لومړۍ 200 کرښې.
زيرنويس از مهدي shine021
عاشق این پارکم.
اینجا میتونی قایم بشی و احساس امنیت کنی.
شاید برای همین اومدم اینجا.
تا خودمو پیدا کنم.
آسمون شب، اینقدر پرستاره و زلاله
که میتونی دستتو ببری توش و ستارهها رو لمس کنی.
طبیعت قضاوت نمیکنه. نه خوبه، نه بد.
فقط هست.
شیلا اینقدر خوششانس نبود.
یکی دیگه زودتر پیداش کرد.
« آنا پیجـــــن»
اوه...
آنا پیجن. بله؟
آنا، جفم.
- جف، بیرون هنوز تاریکه. - میدونم.
- هنوز خیلی زوده. چرا سر کاری؟
شیلا دروری دیشب برنگشته.
چی؟
مادرش بهم زنگ زد.
معمولاً تا الان بیدار شده. با هم اون، اِ...
- وردل رو بازی میکنن. - آره.
آره.
لعنتی، شیلا همیشه سر وقت میاد.
باشه، اِ... بیدار شدم.
دارم راه میافتم.
هی، صبر کن هوا روشن بشه.
یه تماس دیگه هم دارم.
- کی ساعت شیش صبح بهت زنگ میزنه؟ - خواهرم.
سلام.
نیویورک چطوره؟
میدونم قبلاً هم اینو بهت گفتم،
ولی نگرانتم.
مالی، باید برم دنبال یه محیطبان گمشده بگردم،
دوستم که احتمالاً توی شکاف یخچال گیر کرده
و پاش زیر یه تختهسنگ مونده.
پس الان دیگه روانکاویم نکن.
تولد زک داره میرسه.
- آره، میدونم. من باهاش ازدواج کرده بودم.
محاله یادم بره.
میخوای این هفته رو چطوری بگذرونی؟
میدونی دیگه.
کار و شراب.
تازه، دو هفته دیگه دارم میرم.
یه روانپزشک کاربلد میگه
داری از احساساتت فرار میکنی.
اوه، حالا دیگه کاربلد شدی؟
مالی، قهوه آمادهست.
باید برم.
دوستت دارم. - مواظب خودت باش.
نمیریها، وگرنه خودم میکشمت.
رفیق، این اسمش زبالهریختنه.
خودش تجزیه میشه.
باشه، اولاً، دو سال طول میکشه
تا پوست موز تجزیه بشه،
پس اصلاً این بهونه رو نیار.
دوماً، من فقط محیطبان نیستم.
من مأمور اجرای قانونم، پس توی این پارک پلیسم.
و سوماً، امروز خیلی بداخلاقم.
پس برش دار.
دیدی؟ فقط خاطره با خودت ببر، فقط ردپا جا بذار.
سادهست، مگه نه؟
شیلا!
شیلا!
هیس...
کرکسها.
آخ! آخ!
آخ...
باشه، پنجهشیطان، ای خارِ لعنتی.
میخوای این کارو بکنیم؟
نه...
نه!
هیس...
خیلی متأسفم.
هی، جف، اِم...
شیلا رو پیدا کردم.
مرده. - هیس...
یه چیزی درست به نظر نمیرسه.
- آنا، یه... هشدار طوفان دادن.
بعداً تیم رو میفرستم. برگرد.
برای امنیت خودت، باشه؟
نمیذارم کرکسها بهش دسترسی پیدا کنن، جف.
آنا.
- ببخشید، اِم، آنتن بده. صداتون رو نمیشنوم.
وای، این پارک افتضاحه.
زخمهای عمیق.
خراش نداره.
شکم سالمه. عجیبه.
جای گازگرفتگی هم نیست.
برو.
برو!
- اوضاع بده؟ آنا گفت اوضاع بده؟
آره.
حالا که مأمور اجرای قانونی،
باید خودتو قویتر کنی.
من قویام.
من از یه خانواده محیطبان و پلیس میام.
منی هم ارتش بوده.
فکر کنم نسبتاً آدمهای قویایم.
- بیشتر جونسختیم تا قوی. - آره، آره، آره.
بیا، کار داریم.
بیایید شیلا رو ببریم خونه.
آنا.
آنا؟
اینجا.
اوه...
آره.
انگار کارِ شیر کوهیه.
نشونههاش رو نداره.
گربهها شکارشون رو میخورن.
