The Old Man

The Old Man

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

1 فصل

د خپرونې معلومات

The Old Man S01E06 VI 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
The Old Man S01E06 VI 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
The Old Man S01E06 2160p WEB H265-GLHF
The Old Man S01E06 VI WEBRip XviD-RMX
The Old Man S01E06 VI 720p WEBRip HEVC x265-RMTeam
The Old Man S01E06 VI 1080p WEBRip HEVC x265-RMTeam
د لخوا تبصره Bahador18B
🔴 30nama | بهادر و صـاحب 🔴

تګونه

webrip
web
720p
720
BRip
x265
HEVC
Web-DL
web-dl
WEB-DL
1080
XviD
په خپور شو: 2022-07-15
ډاونلوډونه: 94
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما ‫CinamaSub@

‫اون کجاست؟

‫کجاست؟

‫وای، نه.

‫نه!

‫وای، نه!

‫- نه. ‫- طوری نیست.

‫باید پیداش کنیم.

‫نه، لازم نیست.

‫تو کی هستی؟

‫من همونی‌ام که ‫خود واقعی‌ت رو بهش نشون دادی.

‫همونی‌‌ام که ‫خود واقعی‌م رو بهت نشون دادم.

‫می‌دونم کی هستی.

‫می‌‌بینمت.

‫فکر می‌کنم جفت‌‌مون می‌دونیم ‫که این واقعیت نداره.

‫خوبی؟

‫آره.

‫اسمت روی اون‌ بنویس.

‫- چرا؟ ‫- بنویس.

‫کدوم اسمم؟

‫اسم واقعی‌‌ت.

‫اوایل قبل از اینکه یه مأموریت رو شروع کنم...

‫این کار رو انجام می‌دادم تا بهم کمک کنه ‫حواسم رو جمع نگه دارم.

‫آره، خیلی خب. ‫حالا بکنش تو لیوان.

‫آره، توی آب.

‫آره.

‫ببین، اسمت...

‫هنوز یه جایی تو لیوانه.

‫ولی واسه یه مدت باید ازت جدا بشه...

‫و تو هم باید ازش جدا بشی.

‫خب؟

‫وقتی از در بیرون می‌ری...

‫این اسم باهات نمیاد، متوجهی؟

‫و روزی که زمانش برسه...

‫یه راهی پیدا می‌‌کنی که دوباره سرهمش کنی.

‫من اون‌‌قدری اطلاعات ندارم که ‫بهت بگم چه‌‌جوری کارت رو انجام بدی...

‫ولی به‌‌‌‌نظر یه جای این تشبیه ایراد داره.

‫جدی؟

‫این که دیگه درست نمی‌‌شه.

‫هیچ‌جوره.

‫این هر چی که باشه، ‫دیگه امکان نداره مثل قبلش بشه.

‫اوه...

‫فهمیدم.

‫تو زمینۀ کاریِ تو ‫این بهاییه که باید پرداخت کرد.

‫ام... برای هر روز بیدار‌شدن ‫باید این بها رو پرداخت کرد.

‫مرسی، آقا.

‫همه‌‌چی همیشه در حال سقوط آزاده.

‫ما جوری برنامه‌‌ریزی نشدیم ‫که باهاش کنار بیایم...

‫پس همه‌‌مون موافقت کردیم که ‫وانمود کنیم همچین اتفاقی نمی‌افته.

‫ولی اتفاق می‌‌افته.

‫تو چطور؟

‫الان نسبت‌‌به با اون زمان چه‌‌‌قدر فرق کردی؟

‫اوه. یعنی الان که ‫زندگیت تو دست‌‌های منه...

‫کنجکاوی که بدونی ‫از پس چیزی که قراره پیدا کنیم...

‫برمیام یا نه؟

‫به گمونم چیزی نمونده تا بفهمیم.

‫من هیچ‌‌وقت شغلت رو زیر سؤال نبردم...

‫و الانم این کار رو نمی‌‌کنم.

‫ولی این اوضاع بده، هرولد.

‫چی شنیدی؟

‫که یه جاسوس فراری رو...

‫ترغیب به فرار کردی و بهش کمک رسوندی.

‫و اینکه ممکنه سعی کرده باشی ‫اون جاسوس رو به قتل برسونی...

‫که از دستگیریش جلوگیری کنی.

