لومړۍ 200 کرښې.
..."آنچه در خاطرات خون آشام گشت"
خواهرم من يه روحه, و من هيچ وقت نتونستم باهاش خداحافظي بکنم
"مت"! خواهش ميکنم! "مت"
ويکي"؟"
اونا دنبال "مايکل" ميگردن
خون آشامي که خون آشام هارو شکار رميکنه
اصلاً به نفعت نسيت که بيدارش کني
اون همتون رو ميکشه
خون "الينا"ه بخورش
يالا
اين نشانه ي خوبيه
اين کليدش رو زده استيفن" رفته"
و ديگه هم برنميگرده
ميتوني باهاش بجنگي فقط بايد به اندازه ي کافي بخواي
شايد براي اينه که عاشقتم
"درسته, "استيفن براي اينه که عاشقمي
تنها چيزي که بيشتر از ميلت به خون وجود داره
عشقت به اون دختره
خاموشش کن
!نه
!سلام
باهاش چي کار کردي؟
درستش کردم
اميــــد اکــــرادي با افتخـــار تقديـــــم ميکند
صبح بخير
فشاري که مشتت وارد ميکنه بايد چوب رو پرتاب بکنه بيرون
خيلي آسونه
شگقت انگيزه
بايد گير کرده باشه يا يه هميچين چيزي
به اندازه ي کافي قوي نيستي
بايد يه کم وزنت رو بيشتر کني
يه کم گوشت به استخوان هات اضافه کن
مرسي که تذکر دادي
ميدوني اين چيه؟
نارنجک گل شاه پسنده قبلاً يه بار ازش استفاده کردم
پس عناصر سورپرايز کننده رو ميشناسي
که اين تنها مزيت تو بر خون آشام هاست که وقتي ميان سمتت
سروپرايز - اوه خداي من -
"اين کار شوخي با من نيست,"ريک
فکر ميکني شوخي مي کنم؟
خون آشام ها هرکاري که ميخوان ميکنن
به هر کي که ميخوان صدمه ميزنن
و اين کارو بي رحمانه و بي دريغ ميکنن اين طبيعتشونه
لازم نيست که از ضماير ايستفاده بکني "ميتوني بگي "استيفن
ببين, متوجهم که چرا اينجايي
اسيتفن" بهت صدمه زده" ديگه نميخواي دوباره اين اتفاق بيفته
اما تو فکر ميکني که من ديوونم
براي اينکه باورت بشه که ميتونم از خودم در برابر
خون آشامي که دکمه ي انسانيتش رو خاموش کرده ميتونم محافظت بکنم اين کارو ميکنم
من فکر ميکنم که تو يه راهي پيدا کردي که امروز از تختت بياي بيرون
و اين تورو به قوي ترين شخصي که ميشناسم تبديل ميکنه
به نظرم ميتوني کاراي زيادي رو انجام بدي
قسمت ششم از فصل سوم
اينم از اين. جشن سال آخر
کسي فکر نميکنه که بايديه کم احساس تواندمندي بيشتري بکنيم؟
باشه. شب تزئين کردن خوب نبود
ولي داريم قبولش ميکنيم و داريم پيش مي بريمش
...حق باتوــه. يعني, چرا بايد بذارم حقيقت اين که دوست پسرم
داره روح دوست دختر مردش رو ميبينه اين تجربه رو به تأخير بندازه؟
آره! و منم براي چي بايد بذارم
دوست پسرم که به يه دورگه تبديل شده
از لذت بردن از اين روز فوق العاده جلو گيري کنه
امروز جشن ياد بودمونه
از نظر فني, من و "استفين" براي بار اول همديگرو پارسال توي روز اول مدرسه ملاقات کرديم
اره, تو دلش رو بدست آوردي
مطمئني که ميخواي اينجا باشي؟
بايد اينجا باشم بايد اين رو پشت سر بذارم
سال جديد. زندگي جديد
"اوه اوه, "الکساندرا
دست چپت, لطفاً
هي, دو تا دختر سبزه توي راه پله بهم فرش ايراني بدهکارن
داري ميگي, به ما فرش ايراني بدهکارن؟
اين خونه منم هست, برادر
اوه! از اسپين خوشت مياد؟
پس اين چيزيه که "کلاوس" توي سرش داره
وقتي که مجبورت کرد تا از "الينا" محافظت کني؟
اين خانوما دارن بهم کمک ميکنن تا همون چيزي که بايد باشم, که ميتونم
استيفن کجاست؟ - تو کدوم خري هستي؟ -
.اون منو اينجا ولم کرد .در واقع برادرم اينجا ولم کرد
اوه, متأسفم
لحن حرف زدنت طوريه که انگار من مجبور بودم اهميت بدم
تو خواهر "کلاوس" هستي؟
ربکا". لذت بخشه, مطمئنم"
اتاق من کدومه؟
تو قرار نيست اينجا بموني
پررو ها. با جفتتون ام
خودم ميرم ببينم
خب, فکر کنم قراره اينجا بمونه
پس چي؟ حال نمي کني که با دانشجوي سال آخر دبيرستان حرف بزني؟
هي. روز اولت مبارک
عصباني اي؟
عصباني نيستم حقيقت رو پذيرفتم
که دارم بين روابط بين "آنا" و "ويکي" فاصله ميندازم
خيلي وقته که با "ويکي" حرف نزدم
"منظورم اين نبود, "جرمي
خودم ميدونم. ميدونم. باشه؟