اگه گربه اونو کشونده بود اینجا،
احشا و رودههاش همهجا پخشوپلا بود.
چنگالهای گربه هم بدنش رو زخمی میکرد.
میدونم مأمور قانون نیستم،
فقط مسئول مسیرها و جادههای بیاهمیتم.
ولی شیلا توی مسیرِ پایش بود، مگه نه؟
- آره، داشت گربهها رو ردیابی میکرد. - زیادی خوب ردیابیشون کرد.
باشه، اگه گربه اونو کشونده باشه اینجا چی؟
در حالی که عقبعقب میاومده؟
گربه حتماً زخمی میشد.
گربه هیچ زخمی نداشت.
خودت دیدیش؟
- زنده موند که داستانش رو تعریف کنه. - پس اینجا چهکار میکرد؟
داشت اون راکون رو شکار میکرد.
داشت به زندگی خودش میرسید.
پس اگه گربه نکشتش، کی کشتش؟
آدما.
بجنبید بچهها، کمک کنید بذاریمش توی برانکارد سبدی.
مواظب باشید.
اینجا.
یک، دو، سه.
این کارو نکن.
هنوز میتونی سعی کنی از این پمپبنزین دزدی کنی،
یا میتونی اون اسلحه رو آروم هل بدی سمت من
و بری اونجا چندتا توئیزلرز برام بیاری.
انتخاب با خودته.
هی. - سلام، فردریک.
آنا پیجن پیجنم!
سلام، خیلی وقته ندیدمت. فکر کردم از اینجا زدی به چاک.
اِم، سلام، کمکت رو لازم دارم.
سرت شلوغه؟ - نه.
یه لحظه.
آره، کجایی؟
دخترم رو پیدا کردی؟
کِلی، یه خبر بد دارم.
این دیگه چه وضعیه؟
هارلن! اون بز مردهای که توی قفسه
برای اینه که داری گربه رو شکار میکنی؟
- داریم گربه رو به دام میندازیم. جف اجازهش رو داده.
ببخشید، آنا.
جری دی، ممنون که نیروهات رو dر اختیارمون گذاشتی.
این دیگه چرنده...
- اون کیه؟ - آنا.
افسر نیروهای انتظامی.
پس اون آنا پیجنه.
جف توی جلسهست.
آنا!
از کارگرهای مزرعه استفاده میکنی تا اون گربه رو به دام بندازی؟
اون شیلا رو کشته.
قرار نیست درموردش تحقیق کنیم؟
چرا میخوای اینو بیخودی پیچیده کنی؟
کار اون گربه نبوده، جف.
هیچکس تا حالا به دست یه شیر کوهی کشته نشده
توی پارک ملی گلیشر، از وقتی دنیا دنیاست.
توی کل گلیشر!
خب، هر چیزی یه بار اولی داره.
اگه اون گربه رو به دام بندازین و جابهجاش کنین، میمیره.
همیشه همین میشه.
شیرهای کوهیِ قلمرو جدید میکشنش.
این موقع سال بچه هم داره.
بچههاش میمیرن.
آنا، از روی سر من رد شدی.
مامور ویژه استانتون تمام این راه رو اومده
برای مرگ یه گربه؟
آره، همدیگه رو میشناسیم.
سال اولی که سر کار بودم، یکی سعی کرد منو بکشه.
اون... - من تحقیق کردم.
آهان، خب، پس این همهچیز رو توضیح میده.
نه شکمدریدهشدنی در کار بوده، نه زخمی از پنجهٔ شیطان.
میخواستم نظر دوم رو هم بدونم، جف، و از این تصمیم پشیمون نیستم.
خب! مامور استانتون، نظر شما چیه؟
میدونم این موضوع برات احساسیه، آنا،
ولی مدرک زیادی برای پیش رفتن نداری.
جدی میگی؟
چیز دیگهای هست؟
ببخشید که وقتتون رو گرفت.
- یکی دیگه میخوای؟ - آره.
قدیس کاتری.
قدیس حامی محیط زیست.
دربارهٔ محیطبانِ کشتهشده شنیدم.
یه لحظه فکر کردم...
یه لحظه فکر کردم خودتی.
وای، خدای من.
کولهپشتی شیلا.
کاپشن بارونی.
وسایل کمکهای اولیه.
گوشی.
آب.
آب؟
شیلا هیچ آبی همراهش نداشته.
No comments yet. Be the first to leave one.