‫به‌‌چشم خودمون آدم‌‌هایی رو دیدیم ‫که واسه کمتر از این‌ها نابود شدن.

‫خب، آدم‌‌هایی رو هم دیدیم ‫که به بدتر از این‌‌ها غلبه کردن.

‫به قیمت بخشی از وجودشون.

‫ولی چیزی که ازشون می‌‌مونه، ‫خود واقعی‌شون نیست.

‫یه وکیل صبح تماس گرفت...

‫و در همون حین که داشت بهم می‌گفت ‫چه‌جوری می‌تونه بهمون کمک کنه...

‫متوجه شدم که این شخص ‫با کمال میل حاضره...

‫تا قرون آخر پول‌مون رو ‫ازمون بگیره تا ازت دفاع کنه.

‫مطمئناً قبلاً هم همچین چیزی رو دیدیم.

‫همیشه از این‌‌جور اتفاق‌‌ها می‌افته.

‫و من به هنری نگاه کردم.

‫تنها چیزی بود که می‌‌تونست ‫کمکم کنه کنترلم رو از دست ندم.

‫بهش چی گفتی؟

‫نمی‌دونستم چی بگم.

‫من... گوشی رو دادم به یکی دیگه.

‫به کی...

‫خواهرت پیشته؟

‫نه.

‫گوشی، می‌خواد باهات صحبت کنه.

‫کی؟

‫هرولد، تا شنیدم اومدم.

‫حالت خوبه؟

‫شریل گفت تو و آنجلا ‫پرواز سختی رو تجربه کردین.

‫همسرم تو اتاق پیشته؟

‫نه، رفت هنری رو بخوابونه.

‫خوبه.

‫خودت فکر می‌کنی چه اتفاقی افتاد؟

‫متوجهم.

‫یه جاسوس وارد دفتر من کردی.

‫اصلاً نمی‌‌تونم حساب کنم...

‫توی چند تا جرم منو شریک‌‌جرم کردی.

‫دختردارِت کردم.

‫نتیجه این بود. ‫می‌خوام بدونم قصدت چی بوده.

‫با همچین نتیجه‌‌ای دیگه ‫چه فرقی می‌‌کنه قصد چی‌‌ بوده؟

‫واسه من ‌فرق می‌کنه.

‫چون دن ازم خواست.

‫با وجود تمام کارهایی که کرده بود، ‫بازم... دوستش داشتم.

‫و ازم خواست...

‫بهش کمک کنم از تنها فرزندش محافظت کنه...

‫پس کاری که خواست رو کردم.

‫برای تو هم همین کار رو می‌‌کردم.

‫کاریه که می‌تونم برات بکنم...

‫الان.

‫حالا می‌‌خوای بهم کمک کنی؟

‫ازم بخواه اوضاع رو درست کنم، هرولد...

‫و درست می‌‌کنم.

‫چه‌جوری؟

‫همیشه حس می‌‌کردم با اون ‫جراح‌ها تو جبهه‌‌های جنگ داخلی...

‫ارتباط خاصی دارم.

‫وسط اون همه رنج و عذاب...

‫تنها سلاح‌‌شون ارۀ استخوون...

‫و دارو واسه درد بود...

‫و ازشون می‌‌خواستن...

‫کارهای غیر قابل تصور بکنن...

‫اعضای بدن رو قطع کنن ‫تا آدم زخمی زنده بمونه.

‫همیشه حس می‌کردم ‫شغل منم همین شکلیه.

‫نادیده گرفتن آه‌‌و‌ناله‌‌ها و ‌خون‌‌ریزی...

‫و تصمیم‌‌گیری درمورد اینکه...

‫صلاح و مصلحت اصلی در چیه.

‫کاریه که به تو هم یاد دادم...

‫پس فکر می‌‌کنم می‌‌دونی ‫منظورم از این حرف‌ها چیه.‌

‫اگه آنجلا آدامز ناپدید بشه...

‫می‌‌شه همه‌‌چی رو به پای آنجلا نوشت.

‫و تو هم می‌‌تونی از شر همه‌‌چیز خلاص بشی.

‫نه.

‫اون هویت ممکنه ثمرۀ عشق بوده باشه...

‫ولی دیگه زیان‌‌آور شده.

‫واسه چیزهایی که ‫باهاشون ارتباط داره خطرناک شده.

