لومړۍ 200 کرښې.
سلام, من دایا هستم
من میام اونجا
میتونم یک چیزی ازت بپرسم؟ نه-
مامان؟ بله-؟
چی رو می خوای همین الان بپرسی؟ این-
این چی؟ این که می گفتی هیچ وقت هندوستان نمیریم ، پس چرا حالا داریم میریم؟-
......چونکه... اون داره می میره
کی می میره؟ .....مردی که به مادرت یاد داد چطور برقصه-
.....و چطور زندگی کنه
شاملی-11سال قبل
عشق من, اوه عشق من
چرا دلم پر میکشه؟
کجا طاقت امتحان کردن رو پیدا کنم؟
عشق من, اوه عشق من
بیخیال اون فلفل ها بشو, تو رو می کشند.. بیا, کوفته بخور
من به این زودی نمی میرم, نه تا قبل از اینکه ..هر روزنه ای تو این شهر رو
... با هنر پر کرده باشم
.. اول برو بیرون یک نگاه به دور و بربنداز ...میبینی که
تمام این شهر فکر می کنه تو دیوونه ای....
هنر به شهر نیاز نداره,شهر به هنر نیاز داره
...حالا هر چی.. من برای کلاس فردا میام, اگه حالشو داشته باشم
تو دختر.. خیال کردی بهم لطف می کنی ازم یاد میگیری؟
...اگه ما پول قبض ها رو ندیم اونا برق رو قطع می کنن
دوباره قطع می کنن
بعد من باید قبض بخورم؟
بخور
...بیا - ..بریم
چی, شما هنوز شام نخوردین؟
این اصلا می تونه بدون تو غذا بخوره؟
مامان, چطور با همچین اخاذی زندگی می کنی
....هنوز وقت هست , این آجانتا ی بیخود رو فراموش کن
....چطوره که ایرادی نداره شما لاتا منگشکار و ممتاز با رادیو گوش کنین
اما اگر من آواز بخونم یا برقصم کار بیخودیه؟معلوم هست چی می گین؟
مواظب حرف زدنت باش.. عقلت زایل شده انقدر که رقصیدی
.. بهش میگن حرکات موزون
مامان , چکار می کنی؟
خاله, چکار می کنی؟
بذار برن بیگم مگه چی میشه، فقط یک نمایش کوچیکه
تو هیچ وقت تو آجانتا نبودی, تنها چیزی که من شنیدم رقص و آوازه
خدا میدونه دیگه چکار می کنن...
اگر تو صدای رقص و آواز شنیدی, این همون کاریه که ما باید بکنیم,خاله
ما آماده ی اجرا هستیم
! بیاین تماشا کنین و متعجب بشین
باله ی جدید آجانتا
بیاین, همه بیاین
اون کیه؟
عشق من, اوه عشق من
این احمق دوباره برگشت.. هوی,چکار می کنی؟
مواظب رفتارت باش دختر! اون استیو از مجله ی جغرافیای بین الملل آمریکای.
ازگروه های نمایش هندی عکس میگیره
ممکنه بعدا کارت داشته باشم
.. وقتی کارهات تموم شد ...بهش اطراف رو نشون بده
سلام موهان.. تمام روز به چایی های تو فکر می کردم
هر دوش قابل شما رو ندارن..هم چای و هم هتل.. خوش اومدی..
این استیوه, از آمریکا اومده
برای چی؟
یکم پاکوداس شور بیار لطفا, خیلی داغ باشه
.. الان میارم
پاکوداس و چای.. دو تا..
هی الاغ, در حالی که تو داری پاکوداس سرخ می کنی
.. اون یارو با دخترا وقت میگذرونه ..
