They Live by Night

They Live by Night

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

They Live By Night 1948 BluRay Remux Criterion 1080p AVC FLAC 1 0-PJX
د لخوا تبصره SubAvaliHa

تګونه

BluRay
1080
REMUX
x265
HEVC
x264
720p
720
AC3
په خپور شو: 2024-03-08
ډاونلوډونه: 78
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

‫«این پسر...

‫و این دختر...

‫...آن‌طور که باید و شاید ‫در این دنیا فرصت این را پیدا نکردند...

‫...تا داستان خود را بازگو کنند»

«آن‌ها در شب زندگی می‌کنند»

«به کارگردانی: «نیکلاس ری

‫می‌دونستم اون تایر پنچر می‌شه

‫تو زیادی حرف می‌زنی

‫آقا... خواهش می‌کنم

‫- حالا چی‌کار کنیم؟ ‫- باید بریم سراغ اون یکی برادرت

‫باید پول‌هایی که قایم کردی رو برداریم ‫یالا... باید بریم

‫- زود باشین، باید بریم پاش درد می‌کنه -

‫- چقدر دیگه مونده؟ ‫- ده، پونزده مایل

‫شما دو تا برین ‫یه گوشه کناری قایم شو...

‫...یکی از ما شب برمیگرده با چراغ بهت علامت میدیم

‫بهتره خونسردیت رو حفظ كنی

‫حواسم هست

‫یه وکیل تو تولسا دارم که باید ببینمش

‫- مشکلی پیش اومده؟ ‫- ممکنه

‫تو کی هستی؟

‫این اطراف زندگی میکنی؟

‫ممکنه

‫اخیرا دو تا مهمون داشتی، نه؟

‫بخاطر جراحت پات که ‫لنگ نمیزنی، درسته؟

‫ممکنه

‫یه سری وسایل دیگه هم هست ‫که باید ببرم

‫سوار شو وگرنه ‫جفتمون سینه پهلو میکنیم

‫باید خیلی بهشون خوش گذشته باشه که الان فرستادن دنبالم

‫تو کی هستی؟

‫اینو برای تو فرستادن... سوار شو

‫من وسایل رو میارم

‫از بین درختا که بری به کلبه میرسی

‫ببین کی اینجاست

‫سلام، پسر ‫خیلی طول کشید تا برسی

‫مگه چی‌کار داشتین میکردین، شنا؟

‫با مابلی آشنا شو... برادر چیکاما

‫گفتم که پیداشون میکنه

‫- مثل راسو میمونه... دختر خودمه ‫- خسته ای؟

‫ببخشید از اینکه زیاد منتظر موندی راه دیگه‌ای نداشتیم

‫بیا... اینو روی اون پانسمان بپوشی بهتره

‫قابلی نداشت

‫هزار دلار ‫برای یه ماشین کار کرده کافیه؟

‫ممکنه

‫نمیشه گفت ‫با این وضعی که پیش اومده...

