Love Actually

Love Actually (人间至味是清欢)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

Specials

د خپرونې معلومات

Love Actually 2017 E13
د لخوا تبصره EastSeaSub
برای حمایت از ما و دریافت زیرنویس سایر سریال ها به کانال ما ملحق شید @EastSeaSub

تګونه

other
په خپور شو: 2020-05-13
ډاونلوډونه: 37
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

ژانگ پیر؟

هـی لـی، اینجا چیکار میکنی؟

خودت اینجا چیکار میکنی؟ - من و یه عده از همکلاسی های قدیمی داریم رو یه پروژه کار میکنیم-

باهامون تماس گرفت و گفت دور هم جمع شیم

الو؟ - رئیس تانگ -

یه خبرایی براتون دارم، مطمئنم از شنیدنش خوشحال میشین

الان تو کلوپم، حدس بزنید کیو دیدم؟

کی؟

دینگ رنجیان

خودت دیدیش؟

همکلاسی قدیمی شما، آقای ژانگ اینجا بود

اون گفت که دینگ رنجیان هم تو کلوب همراهشـونه

بی جهت نبود که جواب تلفنــشو نمیداد

رئیس تانگ

به نظـرم این یه فرصــت طلاییه

متوجهـم

میخوام برگردم هتل و استراحت کنم

بیا باهم برگردیم

مگه باهم قرار نذاشتیم تا وقتی مست نشدیم، بنوشیم؟

هی با موبایلـت ور میری که از خوردن طفره بری؟

جناب ژانگ،دفعه ی پیش فرصت نشد به اندازه ی کافی بخوریم

اما امشب، تا آخرین نفـس میخورم

قبـوله

بیا بریـم اتاق ما،کلی شراب اعلا پیدا میشه،بریم

جناب ژانگ، جناب ژانگ

اگه اجازه بدم شما بری، بی ادبی منو میرسونـه

بیا فعلا

بیا فعلا همیـنو تموم کنیم...بعدش بازهم سفارش میدیم

خوب منو میشناسی

خب من دیگه میرم

تانگ، اتاقمـون که تو یه طبقه نیست پس چرا داری دنبالم میایی؟

میخوام تا دم در برسونمــت

لازم نیست،من که بچه ی سه ساله نیستم ...بیا واست دکمه ی آسانسـور

لین یویـی

تانگ، منظورت ازین کار چیه؟

فکر میکردم وقتی قبول کردی باهام به این سفـر بیایی پس منو پذیرفتی

این شغل منـه، یه لحظه هم به ذهنم خطور نکرد که علی رغم دوستی طولانی مدتمون قصد داری ازم سوءاستفاده کنی

از کـی تا حالا شدیم دوست؟

مثل اینکه فراموش کردی دوران دانشجویی دوست دخترم بودی؟ - تانگ پـیر -

اینهمـه سال گذشته و حالا من همسـر دینگ رنجیان هستم

همیشه همسـرش میمونم

انقـدر از خود مطمئن نباش

هیچ چیز ابــدی نیست

الو حرف بزن...بگو ببینم چه خبـر؟

چی گفتی؟

مدیـر واحد توسعه و تحقیقات؟

عجب داستانـی شده

آره خنـده داره

مقصد کجاست؟

وقتی رسیدی خونـه بهم پیام بده

باشه

فردا آبـرومندانـه تر لباس بپوش، پای حیثیت من در میونـه

خیالت راحت

وقتی رسیدی خونـه بهم پیام بده

عمو حالت خوبـه؟

حتی نمیتونی درست و حسابی وایستی

کجا زندگی میکنی؟ میرسونمت خونه،نگاه کن چی به روز خودت آوردی

نخـیر، با این حال و روز نمیتونم برم خونـه باید مستی از سرم بپـره،والا زنـم کفری میشه

واقعا که مستـی، مگه نگفتی همسرت به سفر کاری رفته؟

هی هی

اینطوری رو زمین دراز نکش، یالا پاشو میدونی چقدر سـرده؟

پاشو...پاشو...زودباش

ای خدا حالا چیکار کنم؟ بیا بیا

دینگ رنجیان چرا جواب نمیدی؟ باید در مورد مساله ی مهمی باهات صحبت کنم

یه موضوعی هست که باید باهات در میون بذارم،پروژه ای که روش کار میکنم پر استـرسه،دیگه نمیخوام ادامـه اش بدم

اگه قرار باشه مجبور شیم برای پرداخت اقساط 5-6سال دیگه سخت کار کنیم بازهم اهمیتی نداره

