لومړۍ 200 کرښې.
برگه های طلاق روی میـزه
بعدا امضاش کن
هرچــی که تو خونمـونه مال تو،حضانت پسرمون با من،بعد ازینکه 18 سالش شد اجازه میدم برگرده پیشت
اونوقت میتونه باقی مونده ی عمـرت ازت حمایت کنه
و اینکه، بعد ازینکه رفتی درو پشت سرت ببند
خسته ام، میخوام بخوابم
این خونه فقط سه تا اتاق داره،انتظار داشتی چطور تقسیمش کنم؟
دینگ رنجیان پدرت در مورد من اشتباه قضاوت کرد ایرادی نداره اما تو اجازه نداری بی انصاف باشی
اینجا خونه ی جدیدمه، یه نگاه به اطراف بنداز هرچی که اینجاست...گرون ترین و جدید ترین مدلـه
بر اساس اخباری که به دستمان رسیده،شرکت مشهور غذا و نوشیدنی، کمپانی ژن،در حال برنامه ریزی برای سازماندهـی مجدد است
درخواست عــزل رئیس سابق،امـروز رسما پیشنهاد شد
ژای تائو، رئیس و عضو هیئت مدیـره ی شرکت ژن از پذیـرش مصاحبه ی ما امتناع ورزید
نایب رئیس شرکت، خانم چیـن بیان کرد این اقدام تنها بخاطر عدم وجود گزینه ی بهتر برای ریاست انجام شد
با توجـه به وضعیت سلامتی رئیس ژای و همچنین دیگـر فاکتورها منجـر به
...نا توانی ایشان در اداره ی مسائل مربوط به
از کی تا حالا مسائل مربوط به شرکت ژن به من ربط پیدا کرده؟
به تو ربطی نداره اما مستقیما روی من تاثیر میذاره
خب یه فکـری برای نگه داشتن صندلیت بکن
میتونی به دست و پای رئیس سابقت بیوفتی بهش التماس کنی
آره، درسته اما این تنها گزینه ی روی میز نیست
خب بگو ببینم چه راهـی؟
اگه اون 15 % سهام تو دست ما باشه
اونوقت ژای تائـو همچنان رئیس میمونه، تو هم پـسر رئیس
و من هم مدیــر آن باقی میمونم
فراموشــش کن، تو از هیچی خبـر نداری
اون سهامدار، سهامــشو به پدرم نمیفـروشه
نمیدونم اون زمان چه اتفاقی افتاد اما مطمئنم نمیشه روی اون سهام حساب کرد
اون سهام غیرقابل دستیابـیه، والا پدرم خیلی وقت پیش چین ژن رو با تیپا از شرکت پرت میکرد بیرون
من که نگفتم پــدرت سهامـو بخـره
پس کی؟
خل شـدی؟ رو چه حسابی باید همچین کاری کنم؟
که بهش کمک کنم؟ مثل یه پـسر خوب؟
اون دیگه پدرم نیست، خودش با زبون خودش گفت
برای پـدری که با پسـرش مثل معامله ی تجاری رفتار میکنه نباید عذاب وجدان داشته باشم، مگه نه؟
من که همچین حرفی نزدم، نگفتم که نقش فـرزند صالح رو بازی کنی
میخوام تو هم باهاش مثل یه تاجـر رفتار کنی
منظورت چیه؟
تو پسر باهوشـی هستی...مطمئنم خودت متوجه میشی
خانــوم
دفتـر تانگ شیائو گانگ اینجاست؟
کـی؟ - پرسیدم دفتر تانگ شیائو گانگ اینجاست یا نه؟ -
از قبل وقت گرفتین؟ - نه، فقط میخوام ببینمش -
اگه از قبل هماهنگ نکرده باشید....امکانش وجود نداره
نمیتونم؟ باشه بهتره وقتمو با حرف زدن با تو تلف نکنم
خودم دنبالش میگردم - جناب داری چیکار میکنی؟ -
یکی اومده تو رو ببینه، آره یکی اومده سراغت - زنگ بزن نگهبان -
خیله خب،ببینم چه غلطی میکنی؟ - جناب -
شما اجازه ندارید برید داخل - باورم نمیشه که نمیتونی کاری کنی -
باید تانگ رو به سزای اعمالـش برسونی - آقا شما نمیتونید برید داخل -
درست نمیگم؟ - آقا -
جمـع همه جـــمعه
خوبه خوبه عالی شد
خدای من، چیکار میکنید؟
بذارید بهتون بگم، بنده امروز به اینجا اومدم تا براتون جشن بگیرم
امــروز روز فرخنده و بزرگی برای شرکت تانگ شیائو گانگــه
چیکار میکنه؟ - این چه کاریه؟ -
اگه حرفـی برای گفتن داری پس حرفــتو بزن، اینجا کلی آدم نشسته
میپرسی دارم چیکار میکنم؟
آخه چندبار بهت بگم؟ اومدم اینجا جشن بگیرم
تانگ شیائو گانگ
عجب مـرد با عرضه ای هستی، آفـرین به تو
همســر دوست ده ساله ات، همســر برادرتــو دزدیدی؟
