لومړۍ 198 کرښې.
حالش چطوره؟
خوبـه
پدر و مانگ یـی خوابن؟
خوابیــدن
پس من دیگه میرم
باهات میام
لازم نیست،استراحت کن
مشکلی نیست، میخوام بیام بیرون یکم هوا بخورم، بریم
مثل اینکه یه تغیراتی تو شغلش به وجود اومده
چه تغیراتی؟ اخراج شده؟
نـه
یه شرکت بهش پیشنهاد کار داده، شرایط و مزایایی خوبی هم داره
اما مثل اینکه طاقت دوری از شرکتی که توش کار میکنه رو نداره
برای همین اومد پیشم و چند لیوان مشروب خورد
این تغیرات به نفع ماست
میخوام یه خونه ی جدید بخرم اونم چاره ای جز قبول کردنش نداره
بالاخره تصمیمتو گرفتی؟
تو نباید تو یه همچین جایی زندگی کنی
در جریان دورهمی آخر هفته با همکلاسیای سابق هستی؟
آره، بهم پیام دادن
اینهمه سال از فارغ التحصیلیمون گذاشته، تو این دورهمی احتمالا هممون آدمای گنده ای شده باشیم
تو و دینگ پیر هم میاین؟
راستش مطمئن نیستم
اینهمه سال که نیومدم نگرانم کسی منو نشناسه
این چه حرفیه...تو که اصلا عوض نشدی
هنوز هم همونی، زیباترین الهــه ی کالـج
خجالتم نده
این حرفا رو از شوهرت یاد گرفتم
مدام راه میره و میگه پری زیبای خونه،خانوم خوشگل من
هروقت این حرفا رو میزنه حسابی عصبانی میشم
نمیتونی حرفای خوب ازش یاد بگیری؟
این ویژگی برای دینگ مثل داشتن برگ برنده است
...خوب بلده چطوری همه رو شیفته ی خودش کنه والا
...تو کجا و زندگی تو همچین خونه ای کجا
خب کافیه دیگه، دیر وقته، بهتره برگردی خونه
باشه، پس من دیگه میرم، بای بای
بای بای
چرا بیدار شدی؟
از صدای خروپف پدربزرگ بیدار شدم
بیا، اینا رو بابات برات آورده
بچگونه اس
...چطور برگشتم
بخاطر همسرم، بخاطر پسرم
و بخاطر پدر پیر بی مصرفم
دینگ رنجیـان، تلاش کن
بابا، این چه وضع لباس پوشیدنه؟ نمیشه حداقل یه شلوار ناقابل بپوشی؟
اگه لین یویی با این سر و وضع تو رو ببینه معذب میشه
معذب؟ کی معذب میشه؟
من که برام ناراحت کننده نیست، چرا برای اون باشه؟
اگه هم سختشه میتونه بره به سلامت،مجبور نیست تو خونه ی من بمونه
هرکاری دلت میخواد بکن...راستی پول داری؟
برو از زنت بگیر
چیکار میکنی؟ دست به پولای من نزن
زنت هر روز مثل یه افسر پلیس لباساتو تفتیش میکنه و تمام پولاتو برمیداره
این اصلا کار درستی نیست، فقط چندتا کوپن غذا واست میذاره
وقت نشد ازش بپرسم، امروز یه جلسه ی مهم دارم بدهکاریمو بنویس به حساب
حتی پولی که اوندفعه ازم قرض گرفتی پس ندادی - باشه من رفتم -
باید همشو با سود بهم برگردونی
پس میدم بابا...کی جرأت داره از دستت فرار کنه؟
تو هم این بازی رو داری؟
چرا انقدر کند پیش میری؟
من تا مرحله ی 500 رفتم
...اونجا اونجا
پیـــروزی
تو هم برای مصاحبه اومدی؟
احتمالا اولین بارته که برای مصاحبه میایی درسته؟
فقط با یه نگاه میشه فهمید که چقدر خام و بی تجربه ای
چطور میتونی تو این روز مهم همچین لباسی بپوشی؟
باید مثل من باشی، کاملا رسمی
باید کاری کنی که بفهمـن براشون ارزش قائلی
باید کاری کنی که حس کنن کاملا در مورد استخدام جدی هستی
مطمئنا ایندفعه استخدام نمیشی، به چشم یه تجربه بهش نگاه کن
...اها راستی
بذار بهت یه نصیحت کنم
فکر کن امروز اومدی اینجا تا برای دفعه ی بعد آمادگی پیدا کنی
نباید انقدر کم حرف باشی
