سری از درباریان توانا
رو اینجا بفرست
بگو خوب به امپراطور خدمت کنن
مادر، لطفا کاری به هوآن یون نداشته باش
دیگه نباید اتفاقی برای اون بیوفته
آخه چی شد که من این
پسر بی خاصیت رو به دنیا آوردم
باشه
میزارم دو روز دیگه
هم زنده بمونه
وقتی از مردن گائو شان مطمئن شدم
به خدمت اونم میرسم
چی شد؟
نگهبانان دروازه هه لو
ما رو میشناسن
پس چاره ای نداریم
مگر اینکه از دروازه اصلی بریم
من تمام برنامه هاش رو ریختم
این لباس هارو بپوش
خودت رو جای
کارکنان پدرم جا بزن و
وقتی وزرا رفتن
باهاشون قاطی شو
و از قصر برو
سریعا لباست رو عوض کن
یوآن فو همین الآن پیغام فرستاد
ملکه مادر امپراطور رو
حبس خانگی کردن
ایشون حتی کسانی رو فرستادن که جلوی فرمان ایشون رو بگیرن و
و نذارن درباریان برای نجات
شاهزاده چانگ گون سرباز بفرستن
پس بهتره عجله کنید
اگر هویت من لو رفت
باید خیلی مراقب باشی
باید راهی پیدا کنی تا نامه رو خارج از قصر بفرستی
اگرچه ممکنه کمی نامناسب باشه
ولی اگر چاره ی دیگه ای نداشتیم
باید همین کارو بکنیم
میفهمم
مراقب باشید
نجات جون شاهزاده
No comments yet. Be the first to leave one.