لومړۍ 200 کرښې.
گروه اسکرین چنل تقدیم میکند
کانال تلگرامی: ScreeningChannel@ ارائه دهندهی آثار نایاب سینمای جهان
صبحتون بخیر، چطور میتونم کمکتون کنم؟
.مطب دکتر لارنت، بفرمایید
.آه، شمایین، خانم کالدوِل .الان بهشون وصل میکنم
مارتاست؟ - .بله -
سلام، مارتا. چیزی احتیاج داری؟
آه، خونه نیستی؟ کجایی؟
چی؟ سورپرایز؟
!توی ایستگاهی
آره، سوپرایز خوبی بود. برای پیدا کردن شجاعتش .به ملاقات دخترعموت نیاز داشتی
.باید ازش تشکر کنیم
!مارتا
!سلام، عزیزم
.اما چرا؟... منظورم اینه که لازم نبود بیای اینجا
حالت خوبه؟
.صبر کن
.سلام، خانم جنی. من مارکوس هستم .رانندهی خانم مارتا
حالتون چطوره، مارکوس؟
.باعث افتخارمه
.ممنون
فقط همین یک چمدونه، خانم؟
.بله، بقیه رو قبلا فرستادم
.توی یکی دو روز آینده میرسه
،آره، خیلی شانس آوردیم. یک موفقیت جهانی بود
.مخصوصا توی آمریکای جنوبی و کانادا
.این رو ببین
.دوستش داری؟ به نظرم که خیلی بد نیست
It's a recording from my tour.
نقش من به عنوان تک خوان مهم بود، اما .کلید موفقیتمون کل گروه بود
عمو رالف چطوره؟ بهتر شده؟
.همون مشکل قلبی همیشگی رو داره پس
.مرد بیچاره، براش آرزوی بهترینها رو دارم
حداقل اینجا اگه هیجان زده نشه، میتونه .یکم استراحت کنه
چرا وایستادی؟
.تسمهی پروانه شکسته .نمیخوایم که موتور رو خراب کنیم
نمیتونیم بریم خونه؟
.منظورم اینه که خیلی دور نیست - .حتی چند متر هم براش زیادیه -
.یک پمپ بنزین همین اطرالف هست. الان برمیگردم
.باشه
.اینجا همچین شاد و سرزنده به نظر نمیرسه
.نه، مارتا. ازدواج نکردم
.حرفهم و سختیهای زندگی زناشویی با هم نمیخونن
کی بود؟
.متاسفانه شانس نداشتیم. باید به رفتن ادامه بدیم
کسی رو ندیدی، مارکوس؟
نه. چرا میپرسی؟
.خیلی عجیبه. بعد از اینکه غیبت زد یک غریبه اومد
.مطمئنی؟ من کسی رو ندیدم
صبر کن! میشه لطفا عینک آفتابیت رو در بیاری؟
حالا میتونم دوباره بزنمشون؟
.بعضی اوقات مه میتونه فریبتون بده
سفر خوبی داشتین، خانم جنی؟ .من خانم بریتون هستم، خدمتکار خونه
.میدونم. شما بی همتایین
.نظر لطفتونه، خانم. بفرمایید داخل - .ممنون -
.صبح بخیر - .صبح بخیر -
.رزالی، چمدون رو بگیر ببر بالا
.خیلی خوبه که برگشتم
!جنی
!عمو رالف
!بازم مثل قدیمها، همهمون با همیم
.براتون یک چیزی آوردم، عمو رالف - واقعا؟ -
همه چیز رو دربارهی زامبیها، ودوها، شیاطین .و جادوگرهای آفریقایی- کوبایی داره
.حداقل تا یک ماه سرگرمتون میکنه
!چه هدیهی فوقالعادهای، جنی !واقعا فوقالعادهست
.توی برزیل خریدمشون، خیلی نایابن
.اوه، مطمئنم که همینطوره
.برای تو هم یک سورزپرایز دارم، مارتا
،این رو توی خونهی لندنمون پیدا کردم .بین اسناد قدیمی بابا
.خودت میبینی، خوشحالت میکنه
و حالا، معلمین و والدین گرامی، مفتخرم که !مارتا کالدول رو معرفی کنم
یادته اون روز تو مدرسه چیکار کردم سر اون داستان کریسمس؟
شما هم اونجا بودین، مگه نه؟
اگه حافظهم باهام یاری کنه، مارتا .اون روز سیزده ساله شد
از همه ممنونم. الان میخوام براتون :بخشی از داستان آلیس در سرزمین عجایب رو تعریف کنم
