That Winter, the Wind Blows

That Winter, the Wind Blows (그 겨울, 바람이 분다)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

Specials

د خپرونې معلومات

That Winter The Wind Blows E09 KoreanDream ir-KOR
د لخوا تبصره m@hsa
ترجمه و زیرنویس:مهسا

تګونه

other
په خپور شو: 2013-03-10
ډاونلوډونه: 31
د اوریدلو معیوبیت: Yes

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

! "يونگي"

! "يونگي"

...... کيه

. "منم؛"سوو

....... "يونگ"

قرصه کجاست؟

" متاسفم؛"سوو

. نتونستم به قولم عمل کنم

..... ولي

. بايد اين قرص ُبخورم

...... "يونگ"

. قرص ُبده به من

. درد دارم

. بايد بخورمش

. ديگه بيشتر از اين نمي تونم تحمل کنم

باشه؛بخورش

. ميدمش به تو

فعلا بدش به من

بهم آب بده

خيلي تشنه امه . بهم يکم آب بده

باشه . الان واست آب ميارم

. قرصه افتاد

. الان واست ميارمش

بيا بگيرش

برو يه جايي همين دور و برا الان ميام بيرون

مي را"؛کجايي؟"

همين نزديکي هايي؟ فورا بيا خونه

. "قرص ُبخور؛"يونگ

. باشه

بيا بريم تو اتاق ميبرمت اونجا

...... صبر کن

مي شه دماي اتاقم ُببري بالا؟

. خيلي سردمه

اتاق که گرم شد؛ميام

باشه

سوو"؛منم"

چي شده؟

يونگ" حالش خوب نيست"

ميشه کمکم کني؟

....... "يونگ"

. مدتي ميشه نديدمت

ببرم تو اتاق باشه؛مي برمت

مي را" ميشه آشپزخونه رو تميز کني؟" . "باشه"سوو

يونگ" واقعا حالت خوبه؟" اصلا به نظر خوب نمياي

.....ولي يه کار ِضروري پيش اومد . همين الان برمي گردم

وقتي برگشتم ميريم بيمارستان

. قرص ُخوردم؛ديگه حالم خوب ميشه

..... ولي

..... "سوو"

..... اون قرص

حالا که خوردمش؛واقعا راحت ميشم؟

همه ي درد و ناراحتي و نا اميديم تموم ميشه؟

واقعا باعث ميشه از همه ي اين ها خلاص بشم؟

. همچين قرصي اصلا تو دنيا وجود نداره

بهت دروغ گفتم که احساس آرامش کني

. اون قرص؛هيچي نيست

هيچي نيست؟

. اگه اينطوره که ميگي؛ بعد از خوردنش؛اتفاقي واسم نمي افته

پس چرا اينقدر سعي مي کردي جلوم ُبگيري؟

. باشه؛بنويسش

...... اون وصيت نامه رو

. منم مي کشُمت

. "يونگ"

اگه وقتي مي خواي بميري؛اين ُبخوري . قلبت از تپش مي افته و راحت ميشي

. پس بدش به من

بدمش؟

يعني ميگي بدمش به تو؟

. خيلي عرق کردي

...... "يونگ"

. برو

گفتي که بايد بري يه جايي

حالت اصلا خوب نيست

خيلي عرق کردي

! واسه همين هم ميخوام به "مي را" بگم؛عرقم ُپاک کنه

الان به منشي"وانگ" زنگ ميزنم اين کار ُنکن

من پيشتم . واسه همين هم نمي تونه آسيبي بهت برسونه

......ولي

. الان به اون احتياج داريم

. "منشي "وانگ"؛ منم"او سوو

يونگ" حالش خوب نيست" . لطفا همين الان بياين خونه

....... تو

واسه چي اومدي؟

اگه "سوو" ازت خواسته که بياي بهتره بري

به خاطر ِ"سوو" نيومدم

هر روز؛مي خواستم واسه اين که همه چي رو به منشي"وانگ" گزارش مي دادم

.بيام و ازت معذرت بخوام

......"ولي؛"يونگ

. فقط به خاطر ِپول نبود که اين کار ُميکردم

به خاطر مسخره کردن هاي بچگي ات هم نبود

...... فقط اين که

...... درسته که پول ُدوست دارم

ولي واقعا فکر مي کردم اگه به منشي "وانگ" همه چي رو بگم . اون بهتر مي تونه ازت مراقبت کنه