‫باید دخترم باشه

‫سلام، دوشیزه کیچی

‫اینم ‫۵۰۰ تا روش ‫هزار و پونصد تا برای ماشینه

‫یه موقع نری با یه قراضه برگردی... حداقل نه با این پول

‫هزار و پونصد دلار ‫برای یه ماشین دست دوم؟

‫درسته

‫همه به همین قیمت میفروشن؟

‫- این که از دزدی بانک هم بدتره اونا دزد هستن، مثل خود ما -

‫لباسا رو یادت نره

‫به متی بگو اولین پول قلمبه‌ای که در آوردیم ‫شوهرشو آزاد میکنیم

‫- اگه بهش اینو نگی، نمیادش پس حتما بهش میگم -

‫بعدا میبینمتون رفقا

‫سعی میکنم تا قبل از فردا شب با متی برگردم

‫هی، داداش بزرگه ‫مست نکنی

‫- من؟ ‫- آره، تو

‫من یه قطره هم نمیخورم... حتی یه قطره

‫معلومه که نمیخوره

‫ما حواسمون به رفیقامون

‫میدونم...تی-داب

‫کیچی، حواست به تعمیرگاه باشه، خب؟

‫بعدا میبینمتون

‫حواست به تعمیرگاه باشه

‫تو عمرش از این کارها نکرده... برادر خودمه میشناسمش

‫دیدین چطوری نگاه میکرد؟

‫خیلی دلش میخواد بدونه اون پول‌ها رو کجا قایم کردم

‫نمیتونی اون بخاری رو روشن کنی؟

‫اگه میدونست ‫تا حالا اونا رو هم قاپیده بود، نه؟

‫شما یادش بدین، دوشیزه کیچی

‫اون از یه همچین وسیله ای ‫سر در نمیاره

‫بفرما

‫ممنون

‫اون پسره یکم مبادی آداب‌ـه ‫مگه نه؟

‫روحش خیلی لطیفه ولی سر نترسی داره

‫بنظر من سرش هیچ مشکلی نداره

‫اون دختر چیز زیادی از ما نمیدونه

‫مادرش هم همینجوری بود یه‌جور رفتار میکرد ‫انگار ملکه رومانی

‫مادر کیچی؟

‫میدونی چی‌کار کرد؟ با یه یارویی فرار کرد ‫الانم دارن یه نمایش رو میچرخونن

‫فعلا مهم اینه که پول کم آوردیم... هنوز هزار تا کم داریم

‫هی، درباره ما نوشتن

‫"فرار از زندان فارم"

‫فرار ۳ زندانی محکوم به حبس ابد امروز توسط واردن گیلورد

‫...از زندان ایالتی فارم گزارش شد

‫فراریها که در حین فرار ‫یک کشاورز را ربوده بودن ال...

"المو مابلی "یک چشم

‫همیشه به "یک چشم" اشاره میکنن

‫آر.تی. واترز، کشاورز مزبور ‫توصیف کاملی از این سه مرد کرده...

‫...که به زور اسلحه ‫ماشین او را مصادره کردند

‫باید همونجا با اسلحه مخش رو میترکوندم

‫چیکاما، بیا اینجا ‫فقط در مورد همین حرف میزنن

‫این سالن رقص ‫تو میدوبروک رو میشناسی؟

‫معلومه میشناسم ‫یه زمان پاتوق خودم بود

‫فردا قراره اونجا ‫یه تكونی به خودشون بدن

‫فقط کافیه بریم اونجا ‫تا سرمایه کار زلتون جور بشه؟

‫یکشنبه شب؟ ...ممكنه

‫یک چشم... نمیدونم چرا ‫همه صفحه رو به ما اختصاص ندادن

‫کاشکی دو خط بیشتر نمینوشتن

‫روزنامه‌ها میتونن ‫خیلی‌ها رو تحریک کنن

‫تا چند روز دیگه ‫چیزهای زیادی برای چاپ پیدا میکنن

‫سه نفر مثل ما؟

‫میتونیم به هر بانکی که فکرشو بکنی دستبرد بزنیم... هر بانکی

‫- تا حالا چند تا بانک زدی؟ به اندازه کافی -

‫منم یه چند تایی زدم

‫خیلی خوش شانسی پسر ‫...با آدم‌های واردی همسفر شدی

‫سه نفر برای یه بانک کافی هستن... ما هم سه نفریم

‫ما خیلی سریع حرکت میکنیم... میتونی پا به پای ما بیای؟

‫- من؟ ‫- آره، تو

‫من میتونم با هر شرایطی خودم رو وفق بدم

‫شاید

‫قبلا هم خودتو ‫با کشتن یه نفر وفق دادی، مگه نه؟

‫مگه نه؟

‫آره

‫البته که این کار رو کردم

‫برو تو

‫درو ببند

‫برو پایین

‫گشت بزرگراه... هر شب همین موقع

‫مرسی

‫فکر نمیکنم خیلی ‫طرز صحبت با زن‌ها رو بلد باشم...