واقعا که رودست نداری، تحسینت میکنم
بهت احترام میذارم
تانگ شیائو گانگ
اگه جرأتشـو داری بیا بیرون از سوراخی که توش قایم شدی
بیا بیـرون، میخوام دو کلوم باهات حرف بزنم
تمام افـراد شرکتت اینجا هستن
نکنه دلت میخواد آبـروت جلوی همه بره؟
دارم منفجـر میشم
دینگ رنجیان
زود باش برو اونجا
ما لباساتـو شستیم، واست غذا پختیم، اونوقت تو چیکار کردی؟
اینهمــه سال به همســر برادرت چشم طمع داشتی؟ شرم و حیا سرت نمیشه؟
نکنه وجدانــتو سگ خورده؟
اینه جای دستت درد نکنه؟
چیکار میکنی؟خودتـو خوار و خفیف نکن، خجالت آوره،بریم خونه؟ - خجالت آور؟ -
من نه دزدی کردم نه از پشت به کسی خنجـر زدم،اومدم اینجا عدالتـو برقرار کنم، نگران چی هستی؟
شـر به پا نکن - خدا داره ازون بالا مارو نگاه میکنه -
میخوام تا آخـر خط با این آدم رزلی که مغز فاسد و خرابی داره بجنگم
بابا، فعلا که نظـم عمومـی رو بهم ریختی
تانگ شیائو گانگ همین که تا الان از دستت شکایت نکرده بهت لطف کرده
واقعا حالم ازین شخصیت بـزدل و بازنده ات بهم میخوره
این چه پسـریه که تربیت کردم؟
به جهنم، خودم زندگیـمو میذارم وسط - بابا -
یکم برای شـأن لین یویی احترام قائل شو
رئیس چیـن، کارتون حرف نداشت - درسته درسته -
واقعا که معرکـه است
اومدی اینجا چیکار؟
اومدم بهت بگم که میخوام برم بوداپست
بـری اونجا چیکار؟
که اون 15درصد سهامـو پس بگیرم
همین الانـشم گند زدی به همه چی
احتیاجــی به کمکت ندارم
نـه، اینکارو بخاطر خودم انجام میدم
...اینجا
الــو؟ مان یــی؟
آره، منم بابابزرگ
هـی دلت واسه بابابزرگ تنگ نشده؟
دلت برات تنگ شده
همیـشه کل روز باهم بازی میکردیم
حالا مجبورم تنهایی بازی کنم
مامان حتی اجازه نمیده هم کلاسیامو بیارم
گوش کن ببینم پسـر، مامانت الان خونه است؟
اون معمولا دیـروقت برمیگرده خونه
الان خونه تنهام
خب بهتر ازین نمیشه
پس بیا بیرون، من منتظرتم
امـروز، بابابزرگ میخوام کل روز باهات بازی کنه
عالـیه
نمیشه، مامانم گفت وقتی خونه تنهام درو به روی غریبه ها باز نکنم
چی داری میگی؟ مگه من غریبه ام؟
بگو ببینم من کی ام؟ من پدربزرگتم
مامانت میتونه واسه زمین و آسمون قانون تعیین کنه اما نمیتونه جلوی دیدن ما رو بگیره،مگه نه؟
درسته درسته، راستی
بابات برای مامانت سس تندی که عاشقش بود رو درست کرده
الان با خودم آوردمش
پس بین خودمون بمونـه،کسی نباید رازی که بین ماست رو بفهمه
نگران نباش، این یه رازه، حالا بیا بیرون تا چشمت به جمال بابابزرگ روشن بشه
الساعه خدمت میرسم
این چـه کاریه لین یویی؟ جلوی منو میگیری؟
مگـه من دزدی چیزی هستم
بابابزرگ
مان یی، مان یی
داشتم از دلتنیگت میمردم، دل تو هم واسه بابابزرگ تنگ شده بود؟
تنگ شـده
تو کدوم خونه زندگی میکنی؟ بابابزرگتـو راهنمایی کن
سه تا سوال ازت دارم
واقعا تصمیم گرفتی که بری بوداپست؟
نقـشه ای داری؟
نخـیر
پس از کجا میخوای پولــشو گیر بیاری؟ از جیب بابات یا از شرکتت؟
هیچ ایده ای ندارم
ژای ژیـوی، پس واسه چه کوفتی میخوای بری بوداپست؟
آها لابد میخوای بری اونجا بگی پسـر آقای ژای هستی و امیدوار باشی که اونا سهامـو دو دستی بهت تقدیم کنن،آره؟
خـب هر سه تا سـوالتـو پرسیدی؟ دلم نمیخواد آخـریو جواب بدم
دو تا بلیط رزور کن، منم باهات میام - به روی چشم -
قصد نداری بپـرسی واسه چی میخوام بیام؟
بهرحال جوابی نمیدی که باب میل من باشه
بگو ببینم چی دوست داری بشنوی؟
دلم میخواد بشنوم که بخاطر من میخوای بیایی
بخاطر خودم میخوام بیام، اگه چین ژن بتونه جایگاه پدرتو تصاحب کنه
اونوقت دو سال زحمــتم به باد فنا میره