ببین، بیشتر از ده جمله برات سخنرانی کردم
اما نشنیدم جز "اوم" و "آها" چیزی گفته باشی
اینطوری که نمیشه، شما جوونای امروزی بیش از حد خودخواه و درونگرا هستین، درست مثل پسرم
ماهی یه بار به زحمت باهام حرف میزنه، اگه بهم افتخار بده به زبون عجیب و غریب امروزی حرف میزنه که هیچی ازش نمیفهمم
مصاحبه ی شغلی مثل خرید و فروشــه، باید خودتو به عنوان یه جنس خوب بهشون عرضه کنی
باید تو بلوف زدن استاد باشی
نقاط ضعفتو مثل نقاط قوت جلوه بده، یه کاری کن سیاه، سفید به نظر برسه
کالای خاک خورده ی داخل انبار رو طوری معرفی کن که انگار پرفروش ترین جنــسه
هرچند، به همین سادگیا نیست
در واقع برای یه مصاحبه ی خوب راه و روش های بسیاری وجود داره
باید حسابی خودتو مشتاق نشون بدی و بدونی کی باید دست از حرف زدن بکـشی
بعضی وقتا باید از قصد افسار شل کنی بعد هم سفت بگیریش
سفت بگیرمش بعد رهاش کنم؟
نگرفتی چی گفتم مگه نه؟ نسل شما جوونا این اصطلاحات رو درک نمیکنه
اصلا سخت نیست،همونقدر که باید خودتو برای استخدام مشتاق نشون بدی از طرفی نباید طوری رفتار کنی که فکر کنن خیلی کشته و مرده ی این کاری
بذار ساده تر برات توضیح بدم، مثل یه رابطه ی عاشقانه تا حالا تجربه اش کردی مگه نه؟
این یعنی کسی که مشتاقــه همونـیه که احساسات داره
باید برای اینکه حرف اولو بزنی حسابی تلاش کنی
خب، حالا باید چیکار کنی؟
الان برات مو به مو توضیح میدم
باید بهشون چیزایی رو نشون بدی که انتظارشو ندارن
چیزایی که تو رزومه نوشته نشده، چیزایی که جز خودت هیچکس ازش خبر نداره
یه کاری کن تو ذهنشون حک بشی
روزانه چند نفر مصاحبه انجام میدن؟ شاید بیشتر از 200 تا اما چندتاشون حسابی تو خاطر داورا جا خوش میکنن؟
فکر میکنی فقط واسه همین یه تیکه کاغذ؟ هرچی توش نوشته شبیه به بقیه است
تجارب کاری، سن...معلوم هم نیست واقعی باشه، همش مسخره است
پس اگه این چیزا رو ننویسی به جاش چی می نویسی؟
این چیزا رو که باید نوشت، اما باید چیزی فراتر ازین تیکه کاغذ بهشون نشون بدی
بذار برات یه مثال بزنم، فکر کن خود من
یه برنامه نویسـم،تو رشته ی خودمون بهش میگیم کُد فارمـِر
درسته؟ اما من تو رزومه ی خودمم ننوشتم که آشپزی هم بلدم
اما واقعا دستپختم عالیه - خب چه ربطی داره؟ -
چه ربطی داره؟ این یعنی من عاشق زندگیم هستم
من برای یه زندگی پر از فعالیت طراحی شدم من مملو از اشتیاقم
همچین مسائلی رو دست کم نگیر
تمام شرکت های بزرگ، فرهنگ تجاری مشابهی دارن
اون چیزی که بیشتر از همه براشون اهمیت داره میزان کارکرد نیست بلکه شخصیت و رفتار یه کارمنــده
متوجه ی منظورم نشدی مگه نه؟
خیلی سربسته توضیح دادم درسته؟
تقصیر تو نیست، حجم اطلاعات خیلی زیاده
اما من فقط به فکر موفقیت تو هستم
حسش کردی مگه نه؟
نوبتت شده؟ استرس نداشته باش
بترکــون ! تو میتونـــی
اون پسر جوون لیاقتشو داشت بهش درس بدم
دینگ رنجیان...آقای دینگ
اینجام - نوبت شماست -
باشـه
میرم ... که بترکــونم
ترجمه شده توسط تیم دریای شرق @EastSeaSub
هی خدمتکارت کجاست؟
دیروز استعفا داد
استعفا داد؟ پس دیگه نیاز نیست کفشمو در بیارمو دمپایی بپوشم؟
در نیار، اگه با همون کفشای کثیف کف زمین خونه ی گرونقیمتم رو نقاشی نکنی اونوقت دیگه بهترین دوستم نیستی
