د خپرونې معلومات

The Real Has Come E30 HD&WEB KoreanAngels
د لخوا تبصره shahlaz
@KoreanAngelsترجمه و زیر نویس شهلاز

تګونه

web
HD
په خپور شو: 2023-07-10
ډاونلوډونه: 39
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

یه چیزی هست که باید بهتون بگم قربان

...تو این ساعت اومدنت به دفترم

نشون میده موضوع باید جدی باشه

مربوط میشه به یون دو

بله

در مورد وبسایت شرکت شنیدم

بعدش؟

حقیقت داره

چی گفتی؟

...اگه حقیقت داشته باشه یعنی

..."درسته "واقعی

بچه من نیست

ما به شما و بقیه اعضای خانواده دروغ گفتیم

من واقعا متاسفم قربان

واقعا بچه خودت نیست؟

چطور ممکنه؟

راست میگی؟

بله حقیقت داره

چرا در موردش دروغ گفتی؟

...کل داستان اینه که من

فقط نمی خواستم با خانم جانگ ازدواج کنم

تصمیم احمقانه ای گرفتم

چی؟

فقط برای خلاص شدن از ازدواج

دروغ گفتی که بچه مال توئه؟

چطور تونستی اینکارو بکنی؟

عقلتو از دست دادی؟

میدونم اشتباه کردم

...یون دوو

اون بود که این پیشنهادو داد؟

...اون تشویقت کرد اینکارو بکنی

بعد از اینکه فهمید دوست نداری با خانم جانگ ازدواج کنی؟؟

نه، یون دوو هیچ دخالتی نداشته

اون مخالف این ایده بود اما من اصرار داشتم

...قربان

فوراً ازش جدا شو

نمیخوام بیشتر از این در مورد اشتباه احمقانه ات بشنوم

بی سرو صدا باهاش تموم کن

بقیه اش با خودم

من نمیتونم ازش جدا شم

چی؟

اولش اینجوری شروع شد

ولی الان احساسم بهش واقعیه

دیگه نمیخواستم در مورد رابطه مون دروغ بگم

اومدم که راستشو بهتون بگم

به عنوان یه دروغ شروع شد اما عاشقش شدی؟

این دیگه چه مزخرفاتیه؟

مادرت نمیتونه اینو تحمل کنه

قبل از اینکه بدتر بشه باهاش تموم کن

نمی تونم این کارو بکنم

تمام تلاشم رو می کنم تا متقاعدش کنم

ته کیونگ

چرا صبح به این زودی اینجایی؟

اومدم دیدن رئیس

دیگه باید برم

حالت خوبه؟

زیاد خوب به نظر نمیرسی

فقط خسته ام همین، خدافظ

نمیدونستم اینقدر زود میاین

ببخشید باید زودتر میومدم

نیازی به عذرخواهی نیست

تقصیر منه که وقتی برنامه ای ندارم زود اومدم

دیدم ته کیونگ الان رفت

احتمالا پست وب سایت براتون مشکلی درست کرده؟

نه

فقط بحث ـمون شد

سن که میره بالا آدم حساس تر میشه

نگران من نباش

بله قربان

چیه؟

ته کیونگ الان اومده بود دیدن رئیس

چی؟ صبح به این زودی؟

در مورد چی حرف میزدن؟

چیزی نشنیدی؟

نفهمیدم چی میگن ولی هردوشون جدی بودن

فکر کنم مربوط به پُست بود

چرا ته کیونگ اومده بود دیدن رئیس؟

دیشب که بردیش خونه، اتفاقی افتاد؟

یه پست تو صفحه اینترنت شرکت بود

که میگه تو پدر بچه یون دو نیستی

چی؟

هیچ اتفاقی نیفتاد

اما ته کیونگ رفتارش مشکوک بود

باید زودتر آماده بشه انگار یه چیزی درست نیست

کی میدونه

شاید دنبال کسیه که این پست رو گذاشته

رئیس به نظر ناراحت بود و این نشونه بدی نیست

نزدیکش باش ببین عکس العملاش چطوریه

باشه

راستی، یه جای دیگه برا موندن برام پیدا کن

یه جای بزرگتر و قشنگتر

باید فضای داخلیشو بازسازی کنم

باشه، بعدا که همو دیدیم در موردش حرف میزنیم

گونگ ته کیونگ عوضی، داری عصبی میشی

...واقعا دارم حس میکنم

بچه مال منه

دیشب ساعت چند اومدی خونه؟

تا دیروقت سر کار بودم ببخشید

چرا زنگ نزدی که بگی دیر میرسی؟

وقتی با خانواده زندگی میکنی باید رعایت کنی

گاهی وقتها باید تا دیر وقت کار کنه