...اما دیگه نمیخوام خودمو درگیـر این پروژه کنم

...حتی اگه به قیمت دلسـرد شدن رئیسم باشه،ممکنه اخراج نشم ولی

دینگ رنجیان کجایی؟ یالا بیا باهم صحبت کنیم

زودتر بهم زنگ بزن،مهم نیست تا کی طول بکشه،منتظرت میمونم

عمـو بیدار شدی؟، حالت چطوره؟

خب چطوره؟ دلت میخواد رو صورتت ماسک بذاری؟

اینجا کجاست؟ - خونه ی من -

تو خونـه ی تو چه غلطی میکنم؟

دیشب هوش از سرت پریده بود،منم نمیدونستم کجا زندگی میکنی

من....من اینجا خوابیدم؟

تو چطور؟

اونجـا

تازه اول صبحه،چرا انقدر عجله داری؟ صبر کن باهم میریم سرکار

اصلا درست نیست مادوتا رو باهم ببینن

کسی حواسش به ما نیست،به علاوه ما دو تا خیلی بهم میاییم

من نگرانم یکی مارو ببینه

نگاش کن، چرا دست و پاتـو گم کردی؟ دیشب تو روی تخت و من روی مبل خوابیدم

خودم میدونستم...که همچین آدمی نیستم

بسیار خب،حالا یکم بیشتـر بمون - نه نه لازم نیست -

....راستی

....بعدا که رفتیم سر کار،اگه همسرم زنگ زد

لطفا هیچ حرفی از دیشب نزن،هیچ اتفاقی نیفتاد و منم جایی نبودم و اصلا همدیگه رو ندیدیم

شتر دیدی ندیدی باشه؟

باشه میتونم وانمـود کنم که ندیدمت،اما نگرانم که نکنه همسرت تا الان فهمیده باشه

ها؟

لین یویـی، بیا اینجا

دینــگ پیـره،درسته؟

حالت خوبـه؟

خوبم، چیزی نیست...ممنون

میشه یه تیکه از نونـت بردارم؟

دینگ پیر داره همینطور داره بهت زنگ میزنه،جواب نمیدی؟شاید یه کار ضروری داشته باشه

گفتم که چیزی نیست،کار اولیت اولـمـه و دینگ رنجیان آخرین اولویت

مگه دلیلی که اومدیم سفـر چیزی غیر از کـاره؟

لی دونــگ یه

لی دونــگ یه

بله، مسئولــش منم

مامان، اینجا چیکار میکنی؟

رفتم دفتـر کارت تا پیدات کنم

اونها بهم گفتن مسئولیت یه پروژه ی بزرگ با توئه برای همین مدیرت یه اتاق تو هتل بهت داده تا کارتـو انجام بدی

چی شده مامان؟ اتفاقی افتاده؟ یا دلت یهو برام تنگ شده؟

خـبر نداری چه غلطی کردی؟ نگاه کن

عجــب، سوختگی جزئی؟ چرا این دختر انقدر حواس پرتـه؟

داری میخندی؟ تو صورتشـو نابود کردی،اون میتونه از دستت شکایت کنه

مامان، آروم باش،اتفاق خاصی که نیوفتاده

فقط پوست صورتش زیادی واکنش نشون داده وقتی تورمـش بخوابه خوب میشه،جاشم باقی نمیمونه

...پســره ی

....پروردگارا

جناب، مقصدتـون کجاست؟

خودمم نمیدونم، فقط همینطور دور بزن

دینگ رنجیان،پیامام به دستت رسیده؟

دینگ پیـر، جوابمـو بده

جواب تماسمـو بده

دینگ رنجیان،نگرانم نکن

بهت ده دقیقه وقت میدم،برام مهم نیست کدوم گوری هستی فقط جوابمو بده،یالا همین الان

باشه،متوجه شدم

چیو متوجه شدی؟ اونطور نیست که تو فکر میکنی

جناب،حالت خوبـه؟

اشتباهی عکس خودم با یه زن دیگه واسه همسـرم فرستادم،به نظرت چه حالی دارم؟

اون خانم از همسـرت جوون تـره؟

آره

از همسـرت زیباتـره؟

این چه حرفــیه میزنی؟ اصلا باهم قابل مقایسه نیستن

باشه، میخوای ببرمت داروخانـه؟

به نظر میاد واسه این دردسـر نیاز به بانداژ و مسکن داشته باشی

چطور براش توضیح بدم؟

هیچ راهی نداری جز اینکه به هرقیمتی شده کوتاه نیایی و انکارش کنی

شماره ای که با آن تماس گرفته اید اشغال می باشد

...شماره ای که با آن تماس

...شماره ای که

حالا دیگه حتی جواب تلفنــمو نمیده

همسـرت یه چیزیش هست

حتی بهت فرصت انکار هم نمیده

خب، بالاخره مقصد کجاست؟

...هتــل

...فهمیدم

مامان، مامان اشکالی نداره

رو بقیه دست بلند نکن، باشه؟

وقتی یه نفـرو بزنی، دستت آسیب میبینه

پسرم،بیا باهم به خونـه ی خانم چین بریم

نمیام، سرمایه گذارای پروژه کمی بعد میان

خب پس از رئیست مرخصی بگیر،امروز باید از خانم دونگ عذرخواهی کنی

عذرخواهی؟ از چی حرف میزنی؟

اگه قرار باشه یه روزی از یه نفر عذرخواهی کنم عمرا ازون دختر عذرخواهی نمیکنم، هرگـز

