لومړۍ 200 کرښې.
آنچه گذشت...
بله. خانم گروهبان داناوان
پنی!
نه. خدایا
من کشتمش
نمی تونی خودتو سرزنش کنی مت
نمی کنم. تو رو سرزنش می کنم.
اگه می خوای درباره استفن حرف بزنی اشکال نداره خب؟
اون موقع چیزی نداشتم که بهش بگم
الانم چیزی ندارم که درباره اش بگم.
ولی خاتمه ای بینتون نبود
- من به خاتمه نیاز ندارم - نه. من نیاز دارم.
باید بدونم ایا تاثیر قرصا می تونه برعکس بشه؟
تاثیر خون من نمی تونه برعکس بشه
این یعنی تو به دختری که عاشقشی
عامل مرگشو دادی
تو اخرین زندگی فانیتو داری
دوس داریم اون زندگی رو بگیریم و به بانی منتقلش کنیم.
- اجازه بده کس دیگه ای مسئولیتشو بگیره - وایسا چی؟
وقتی بیدار بشه، درست عین من میشه
پر از تنفر از تو و امثال تو.
بانی?
خوب و اروم
هی
حالت چطوره؟
نمی دونم.
فقط حس می کنم فرق کردم
باتوجه به اینکه یه پات لب گور بود
این احتمالا چیز خوبیه.
باشه. حالم اینطوریه:
گرسنه و تشنه ام.
من انجامش میدم.
- برات یه لیوان اب میارم. - باشه
هی
درواقع فک کنم بربن می خوام.
شسته و رفته
این دختریه که عاشقشم
درسته
خب باید به سلامتی چی بنوشیم؟
شروع های نو
خدای من انزو! نه!
چی شده؟
هیچی نشده رفیق
مشکل همینه
بانی بیدار نمیشه
ترجمه و زیرنویس از: Mohade$eh
راینا بهمون گند زد
اینو نگفت که با دادن زندگیش به بانی
درواقع سبک زندگیشو به بانی میده
پس الان وقتی بانی بیدار بشه میشه مدل شماره 2 از راینا.
و این موهبت با یه چرت خیلی طولانی شروع میشه؟
نتونستم اینو ازش بپرسم چون تو اتش منفجر شد
قبل از اینکه بپرسی، نخیر نتونستم از دوست جادوگرش
هم بازجویی کنم
چون اونم همون موقع غیبش زد.
دیمن، طلسم کار کرد یا نه؟
نمی دونم انزو
نمی دونم چرا بیدار نمیشه.
یعنی حداقل کاری که می تونه برای تشکر از ما بابت نجات دادنش بکنه
اینه که چشاشو باز کنه
تا بفهمیم می خواد ما رو بکشه یا نه.
اگه بیدار نشه چی؟
چی؟
تو هم مث من خوب می شناسیش.
بیدارشدن یعنی باید ما رو بکشه.
اگه دلیل بیدارنشدنش این باشه
که اون بانیه چی؟
فک می کنم اینجا جاش بهتره. مگه نه؟
ساکت تر و اروم تره.
اون شمع های معطر رو اوردی؟
نه دقیقا.
نه
نه تو اینکارو نمی کنی.
شنیدی دیمن چی گفت.
اگه بیدار بشه...
وقتی بیدار بشه
ما نمی دونیم قراره چطوری بشه
یا چه احساسی داشته باشه.
و اگه زنجیرش کنیم، ما این تصمیم رو براش گرفتیم.
باشه خب. بدون زنجیر.
ولی پس من نمیرم.
ریک
یه ساعت دیگه پرواز داری
اون اخرین پرواز امشبه
و لیزی و جوزی دو روزه که با
یه پرستار گیر افتادن.
می دونم. ولی اگه اوضاع قاطی بشه
من کسیم که بانی نمی خواد
سریع بکشدش خب؟
من باید اینجا باهات باشم.
درحالیکه بچه های سه سالمون
تو یه محدوده زمانی دیگه هستن؟
باشه. پس تو سوار هوایپما شو.
بذار اینجا بمونم و کمک کنم.
به هرحال این امن ترین و منطقی ترین نقشه اس.
وقتی بانی بیدار بشه من بهترین شخص براش هستم.
و وقتی دخترامون بیدار بشن
تو بهترین شخص براشون هستی.
سوار هواپیما بشو.