اول صبحی برا همچین چیزی بهش استرس نده

مادربزرگ، اشتباه از من بوده

مادر، تصمیم گرفتم نظرم رو به بچه ها بگم

اینکه همیشه رعایتشون رو بکنی کار درستی نیست

چرا پدر و ته کیونگ اینجا نیستن؟

صبح زود رفت یه سری کار داشت

جدی ...چه کاری که من خبر نداشتم؟

ته کیونگ هم همینطور

اونم قبل از اینکه من از خواب بیدار شم رفته بود

ته کیونگ؟

عجیبه مریض اورژانسی تو درمانگاه نداشتیم

اگه اورژانسی نبوده و درمانگاه نرفته

صبح به اون زودی کجا رفته؟

سلام یون دو، خوب خوابیدی؟

آره مرسی

صبحانه هم خوردم

الان کجایی؟

تو دفتر کارم مجبور شدم فوری یه چیزی رو بررسی کنم

اوه، باشه الکی نگران شدم

هیون وو گفت مریض اورژانسی نداشتین

متخصص باروری چه اورژانسی داره؟

یادم رفت برات یادداشت بذارم

ببخشید که نگرانت کردم

مهم نیست همین که خوبی کافیه

بعد از کار می بینمت

ته کیونگ

بله؟

تو خوبی دیگه آره؟

چطور مگه؟

همینجوری

گفتم شاید نگران چیزی هستی که من ازش بی خبرم

همچین چیزی وجود نداره

باید برم سرم شلوغه

فوراً ازش جدا شو

مادرت تحمل اینو نداره

قبل از اینکه بدتر بشه باهاش تموم کن

اوه، واقعا اینجایی

باید چیزی رو میخوندی؟

آره چرا اینقدر هیجان زده ای؟

واسه چی هیجان زده باشم؟

من هر روز همینطورم

می بینمت

در مورد رابطه خودمون چی؟

...بر میگردیم به حالت اول

به عنوان زن و شوهر زندگی کنیم؟

بیا بیشتر بهش فکر کنیم

بهش فکر کنیم

زیتون

فکر می کنی مامان واقعا چه احساسی داره؟

برم ازش بپرسم؟

بهتره دیگه بخاطر غرور احمقانه مون با کسی قرار نذاریم

...فقط روی پدر و مادر بودن تمرکز کنیم

تا وقتی که زیتون به دنیا بیاد

درسته

...باید غرورو کنار بذارم

بهش بگم از کجا شروع شده

مامان زیتون؟

میشه اینجوری صدام نزنی؟

من قبل از اینکه مادر زیتون باشم گونگ جی میونگم

باشه چشم، خانم گونگ جی میونگ

کی بی کاری؟

دوست دارم بریم جایی با هم صحبت کنیم

همین الان بیا حرف بزنیم من تو لابی شرکتتم

به عنوان سورپرایز اومدم ازت بخوام ناهار با هم بخوریم

اما گیرم انداختی

چی؟ تو لابی شرکتی؟ @KoreanAngels

باشه بیا بالا

سلام عرض شد

- خوبی؟ - منظورت چیه؟

از یه زن متاهل در خواست کردی و رد شدی

برا دیدن سونبه اومدی؟

منم دارم میرم پیش سونبه

بیا حرف بزنیم

حتما

تو کی هستی که خودتو بین ما بندازی؟

شماهام دقیقاً یه زوج متاهل معمولی نیستین

شما مثل غریبه ها زندگی می کنین فقط برا اینکه بچه رو با هم بزرگ کنین

از زندگی زناشویی چی میدونی؟

زن و شوهرها دعوا می کنن، آشتی می کنن

و مدام برا هم خط و نشون می کشن

دست از اینطوری بدبخت کردن جی میونگ بردار

چی؟

وقتی مریض میشه پیش یه متخصص زنان و زایمان دیگه میره

فقط برا دوری از شوهرش

...وانمود می کنه با من قرار میذاره

فقط به این دلیل که شوهرش با یکی دیگه ـست

اگه این بدبختی نیست، پس چیه؟

تو اصلا زنتو نمی شناسی

فکر میکنی اون قوی و کینه توزه

هی مرتیکه

تو کی هستی که میگی زنم بدبخته؟

- واقعا رو مخی - چی؟

متنفرم زنی که دوستش دارم نسبت به تو احساس داشته باشه

هر چقدرم تلاش میکنم اون فقط تو رو می بینه

و بهت اهمیت میده و این واقعا رو مخه

حتی وقتی در موردش دچار سوء تفاهم میشی مثل احمقا صداش در نمیاد

هی

بازم حرفی تو دلت مونده؟

اگه هست بگو

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left