دلم نمیخواد بشینم خونه و دست رو دست بذارم اونوقت جنابعالی تو بوداپست گند بزنی به همه چی
به چی میخندی؟
آن چینگهوان، زیادی به خودت اطمینان داری
پس به کی اطمینان داشته باشم؟ به کسی که نمیدونه قراره چیکار کنه؟
خانم همه چیـز دان، شما چه نقشه ای تو سرت داری؟ بگو تا بشنویم
دارم بهش فکـر میکنم
...این خونه...این خونه خیلی
همچین آش دهن سوزی نیست، یه خونه ی معمولیه دیگه
بابابزرگ بشین
باشه
بابابزرگ، میرم برات آب میوه بیارم
نیازی نیست، فعلا چیزی میل ندارم، بشین، بشین پسرم
بابابزرگ میخواد چندتا سوال ازت بپرسه
بپـرس بابابزرگ
به نظــرت زندگی اینجا قشنگ تـره یا پیش بابا و بابابزرگت؟
هـردوش یه نکات مثبتی داره
آخه اینجا چه مزیتی داره؟ زیادی بـزرگـه، فقط با نگاه کردن بهش آدم احساس تنهایی میکنه
اصلا نمیشه اسمـشو خونه گذاشت، جایی که ما قبلا زندگی میکردیم
یه خونـه ی کوچیک و نقـلی بود،میشد اسمشو گذاشت خونه و آدمایی که توش زندگی میکردن رو خانواده، نه اینجا
اینجا خونــه ی راحت و آرومـیه
کجاش راحتــه؟ فقط یکم بزرگ تره،اونقدر که همه جاش خالـیه
آخه بزرگ بودنش به چه دردی میخوره، بیشتر شبیه به یه انبـاره تا خونه
اونچه که اهمیت داره روابــطه اعضای خانواده است، متوجهی؟
بگذریــم، بگو ببینم تانگ چطور باهات رفتار میکنه؟
بدک نیست، عمو تانگ یه راننده برام گذاشته تا منو ببره مدرسه و برگردونه
اون بهم گفت اینطوری میتونم بیشتر بخوابم و سلامت به مدرسه برسم،تازه یه پیانوی بزرگ هم برام خریده
کافیه کافیه
پیانـوی بزرگ؟ آخه پیانو به چه درد تو فسقل بچه میخوره؟ اون پیانو واسه آدم بزرگاست.تو بلدی پیانو بزنی؟
فکر میکنم پول زیادی داره بلد نیست چطور خرجش کنه،با این کاراش میخواد قمپز در کنه
بابابزرگ نگران نباش، هیچکس نمیتونه جای شما و بابا رو تو قلبم بگیره
بابابزرگ منتظر شنیدن این حرف بود، واقعا نیاز داشتم بهش
کوچولوی من قربونت برم، بعدا به عنوان جایــزه
میبرمت خونه و باباتو مجبور میکنم یه غذای خوشمـزه برات درست کنه
احتیاجی نیست بابابزرگ، مامان گفته امشب شام قراره بریم بیرون
غذای بیرون که به خوشمزگی دستپخت پدرت نیست، به علاوه غذای بیرون اصلا سالم نیست
راستی، بگو ببینم چند وقته دستپخت باباتو نخوردی؟
اگه منـو ببری خونه اونوقت جواب مادرمو چی بدم؟
بــزدل، ای بــزدل، دقیقا مثل بابات یه تخم مرغ کوچولوی ترسویی
خب بابامه دیگه، مگه غیر اینه؟ - درست میگی -
راستـی مان یی، یه سوال خیلی مهم هست که میخوام ازت بپرسم
پدر و مادرت قراره به زودی از هم جدا شن، دوست داری با مامانت زندگی کنی یا با پدرت؟
چرا همه ی آدم بزرگا همچین سوالی میپرسن؟
من اصلا دلم نمیخواد اونها از هم جدا شن
البته، میخوام بدونم چی تو سرت میگذره؟
مگه یه بچه مثل من میتونه تصمیم بگیره؟
حق با توئه، راستی سس تند مورد علاقه اتُ آوردم
خب من دیگه میـرم،همش مال شما
بابابزرگ، یه ظرف کافیه
یه ظرف کافی نیست، تو همیشه یه عالمه سس میخوری
دفعه ی بعد بیشتر برات میارم، ممکنه دیگه نتونم بیام داخل
بابابزرگ، من و مامان به ندرت تو خونه غذا میخوریم
عمـو تانگ همیشه مارو میبره بیرون اگه نتونیم تمومـش کنیم اونوقت حیف میشه
تو خونه ی به این بزرگی یه یخچال پیدا نمیشه؟ اگه بذاریش تو یخچال اونوقت فاسد نمیشه
یخچال اونقدر پـره که جا نداره، با خودت برش گردون بابابزرگ
باشه باشه، فقط یه ظرف برات میذارم
خب من دیگه باید برم...راستی هر وقت
دلت خواست بخـوری بهم زنگ بزن الساعه برات میفرستم
No comments yet. Be the first to leave one.