.. ما ترتیب ازدواج تو رو دادیم
چی؟
.. با موهان
فردا نمایش رقصت رو تموم کن, ..موهان ترتیب
جشن نامزدی رو برای روز بعد نمایش داده... ..باید بری خرید
من روی زغال داغ قدم بر میدارم اما دارم ادامه میدم
انگار تا الان با غریبه ها زندگی میکردم
منو به خونه ات ببر
دنیای من الان بر علیه من شده
عشق من
دادا, من دارم اشتباه می کنم؟
.. هنر خالص در دل انسانه .. منظور این نیست که تو با صدای دنیا برقصی
.. باید با صدای قلبت برقصی دخترم
.. بالهات رو باز کن و پرواز کن
عشق من, اوه عشق من
عشق من, اوه عشق من
عشق من, اوه عشق من
عشق من, اوه عشق من
..چندین بار از آمریکا زنگ زدم ولی کسی جواب نداد
.....شنیدم که پدر و مادرم از شرم شاملا رو ترک کردن .....
.. هیچ کس نمی دونست که کجا رفتن .. نجمه ازدواج کرد
.. بهم اجازه ندادن هیچ وقت باهاش صحبت کنم ..یا با دادا..
.. فکر کنم خیلی لحظات سختی رو گذرونده بود
از همون لحظه ای که پا مون به آمریکا رسید من و استیو فهمیدیم
.. ما برای هم ساخته نشده بودیم .. ما طلاق گرفتیم اما من حامله بودم
.. با وجود تو.. من دلیلی برای ادامه زندگی پیدا کردم
.. ! من تو آمریکا زندگی جدیدی رو شروع کردم
با تنها کسی که بیشتر از هر چیزی تو دنیا دوست داشتم
دوستت دارم مامان -اوه ممنون ، خودم اینو میدونم
وای خدا ، اون گاوها وسط خیابون چکار میکنن؟ - ! به هندوستان خوش اومدی
مامان اینجا آجانتای؟ این چیزی نبود که تو می گفتی چه اتفاقی براش افتاده؟
من هیچ نظری ندارم
خیلی دیر اومدی.. اون مرده..
دیگه نتونست مقاومت کنه
تا جایی که به دکتر گفت من روی زمین با این تئاتر زنده بودم
حالا می خوام برم تو اسمان بهش برسم
دختر ! دوباره دیر رسیدی؟
چی شده , به نظر ناراحت میرسی؟
.. درتمام این مدت بهت زنگ نزدم
وقتی رفتی آجانتا روح خودش رو از دست داد
..بتدریج دیگه کسی به اینجا نیومد
والدین میترسیدن .. بچه هاشون مثل تو بشن
.. هیچ کس نمی تونه مثل تو باشه
.. کار آجانتا تموم شد دخترم
ببین, من دارم میمیرم
..چطور, چرا , کجا, کی, دیگه وقتی برای این چیز ها نیست
..نه برای من و نه برای آجانتا
دایا, این مردم می خوان آجانتا رو نابود کنن
..برای مقاصد خودخواهانه ..
این معبد قدیمی..
..هنر..
.. من و دکتر گریه کردیم..
..و التماس کردیم ..
.. ولی نتونستیم کاری از پیش ببریم ..
.. اما دایا تو میتونی آجانتا رو حفظ کنی..
.. تا نابود نشه..
برای دو ماه دیگه دستور تخریب آجانتا رو دادن..
کی؟
..آقای راجا
.. آقای راجا کیه که همچین دستوری بده .. آجانتا مال شهره
.. شهر طرف اونه
اما چرا؟ با خراب کردن اینجا چی بدست میارن؟
فروشگاه.. فروشگاه بزرگ.. .. یک عالمه مغازه
آره درسته.. آقای راجا اینطور تصمیم گرفته..
یک بازار قراره جایگزین آجانتا بشه؟
اما آقای راجا کیه که همچین تصمیمی بگیره؟
پدر اون از قبل از استقلال اینجا رو اداره میکرد
..حالا اون همه کاره شده.. خدا میدونه اون در خارج چه درسی خونده ..
اما حالا برگشته و تو انتخابات برنده شده
من میرم ببینمش .. برای آجانتا هیچ اتفاقی نمیوفته
من با اقای ادی سینگ یک ملاقات داشتم
.. دنبال من بیا
جناب شهردار اصلا هستن؟
جناب شهردار نه, آقای راجا
اصلا خبر داره من اینجا منتظرش هستم؟
اصلا خبر داره من اینجا منتظرش هستم؟
من سوزوندمش.
