لومړۍ 200 کرښې.
...هی، اگه هنوزم اینجایی
بیا با هم نجاتش بدیم
فشار خونش پائینه، ولی انسدادی دیده نمیشه
و زیر چشمهاش هم گود افتاده
روی صورت و مچ دستهاش، تاول وجود داره
این بیماری نوروفیبروماتوز هست، نه؟
چی؟ اون چیه؟
...این یه بیماریه
که حتی وقتی آسیب ندیدی هم، باز رگهات پاره میشن
ریههاش پر از خون شدن، باید هر چه سریعتر خالی بشه
بیا نجاتش بدیم
من خوبم، من زندهام
ببخشیدا
نمیتونی بری
مگه نگفتی یه مریضیای چیزی داره؟
میخوای همینجوری ول کنی بری؟ مگه دکتر نیستی؟
اگه هنوز اینجایی، بیا نجاتش بدیم
آه، این پسره خیلی رو مخه
تو که قبلا معاینهاش کردی
واقعا که! قشنگ مشخصه خرخونی بیش نیست
خدایا- نجاتش داد-
یه خانومه، تقریبا پنجاه سالشه توی تقاطع جایانگ غش کرده
احتمال زیاد نوروفیبروماتوز داره
کو سونگ تاک؟- ...بعد از خارج کردن-
ریهی سمت چپش از خون
بله؟- حالش خوب شدش-
نه دقیقه طول کشید تا به اینجا برسیم- بله-
من کو سونگ تاکم
از این طرف
!سونگ تاک، بیا تو دیگه
دارم میام
این روزها اینجوری اَنترنها رو آموزش میدن؟
لطفا برید کنار
کو سونگ تاک کوش؟- داره میاد-
با شمارهی، یک، دو، سه
مراقب باشین
بهش ونتیلاتور وصل کنین، اکسیژن رو بذارین روی حالت یک دو م: دستگاه تنفس مصنوعی
خانم، صدای من رو میشنوین؟
چهار صد سیسی از اون رو بده من
بذارش روی پونزده
صدای من رو میشنوین؟
ازش نوار قلب بگیرین و سطح اکسیژن خونش رو چک کنین
یک ایبیجیای و یه لولهی مرکزی آماده کنین م: لولهی مرکزی، لولهای است که مستقیما به قلب متصل میشود ایبیجیای، آنالیز گازهای خون
نجاتش دادم
واو! دستهای من شفادهندهان
یعنی انقدر بااستعدادم؟
خانم، صدای من رو میشنوین؟
چیه؟ چی شده؟
ایشون توی خیابون از حال رفته
خوشبختانه، کو سونگ تاک بلافاصله پیداش کرده و نجاتش داده
به خاطر همین هم شرایطش پایداره
چی؟ کی پیداش کرده؟
کو سونگ تاک! بگو ببینم چی شده؟
...خب
...فکر کنم
نوروفیبروماتوز داره
چی؟
نورو... چی چی؟
اسمش آشنا میزنهها... ولی نمیدونم چیه
چطوری درمانش کردی؟
آه... چطوری درمانش کردم؟
خیلی قشنگ درمانش کردم
احمق رو ببینا، الان جدی هستی؟
آره خب، اگه میدونستی بهت شک میکردم
خدایا
مشکوک شدم که نکنه ریهاش با خون پر شده باشه
برای همینم با یه لوله، خون رو خارج کردم تا فشار کم شه
احتمال زیاد شریانهاش خونریزی دارن، برای همین هم باید با دارو درمان بشه
،یه سیتیاسکن ازش بگیرین، اگه شرایطش ثابت بود
رادیولوژی کارش رو راه میندازه
اگه این پاسخگو نبود، ببریدش به اتاق عمل
ترتیب جفتش رو میدین دیگه، نه؟
بله، قربان. نه یعنی آره
خدایا- ولی تو که توی خیابون بودی-
چطوری بهش لوله وصل کردی؟
چی؟- آه-
یعنی میخوای اینم ازش بپرسی؟ جان جدت بیخیال شو
مشکلش چیه آخه؟
از مغازهی اون نزدیکی، یه چاقو، قیچی و همینطور سوجو برای ضدعفونی کردنش قرض گرفتم م: سوجو، الکل کرهای
از یکی از رهگذرها هم نی گرفتم
با سوجو همه چیز رو ضدعفونی کردم و با چاقو برش ایجاد کردم
با قیچی سینهاش رو باز کردم و نی رو وارد کردم
دیگه اوکیه؟ دکتر آن؟
سوال دیگهای نداری؟
اگه داری همه رو یه جا بپرس
ازش سیتیاسکن بگیرین
باشه، من به رادیولوژی زنگ میزنم
آفرین سونگ تاک، از یه نی استفاده کردی
مرتیکه
این چیزیه که سونگ تاک گفت؟
گفت هپارین بهش تزریق کرده؟
...به خاطر همینم فکر کنم که اون بعد از من
باز هم بهش هپارین زده
متاسفم
فعلا، چهار چشمی حواست بهش باشه
،هی، اگه هنوزم اینجایی
بیا با هم نجاتش بدیم
...میگم احیانا
تو میدونی من کیم؟
