لومړۍ 200 کرښې.
...گذشت "سرزمين عجايب" آنچه در
.ملکهتون رو...تقدیم میکنم
."آناستازیا"
،منو مثل یه تیکه آشغال پرت کردی کنار
.اونم همهاش بهخاطر یه تاج سرخ
این چیه؟
.مادرم دادتش بهم
.همیشه جای مادرم رو بهم نشون میده
.بهش میگن گمشده و پیداشده
.جعفر" جبرواکی رو آزاد کرده"
.ویل" و هر سه بطری دستشه"
.سرزمین عجایب دیگه نابود شده
.مادرم...متأسفم که خیلی وقت است مُرده است
.مادرت زنده است
.پارسال دوست امسال آشنا، جن
.راستیتش، دیگه جن نیستم
باید تسلیت بگم یا تبریک؟
.هیچکدوم
بهخاطر اون قلم جنسی که ...چندسال پیش با هم مبادله کردیم اومدم
.گمشده و پیداشده
هنوز داریش؟
.بستگی داره
به چی؟
.چقدر برات ارزش داره
.ارزشش معاملهی خوبی رو بههمراه داره
.گرچه من، ارزش خیلی کمی دارم
.امیدوار بودم بتونیم یه توافق مجدد بکنیم
چطوره که من قطب نمای کوچیکت رو بهت
در ازای "آلیس" و سرباز دل بدم؟
اونا رو میخوای چیکار؟
.یه بدهی پرداخت نشده دارن
.اونا رو تحویل بده و قطب نما برای تو میشه
.شکار برای جایزه از علایقم نیست
.و صدقه دادن هم از علایق من نیست
.پس بهگمونم دست خالی از اینجا میری
.نه کاملاً
چطوری؟
!تو الآن برام نوشیدنی خریدی
!هی
.اون نوشیدنی منه
.بهتره پولش رو بدی
.بزن به حسابم
چطوره بزنمش به حساب کونت؟
.اینکیپیو
.ترس جینیز این یوترس
.اگوته کونیوگره
!دامیهی ورتوتم
اینا واسه چیه؟
.جادو
.تاحالا ندیدم جادو همچین کاری بکنه
،وقتی جادو تو دستان اشتباهی باشه .تعجب میکنی که چه کارایی میکنه
.بانوی من
.ندیدم که اومدید، ببخشید
شماها دقیقاً کی باشید؟
.ما پیشخدمتهای شما هستیم
پیشخدمتهام؟
.در بخش خدمت به شما
.دوست داشتنیه
اسمتون چیه؟
.ما اسمی نداریم، بانوی من
.پیشخدمتها فقط با خدماتشون شناخته میشن
برای اومدن ایشون چای آماده کنیم؟
برای اومدن کی؟
."سلام، "آناستازیا
.علیاحضرت
.خوش آمدید
.فردا روز عروسیته
.قراره ملکهی این قصر بشی
.این منم که باید برات سر خم کنم
.البته
.واقعاً بهمون افتخار دادید که دعوتنامهمون رو قبول کردید
.و منم از اینکه دعوتم کردید تعجب کردم
من و شاه سرخ تاحالا با هم تو هیچی
.رو در رو نشدیم
.نمیدونستم
...خب، مردایی مثل اون دوست دارن با زبون هشدار
.باهام صحبت کنن
.شاه معتقده که درباریان نباید جادو داشته باشند
.اینکارا ما رو از موضوعات مهم جدا میکنن
.بهنظرم یکم جدایی چیز خوشایندیه
.ما ملکهها خیلی چیزا برای فکر کردن داریم
چرا هرکاری که کمک میکنه فرمانروایی کنیم رو انجام ندیم؟
.بهگمونم تاحالا بهش اینطور فکر نکرده بودم
.شاید بتونی فرضیهی من رو بهنحوی به شاه سرخ برسونی
.منو یاد خودم میاندازی
.منم شروع فروتنانهای داشتم
.میبینم که چقدر پتانسیل داری
.دختر خودم مایهی ناامیدیم شده
،تو از اون دسته از دخترایی هستی که ترجیح میدم داشته باشم
.اگه کسی بتونه همچین چیزی رو انتخاب کنه
،و اگه ترجیح بدی یکم جادو یاد بگیری
.خودم میتونم یادت بدم
.و چیزی که شاه نمیدونتش آزارش هم نمیده
...ممنون از پیشنهادتون
اما به نظرم رازنگهداری
.برای شروع یه ازدواج چیز خوبی نیست
.اما شروع خوبی برای یه دوستیه
.شاید یه وقت دیگه
.ممنون
.علیاحضرت
.خب، در من همیشه به روت بازه
هنوز چیزی نیست؟
.نه
،اما اگه مادرم واقعاً زنده باشه
