لومړۍ 200 کرښې.
کي ؟ کي ؟ کي ؟ کي ؟ کي ؟
يه پيتزا خريده و 2 تا مجّاني گرفته ؟
من گرفتم
من گرفتم
چي شده ؟ حالا ديگه شما از پيتزا متنفّر شديد ؟
يا به خاطر آهنگِه بود ؟
لطفاً بگيد پيتزا چون من حس ميکنم اون آهنگ کاملاً جواب ميده
در مورد خاله "اوفِليا"تِه ، فوت شده
اوه خداي من ، مامان ، اين خيلي بده
اون کي بود دقيقاً ؟
ما هم يادمون نمياد
خب ، اون همون خالهايه که هميشه زرد ميپوشه ؟
اون خاله "بيگ بِرد"ه
اوني که هميشه يه راه جديد برايِ توهين به آدم پيدا ميکنه ؟
اون خاله عوضيه
پس هيچ کدوم ما يادمون نمياد که اون کي بوده ؟
"واي ، خاله "اوفليا
عجب مصيبتي
تمام شب در "کينسِسِ" "النا" با هم رقصيديم
اون در بچگي به "تَبِ اسکارلت" مبتلا و چشم راستش رو از دست داده بود
اوفليا" اوني بود که چشمبند داشت"
"خاله "جک اِسپِرو
آهان ، من خاله ريش سياه صداش ميکردم
امّا بعدش گيج کننده شد چون ما يه خالهي ديگه با ريشِ سياهِ واقعي هم داشتيم
ببخشيد
حداقل تو مراسمِ تشييع جنازه ميتونيم همهي خانوادهرو ببينيم
همه اونجا خواهند بود
"ميمي" ، "ماروچي" ، "روزيتا" ... خوانيتو" ، "خوانتيو"يِ کوچيک"
و حالا هم بچهي اون "خوانيتو"يِ خِپِل
خيلي خوبه که همهرو ميبينيم
"البته به جز "شيطان
اوووه ، يه خاله شيطان هم داريد ؟
به نظر جذّاب مياد
"اون خواهر کوچيک تَرِه مادربزرگه ، "ميرتا
که مامان 20 ساله سَرِ يه "مَنتيا" از دستش عصبانيه
مامان ، "ميرتا" ميگه که دست اون نيست ديگه
... ـ به خاطر اينه که ـ اون يه دروغگوئه
... امّا مگه تو
اين همه سال براي داشتنِش به درستي متّهمِش نکردم ؟
چون پيشِ اونه
ـ برو موهاترو شونه کن ـ شونه لازم نداره
خب ، حالا "منتيا" چي هست ؟
مثلاً يه خالهيِ دو جنسيتيِه ؟
نه
امّا خوشحالم که تويِ ذهنت هستم
منتيا" يه نقابِ توريِه که در خانواده ما از" ... عروس به عروس دست به دست ميشه
و اسم زوجينرو روش ميدوزن
يه رسمِ اسپانياييِه
به خاطر همينه که ما ديگه هيچوقت با"ميرتا" و خانوادهش صحبت نميکنيم
مگه نه "لوپه" ؟
نه
اين ماجرا ديگه تموم ميشه
در واقع... من مهمونيِ بعد از خاکسپاريرو همينجا ميزباني ميکنم
شيطان تو خونهي من ؟
هيچوقت نميتونه از اون صليب عبور کنه
مامان ، تنها چيزايي که در اين خاکسپاري دفن ميشن دشمنيِ شما و خاله "آمِليا" هستن
"ـ "اوفليا ـ حالا هر کي
چجوري ميتوني طرفِ منو نگيري ؟
خانواده همه چيزه
تو بايد از خواهرِ من متنفّر باشي
من ديگه از کينههاي پيرِزني خسته شدم ، بيخيال
اين دعوا باعث شد من رابطهمرو با "اِستِرِليتا" از دست بدم
اون دخترِ "ميرتا"ست ، دخترخالهي مادرت