خدایا، تموم روز این شکلی اینور اونور میرفتم؟
حتما دیوونه شدم
!وای ترسیدم
!بس کن
آه، خیلی وقته نرفتم آرایشگاه
یعنی باید این سری یه مدل دیگه رو امتحان کنم؟
مشکلت چیه؟
چرا انقدر آرومی؟
دیگه از اتفاقی که واست داره میافته نمیترسی؟
بیمار به بخش رادیولوژی منتقل شده
خوشبختانه نیازی به جراحی نداره
ئه، واقعا؟ چه خوب
فکر میکردم حالت بد بوده، مرخصی گرفتی که
پس چرا با این سر و وضع توی تقاطع جایانگ بودی؟
چی؟
آه، چیزه... رفتم بودم یکم قدم بزنم
وقتی یه کاری رو انجام میدم، کلا حواسم پرت اون میشه
سر همون هم وقتی داشتم میدوئیدم، گم شدم
و اتفاقی بیمار رو پیدا کردم
پس اینجوری داری خودت رو برای اتفاقات اخیر متقاعد میکنی؟
حتما حس کردی که این روزها یکم عجیب شدم
شبیه دیوونهها شدم و کارهام با عقل جور درنمیاد
آره، این روزها یکم عجیب شدی
احیانا میدونی دلیلش چیه؟
آره، میدونم
،همونطور که میدونی
این روزا دارم کاری رو بر خلاف ذاتم انجام میدم
من به دنیا اومدم تا واسه خودم ول بگردم
شنیدی که میگن، ترک عادت موجب مرض است، دیگه؟
...وقتی که میبینی بین اعتقادات و کارهای روتینت
با کارهایی که جدیدا داری میکنی، تناقض وجود داره اینجوری میشی
واو، حتی بهونههاش هم مثل خودش رو مخن
به خاطر همینم میخوام ازت بخوام
که اگه میشی، وقتایی که دیدی مثل یکم پیش مثل دیوونهها رفتار کردم
محکم به پشتم بزنی. میشه؟
تا عقلم برگرده سر جاش، باشه؟
هی، اینجوری نمیشه! این دختره قد هرکول زور داره
چی میشه اگه مثل یکم قبل، ازت بیرون بیام؟
نه، بهش بگو نمیتونی- باشه قبوله-
هی، الان داری چی کار میکنی؟
هیچ وقت این رو بهت نگفته بودم
ولی خوشحالم که تو دوستمی
دیگه میرم
آه راستی، اگه نوشیدنی خواستی از اینا بگیر اینا خوشمزهان
خنگولخان، یا! بهش بگو قرار بیقرار
!هی
این نوشیدنی چشه؟
اون چش نیست، تو بدمزهاش رو انتخاب کردی
اون آبی هه رو بخور، اونی که بغلشه
!هی، هی
هی
میتونی من رو ببینی، نه؟
اوا، بند کفشت بازه
!اوا راستی
یکم پیش تلفنت رو توی اورژانس جا گذاشتی
همینه، میدونستم! تو میتونی من رو ببینی، نه؟
نه؟ صدام رو میشنوی! لعنتی
وایسا، ماشینت اینجا نیست
ماشینم
ماشینم کجاست؟
کجاست؟
چته؟ هه
اینجا جات راحته؟ انگاری تو خونهای؟
...به خاطر همینم هست که میگن
توی این دنیا زندگی کردن، از هر چیزی بهتره
مگه نه؟
اوو، قیافهات یه جوریه انگار ده سال پیرتر شدی
حتما اتفاقی افتاده
چرا بهم نگفتی؟
خب نمیدونستم میذاری میری
...به علاوه، اینجوری هم نیست که اگه میگفتم
به حرفم گوش میدادی
اگه به بدنش برنمیگشتم چی میشد؟
فکر میکنی چی میشد؟ میرفتی اون دنیا
روحت اونجا میمرد و جسمت هم اینجا
نترس
به هر حال که الان که نمردی و برگشتی
اون اول اومد سراغ من
اومد سراغم
تا بتونیم یکی رو نجات بدیم
...واو، توی اون وضعیت
به نجات یکی فکر کرده؟ واو
خب، هر چی نباشه تو مدام داشتی تسخیرش میکردی
اونم بچهی باهوشیه، توقع نداشتی که نفهمه داره چه اتفاقی میافته؟
آیگو
این یعنی که اون پسر جونت رو نجات داده
...اینجوری هم
یا این چیه میگی؟
واقعا که- ای بابا-
اون میدونه که تویی؟
مطمئن نیستم
،دلیلش رو نمیدونم
ولی شما دو نفر خیلی بهم وابسته به نظر میاین
حداقل حوصلهات سر نمیره
فقط یه چیزی هست که روحها رو اذیت میکنه
زمان، اینکه تا ابدیت گیر افتادن
میتونی تا وقتی مشکلت حل بشه، توی این ابدیت بمونی
من دیگه میرم
آیگو، اینجا خیلی راحته
باید خوب غذا بخورین و ورزش کنین- چشم-
خوبه
No comments yet. Be the first to leave one.