لومړۍ 200 کرښې.
باید حقیقت رو بهشون بگیم
« سیزده سال پیش »
« پاوانی: کجایی؟؟؟ »
« پاوانی: خدایی عوضیبازی درنیار »
- پسر، کجا بودی؟ - سلام. همینجام
یالا. بیا. آمادهای؟ اول تو
کیفم رو بذارم
خب، بیا از اول شروع کنیم
خب، برای اونهایی که من رو نمیشناسید،
من سابقهٔ مدلسازی پیشگویانه با محوریت محیطی دارم
بهعنوان یک فارغالتحصیل با ایدهٔ پیشبینی تنوع
در الگوهای مهاجرت پرندگان بر اساس پیشبینی تغییرات اقلیمی شروعبهکار کردم
چی میشه گفت، پرندهها رو دوست دارم
خیلیخب، اینجا برای خندهٔ مؤدبانه مکث کن
کسی نمیخنده. پرندهها رو دوست دارم
فقط سعی کن زیاد به یادداشتهات نگاه نکنی و خوش بگذرون
روشهای قبلی انجام این کار بیشتر
بر تحلیل همبستگی آماری دادههای ردیابی متکی بود
اما جوری که من شروعبهکار کردم، با استفاده از قوانین تصمیم بایت
که از مکانیک آماری گرفته شده بود، حرکت پرندهها رو مرتبط میکردم
و آره، از اونجا شروع شد
خیلی زود، یک ماتریس روابط نامشخص
پیشگویانهٔ قابلبرگشت خودبهبودی درست کردم. خیلی خشکه
آره، ولی فقط یادت باشه، خوش بگذرون
- قراره خوش باشیم - باشه
بعد چند سال پیش، پاوانی تصادفی چشمش به کار من افتاد
- نوبت توئه. من باید بشینم - باشه. بله
یه مقالهٔ تحقیقاتی بسیار مبهم
خلاصه کنم... و بخش منه. آره، باشه
ما سرمایهگذاری میکنیم، به الی یک مکان توی سازمان حمایت از کسبوکارهای نوپا ارائه میدیم
چون در این مرحله، بسیار واضحه
که ماتریس همبستگی تعدادی کاربرد در دنیای واقعی داره
حالا تویی
برای مثال، دولتها و سازمانهای مردمنهاد
از دادههای ماهوارهای برای پیشبینی شیوع ویروس آنفولانزا،
آنفولانزای مرغی، وبا و مالاریا استفاده میکنن
و قطعاً، نتایج خوبی هم میگیرن
نتایج کارآمدی میگیرن
اما ما، نتایج بهتری میگیریم
با برونیابی دادهها به روشی که تاکنون ممکن نبوده،
میتونیم جمعیتهایی رو که در برابر اختلالات ناشی از اقلیم آسیبپذیر هستن، هدف قرار بدیم
چون بیثباتی سیاسی، تغییرات اقلیمی،
ناآرامیهای اقتصادی، قحطی، جنگ،
بیماریهای همهگیر، این چیزها در نوعی
- الگوی آبوهوایی وجود دارن... - باشه، وایسا
وسطش رو باید کار کنیم
چرا؟
چون اینجا چیزهای مثبت میفروشیم، نه فاجعه
- کلمهٔ احمقانهایه - منم خیلی ازت ممنونم
بیا درمورد قحطی و بیماریهای همهگیر کمتر مانور بدیم،
و همین حالوهوای آخرالزمانی
و میدونی، یه چندتا پاندا هم بنداز وسط
بذار فضا شاد باشه
هی، کجا میری؟
باز فردا دوباره شروع میکنیم
پسر، چیز زیادی نمونده. فقط یه تمرین دیگه
فقط کمتر به ابولا فکر کن و بیشتر به دلفین، چندتا پنگوئن
خیلیخب، پنگوئن بیشتر
دست بردار، پسر، فقط... خیلیخیلی مهمه
- باید برم با زنم صحبت کنم - چی؟ خبر خوبه؟
برگشتید پیش هم؟
باشه
ببین، کاری که باید بکنی بکن. ولی بیا فقط...
فردا از سر میگیریم، باشه؟
- صبح زود، دیر نکنی - حتماً. دیر نمیکنم
باشه
ای خدا
« گوشی مارگو »
ترجمه از مرتضی لکزایی Morteza_Lkz
سلام، چطوری؟ خوشحالم میبینمت
سلام، منم خوشحالم میبینمت
خب؟
خب، آره. شرمنده، هستم. فقط...
داشتم روی یه ایده کار میکردم که شاید بهتون کمک کنه
یخ
میبینی؟ تمدن، درسته؟
اونجا هوا گرمه. لازمتون میشه
میدونی تمدن چیه؟
زیرساخت اولیه، فاضلاب، آب، چراغها
ما کارگر و مهندس نیاز داریم، الی
میدونی که خیلی دوست دارم، ولی نمیتونم
چرا نتونی؟
یهسری مسئولیتها دارم
مسئولیت چی؟
چی نیست، خانوادهست
و خودت هم میدونی
فقط مسئله اینه که اون تو رو نمیخواد، الی
خیلی واضح این رو گفت. ولی ما؟
اینجا واقعاً بهت نیاز داریم
خب، دعوتنامه سر جاشه
اگه یهوقت تصمیم گرفتی از اونجا بری،
میدونی که اینجا جا برات هست، آدمهایی که بهت نیاز دارن
- دیر کردی - راستش نشد بخوابم
ولی معذرت میخوام
حالت خوبه؟ به نظر یهکم...
