لومړۍ 200 کرښې.
رويي؟
...جانگ ووک
.وو جاي
.چرا اينطوري ميکني؟ وو جاي، ولم کن
.همينجور بمون
.فقط همينجور بمون
وو جاي
.من شوهرمُ ديدم .شوهرمُ همينجا ديدم
.رويي
.رويي
...اوه، راستي
،ميدوني کي رو تو لابي ديدم؟ وو جاي .مدير بازاريابي واحد فروشگاه جهان
گفتي که اون قراره با يون سول آه ازدواج کنه، درسته؟
.درسته
ولي چرا داري درموردش ميپرسي؟
.هيچي. بيا اول بريم تو
هيچ خوردني اي نيست که همراه نوشيدنيمون .بخوريم، پس ميرم يه چيزي از مغازه بخرم
.خودم ميرم
.تو حتماً خسته اي .برو تو و يه خورده استراحت کن
.زود برميگردم
...باشه پس
...جانگ ووک
.سرعقل بيا نام نابي
.شوهرت مُرده
.ميدونم
.ميدونم، ولي اون خيلي شبيهشه .اونقدر شبيه که حس ميکنم رويي من زنده شده
من بايد اون شخصُ ببينم و خودم .با دو تاچشام ازش مطمئن بشم
.تو فقط دچار اشتباه شدي
.تو اشتباهي ديدي
!وو جاي
چطوري يه مُرده ميتونه زنده بشه؟
خودت بدن مُرده اشُ ديدي و .با دستاي خودتم خاکسترشُ ريختي
درسته. ولي، اون يارو
تو در مورد هم قلوش پرسيده بودي و برادرشوهرمم همينُ پرسيد .اون دقيقاً شبيه روييِ، باهاش مو نميزنه
.هممون اشتباهي گرفته بوديم
.حالا ديگه دست بردار
.بيابريم
!وايسا. فقط يه لحظه
.وو جاي، فقط يه لحظه ميرم يه نگاهي بکنم .ولم کن
.سول آه
.سوارشو
واقعاً اينا دارن چيکار ميکنن؟
.نام نابي، لي وو جاي، يون سول آه
درگير عشق مثلثي يا چيزي شبيه به اين شدن؟
.بذار پياده بشم. من بايد مطمئن بشم
.من بايد ببينم که اون واقعاً رويي يانه
.جلوي من اسمشُ نيار
.وو جاي
.نميخوام اسمشُ بشنوم
.در مورد يه آدم مُرده حرف نزن
،آجوشي
.اصلاً نبايد اون ماشنُ گم کني
.نزديکش برو، نزديکتر
.يون سول آه
.بله، سول آه. در مورد چند لحظه پيش متأسفم .آخه عجله داشتم
.ماشينت جلوي آپارتمانته
!وو جاي
چي گفتي؟
کي زنده است؟
.جانگ ووک
.پسرت، جانگ ووک زنده است
جانگ ووک من زنده سـت؟
...چي
کي همچين حرف مزخرفي زده؟
،مادر
.حقيقت داره
.جانگ ووک زنده سـت
چان گي، چرا تو هم همچين ميکني؟
...عزيزم
...من
،هر وقت به جانگ ووک فکر ميکنم هنوزم که هنوزه گلوم از درد ميسوزه
.و درست اينجام هم درد ميکنه
...بچ? عزيزم
...فکر اينکه وقتي مُرد و حتي نتونستم بغلش کنم
.ديگه هيچ وقت جلوم همچين شوخي اي نکنيد
!عزيـ...عزيـزم
.عزيزم
.عزيزم
.عصباني نشو و فقط به حرفام گوش کن
به چي ديگه گوش کنم؟
.به چرندياتي که ميگه بچه ام زنده است
.فردا 49 اُمين روز بعد فوتشه
.با دستاي خودم خاکسترشُ فرستادم
اگه جانگ ووک زنده سـت پس اون خاکستر کي بود؟
اين حرفا چيه؟
کي...کي زنده است؟
مامان، ميدوني داره چي ميگه؟
.ميگه جانگ ووک زنده است
.ميگه اون و چان گي، جانگ ووکُ زنده ديدن
اين يعني چي؟ جانگ ووک زنده سـت؟
...اگه اون جانگ ووکه
!دامادم کيم؟
.داماد کيم، بهم بگو
تو جانگ ووکـ مونُ ديدي؟
...مامان، چه واقعيتي؟ اينا همش پرت و پلاست
...مامان، چه واقعيتي؟ اينا همش پرت و پلاست
.تو فقط يه لحظه آروم بگير تا حالا شده داماد کيم حرف بي ربطي بزنه؟
بهم بگو. بچه ام، جانگ ووک زنده سـت؟
دامادم زنده است؟