اون قبلاً بهترين دوستم بود
اون حتّي تمام حرکات رقصِ ويدئويِ"ريتمِ ... ملّت" از "جَنِت جکسِن"رو هم بهم ياد داده بود
که تو ارتش برام خيلي تشويق به همراه داشت
فکر نميکنم اينها حرکاتِ "جنت" باشه
ساکت شو ، حرکاتِ بداهِه ساختيم
اصلاً ميدوني چيه مامان ؟
اگر اين دشمنيرو تموم نکني به کلِّ خانواده ميگم که سکته کردي
اونوقت فکر ميکنن که من پيرم
خب پس موافقي
نميخواي که اسمت به... "خالهاي که هر لحظه ممکنه بميره" تغيير پيدا کنه ؟
همينه
زندگي همينه ، همين يه زندگيرو فرصت داري ، پس برو و لذِت ببر
همينه
مستقيم به جلو برو و مطمئن باش که از هيچ چيزي نميتوني مطمئن باشي
پس تا وقتي که عمر ميکني از منظره لذّت ببر ، به کاري که داري ميکني ادامه بده
سِفت بچسب ، با تلاش از سختيها هم عبور ميکنيم
از هر سختي تو يه روز
پس بلند شو و بِايست
يه جايي يه آهنگي داره پخش ميشه
نگران هيچي نباش
همونجوري که سختيها ميان همونجور هم باهاشون رو به رو ميشيم
هر سختي تو يه روز
هر سختي تو يه روز
هر سختي تو يه روز
هر سختي تو يه روز
هر کدوم تو يه روز
Bahador. Kazemian : ترجمه و زيرنويس Bahador_1470@Yahoo. Com
"پِنِه لوپه" ، "ليندا"
سلام خاله
ميبينم که هنوز از "توستونِز"هايِ مادرت لذّت ميبري
سلام خاله
"سلام "النا
هنوز يه اَبرو رو داري ؟
ـ پس فکر کنم اون خاله عوضي بود ـ آره
من بايد مخفي بشم
اين خاکسپاري مثلِ مُردگانِ متحرّکِ خاله ها ميمونه
... منظورم اينه که
اوه ، اوه ، اوه
خاله "پيلار" اونجاست
هميشه فکر ميکردم که ممکنه همجنسگرا باشه
النا" ، تو فکر ميکني همه همجنسگرا هستن"
پيلار" فقط يه کم غيرعاديه"
اون موتورسواري ميکنه
هفت تا گربه داره
"تو يه آپارتمانِ يه خوابه با "سوزان براي مدت طولانيايه که همه خونهست
چجوري اين همجنسگراييه ؟
باشه
مامان ، اين ديگه چه مُدِليه ؟
خيلي خب ، "پيلار" مطمئناً همجنسگراست اما هيچ کسي در موردش صحبت نميکنه
... همه اينجورين ، "پيلار"رو که ميشناسي ، اون
ـ اين خيلي توهين آميزه ـ واقعاً ؟
واقعاً هست
من بيدارم _ [اصطلاحي که براي افراد هوشيار نسبت [به نژادپرستي و از اين دست مسائل استفاده ميشود
اين مسخرهست
من از "پيلار" ميپرسم که همجنسگراس يا نه
بلاخره يه نفر تو اين خانواده بايد قبولش کنه
و من ميتونم از از داخل کُمُد به روشنايي هدايتش کنم
مثل مسيحِ همجنسگراها ؟
عاشقِ اين فکرم
... چونکه موهاي بلند دارم و نجّار خيلي خوبي هم هستم
و تو صندل هم خيلي خوب به نظر ميام
عزيزم ، هيچ کسي با صندل خوب به نظر نمياد
همچنين اين موضوع هيچ ربطي به ما نداره و پرسيدنِش هم بياَدبيه پس نپرس
ـ باشه ؟ ـ باشه
