لومړۍ 200 کرښې.
«این پسر...
و این دختر...
...آنطور که باید و شاید در این دنیا فرصت این را پیدا نکردند...
...تا داستان خود را بازگو کنند»
«آنها در شب زندگی میکنند»
«به کارگردانی: «نیکلاس ری
میدونستم اون تایر پنچر میشه
تو زیادی حرف میزنی
آقا... خواهش میکنم
- حالا چیکار کنیم؟ - باید بریم سراغ اون یکی برادرت
باید پولهایی که قایم کردی رو برداریم یالا... باید بریم
- زود باشین، باید بریم پاش درد میکنه -
- چقدر دیگه مونده؟ - ده، پونزده مایل
شما دو تا برین یه گوشه کناری قایم شو...
...یکی از ما شب برمیگرده با چراغ بهت علامت میدیم
بهتره خونسردیت رو حفظ كنی
حواسم هست
یه وکیل تو تولسا دارم که باید ببینمش
- مشکلی پیش اومده؟ - ممکنه
تو کی هستی؟
این اطراف زندگی میکنی؟
ممکنه
اخیرا دو تا مهمون داشتی، نه؟
بخاطر جراحت پات که لنگ نمیزنی، درسته؟
ممکنه
یه سری وسایل دیگه هم هست که باید ببرم
سوار شو وگرنه جفتمون سینه پهلو میکنیم
باید خیلی بهشون خوش گذشته باشه که الان فرستادن دنبالم
تو کی هستی؟
اینو برای تو فرستادن... سوار شو
من وسایل رو میارم
از بین درختا که بری به کلبه میرسی
ببین کی اینجاست
سلام، پسر خیلی طول کشید تا برسی
مگه چیکار داشتین میکردین، شنا؟
با مابلی آشنا شو... برادر چیکاما
گفتم که پیداشون میکنه
- مثل راسو میمونه... دختر خودمه - خسته ای؟
ببخشید از اینکه زیاد منتظر موندی راه دیگهای نداشتیم
بیا... اینو روی اون پانسمان بپوشی بهتره
قابلی نداشت
هزار دلار برای یه ماشین کار کرده کافیه؟
ممکنه
نمیشه گفت با این وضعی که پیش اومده...
باید دخترم باشه
سلام، دوشیزه کیچی
اینم ۵۰۰ تا روش هزار و پونصد تا برای ماشینه
یه موقع نری با یه قراضه برگردی... حداقل نه با این پول
هزار و پونصد دلار برای یه ماشین دست دوم؟
درسته
همه به همین قیمت میفروشن؟
- این که از دزدی بانک هم بدتره اونا دزد هستن، مثل خود ما -
لباسا رو یادت نره
به متی بگو اولین پول قلمبهای که در آوردیم شوهرشو آزاد میکنیم
- اگه بهش اینو نگی، نمیادش پس حتما بهش میگم -
بعدا میبینمتون رفقا
سعی میکنم تا قبل از فردا شب با متی برگردم
هی، داداش بزرگه مست نکنی
- من؟ - آره، تو
من یه قطره هم نمیخورم... حتی یه قطره
معلومه که نمیخوره
ما حواسمون به رفیقامون
میدونم...تی-داب
کیچی، حواست به تعمیرگاه باشه، خب؟
بعدا میبینمتون
حواست به تعمیرگاه باشه
تو عمرش از این کارها نکرده... برادر خودمه میشناسمش
دیدین چطوری نگاه میکرد؟
خیلی دلش میخواد بدونه اون پولها رو کجا قایم کردم
نمیتونی اون بخاری رو روشن کنی؟
اگه میدونست تا حالا اونا رو هم قاپیده بود، نه؟
شما یادش بدین، دوشیزه کیچی
اون از یه همچین وسیله ای سر در نمیاره
بفرما
ممنون
اون پسره یکم مبادی آدابـه مگه نه؟
روحش خیلی لطیفه ولی سر نترسی داره
بنظر من سرش هیچ مشکلی نداره
اون دختر چیز زیادی از ما نمیدونه
مادرش هم همینجوری بود یهجور رفتار میکرد انگار ملکه رومانی
مادر کیچی؟
میدونی چیکار کرد؟ با یه یارویی فرار کرد الانم دارن یه نمایش رو میچرخونن
فعلا مهم اینه که پول کم آوردیم... هنوز هزار تا کم داریم
هی، درباره ما نوشتن
"فرار از زندان فارم"
فرار ۳ زندانی محکوم به حبس ابد امروز توسط واردن گیلورد
...از زندان ایالتی فارم گزارش شد
فراریها که در حین فرار یک کشاورز را ربوده بودن ال...
"المو مابلی "یک چشم
همیشه به "یک چشم" اشاره میکنن
آر.تی. واترز، کشاورز مزبور توصیف کاملی از این سه مرد کرده...
