Babe

Babe

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

babe 1995 1080p bluray ddp 5 1 10bit h 265-ivy
د لخوا تبصره warez
Translated subtitle from English to Persian Babe 1995 زیرنویس فارسی فیلم

تګونه

bluray
په خپور شو: 2025-11-10
ډاونلوډونه: 10
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

بِیب: شجاع‌ترین خوک دنیا

فیلمی الهام‌گرفته از رمان دیک کینگ-اسمیت

هماهنگی: Agentuoo7 - تیم Subtitrări-Noi

این داستانِ روحی پاک است که زندگیِ

دره کوچک ما را برای همیشه تغییر داد.

زمانی بود که خوک‌ها فقط توسط همنوعانشان مورد احترام بودند.

زندگی‌شان در دنیایی بی‌رحم و بی‌نور خورشید می‌گذشت.

در آن روزها، خوک‌ها باور داشتند که هر چه سریع‌تر بزرگ و چاق شوند،

به همان سرعت به بهشت خوک‌ها می‌رسند.

بالا!

به مکانی آنقدر فوق‌العاده که هیچ خوکی دیگر نمی‌خواست از آن بازگردد.

خداحافظ، مادر

وقتی روز رفتن والدین به آن دنیای پر از لذت فرا می‌رسید،

خوک‌های جوان غمگین نمی‌شدند.

این فقط یک قدم به جلو بود به سوی روزی که آن‌ها هم این سفر را آغاز کنند.

شاید به این دلیل او را انتخاب کردند که تنها بود.

شاید چون خیلی دلسرد و غمگین بود، راحت‌تر توانستند بگیرندش.

هر دلیلی که داشت، از میان هزاران حیوان،

این چطوره؟ عالیه. چقدر براش می‌گیری؟

این یک خوک‌بچه است. یک خوک‌بچه بیچاره و به درد نخور.

تو زیادی فروتنی، ازمه هاگت.

۹ جایزه از ۱۰ جایزه برای مربا، یعنی چیزی بیشتر از شانس محض.

تا حدی شانس آوردم.

میوه‌های جنگلی امسال خیلی خوب بودند.

و آب ما خیلی خوش‌طعم است. ما از آب شهر استفاده نمی‌کنیم.

آرتور هاگت. چطوری آرتور؟

بیا، بیا شانست رو امتحان کن.

نظرت چیه، حدس می‌زنی وزنش چقدره؟ برای یه کار خیره.

من خوک پرورش نمی‌دم.

به روز کریسمس فکر کن! چه ضیافتی!

کافیه، خوک‌بچه!

خوک و کشاورز به چشم‌های هم خیره شدند.

برای لحظه‌ای، اتفاقی بین‌شان افتاد.

عجیبه. اولین باره که جیغ و فریاد نمی‌کنه. حالا باید حدس بزنی.

۷ کیلو و ۲۰۰ گرم.

هاگت!

ممنون آرتور، فردا وزنش می‌کنیم. بهت زنگ می‌زنیم تا بگیم برنده شدی یا نه.

اگه برنده شدی آرتور،

آقا، می‌خواهید وزن خوک رو حدس بزنید؟

به صندوق باشگاه شیرها کمک کنید.

با یه خوک چیکار کنیم؟

فقط فکر کن: ژامبون خوب، بیکن، دنده، کلیه، جگر،

سوسیس، گوشت دودی، و خونش رو هم برای سوسیس‌های تند نگه می‌داریم.

تلفن!

خبر خوب، آرتور. خوک رو بردی!

خوک‌ها قطعاً احمقن.

اون چیه؟ یه خوک.

وقتی بزرگ بشه می‌خورنش. ما رو هم می‌خورن؟

خدای من، نه!

آدم‌ها فقط حیوونای احمق رو می‌خورن: گوسفندها، اردک‌ها و مرغ‌ها.

مامان، شبیه یه احمقه.

به حماقت گوسفندها نیست، ولی خوک‌ها قطعاً احمقن.

معذرت می‌خوام، ولی ما این‌طور نیستیم. خدای من! تو کی هستی؟

من یک سفید بزرگم. این نژادته.

اسمت چیه؟ نمی‌دونم.

مامانت چطور صدات می‌کرد که تو رو از برادرات تشخیص بده؟

به همه‌مون یه اسم می‌گفت. چطور عزیزم؟

به همه‌مون بِیب می‌گفت.

شاید نباید اینقدر درباره خانواده‌اش حرف بزنیم.

مامانمو می‌خوام.