کجاست؟ دامادم کوش؟
فاميل، چرا ساکت موندين و حرف نميزنين؟ ها؟
فاميل، چي شده؟
واقعيت داره که جانگ ووک ما زنده سـت؟ دارم ميپرسم هست؟
.آره
.به وضوح با دوتا چشام ديدم
.پدر هم اونُ ديده
...باورش سخته، ولي
.خود جانگ ووکِ
...بچه ام
...اين چه معني اي ميده
دامادم زنده سـت؟
!نابي
.من بايد به نابي زنگ بزنم
.نابي
...نابي
.مامانم، خانم بِه شين جا
.جواب تلفنُ نده
واقعاً چرا اينجور رفتار ميکني؟
ميدوني امروز خيلي عجيب غريب شدي؟
از اين لحظه، ما دوتا وقتمونُ باهم ميگذرونيم .فقط من و تو
.هيچ کس هم نميتونه مانعمون بشه
اون مرد وظيفه نشناسي که مرده و هنوز زنده سـت ...ازحالا به بعد، من
.اونُ از ذهنت پاک ميکنم
.لي وو جاي
آقاي لي وو جاي، تو تا چند روز ديگه .قراره ازدواج کني
.من ازدواج نميکنم
...ازدواجي
.در کار نيست
آقا، چطور ميتوني ازدستشون بدي؟
.عجله کن! دارم بهت ميگم تعقيبشون کن
...واقعاً
واقعاً اون زنده ســت؟
حقيقت داره که جانگ ووک مـون زنده سـت؟
.آره
.واقعاً اون زنده است
.به وضوح با دوتا چشام ديدمش
...اين چطور ممکنه
...همچين چيزي چطور ممکنه
اون مردي که کيف پولشُ تو رستورانمون جاگذاشت رو يادت مياد، درسته؟
.تو هم تو سئول کيف پولشُ برگردوندي
.يادمه
خُب در مورد اون چي؟
...عزيزم
...نکنه، نکنه...اون شخص
.جانگ ووک بوده
.پسرت، جانگ ووک
...پس
.جانگ ووک من اون روز اومده بود که منُ ببينه
...جانگ ووک
...زنگ بزن .عزيزم، همين الان بايد بهش زنگ بزنم
،حالا که پدرت فهميده
.فقط تا وقتي مادرت بفهمه، فقط موضوع زمانه
ميخواي چيکار کني؟
،شايدم بهتره که هر چه زودتر برم پيششون
.و همه چيزُ بهشون بگم
...من
.در مورد فکرت نسبت به نام نابي کنجکاوم
،نسبت به اون زن
...تو واقعاً
حتي يه ذره احساسي بهش نداري؟
.الو
الو؟
.جانگ ووک
.جانگ ووک، اين مادرته
کيه؟ اون کيه که باعث شد اين شکلي بشي؟
...نکنه
مادرته؟
جانگ ووکي، درسته؟
تو پسرمي، بچ? من، جانگ ووکي، درسته؟
...پسرم
پسرم...عشق من پسرم...تو زنده بودي؟
چرا بهم نگفتي؟
وقتي اومدي ديدنم، چرا بهم نگفتي؟
.ميدوني دل مامان واس? پسرش يه ذره شده
،فکرکردن به اينکه مُردي
.خيي سخت و دردآور بود
چيکار ميکني؟
تو...فراموش کردي براي چي برگشتي کره؟
.تلفنُ بهم بده
يادت رفت تو هنگ کنگ چي بهم گفتي؟
...اون حرفايي
که تو همه چيزُ عوض ميکني و مادرتُ .به بهترين صورت ملاقات ميکني
.تو الان نبايد اينطور احساساتي بشي .منطقي تر فکر کن
اگه نقشه امون اشتباهي پيش بره
...و پليس بفهمه که
.تو رويي کيمي
.فقط براي چند رور دندون رو جيگر بذار
،وقتي که سول آه ازدواج بکنه
تو هم? اموال از دست رفته و ...زمينهاي خونوادگيتُ
.بدست مياري
.اون موقع هم مادرتُ بعد 17 سال ميبيني
.خيلي دير هم نيست
.اون جانگ ووکه
اون چيزي نگفت، ولي
.ولي بوضوح معلوم بود خود جانگ ووکه
.واقعاً خود جانگ ووکه
!خونواده، تو خوب منجلابيه
، بچه بزرگه ميگه که ميخواد طلاق بگيره
بچه کوچيکه هم فرار کرده و ميگه .نميخواد ازدواج کنه
فقط يبار ديگه جرأت کنيد و اين دهنتونُ آويزون کنيد
No comments yet. Be the first to leave one.