"ولي بايد دوباره "آنا" رو ببينم, "باني
اون اطلاعاتي داره که "ديمن" بهشون نياز داره
"ميدونم, "جرمي ولي خودت رو بذار جاي من
تو عاشق هردوتاشوني
و باهم ديگه هم, بهم نزدين
اونا مردن. و هنوز داري ميذاري که برگردن
تو فکر ميکني که من هيچ کدوم از اينا رو ميخوام؟
...من,اِم
به نظرم تو قدرت اينو داري که
تصميم بگيري آيا ميخواي ببينيشون يا نه
ايون يادت باشه. خب؟
تو هميشه خيلي توي اين چيزا بهتر از اوني بودي که من بودم
ببخشيد
تو نميتوني همينجوري به ظاهر شدنت اين جوريت ادامه بدي ميترسونيم
من يه روحم اين تمام چيزيه که دارم
و نميتونستم ظاهر بشم اگه تو به من فکر نميکردي
خب, من داشتم به اولين روز پارسالمون فکر ميکردم
من نگران اين بودم که داشتم ...ميرفتم به سمت "الينا", و تو گفتي
ولش کن. مرد باش و نشونش بده که چي رو داره از دست ميده
آره. در عوض, اون با يه خون آشام آشنا شد
تو حالت خبه "متي"؟ به نظر ناراحت مياي
آره, زندگيم مزخرفه
...ميدوني, با رفتن تو و نبودن مامان,اين
خيلي سخته که با تنهايي کنار بيام
خيلي خوشحالم که به هر حال باهات حرف ميزنم
دلم برات تنگ شده
منم دلم برات تنگ شده
چي ميگي اگه بهت بگم يه راهي هست
که تو ميتوني بهم کمک کني تا برگردم؟
منظورت چيه که برگردي؟
!"داناوان" چي کار ميکني؟
!يالا, پسر. بزن بريم
داري با خودت حرف ميزني؟
چي امروز خوش اخلاقت کرده؟
ما سال آخري هستيم, پسر زندگي خوبه
بيا "مايکل", صبحونه
.خوشمزست !مايکل", بيدار شو"
چيه؟
چيه؟ منظورت چيه که "چيه"؟ دو روزه که دارم بهت زنگ ميزنم
اوه, اين همون مدتيه که داشتم بهت بي محلي ميکردم
جرمي گيلبرت" بهم گفت" که تو "مايکل" رو پيدا کردي
تقريباً. يه کمي از اختيار خارجه
هيچي نميخوره ...منم همه چي رو امتحان کردم
قبرکَن ها, عزاداران موش ها, موشهاي صحرايي, خفاش ها
اصلاً علاقه اي نشون نميده
خب, بيشتر سعي کن
ما بايد "کلاوس" رو بکشيم تا بتونم جلوي "استيفن" رو بگيرم
قبل از اينکه خونه ي منو خراب کنه
باشه
يه دور ديگه امتحانش مي کنم
سلام. داري چکم ميکني؟ چون من حالم خوبه
...آره. پس
پس ممکنه که نخواي يه مدتي بياي اينجا
يه هم خونه ايه جديد داريم
باربي "کلاوس"ه ربکا"؟"
الان داره با شما زندگي ميکنه؟ چرا؟
تنها ولش کردن
ظاهراً "کلاوس" اون توي شلوغي تنهاش گذاشتتش
بعد از اينکه درباره ي "مايکل" چاخان گفتم
استيفن" چطور؟" اون در چه حاله؟
,اوه, خودت ميدوني. خاطرات روزانه رو مينويسه کتاب ميخونه, به موهاش حالت ميده
"بيخيال شو" ديمن از پسش بر ميام. چيه؟
...صداي زنگه؟ اوه
!زنگ! زنگ دير نکن
آتش بازي رو يادم رفته بود
تو بايد بري اين اولين مسابقه ي تيم ماست
و اين براي تمام سال مهمه
"آروم باش, "کارولاين ميرم اونجا
...مرسي. فقط
اولين روزت مبارك
اون خونه؟ !خداي من
!اوه
چه خبره؟
!خون آشام 101... صبحانه ات رو تو مدرسه نخور
آرامشت رو حفظ كن اون فقط يه بسته خونه
از كجا؟ - ربکا" به من قلاب شده" -
ربکا"؟" و چرا تو حتي دربارش حرف ميزني؟
كلاوس" بهش گفته كه مراقب من باشه"
از دارايي جديدش مراقبت كنه
از چيش؟ چرا تو با اين سرگرمي ميشي؟
"من اولين دورگه موفقيت آميز اون هستم، "كارولاين
فكر نمي كني كه اين كمي معرکه ست؟
!اوه، واو
باورم نميشه که تو اين حرف رو زدي
پس، منم بيام
يالا
"سلام, "الينا
تو اينجا چيكار مي كني؟
منظورت چيه؟ دارم بر ميگردم به مدرسه
!برو گرگ جنگلي
چي؟ چرا؟
كلاوس" از من خواسته مراقب تو باشم"
فقط کاري كه بهم گفته شده رو دارم انجام ميدم
نمي خوام دير به كلاس برسم
اوه، كلاس از اين طرفه
"بزار برم, "استيفن
الينا"، فكر مي كني كه من براي" صدمين بار مي خوام سال آخري بشم؟
نه. من در اين مورد حق انتخابي ندارم
و تو هم همينطور
گفتم بذار برم
بذار بره
!نکن! بسه
تو نمي توني جلوي منو بگيري صدام رو مي شنوي؟
هر دوتون رو تو تاريخ ميبينم
No comments yet. Be the first to leave one.