بس کن، بس کن. باید یه خوک‌بچه شجاع باشی.

منم در سن تو از مادرم جدا شدم.

و بچه‌های منم از من جدا خواهند شد.

من مراقبت می‌کنم. سعی کن رو پای خودت وایستی.

این خوک‌بچه خیلی حالش بده.

با ما می‌خوابه تا حالش خوب بشه.

تا حالش خوب بشه.

ولی، مامان، تو رختخواب ادرار می‌کنه.

مزخرف نگو! اگه می‌خوای جیش کنی، میری بیرون، باشه؟

آفرین پسر!

بپر روش! وایسا!

اسمت چیه خوک؟ چه مزه‌ای داره؟

از کجا پیداش شد؟

زندگی همینه!

میان! برین کنار!

باید یه فکری به حال اون اردکه بکنیم.

اون چی بود؟ فردیناند.

فردیناند چیه؟ یه اردک نره.

می‌خواد خروس بشه. دوست نداره اردک نر باشه.

یه روز می‌گیریم و می‌خوریمش، نه؟ آره عزیزم.

کی دلش می‌خواد اردک بخوره؟

بِیب، تو اینجا منتظر بمون. خوک‌ها اجازه ندارن بیان تو؟

نه، اونایی که زنده‌ان.

فقط سگ‌ها و گربه‌ها اجازه دارن بیان تو خونه.

چرا؟ زندگی همینه دیگه.

چه ضیافت فوق‌العاده‌ای! چه دنده خوش‌شانسی هستی تو!

خوشمزه! آره! کی قراره بزرگ و چاق بشه؟ تو!

کجا می‌ریم؟ بریم سراغ گوسفندها.

با چی؟ با حیوونایی که پشم زیاد و کلفتی دارن.

و کله‌شون هم همینطور. آدم‌ها به ما نیاز دارن تا مراقبشون باشیم.

چرا؟ چون ما سگ گله‌ایم.

تو نه عزیزم. این کار سگ‌هاست، نه خوک‌ها.

تو اینجا بمون و غذا بخور. ما شب برمی‌گردیم.

فکر می‌کنه من یادم رفته.

انگار گوسفندها فقط برای رنج کشیدن به دنیا میان.

معذرت می‌خوام. گرگ لعنتی!

من گرگ نیستم، من خوکم. تو چی هستی؟

گوسفند. آره، تو چی هستی؟

من گوسفندم. یک گوسفند. تو گوسفندی!

من یه گوسفند معمولی نیستم، ممنون. من یه گوسفند بوردر لستر هستم.

اسمم ما هست.

چی شده؟ سم‌هام درد می‌کنه. و یه چیزی هم تو گلوم گیر کرده.

دیگه مثل گذشته جوون نیستم.

به نظر میای خوکچه خوبی باشی. اسمت چیه؟

بِیب.

تو مثل اون گرگ‌ها نیستی! اونا باهات جوری رفتار می‌کنن که انگار آشغالی.

اگه فقط بهشون نگاه کنی، گازت می‌گیرن.

گازت می‌گیرن؟ حتی بیشتر از اون!

بعضی گرگ‌ها یه گوسفند رو دنبال می‌کنن، می‌ندازنش زمین و تیکه‌تیکه‌اش می‌کنن.

فلای همچین کاری نمی‌کنه.

فلای رو میگی؟ باور کن، یه موجود وحشیه.

فلای هم همینه. همه گرگ‌ها با گوسفندها بی‌رحم هستن.

یه مشت حیوون وحشی‌ان، همین!

یه روح مهربون مثل تو نباید با اونا قاطی بشه.

اون بعدازظهر، وقتی بِیب فلای رو دید، تو ذهن اون خوکچه...

کلی سوال به وجود اومده بود.

بی‌رحم؟ وحشی؟ بی‌شعور؟ سگ‌ها تمام روز تو چمن‌زار چیکار می‌کردن؟

سلام بِیب. روز خوبی داشتی؟

آره، ممنون.

اون گوسفند پیر باید درباره فلای اشتباه کرده باشه.

Purceluşul şi-a jurat că nu va mai gândi nimic rău

despre alte animale, niciodată în viata lui

Crimă şi pedeapsă

Ziua în care s-a întâmplat teribila crimă a început ca o zi obişnuită

Vin! Valea de-aici!

Sus, sus!