حتي اون اتفاقي که وقتي دبيرستاني بوديم؛ تو بيمارستان افتاد؟

تو بيمارستان؟

. تو ؛ کاملا همه چي رو شنيدي

اين که دکتر گفت ؛مشکل بينايي من ربطي به تومور مغزي نداره رو کاملا شنيدي

منشي "وانگ" گفت اون دکتره در حد ِيه دامپزشک هم سرش نميشه

. هيچي بارش نيست

پس چرا به وکيل "جانگ" گفتي هيچ وقت همچين حرف هايي ُنشنيدي؟

. متاسفم

. معذرت مي خوام

واقعا متاسفي؟

آره؛واقعا

. واقعا خيلي متاسفم

باشه؛ديگه گريه نکن

. و بيا کمکم کن

سر تا پام ُبشور . همه ي لباس هام ؛حتي لباس زير ام ُهم عوض کن

. باشه

براي آخرين بار بهت اعتماد ميکنم و اين ُبهت ميگم

من امروز اصلا حالم بد نشده

. وقتي منشي "وانگ" اومد؛همين ُبهش بگو

يونگ" طوريش نيست" حالش خوبه

حتي وقتي "سوو" هم اومد . تو بازم رو حرف ِخودت بمون

اگه حالت بدتر شه چي؟ ...... بايد بري بيمارستان

اگه الان برم بيمارستان . ديگه هيچ وقت نمي تونم به اين خونه برگردم

تو که يادت هست؛مگه نه؟

بعد از فوت ِپدر؛به خاطر يه سردرد ِساده بيشتر از يه ماه تو بيمارستان زنداني بودم

تو که نمي خواي مثل اون موقع ها تو بيمارستان زندانيم کنن؛مي خواي؟

نه؛نمي خوام کمکت مي کنم لباسات ُعوض کني

. "دوستم؛"سوو مين

چرا مي خواي من ُببيني؟

......آقاي "لي ميونگ هو" اومد ديدنم و درباره ي"او سوو" ازم پرسيد

مطمئنم اوني که از همه بيشتر درباره ي"او سوو" کنجکاوه؛شماييد

کي همديگه رو ببينيم؟

...... برنامه ام خيلي فشرده است

. هرموقع وقت داشتم؛باهاتون تماس مي گيرم

......اوه ؛راستي

بهتون هشدار ميدم که بودن ِ"او سوو" نزديک ِرئيس "يونگ"براشون خطرناکه

سريع تر برو . باشه

امروز فکر نکنم بره دختري ُببينه . منشي"وانگ" همراهشه؛لعنت به اين شانس

......چه خوشگله . حتي وقتي که خوابيده هم خوشگله

. فکر کنم امروز ديگه بايد بيخيال بشيم

رئيس "کيم" ميدونه اينجايي؟

. باهاش تماس گرفتم

بهش گفتم که فقط يه ديدار ِتصادفي بوده و تو اشتباه برداشت کردي و زيادي واکنش نشون دادي