...که به زور اسلحه ماشین او را مصادره کردند
باید همونجا با اسلحه مخش رو میترکوندم
چیکاما، بیا اینجا فقط در مورد همین حرف میزنن
این سالن رقص تو میدوبروک رو میشناسی؟
معلومه میشناسم یه زمان پاتوق خودم بود
فردا قراره اونجا یه تكونی به خودشون بدن
فقط کافیه بریم اونجا تا سرمایه کار زلتون جور بشه؟
یکشنبه شب؟ ...ممكنه
یک چشم... نمیدونم چرا همه صفحه رو به ما اختصاص ندادن
کاشکی دو خط بیشتر نمینوشتن
روزنامهها میتونن خیلیها رو تحریک کنن
تا چند روز دیگه چیزهای زیادی برای چاپ پیدا میکنن
سه نفر مثل ما؟
میتونیم به هر بانکی که فکرشو بکنی دستبرد بزنیم... هر بانکی
- تا حالا چند تا بانک زدی؟ به اندازه کافی -
منم یه چند تایی زدم
خیلی خوش شانسی پسر ...با آدمهای واردی همسفر شدی
سه نفر برای یه بانک کافی هستن... ما هم سه نفریم
ما خیلی سریع حرکت میکنیم... میتونی پا به پای ما بیای؟
- من؟ - آره، تو
من میتونم با هر شرایطی خودم رو وفق بدم
شاید
قبلا هم خودتو با کشتن یه نفر وفق دادی، مگه نه؟
مگه نه؟
آره
البته که این کار رو کردم
برو تو
درو ببند
برو پایین
گشت بزرگراه... هر شب همین موقع
مرسی
فکر نمیکنم خیلی طرز صحبت با زنها رو بلد باشم...
چند سالته؟ بیست و سه سال
چند وقت توی اون زندان بودی؟ هفت سال
چیکاما درباره من چی بهت گفته؟
برگشتن؟
فکر کنم دیگه خیالت راحت شد بالاخره یه چیزی رو داغون کردی
خفه شو
فکر کنم بهت گفتم مست نکنی
آره، شرایط سختی داشتم
با این وضعی که رانندگی میکرد معلومه شرایط سختی داشته
خفه شو
- سلام، متی - از این بهتر کسی نبود بفرستی دنبالم؟
خفه شو
شرایط سختی داشتم
همه کارها رو ردیف کردم... همونجور که گفتی
هی، خوشحالم میبینمت متی
چند تا نقشه داریم که باید روشون فکر کنیم
شانس آوردیم توی مسیر کسی رو زیر نگرفت
اینجوری که رانندگی میکرد آماده بودم از ماشین بپرم
خفه شو
بووی، بهتره چرخشو عوض کنی یه نگاهی هم بهش بندازی
برادرم چطوره؟
- هنوز همونجاست - میدونم
- اونو دیدیش؟ آره -
چیکاما
شرایط سختی داشتم
بیا
الان لیز میخورم
خودم هواشو دارم
دختر خودمه
کیچی
کیچی؟
دخترم کجاست؟
کیچی؟
پدرتو دوست داری؟
تو چطور؟
نه خیلی
- واقعیت داره که مادرت با یکی دیگه در رفته؟ - آره
اونی که مادرم باهاش رفت صاحب یه سالن بیلیارد بود
با پدرم خیلی میرفتیم اونجا
یه شب با اون دعواش شد
من فکر میکردم اونم جزو بازیه
آخه هیچ بازی بیلیاردی بدون دعوا تمام نمیشد
پدرم چوب بیلیارد دستش بود...
...ولی اون یه اسلحه داشت
پدرم چرخید طرف من انگار میخواست چیزی بگه
صورتش رو دیدم... سفید شده بود
انگار میخواست گریه کنه
بعد خون از چشماش سرازیر شد
بعد از اون مادرم رفت با قاتل پدرم زندگی کنه
سیگار داری؟
خیلی سیگار میکشی
ولش کن دیگه نمیخوام
منم نداشتم
اوضاعش چطوره؟
خوبه
میخواستم مطمئن شم حالتون خوبه حال جفتتون
جایی برای نگرانی نیست
چیکاما
بهتره زودتر تمامش کنی... یه سفر در پیش داریم
با آدمهای خوبی همسفر شدی
فکر میکنم مجبور شدی از زندان فرار کنی
دیدم نباید بیشتر از این وقتمو تلف کنم
برام هیچ سودی نداشت
بیرون از زندان حتی هوا یه بوی دیگه میده فكر میكنی کجا میخوان ببرنت؟
چیکاما همیشه دنبال دردسره با اینکه عموی منه
درسته، اون یکم خشنه ولی تی-داب آدم مطمئنیه
شاید
اگه تو دردسر نمیفتادم میدونی دلم میخواست چیکاره میشدم؟
دلم میخواست یه پمپ بنزین داشتم... با یه تعمیرگاه، بغلش
برای تو زیادی یکنواخته
تو دنبال یه زندگی پر هیجانی
خودتم نمیدونی چی میخوای
تو در مورد من اشتباه میکنی، دوشیزه کیچی
تی-داب وقتی توی زندان بودیم اینو توی روزنامه خوند، میبینی؟
این حکم دیوان عالی ایالات متحده ست
این آدمی که دربارهش نوشتن شناخته شده بخاطر جنایت مجرم
دوران محکومیتش هم اندازه منه
No comments yet. Be the first to leave one.