میشه بگین پدرتون بیان؟
متاسفم نمیتونم
گوش کن من 20 دقیقه ی که منتظرم
و اون سه ساله که مرده
اوه , من اینجایم تا آقای راجا ادی سینگ رو ببینم,شهردار
من هنوز اصلا شبیه پدرم نیستم اما هنوز راجا هستم.. پیتزا؟
..خواهش میکنم بشین .. من خودم درستش کردم
.. من از نیویورک اومدم
.. دارم میبینم
من اومدم با شما راجع به تئاتر آجانتا صحبت کنم
آجانتا؟ اوه.. اون خرابه ها؟
ببین , اونجا خرابه نیست
تو که یک طرفدار نیستی؟
اونجا مرکز هنره, نه مرکز مغازه
خیلی ها مثل تو هستن که هر سال میان ....اینجا میخوان یک فعالیت اجتماعی بکنن
و بعد بر میگردن...
.. پیشنهاد میکنم تو هم همین کار رو بکنی..
پس تو می خوای آثار تاریخی شهرمون رو بخاطر هوی و هوس نابود کنی
..روزی که مردم شاملی بخوان
..یک میراث فرهنگی رو زنده کنن خبرت می کنم..
.. تا اون موقع من کار خودم رو می کنم..
یعنی فقط برای شما همین مهمه؟ اصلا خوشی مردم برای شما مهم نیست؟
صحبت کردن, خندیدن, در شادی هم شریک شدن ، اینا مهم نیست؟
یعنی در اجانتا همه ی این چیز ها اتفاق میوفته؟
باید میوفتاد
خانم وقتی هیچ کس به اجانتا نمیره معناش اینه که نمی خواهندش
و اگر من به اونجا برگردونمشون
من تمام شاملی رو به اجانتا میارم..
من تیمم رو از نیویورک میارم بهترین رقصنده ها، طراح های صحنه، نور موسیقی،
بزرگترین نمایش در هندوستان رو در اینجا اجرا می کنم مشکلی نیست
و بعد؟
چی؟
بعد که نمایش تموم شد تو و هنرمندات برمیگردین آمریکا
.. و آجانتا همونی میشه که الان هست.. خرابه..
تنها چیزی که میبینی خرابه ی دیگه ، چیز دیگه ای نمیتونی ببینی
از یک شهردار تحصیل کرده در خارج چه توقعی میشه داشت؟
تو فکر میکنی خیلی کارت درسته مگه نه؟
فکر میکنی همه چیز رو میدونی
میتونی دنیا رو عوض کنی
باهات یک قراری میذارم
تو نمایشت رو برگزار کن.. اما نه با تیمت از آمریکا..
هر هنرپیشه ، خواننده ، رقاص ، باید از مردم خود شاملی باشن..
..اگه موفق شدی آجانتا مال توی..
چی شد جوش و خروشت کجا رفت؟
باشه,ما به روش تو عمل می کنیم..
..بدون کمک نیویورکی ها, فقط خود شاملی..
دو ماه دیگه خرابی شروع میشه
دو ماه زیادی هم هست
.. تو شرط رو میبازی
...هیچ وقت نباختم
..منم همینطور
همیشه یک بار اول وجود داره, بهت هدیه میکنم
یک لحظه ..
مطمئنی پیتزا نمی خوای؟
چطور می خوای نمایش رو برگذار کنی؟
مردم این شهر از تو متنفرن چطور می خوای راضی شون کنی؟
من متاسفم, ولی حقیقت داره.. بیا در مورد این موضوع عاقلانه فکر کنیم
اگر قرار بود با عقل کار کنم ,بر نمیگشتم
.. بعدش هم این اتفاقاتی که تو شهر میوفته کدومش عاقلانه ی
این شهر به تو اهمیتی نمیده
چرا می خوای خودت رو فدای این شهر بکنی؟
من خودم رو فدای شهرم میکنم چه بخواد یا نخواد
No comments yet. Be the first to leave one.