:فیوری به موشی که توی خونه دیده بود گفت»
:بذار هر دومون به محاکمه بریم .من تو رو تعقیب میکنم
،زود باش، هیچ مخالفتی رو قبول نمیکنم :باید محاکمه داشته باشیم
«.راستش رو بخوای امروز صبح کاری برای انجام دادن نداشتم
...موش به مرد گفت: «عجب محاکمهای
.عاشق اینجا میشی - .اینجا آرومترین شهر توی پیرنهست -
.ممنون - ممنون. حرفم رو باور نمیکنی؟ -
.ممنون - حق با من نیست، عزیزم؟ - .اوه، همیشه میتونی به همسرم اعتماد کنی -
.باید بهم اطرالف رو نشون بدین !از آخرین باری که اینجا بودم حتما خیلی عوض شده
.ببخشید، پدر - .نگران نباش -
.حال دخترعموم مارتا خوب به نظر میرسه - .خیلی آروم و متینه - .کاملا موافقم -
...بله، من و مارتا همیشه به هم خیلی نزدیک بودیم
...مخصوصا بعد از - .بعد از اون غم بزرگ. چه اتفاق وحشتناکی -
.از دست دادن پدر و مادرش توی یک حادثهی ریلی
.پدرش تونست جونش رو نجات بده
.به موقع از پنجره انداختش بیرون .خیلی وحشتناک بود
.مارتا سوختن پدر و مادرش رو بین آتیش دیده
.از اون موقع تا حالا یک کلمه هم حرف نزده... 15 ساله
و از اون موقع تا حالا هم نتونسته شجاعت .رفتن به ایستگاه قطار رو پیدا کنه
.میدونستم که میتونی
.امروز بزرگترین قدم رو به جلو برداشتی
.و باید این راه رو ادامه بدی
...میبینی فقط یک حس قوی که به خاطرهای از گذشته متصله
میتونه شجاعتی که لازمه رو بهت بده و .کمکت کنه صحبت کنی
.میتونم حدس بزنم کی اومده - .عصر همگی بخیر -
.عذر میخوام که دیر کردم - .دیگه به این دیر اومدنهات داریم عادت میکنیم -
عصر بخیر، لارنت. حالت چطوره؟
.اوه، تو جنی رو نمیشناسی
.جنی، ایشون دکتر لارنت هستن - .سلام -
...ایشون تنها مجرد درخورِ منتسنیـه که
.خار شده رفته تو چشم همهی شوهرهای شهر ..
.به حرفهای عموت گوش نکن .اون بلده همهجا شیطان رو پیدا کنه
چی شد؟ - .حتما فیوز پریده -
.پس بیاین چندتا شمع پیدا کنیم
!خانم بریتون، برق
.کریستا، ترسوندیمون
اما امروز تولدمه، عمو. نیاز نیست به خاطر .خاموش شدن برقها بترسین
.قرار بود سورپرایز باشه
!ممنونم، مارتا
.تولدت مبارک عزیزم
زود باش ببینیم میتونی همهی شمعها .رو با هم خاموش کنی یا نه
.یک نفس خیلی عمیق بکش
!آفرین! تونستی
.برادرزادهتون خیلی دوست داشتنیه - !بله، اون بچه یک طوفان بزرگه -
...از وقتی پدر و مادرش برگشتن آمریکا
.نمیدونم بدون کمک مارتا چیکار میکردم .واقعا نمیتونم از پسش بربیام
.شب خوش - .عصر خارقالعادهای بود. امیدوارم به زودی ببینمت -
.مارتا، بازم ممنونم .تولد فوقالعادهای داشتم. خداحافظ
.ممنونم
.عصر روزی که برگشتم سورپرایز جالبی داشتم
.این ساعت باید توی تخت خواب باشین __خودتون از وضعیتون
.مرد جوان، خودم میدونم ولی ارزشش رو نداره .به خودم سخت بگیرم که چند روز بیشتر زندگی کنم
.تو مردم آزاری
.باشه، اما قرصهاتون رو فراموش نکنین - .نمیکنم -
.شب بخیر، دکتر - .شب بخیر -
.شب بخیر مارتا .برات خیلی خوشحالم
.به زودی میبینمت
:فیوری به موشی که توی خونه دیده بود گفت»
:بذار هر دومون به محاکمه بریم «...من تو رو تعقیب میکنم