.قطب نما باید جای دقیقش رو بهمون نشون بده
.خب، مایهی امیدواریه که قبل از اینکه هزارپا بفهمه کار تمومه
.هزارپا الآن کوچیکترین مشکلتونه
تو اینجا چیکار میکنی؟
.ملکهی سرخ منُ فرستاد
برای چی؟
.که بهتون هشدار بدم
،با زور آرزوهاش رو کرد
..."پس حالا "جعفر
.هر سه جن رو در اختیار داره
علیاحضرت میخواست که شما بدونید
،که تا میتونید از سرزمین عجایب برید
.خودتون رو نجات بدید
راهی برای رفتن به قصر هست؟
.نشنیدید چی گفتم؟ دیگه تموم شد
...جعفر" داره افسون رو اجرا میکنه"
پیشخدمت، راهی برای رفتن به قصر هست؟
...تونلهای مخفیای زیر قصر هست، اما
.میتونم نشونتون بدم
.بهگمونم اینکار باشه واسه بعد
.یهچیز دیگه هم هست
."جعفر"
.جبرواکی رو آزاد کرده
یعنی چی؟
.یعنی مکنه دیر کرده باشیم
.مجیکا رس ترس
!وولت توتام
میخوای با این افسون به چی برسی؟
،اگه میتونی ذهنم رو بخونی .پس خودت بهتر میدونی
،"من نمیتونم ذهنت رو بخونم، "جعفر .فقط ترسهات رو میتونم بخونم
و الآن، ترسیدی که داری .یهکاری رو اشتباه انجام میدی
گوش کن رفیق، میشه بذاریش واسه یهوقت دیگه؟
.داشتم سعی میکردم چرت بزنم
چطوری انجامش میدی؟
،خب، چشمام رو میبندم !گوسفندها رو میشمرم
!اما شما دوتا...همهاش بع بع میکنید
!افسون رو میگم
.داری از گفتنش خودداری میکنی
.میخوام بدونم چطور
چرا نمیذاری من باهاش حرف بزنم؟
مگه من واسه همین اینجا نیستم؟
که از قدرت لامسهی یه زن بهره ببری؟
.گمون میکنی یه جای کار اشتباهه
...بذار برم داخل سرش
.یهنگاهی به اطراف بندازم
داری چیکار میکنی؟
.گوش میدم - به چی؟ -
.به تو - .آها -
.بزرگترین ترسهات
.وقتت رو حروم نمیکنم
،آب، عنکبوتهای پرمو
،چاقو خوردن تو سر .و کشمش
،با انگور مشکلی ندارما .اما کشمش، نه ممنون
!کافیه
.متوجه نمیشم
چی رو؟
.نمیتونم بخونمش
.این جنه یه فرقی با بقیه داره
.قضیه ملکهی سرخه
.احتمالاً روش یه افسون حفاظتی اجرا کرده
چرا اینکارو بکنه؟
.ملکهی سرخ با ایشون یه پیشینهای با هم دارن
.شاید داریم با شخص اشتباهی صحبت میکنیم
.شاید حق با توئه
.بریم یه سر کوچیکی به "آناستازیا" بزنیم
!"ویل"
."سلام، "آنا
اینجا چیکار میکنی؟
.نمیدونم
...که تورو ببینم
.و تو چشمات نگاه کنم و بپرسم چرا اینکارو کردی
و ازم میخوای که چی بگم؟
.که اینا همهش الکیه
.که اینکارا همهش یه بازی واسه یه جایزهی بزرگه
،با اون پیرمرده ازدواج کنی ،چیزهای کلیدی سلطنت رو برداری
،و فرداش از آیینهی جادوئی رد بشیم
.و ثروتمون رو اون سمت بشمریم
.خواهشاً "آنا"، این تو نیستی
!ببین، جداً دیگه باید بری
،اگه نگهبانا بگیرنت
.پرتت میکنن تو سیاهچال
.پس نگرانمی .یعنی بهم اهمیت میدی
!البته که اهمیت میدم
!اما دارم کاری که به صلاح جفتمونه انجام میدم
جداً خودت به این حرفا معتقدی؟
اوقات خوبی که با هم داشتیم رو یادت رفته؟
،از گُلهای وحشی شراب درست میکردیم
.شبا قبل خواب واسه ستارهها اسم میذاشتیم
.تو اسم همهشون رو "آناستازیا" میذاشتی
.قشنگترین اسمیه که بلدم
.با من بیا
.فراموش میکنیم که این اتفاقات اصلاً افتاده
!ای بهزور وارد شده !ایست
.منو توی واگن ملاقات کن
.هنوزم واسه درست کردن اوضاع دیر نیست
حال شما خوبه؟
No comments yet. Be the first to leave one.