Mă aşteptam să sune mai zgomotos dar are un sunet foarte muzical

Am intrat în O'Halloran's Hardware şi I-am văzut

Ce mod splendid de a te trezi dimineaţa. Hoggett, dragule, la biserică

Când pune la cale o crimă îngrozitoare, o raţă are nevoie de un complice dornic

de o creatură în care-şi poate pune baza, şi mai mult decât orice

foarte uşor de influenţat

Arăţi ca un tip inteligent. Cine, eu?

Da, vino cu mine. Ai chef să te distrezi?

Ce facem? Unde mergem?

Răţoiul ştia ce are de făcut

Ceasul deşpteptător trebuia să dispară. Întreaga lui viaţă depindea de asta

Îl vezi?

O iau prin bucătărie intru în sufragerie

şi de-acolo în dormitor iau cocoşul mecanic şi ţi-I aduc ţie

و گربه؟ یواشکی میارمش پیشت.

نمی‌تونم این کار رو بکنم، خلاف قانونه. فقط سگ و گربه اجازه دارن بیان تو خونه.

قانون خوبیه، ولی این از خود قوانین هم مهم‌تره.

این دیگه مسئله مرگ و زندگیه.

Vino cu mine

E cineva? Trebuie să-ţi spun ceva

Oamenii mănâncă raţe. Poftim?

Oamenilor le place să mănânce raţe grase şi atractive

نه، رئیس که نه! زن رئیس هم نه!

آخه! مردم که گربه نمی‌خورن. چرا؟

چون بهشون احتیاج دارن. گربه‌ها موش می‌گیرن.

مردم خروس هم نمی‌خورن.

من با مرغ‌ها تخم می‌ذارم و صبح‌ها هم بیدارشون می‌کنم.

با مرغا تلاش کردم ولی نشد. واسه همین شروع کردم به آواز خوندن.

حالا یه دستگاه آوردن که کار منو انجام بده.

چه نامردی! یه خروس مکانیکی! وای از دست من!

آخی طفلک!

یعنی می‌خوای بگی زندگی یه اردک لاغر مردنی اصلاً مهم نیست؟

آخه، بچه‌خوکه، من که جز خودم کسی رو ندارم!

چرا باید من این کارو بکنم؟ من که به گربه آلرژی دارم!

به خاطر اونا عطسه می‌کنم.

نگران نباش، گربه رو بیدار نمی‌کنم.

جونم دست توئه.

نه!

مواظب پات باش! پاتو بکش کنار. مگه باید دوباره بهش بگم؟

وایسا! برگرد. تکون نخور.

نه! اون‌ور.

وایسا!

احمق! همین الان برو بیرون! ولی خودت گفتی به من نیاز داری.

نه، باور کن. مطمئنی؟ کاملاً مطمئنی؟

برو بیرون و نگهبانی بده. باشه، ایده عالیه.

اگه می‌خوای کار درست انجام بشه، خودت باید انجامش بدی.

چرا باید نگهبانی بدم؟ نگران نباش.

پیش من بمون، و لطفاً دیگه هیچ حرفی نزن.

باشه.

عطسه نکن.

نفستو نگه دار.

تقصیر من بود. سعی کردم یکم فضا رو راحت‌تر کنم.

اتفاق امروز ثابت می‌کنه که نمیشه.

از حالا به بعد همه باید قوانین رو رعایت کنن.

هر حیوانی سرنوشت و جایگاه مشخص خودش رو داره

و جای خوک‌ها زیر سایه‌بون قدیمیه، نه توی طویله.

و هیچ‌وقت توی خونه.

فهمیدی؟ بله قربان.

حالا بریم سراغ اون حیوونایی که باهاشون رفیق میشی.

تو جوونی و اصلاً انتخابی نداری، واسه همین من کمکت می‌کنم.

ممنوعت می‌کنم که دیگه حرف بزنی یا همنشین باشی...

...با اون اردکه! فهمیدی؟

"همنشین باشم" یعنی چی؟

عزیزم، یعنی دیگه به اون اردکه نزدیک نشی!

در مورد اون اردکی که فرار کرده...

...وقتی پیداش شد، اینا رو بهش بگید:

چون اردکه، باید مثل اردک رفتار کنه.

دیگه خبری از آواز خوندن صبحگاهی نیست!

باید قبول کنه که چیه و از خودش راضی باشه.

مثل همه ما.

رکس تا دیروقت همین‌طور ادامه داد.

و در جای دیگه، بحث‌هایی در جریان بود. موضوع شام کریسمس بود.

بحث سر این بود که غذای اصلی...

...آیا خوک بریون باشه یا اردک با پرتقال.

More Farsi Persian subtitles for Babe

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left