"تو تنها مرد ِزندگي ِمني" اين ها رو بهش گفتم

مثل هميشه؛حرف هام ُباور کرد

درست مثل ِوقتي که بهش گفتم تو بودي که هفت ميليون و هشتصد هزارتاش ُبرداشتي؛نه من

چرا ازم نمي خواي اون پول ُبهت بدم؟

. حتي اگه جلوي چشم هات بميرم هم؛اون پول ُبهم نميدي

خودت مي دوني که اگه به خاطر ِاون پول نباشه دور و برت هم پيدام نميشه

تا آخرش مي خواي از اين پول به عنوان ِطعمه استفاده کني

......و کاري کني که تا آخر ِعمرم؛پيش ِتوي رواني بمونم

ترجيح مي دوم با "موچئول"و رئيس"کيم" رو به رو بشم و تصويه حساب کنم

. مي خوام برم منشي"وانگ" رو ببينم

. بهت سه روز وقت ميدم کارهات ُاينجا تموم کن و بهم زنگ بزن

مي خواي هنرپيشگي ُبيخيال شي؟ آره

ميذارمش کنار

فکر کردي داري چه غلطي مي کني؟

من عاشقتم ممکنه از کارهام خوشت نياد

. ولي اين تنها راهيه که مي تونم تو رو واسه خودم نگه دارم

فقط سه روز سه روز وقت ُ لازم نداري؟

مي خواي همين الان همه چي رو تموم کنم؟ از نظر من که مشکلي نيست

ولي؛مطمئنم که يه وقتي لازم داري که با خواهر ِخوشگلت . خداحافظي کني

.:.: ( m@hsa) ترجمه و زيرنويس:مهســــا :.:.

. خوب مي شناسمش

چطوري؟

تو محله ي "چون دام دونگ" به قماربازي معروفه

الان ديگه از اين کار ها نمي کنه ولي حدودا يه سال پيش . شنيدم که سرآشپز ِايتاليايي شده

سرآشپز ِ ايتاليايي؟

آره؛يه سري شايعات هم بود که مي گفتن پسر ِرئيس يکي از شرکت هاي بزرگه

ولي؛چرا درباره اش مي پرسين؟

هيچي؛مهم نيست گفتي سرت شلوغه؛برو به کارهات برس

باشه

چرا با بازرس "لي" ملاقات کردي؟ سابقه ي خوبي نداره

. از دستيار ِ وکيل"سون" شنيدم که با مجرم ها همکاري مي کنه

با مجرم ها دستش تو يه کاسه است؟ . آره

فقط يه ميگرن ساده بود؛ ميگرن بود

تا الان يه کاسه پوره خورده

ببينين

اين سومين کاسه است نصفش ُخورده

اگه اونقدر ها حالش بد بود چطور مي تونست پوره بخوره؟

. مي تونين از "سوو" بپرسين

سوو"؛حال ِ"يونگ" خوبه؛مگه نه؟"

اين همه سروصدا واسه چيه؟

......سوو" باهام تماس گرفت؛ گفت حالت خوب نيست

.فقط يه ميگرن ساده بود

اگه واقعا حالم خوب نبود؛فکر مي کنين "سوو" من ُول مي کرد و ميرفت به کارهاي ديگه اش برسه؟

درست نمي گم؛"سوو"؟

بعد از اين که دارو خوردم؛حالم بهتر شده

...... ولي

از کي تا حالا شما دوتا اينقدر با هم صميمي شدين؟

. فکر نمي کردم رابطه تون با هم خوب باشه

ولي با توجه به اتفاقات امروز ........به نظر مياد با همديگه در تماسيد

فکر کنم ديگه با هم کنار اومدين

از وقتي که وصيت نامه ام ُنوشتم . به نظر مياد"سوو" منتظره ؛مريض بشم

نمي خوام کسي بياد تو اتاقم

دارو ها اثر کرده؛مي خوام يکم بخوابم

براي دفعه ي بعدي که مي خواي بهم بگي"يونگ" مريضه مراقب باش که راستش ُبگي

مي دوني که من نسبت به سلامتي ِ"يونگ" خيلي حساسم؛مگه نه؟

......راستي

حواست باشه که شايعه و رسوايي اي پيش نياد

. بعضي از سرمايه دار ها ؛ديدن که با خانوم"جين سو را"رفتي

...... "سوو"

. فقط يه ميگرن ساده نبود

متاسفم؛ولي هرموقع نگرانم ميشي ياد ِوصيت نامه ام مي افتم

فکر مي کني گستاخم؟

ولي خبُ چي کار مي تونم بکنم؟

. ببخشيد؛ولي نمي تونم از شر ِاين فکر خلاص بشم

اگه واقعا خواسته ات اين نيست که من مريض باشم . همينجا تمومش کن

More Farsi Persian subtitles for That Winter, the Wind Blows

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left