منطقی بود
واو ! ایول...چه حالی میده
بالاخره روزی که منتظرش بودم رسید، میدونی چقدر دلم از خدمتکارت پُر بود؟
هربار که میومدم اینجا مجبورم میکرد کفشامو در بیارم
درآوردن کفشام کافی نبود مجبورم میکرد دمپایی هم بپوشم، مشکلش چی بود؟
انگار زیر کفشم گاز اشک آور جاسازی کرده بودم، جدی میگم
راستی، یه بار یه سیب تو خونه ات خورده بودم اون خدمتکارت یه جوری چشماشو واسم درآورده بود که فکر کردم آدم کشتم
عین یه سیب ندیده باهام رفتار کرد
خانم آن، ایندفعه واقعا جدی هستی؟
میبینی؟
خوب نگاش کن
واقعا داری قیچیش میکنی؟
یالا بده به من امتحان کنم
بدک نیست
یه سری کارتا واسه خودمه، حواست باشه
باشه
اگه از من بپرسی میگم که باید خیلی وقت پیش خودتو خلاص میکردی
این زندگی جهنمی که تو این چندسال برای خودت ساختی چی بود؟
تو باید مثل یه بــُت پرستش بشی اونوقت مجبور بودی هر روز جلوی یه نفر زانو بزنی
اونهم نه جلوی یه مرد بلکه جلوی یه زن خبیث و بی صفت
اون هم فقط بخاطر پول، آخه ارزششو داشت؟
تو که منو خوب میشناسی، بخاطر پول براش کار نمیکردم
الان قصد داری بهم بگی چه گذشته ی تلخ و ننگ آوری داشتم،مگه نه؟
لازم نیست تو بگی، خودم برات توضیح میدم
فقط بخاطر دوست پسرت وارد این شرکت شدی
هرکاری کردی که اون تو کارش پیشرفت کنه اما آخرش چی شد؟
یهو شغلشـو تغیر داد، تو رو رها کرد و رفت دنبال یه نفر دیگه
اون زمان، اون زن ازت حمایت کرد
اما حالا چی؟
حس میکنم یه زمانی باهم دوست بودیم
اشتباهـه
من و تو هیچ رابطه ای باهم نداریم اما من بخاطر تو حاضرم آسیب ببینم، به این میگن دوستی
اون ازت سوءاستفاده کرد
بگو ببینم...رفتار خانوما با من اینطوره
حتی مردا هم باهام اینطور رفتار میکنن، مشکل کجاست؟
بخاطر حماقتت
کمکم میکنی دنبال یه خونه بگردم یا نه؟
کمک میکنم، تو کار ساخت و سازم، پیدا کردن یه خونه برام کاری نداره
یه نگاه بنداز
یه آپارتمان محشر
به تازگی بازسازی شده و هروقت بخوای میتونی کوچ کنی
بیا
اگه قیمتش قابل قبوله، باهاش مشکلی ندارم
اما من یه آشپزخونه ی پیشرفته با سقف بلند میخوام
حلــه، دیگه چی؟
بانو آن، برنامه ات واسه عصر چیه؟
میرم شرکت ژن تا استعفا بدم تو هم میری دنبال کارای قرارداد خونـه
چشم
رئیس ژای مصاحبه از تمام افرادی که مراجعه کرده بودن انجام شد
شخص خاصی مد نظرتون هست؟
باید برای دور دوم مصاحبه بهشون اطلاع بدم
همشون کسل کننده بودن
رئیس ژای، پولی که در موردش صحبت کرده بودین هنوز به حسابمون واریز نشده
بودجه ای که داشتیم برای تبلیغات استفاده شد
درحال حاضر از نظر مالی کمی دستمون تنگـه
چون بابام خیلی دلش برام تنگ میشه، اینکارو میکنه تا زود به زود برم ملاقاتش
خب، میرم که با دست پر برگردم
جناب نایب رئیس، امروز اومدم اینجا تا بهتون بگم
چینگهوان
همسرم ازم طلاق گرفته
...کمی پیش
وکیلش از آمریکا برام نامه فرستاد، اون حتی به خودش زحمت اومدن نداد
چطور ممکنه در مورد همچین مساله ی مهمی رو در رو صحبت نکنه؟
واقعا که زیاده روی کرده
...اینهمه سال
همیشه سر و گوشش میجنبید
من هم خبر داشتم، اما اینبار
مثل اینکه واقعا عاشق یه نفر شده
No comments yet. Be the first to leave one.