مامان، اون ازت خواست بیایی دنبالم؟راستشو بگو واست قلدری کرده؟

نخــیر، تمام مدت داشت گریه میکرد، بعدش هم رفت خوابید

حتی یک کلمه هم در موردش باهام حرف نزد

لابد عذاب وجدان گرفته

مامان بهش بگو کار خودم بود، اگه میخواد منو ببینه بیاد اینجا

نمیشه، باید همین الان بری و ازش عذرخواهی کنی

نمیـرم

باید بـری

نمیـرم

گفتم باید بـری

مامان، دستمو ول کن،گفتم که نمیام

لـی جوان، من و مدیـر چین همین الان رسیدیم

منتـظرتون بودم، بفرمائید بشینید

سلام خانـم چین، ایشون پسرم هستن

مامان، حالا دیگه برگرد، جلسه ی مهمی دارم

هروقت کارت تموم شد یادت نره بیایی خونه ی خانم چین برای عذرخواهی

عذرخواهی؟ نمیکنم... باشه عذرخواهی میکنم

بعدا میام پیشـت

شمایید؟ بفرمائید داخل

اینجا چیکار میکنی؟

میخوای بگی یه نفر چشمش دنبال خریـد سهام، خُرده سهامداراست؟

تمام این مـدت یکی چشمش دنبال 15درصد سهام خـُرده سهمادارا بود

اما هیچوقت فرصتشو پیدا نکرده بود که دست به حرکتـی بزنه

اگرچـه، اخیـرا وارد عمل شده

اگـه بتـونه موفق شه، من مجبـور میشم از جایگاهم کناره گیری کنم

این قضایا از کی شروع شده؟

شروعـش زمانی بود که مادرت تو بیمارستان بستـری شده بود

پس برای تنها گذاشتن مادر و رفتنت به بوداپست دلایل خودتـو داشتی؟

باید مطمئن میشدم که سهام شرکت هنوز دست سهامداراست و هیچکدومش فروختـه نشده

پس چرا همون زمان بهم نگفتی؟

یه سری چیزا هست که نیاز نیست بدونــی

پس حالا چرا داری بهم میگی؟

چون به کمکت نیاز دارم

خانـوادمون به کمکت نیاز داره

چای میل دارید یا آب؟

اسناد مربوط به طرح پیشنهادی بازسـازی ما رو مطالعه کردی؟

پس بفرمائید آب

طرح پیشنهادی شما رو خوندم...اما اصلا به دلم ننشست

چرا؟

قضیه اینه که امروز صبح وقتی داشتم میومدم اینجا

ازون منطقه رد شدم و داشتم همون دور و اطراف میچرخیدم که یهو یه چیزی متوقفم کرد

بوی دلمـه ی برنج پخته شده و جلبک دریایی به مشاشمم خورد

بوی آشنای غذایی که سالها میگذره که نخوردمش

عطر غذا خیلی زود منو به دوران کودکیم برد،زمانی که تو محلی نزدیک همون محل زندگی میکردم

هر روز مادرم دو یوان بهم پول تو جیبی میداد،با یک یوان صد گرم برنج بخارپز میخریدم و با 50 سنت کلوچه ی تخم مرغی

با 50 سنت دیگه هم میتونستم زرده ی تخم مرغ نمکی یا یه قاشق گوشت خوک خرد شده بخرم

پنجاه سنت باقی مونده هم خرج یه لیوان شیرسویا میشد

عجب دنیای فوق العاده ای داشتم، حتی یادآوریش خوشحالم میکنه

آها راستی پیراشکی های ننه ژوانگ،همیشه عادت داشتم یواشکی بخورمشون

و همینطور یه دوش و استخر عمومی تو خیابون پشتی وجود داشت که مرد و زن و بچه میرفتن اونجا و خودشونو میشستن

یادمه اون وقتا با یکی شرط بسته بودم و با تفنگ آب پاش به سمت لامپ شلیک کردم و منفجرش کردم

Love Actually subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Love Actually

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left