آره. فقط... یه کاری پیشِرو دارم
میدونی، با افراد ساحل شرقی دارن سنگ جلوی پام میندازن
وقتی روحت رو میفروشی این چیزها هم پیش میاد
برای حمایت از خانوادهمون، که پدرومادرت مجبور نشن؟
نه. موضوع تو بودی، که با پول قانونی شد
مارگو...
مسئله پول نیست
بابایی!
ایناهاش. سلامعلیک
یه میمون لوس دور گردنمه
چطوری باید بیارمت پایین؟
چیکار کردی؟ چیکار میکنی؟
- تفنگهای قلقلک رو دربیارم؟ - نه
نه؟
- کیفت کجاست، عزیزم؟ - توی باسنت
آخه کیف چطوری رفته توی باسنم؟
کار هیولای کلوچه بوده
- کار هیولای کلوچه بوده؟ چی؟ - دینا؟
بیا وسایلت رو بردار، خوشگلم
چشم، مامان
دختر خوب. بدو
میخوای خرس عروسکیت رو هم ببری؟ آره؟
دینا، بازیگوشی بسه. بیا بریم. بابایی منتظره، عزیزم
عجلهای نیست!
هنوز دارم کیف رو از توی باسنم درمیارم
خیلیخب. روز پدره
- روز پدره. خیلیخب - خوابآلو. چطوری؟ سلام
- بدو - بیا، دینا
خب، چند وقته با این یارو قرار میذاری؟
- کی؟ - بده من
ریچارد. همون خطلولهٔ داکوتای شمالی
چه اهمیتی داره؟
توی خونهٔ ما داره صبحونه میخوره
همکاره
باشه
یالا، تا جای ماشین بریم
همین الآن. برو، بدو! یالا!
عجب
بیخیال، میدونی که همیشه اینطوری نبوده
البته که بوده. آدمها عوض نمیشن
فقط با گذشت زمان خودشون رو نشون میدن
نمیخوام دربارهٔ الی حرف بزنم، باشه؟
فقط همین رو بدون که برامون دردسر نمیشه
و نمیتونی جلوی من بهش توهین کنی
نمیتونی همچین کاری بکنی. باشه؟
باشه. معذرت میخوام
مرسی
- سلام - سلام
خب، گیرش آوردی؟
۱۰هزار سال پیش، یکمیلیون موجود وجود داشت
۲۰۰ سال پیش، ما یکمیلیارد نفر بودیم
خب
حالا یهکم از این بریز توش
اینکه ذوبِ خاک منجمد دیاکسیدکربن
و گاز متان رو در حجمی آزاد میکنه که یک نقطه اوج آبشاری...
ریشهٔ مشکل نابودی محیطزیست و حیوانات، امتیازات انسانیست
نفس هم نکش
بجنب، الی
از لحظهای که شروع به متبلورشدن کرد،
کلیات ادبی آمریکا اساساً شبانی تلقی میشد
شامل...
طبیعت و روستایی در مقابل شهری و درنتیجه اروپایی و متمدن
اما مارینلی اشاره داشت که «آرکادیا» درواقع
«چشمانداز یک ایدهست»
«کشور وسطی خیال»
«محلی برای تبدیلشدن تا بودن»
پس هرقدر هم این «مکان خوب» خوب باشه،
درواقع مکانی با پتانسیل بهتر بود
یعنی یک دنیای کاملاً جدید وجود داشت که باید تحت سلطه و محدودیت قرار میگرفت
و بهخصوص از طریق یک شبکهٔ راهآهن ساحلبهساحل
پس بهدنبال این موضوع،
پیشگام بهجای چوپان
در سبک شبانی خاص آمریکایی به شخصیت کلیدی تبدیل میشه
خیلی ممنون
«تبدیلشدن تا بودن». خیلی خفن بود
الی، قرار ملاقات دارم
میخوای یه فنجون قهوهای چیزی بخوریم؟
نه راستش. امروز روزت نیست؟ ارائهٔ ایدهت؟
یهکم دیگه. وقت دارم
خب، گوش کن، دلیل اینکه اومدم اینجا...
هی، میشه یه جایی صحبت کنیم؟
قرار دارم، الی، بهت که گفتم
قرار، البته. فقط چیزه... ببین، موضوع اصلی،
موضوع بزرگ رفیقت ریچارده
اون رفیق من نیست، یه آدمه
یه آدم که با بچههای من وقت میگذرونه
و اگه سر صبحونه به خاصبودن انسان اعتراض داره،
- دلم میخواد بدونم - قضیه واقعاً دربارهٔ چیه؟
دربارهٔ... این رو بهم بگو. یه چیز رو بگو
یه استاد انگلیسی
با یه پوشه پر از طرحوارههای آزمایشگاه بیوتکنولوژی چیکار میکنه؟
من فقط...
- اون رو همینطوری اونجا گذاشته بودی - آره
یعنی باید نگاه میکردی؟
چون احترام به حریمخصوصی آدم خیلی کار عجیب و مزخرفیه، نه؟
- اونجا خونهٔ منه - ولی اون پوشهٔ منه
ازت خواست که اون اطلاعات رو براش گیر بیاری؟ ریچارد؟
دیگه در این مورد صحبت نمیکنم
گوش کن. فقط ببین چی میگم، لطفاً. فقط یه ثانیه
خب، میدونم دلت براش تنگ شده. برای قدیمها
میخکاری درختها، باتومها، اسپری فلفل
- دیوونهبازی و اینها - فکر میکنی بهخاطر دیوونگی بوده؟
راستش رو بگم؟ یهکم، آره. گاهی
و گاهی، این روزها،
فکر میکنم فقط یهکم ناراحتی
No comments yet. Be the first to leave one.