عمو رالف، شمایین؟
مارکوس؟
مارکوس اونجایی؟
خانم جنی رو دیدین؟
.در اتاقشون رو زدم اما جواب ندادن
!سلام، شاهدخت - !سلام، مارتا -
!اگه اشکالی نداره، یک چند ساعتی میذارمش پیش تو
!ببین داروساز بهم چی داده
!بامزه نیست؟ دُمش رو ببین
!صبر بخیر، نامههاتون
!صبر کن، گربه کوچولو - .براتون نامه اومده -
!آهای، نکن! گربه کوچولو
!گربه کوچولو
!کجایی؟ گربه کوچولو
!آها... اینجایی پس، گربهی شیطون
خیلی گربهی شیطونیه، مگه نه مارتا؟
__باید رامت کنم و تنها کاری که باید بکنم اینه که .نه، این کار رو نمیکنی موجود شیطون
!پاهاش رنگی شده. تمام بدنش قرمز رنگ شده! ببین
.لباس و دست منم رنگی شد
چی شده، مارتا؟ چیه؟
.بیاین دوباره از اول شروع کنیم
هیچ کدومتون نه چیزی شنیده و نه دیده؟
.این رو بنویس، مالِر
،طبق گفتهی پزشکی قانونی
.قتل بین 11 شب و نیمه شب اتفاق افتاده
شما آخرین نفری بودین که خونه رو ترک کردین، دکتر؟ - .بله و تقریبا 11 شب بود -
.یادمه که ساعتم رو نگاه کردم
وقتی شما ماشین رو برگردوندین ساعت چند بود؟
،دقیق یادم نمیاد
.اما وقتی ماشین رو توی گاراژ گذاشتم، دیر وقت بود
و بعدش چیکار کردین؟ - .رفتم به بخش خدمتکارها که بخوابم -
متوجه چیز غیرطبیعیای نشدین؟
...نه، هیچی. فقط - رفت؟ -
...مطمئن نیستم که رفته بود - .نترس، چیزی برای از دست دادن نداری -
.گفتنش سخته - خب؟ -
مطمئنم وقتی چراغها خاموش بود .یک ماشین رو دیدم که پارک بود
تونستین تشخیص بدین ماشین کی بود؟
.بله، ماشین من بود جناب بازپرس
میتونم بپرسم برای چی برگشتین، دکتر لارنت؟
.متوجه شدم که کیفم رو توی راهروی اصلی جا گذاشتم
.بعد دیدم که چراغها خاموشه و فکر کردم همه خوابیدن
،نمیخواستم مزاحم کسی بشم
.برای همین دوباره سوار ماشین شدم و به شهر رفتم
،پس کیفتون باید اینجا باشه هنوز اشکالی نداره دنبالش بگردین؟
حرفهاشون رو تایید میکنین؟
اون بخشی که گفتن همهی چراغها خاموش .بوده درست نیست
.دیدم که چراغ اتاق خانم بریتون هنوز روشنه
.و دکتر دقیقا به همون پنجره نگاه کرد
.خانم بریتون هم به نظر میرسید منتظرش بود
دکتر لارنت هم از ماشینش پیاده شد و بعد از اینکه ،متوجه خانم بریتون شد
.به گاراژ رفت
بعد از مدتی از گاراژ بیرون اومد و بهش .علامت داد که بیاد پایین
.قبول نکرد و برگشت داخل و چراغ رو خاموش کرد
.همش همین بود، جناب بازپرس
چیزی میخواین اضافه کنین، خانم بریتون؟ - .نه، میخوام کمش هم بکنم -
.من این خزعبلات رو باور نمیکنم... اینا خودشیرینیه
بازپرس؟
.همه چیز مرتبه، واقعا توی راهروی اصلی بود
شما که واقعا به افراد حاضر مشکوک نیستین؟
.نه، پروفسور
.بیشتر متقاعد شدم که قاتل یک مجنونه
.احتمالا هم یک مجنون سکس
چی باعث شده فکر کنین ما باور میکنیم، بازپرس؟
دیشب، سه ساعت قبل از مرگ خانم جنی .یک بانوی جوان دیگه هم به قتل رسیده
خیلی از اینجا دور نبوده و بدنش رو هم .توی یک چاله انداختن
:بیاین دعا کنیم «آه، خدایا. ما به عشق پدرانهات نسبت به خود ایمان داریم»
No comments yet. Be the first to leave one.