‫حتی ممکنه بشه خود ‫اون دختر رو هم نجات داد...

‫اگه بتونه اسم و رسمش رو بذاره کنار.

‫شاید بتونه خارج از اف‌بی‌آی و ‫دنیای ما یه راهی واسه زندگی پیدا کنه.

‫شریل داره برمی‌‌گرده.

‫بگو کجایی.

‫ازم کمک بخواه...

‫و بهت کمک می‌‌کنم.

‫تو خونه همه‌‌چی روبه‌راهه؟

‫آره.

‫وقتی برگردم خیلی بهترم می‌شه.

‫آره، درسته.

‫به‌‌نظرم ممکنه حق با تو باشه.

‫همیشه حق با منه.

‫باید دقیق‌‌تر بگی منظورت چیه.

‫بوت.

‫اینکه شاید داره عقلش رو از دست می‌‌ده.

‫مگه نگفتی وقتی دیدیش ‫به‌‌نظر روبه‌راه بوده؟

‫چرا.

‫به خودم گفتم به‌‌‌‌نظر حالش خوبه.

‫به تو گفتم به‌‌‌‌نظر حالش خوبه.

‫به خودم می‌‌گفتم به‌‌‌‌نظر حالش خوبه...

‫هی پشت‌‌سر‌هم تکرارش کردم، تا الان.

‫بعد فهمیدم چیزی که ‫مجبورم این‌ همه به خودم بگم...

‫شاید اون‌‌قدری که می‌خوام واقعیت داشته باشه، ‫واقعیت نداره.

‫ببین، درک می‌‌کنم.

‫بوت تو روزهای سختی کنارت بوده.

‫پس منطقیه که دلت نمی‌‌خواد ببینی...

‫ممکنه پایان اون روزها رسیده باشه.

‫فکر کنم مشکل همینه.

‫نمی‌شه این‌‌قدر راحت تموم بشه.

‫همه‌‌چی یه نقطۀ پایان داره.

‫آره...

‫ولی یکی باید به‌جاش کارش رو انجام بده.

‫بتونه‌ مثل بوت حواسش به دنیا باشه ‫و ازش مراقبت کنه.

‫بازی رو به‌‌ خوبی بوت بلد باشه.

‫اگه اون نباشه کی این کار رو می‌‌کنه؟

‫چیزی که ازمون می‌خواد...

‫خواستۀ بزرگیه.

‫و اگه یه ذره هم در این مورد اشتباه کنه...

‫تو مخمصۀ خیلی ناجوری می‌‌افتیم.

‫آقا. مرسی، آقا.

‫باید بفهمم این چیه.

‫آره، باشه.

‫خب، امروز عصر مهمونی پاولوویچه.

‫یه راه واسه ورود پیدا می‌کنیم.

‫باهاش صحبت می‌‌کنم و یه جورایی...

‫نمی‌دونم... راضیش می‌کنم که بهمون کمک کنه.

‫که فراز همزاد رو بکشه.

‫- آره. ‫- اینو می‌‌فهمم.

‫ولی منظورم این نبود.

‫می‌خوام بفهمم تو دنیای تو چه خبره ‫و طرز کارش چیه.

‫برام توضیحش میدی؟

‫درس شماره یک.

‫تمام صنایع‌‌دستی ثمرۀ استفاده از...

‫دو ابزاره که به طور هماهنگ ‫به کار گرفته می‌‌شن.

‫در دست چپت...

‫حسی همدلی‌ت قرار داره...

‫توانایی‌‌ت‌ تو خوندن آدم‌‌ها...

‫دونستن اینکه چی می‌خوان، ‫به چی نیاز دارن.

‫از چی می‌ترسن.

‫چی... ممکنه بهشون امید بده.

‫چی بهشون حس شرمساری می‌‌ده.

‫و بعد توی اون یکی دستت...

‫بی‌رحمی‌‌‌ت قرار داره.

‫و اینکه حاضر باشی از این اطلاعات ‫بر علیه‌‌شون استفاده کنی...

‫و وقتی هر جفت اون چاقوها تیز باشن...

‫باورت نمی‌‌شه که می‌‌تونن چه چیزهایی رو ببرن ‫و به داخل‌‌شون راه پیدا کنن.

‫و اینو بهت آموزش دادن؟

More Farsi Persian subtitles for The Old Man

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left