به محض اینکه بتونم میام خونه
قول میدم
قولت یادم می مونه
این ماجرا هم می گذره
قربان؟
می دونم گفتید نمی خواید کسی مزاحمتون بشه
چیزی تو پرونده پنی پیدا شده؟
اره، معلوم نشد تصادفی درکار نبوده
چیزی می خوای معاون؟
اره. گفتید اگه هرگونه فعالیتی
اطراف خونه سالواتوره ها شد بهتون بگم.
انگار امشب یکی اونجا چمباتمه زده
می خواید من برم سر بزنم...
نه خودم بهش می رسم.
چی می خوای دیمن؟
تو اصلا پیام های صوتیتو چک نمی کنی؟
- حدود 9تا پیام برات گذاشتم - اره ببخشید
یه کم مشغول بودم که به مت داناوان بگم
دلیل مرگ نامزدش، خودشه
دلم می خواد بدونم چطور شد؟
احتمالا نه.
بعلاوه دلت نمی خواد بدونی
با بانی هم چه گندی زدی.
ببخشید حتما شماره اشتباهی رو گرفتم.
چون خواستم به "قهرمان" زنگ بزنم.
زمان داره می گذره برادر
باید برگردی تو بازی
من تو بازی هستم دیمن
وقتی با شمشیر راینا علامت خوردم
زندگیم ازهم پاچید یادته؟
مجبور شدم هرچی که دوست داشتم رو ول کنم و سالها فرار کنم
پس بااینکه خیلی دلم می خواد بانی بیدار بشه
دقیقا منتظر نیستم اون وقایع دوباره تکرار بشن.
باشه باشه. فهمیدم
تو هیچ ایده ای نداری.
منم همینطور.
این مکالمه واقعا غم انگیز شد.
خب من هرگز نگفتم ایده ای ندارم.
راینا قبلا می گفت مجبوره منو بکشه
ولی دلش نمی خواست.
می تونست انسانیتمو حس کنه
با یه جور ارتباط عرفانی.
پس اگه بانی داره همین مبارزه رو تو سرش می کنه
باید یه کم مهمات بهش بدیم و کمکش کنیم.
چی؟ پس یکی از ما باید بره تو ناخوداگاهش
و دقیقا چکار کنه؟
مغز شکارچیشو قانع کنه که همه خون اشام ها
هیولاهای شرور و خودخواه نیستن.
واسه همین من بدترین ادم برای انجام این کارم.
اون دوس دختر منه.
من انجامش میدم
نه. باید من باشم.
من قبل از خون اشام شدن بهترین دوستش بودم.
می تونم تفاوت این دوتا رو بهش نشون بدم.
حق با اونه
واقعا الان حال و حوصله یکی دیگه رو ندارم
فقط خواستم بدونم چیزی نیاز داری یا نه
می خوای کمک کنی؟
پس کارتو بکن و برو تا بتونم روی دوستم تمرکز کنم.
باشه. کنایه رو فهمیدم
اگه فک کردی اون کنایه بوده پس توجه نکردی.
حالا موضوع موردعلاقه مون
نظری دارید؟
نظری دارید؟
خون اشام ها
واقعیت یا افسانه؟
بانی؟
افسانه
غلطه
امروزه خون اشام ها به اندازه
پشه ها رایجن.
می تونن تو روز راه برن.
از سایه ها ادم بکشن.
لعنتی
شاید بعضی از بهترین دوستاتون خون اشام باشن.
خب وقتی یه خون اشام می بینیم
چکار می کنیم؟
نظری دارید؟
به مهمونی دعوتشون می کنیم.
چقدر بامزه
نظر دیگه ای؟
تو چی بانی؟
تو چکار می کنی؟
اونجا می شینی یا فرار می کنی؟
یا مبارزه می کنی؟
نشونم بده چطور یه خون اشام بکشم بانی
این واقعی نیس!
خدای من
داری این چیزا رو می گذرونی؟
از من دور شو
- تو واقعی نیستی - خب تا حدی حق داری
من تو سرتم
بدنت تو اتاق خواب دیمن در امانه.
این واقعی نیس
و فقط باید روی من تمرکز کنی بانی
دوستت.
کارولاین
یه چیزی داره مغزمو بهم می ریزه
تمام خاطراتم به این کابوسای
عجیب تبدیل شدن.
مغزت داره خودشو برای تنفر از خون اشام ها درست می کنه
No comments yet. Be the first to leave one.