به نظر ميرسه که به يه آدمِ نفوذي نياز داري که از "پيلار" اطّلاعات به دست بياره
دو صفر شيش
ـ 006 ؟
حالا هر چي
... نکته اينجاست که
من اسپانيايي بلدم و هيچکس انتظار اينو از عمويِ خارجيِ جذّاب نداره
پس شايعات رو برات ميارم
"يا ما که تو اسپانيايي رَوون هستيم ميگيم "چيزمه
"تو اسپانيايي رو روون صحبت نميکني "اشنايدر
تو هم نميکني
خواهرم اوناهاش
خودِ شيطان
... با چشم هاي مارمولکي ، چنگالهاي کَرکَسگونه
و ريشههاي مويِ خاکستري
من اينجام
اوفليا" ، حالا بلاخره ميتوني در آرامش بخوابي"
ميتونم از پَسِش بَر بيام
مامان ، تو گفتي که عذرخواهي ميکني
باشه
وارد ميشم
"ـ "ميرتا "ـ "ليديا
"ـ "استرليتا ـ سلام
واي خدا ، کُلّي چيز براي تعريف کردن هست
طلاق گرفتم ، الان قويتَرم
تو سال 2007 مدل مويِ برزيليِ صافرو امتحان کردم امّا رسيدگي بهش سخت بود
چي کار داري ميکني ؟
با فِرهاي طبيعيم دارم ميترکونم ، خوشت نمياد ؟
نه ، منظورم حرف زدن با منه ، ما اجازهشو نداريم
ـ اَمن نيست ـ آهان
مشکلي نيست ، با مادرم صحبت کردم
اون همين الان داره همه چيزو درست ميکنه
و بعدش ما ميتونيم مثل قديمها با هم وقت بگذرونيم
اگر دوباره نزديک تابوت بشه اين دفعه هُلِش ميدم اون تو
ـ واقعاً ؟ ـ نه
نميدونم الان چه اتّفاقي افتاد
امّا... اين داستان امروز تموم ميشه
ما دوباره با هم خواهيم بود
قولهايي نده که نتوني نگه داري
و من عاشقِ فِرهات هستم
هميشه بودم ، هميشه هستم
مامان ، فکر کردم که قراره از خاله "ميرتا" عذرخواهي کني
... صبور باش
همهي اينها به زودي تموم ميشه
از اون لَحنِ صحبت خوشم نيومد
"سلام "پيلار
النا" ، چطوري عزيزم ؟"
من همجنسگرام
در جشن 15 سالگيم بيرون اومدم
آره ، ميدونم ، خودم اونجا بودم
با وانتم ماشين مادرت رو باطري به باطري کردم
خب ، مدرسه چطوره ؟
خب ، به عنوان يه دانش آموزِ همجنسگرا خيلي عاليه
... من يه "ا. ه. د" راه انداختم ، اتّحاد همجنسگرا-دگرجنسگرا
چونکه هيچکس به خاطرِ چيزي ... که هست نبايد خجالت بکشه
که همجنسگرا بودنِه
اين عاليه دختر
خب ، تو چطوري ؟
... خب ، خالهم تازه فوت شده پس
درسته
درسته ، درسته
... اوه ببين ، هَر کَسِ ديگهاي
اوفليا"يِ بيچاره"
ميدونم ، ميدونم
چشمبندِ پولکدار ، حرکت جالبي بود
"پاپيتو"
زيادي آدم اين دور و بَره
وقتشه کاري که صحبت کرديم رو انجام بدي
نه
خواهش ميکنم ، بايد راهِ ديگه اي باشه
راهِ ديگه اي نيست
کسي ميخواد عکس منو در مراسم رقص آخرِ سال ببينه ؟
من و يه دخترِ کوبايي که احتمالاً باهاش ازدواج خواهم کرد
فقط به موهام دست نزنيد
No comments yet. Be the first to leave one.