‫چند سالته؟ ‫بیست و سه سال

‫چند وقت توی اون زندان بودی؟ ‫هفت سال

‫چیکاما درباره من چی بهت گفته؟

‫برگشتن؟

‫فکر کنم دیگه خیالت راحت شد ‫بالاخره یه چیزی رو داغون کردی

‫خفه شو

‫فکر کنم بهت گفتم مست نکنی

‫آره، شرایط سختی داشتم

‫با این وضعی که رانندگی میکرد معلومه شرایط سختی داشته

‫خفه شو

‫- سلام، متی ‫- از این بهتر کسی نبود بفرستی دنبالم؟

‫خفه شو

‫شرایط سختی داشتم

‫همه کارها رو ردیف کردم... همونجور که گفتی

‫هی، خوشحالم میبینمت متی

‫چند تا نقشه داریم ‫که باید روشون فکر کنیم

‫شانس آوردیم توی مسیر کسی رو زیر نگرفت

‫اینجوری که رانندگی میکرد ‫آماده بودم از ماشین بپرم

‫خفه شو

‫بووی، بهتره چرخشو عوض کنی یه نگاهی هم بهش بندازی

‫برادرم چطوره؟

‫- هنوز همونجاست ‫- میدونم

‫- اونو دیدیش؟ آره -

‫چیکاما

‫شرایط سختی داشتم

بیا

‫الان لیز میخورم

‫خودم هواشو دارم

‫دختر خودمه

‫کیچی

‫کیچی؟

‫دخترم کجاست؟

‫کیچی؟

‫پدرتو دوست داری؟

‫تو چطور؟

‫نه خیلی

‫- واقعیت داره که مادرت با یکی دیگه در رفته؟ ‫- آره

‫اونی که مادرم باهاش رفت صاحب یه سالن بیلیارد بود

‫با پدرم خیلی میرفتیم اونجا

‫یه شب با اون دعواش شد

‫من فکر میکردم اونم جزو بازیه

‫آخه هیچ بازی بیلیاردی ‫بدون دعوا تمام نمیشد

‫پدرم چوب بیلیارد دستش بود...

‫...ولی اون یه اسلحه داشت

‫پدرم چرخید طرف من ‫انگار میخواست چیزی بگه

‫صورتش رو دیدم... سفید شده بود

‫انگار میخواست گریه کنه

‫بعد خون از چشماش سرازیر شد

‫بعد از اون ‫مادرم رفت با قاتل پدرم زندگی کنه

‫سیگار داری؟

‫خیلی سیگار میکشی

‫ولش کن دیگه نمیخوام

‫منم نداشتم

‫اوضاعش چطوره؟

‫خوبه

‫میخواستم مطمئن شم حالتون خوبه ‫حال جفتتون

‫جایی برای نگرانی نیست

‫چیکاما

‫بهتره زودتر تمامش کنی... یه سفر در پیش داریم

‫با آدم‌های خوبی همسفر شدی

‫فکر میکنم مجبور شدی از زندان فرار کنی

‫دیدم نباید بیشتر از این وقتمو تلف کنم

‫برام هیچ سودی نداشت

‫بیرون از زندان حتی هوا یه بوی دیگه میده فكر میكنی کجا میخوان ببرنت؟

‫چیکاما همیشه دنبال دردسره ‫با اینکه عموی منه

‫درسته، اون یکم خشنه ‫ولی تی-داب آدم مطمئنیه

‫شاید

‫اگه تو دردسر نمیفتادم میدونی دلم میخواست ‫چی‌کاره میشدم؟

‫دلم میخواست یه پمپ بنزین داشتم... با یه تعمیرگاه، بغلش

‫برای تو زیادی یکنواخته

‫تو دنبال یه زندگی پر هیجانی

‫خودتم نمیدونی چی میخوای

‫تو در مورد من اشتباه میکنی، دوشیزه کیچی

‫تی-داب وقتی توی زندان بودیم اینو توی روزنامه خوند، میبینی؟

‫این حکم دیوان عالی ایالات متحده ست

‫این آدمی که درباره‌ش نوشتن شناخته شده بخاطر جنایت مجرم

‫دوران محکومیتش هم اندازه منه

More Farsi Persian subtitles for They Live by Night

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left