Of Life and Love (Questa è la vita)

Of Life and Love (Questa è la vita)

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

د خپرونې معلومات

"زندگیهمینه"
د لخوا تبصره minr
"زندگی همینه "ترجمه و زیرنویس به پارسی از مینار

تګونه

other
په خپور شو: 2023-04-08
ډاونلوډونه: 29
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

تقدیم به عشاق موسیقی و سینما به ویژه ماهان عزیز و جناب امیر سیروس گرامی و تمامی اهالی فرهیخته ی کافه سینما

" زندگی همینه " ترجمه و زیرنویس به پارسی از مینار

برگرفته از چهار داستانِ " لوئیجی پیراندلو "ا

شروع کنیم ؟

نیم ساعته که حاضرم منتظر شما هستم

با صدا شروع کن ، بعدشم تصویر باشه

خیله خب همانطور که تمرین کردی دیگه می دونی که کجا ها ، باید مکث کنی

شروع می کنیم

بارزترین ویژگیِ داستان پردازی در این فیلم

الهام گرفتن از حقایق جاریِ زندگی در به نمایش در آوردنِ قصه است

بنابر این ، صحنه نمایش متشکل است از :ا کارگران ، ماهیگیران ، اساتید دانشگاه و دیگران

شخصیت های داستان در بعضی از صحنه ها ، بسیار ماهرانه و واقعی به نمایش در آمده اند

ایشان ، در نقش خودشان به نمایش در آمده اند

شرکت فیلم سازی "فورچونیا" برای تغییر در وضعیت موجود

نویسنده ای در اختیارِ کارگردان و بازیگران حرفه ای قرار داده

که نوشته هایش از زندگی و برای زندگیست

و از همه مهمتر چیزهایی که می توان ، از آن آموخت

فیلم " زندگی همینه " با جلوه ها و تیرگی ها و آموزه هایش

برگرفته از چهار داستانِ " لوئیجی پیراندلو " است

نمایش " خمره " از برتری عقل سلیم بر نزاع و جدل بر سر چیزهای بی اهمیت ، می گوید

"باد بزن" نمایش " باد بزن " سرود زندگیست

مجموعه ایست از طنازی و پوچی و وقایعِ مضحک

"مُجوِّز"

نمایش " مُجوِّز " نشان می دهد که خرافات وقتی از حد بگذرد ، چون بیماری طاعون همه گیر میشود

همان طور که گفتم ، از حد که بگذرد

نمایش " لباس رسمیِ تنگ " ، خب خواهید دید

هر نمایش را فرجامیست خاص خودش

و همه متفق القولند که " زندگی همینه "

"خمره"

نویسنده و کارگردان : جورجیو پاسینا

یا باکره ی مقدس

ا" تریسوزا" ! ، " تریسوزا " ! ، بدو لباسا چته این قدر داد و هوار می کنی ؟

داره طوفان می شه حتما می خواد بارون میاد ، بدو

باید با دمت گردو بشکنی !ا سه ماهه که بارون نیومده

لباسا ، زود برشون دار همین الانه که بغض آسمون بترکه

فصل برداشته ، ارباب رو چیکارش کنم حالا ؟ اگه بارون بیاد ، روزگارم رو سیاه می کنه

کیه که داره آواز می خونه ؟

ببندین دهنتونو و زود باشین نمی بینین که می خواد بارون بیاد

نگرانِ چی هستی ؟ ایشالا که بارون بباره !ا

اگه "لول" خان بیان دم پنجره و صدای آواز تون رو بشنوه چه قشقرقی که به پا نکنه

آدم اینجا حتی نمی تونه آواز بخونه لعنتی ، کود ها مونده ، ببندین در مستراحُ

الان وقت اومدنه تو این هوای قاراشمیش ، چه خاکی به سرت کنم !ا

بار ها رو خالیش کن ارباب گفته بود امروز صبح بیای

وقت بهتری برای آوردنِ کودها نبود ، داره طوفان می شه پخ !ا

تریسوزا

تریسوزا

بعله دیگه ، برو لاس بزن دیرت نشه

ارباب " لول" ارباب " لول "ا

اومدم بهتون بگم این الاغ ، کود ها رو آورده

اونم حالا ؟ تو این هوای خراب ؟

یالا بیا چمدونِ مشاور رو وردار

ا"لول" خان ، می شه یه چیزی بگم ؟ بنال

نذاریدش بیرون ، بیاریدش توی خونه نه ، نه ، برای صدمین بار نه

باید همونجا باشه اما با این باد و طوفان !ا

لعنت بهت ، داری می ری رو اعصابم لول خان ، خمره !ا

اجازه هست جناب مشاور ؟ اوه چه خوب ، تویی ؟

چمدونم رو بردار و بذارش تو گاری

آماده اس دیگه ؟ بله ردیفه

ارباب خودشون خواستن تو این هوای خراب بذارین برین ؟ می خواد بارون بگیره

حتی اگه از آسمون سیل هم بیاد باید برم

اوه ، سرم داره می ترکه بدو ، زود باش

دکتر یه خرده هوای تازه برام تجویز کرد

من خر هم ، دعوت ارباب شما رو قبول کردم

سه روزه اینجام و تنها چیزی که شنیدم فقط صحبتِ اون خمره بوده

می دونم ، اصلا بی خیالش نمی شه می دونی اون خمره ، شبیه چیه ؟

خیلی بزرگه ، اندازه یه آدمه ، شبیه مادر روحانی صومعه اس واقعا ؟

تازه می گه سرش کلاه گذاشتن و اینکه زیادم بزرگ نیست !ا

بزرگترش رو می خواسته بزرگتر ! مگه داریم !؟

دیگه نمی تونم اربابتون رو تحمل کنم ، جای من اینجا نیست

صداشو میشنوی ، عمرن بمونم زود باش ، بدو بریم ، بدو بریم

یه ثانیه دیگه پایینه

هیچکس نمی تونه سر منو شیره بماله

من می گم که کیسه ها رو چه موقع و کجا تخلیه کنی و الان که می خواد بارون بگیره ، وقتش نیست

تا وقتی تخلیه شون نکردم از اینجا نمی رم آنتونی !ا

امتحانش مجانیه ، آنتونی !ا می دونی این چیه ؟

مفاتیحه دیگه !ا این کتاب قانونه و خیلی هم واضح نوشته شده

ازت شکایت می کنم ، گرفتی چی شد ؟ هر کار دلت می خواد بکن

شما پنج کیسه کود سفارش دادی و منم آوردمشون

اینجا قانون حاکمه ، ببینیم نظر وکیل چیه ؟ آروم باش

جناب مشاور ! جناب مشاور !ا شما قضاوت کنین

این احمق با پنج تا الاغ اومده که بارِ کودِ منو تحویل بده اون هم

سره این باد و طوفان ، تازه برام شاخ و شونه هم می کشه دروغ میگه جناب مشاور

من هیچکسو تهدید نکردم ، دست از سر جناب وکیل بردار اون به خاطر منه که اینجاس ، نه تو !ا

از پشت کوه اومده ، نمی ذاره حرف بزنم همین حالاس که بارون بگیره

تهدیدم می کنه که کود ها رو تخلیه می کنه به امون خدا اگه بارون نگیره چی ؟

نباره ! نه ، نه تشریف بیارید ، نظرتون اشتباهه ، نظرتون اشتباهه

حالا چی می شه ؟

چرا نظرم اشتباس ؟ چون داره بار کود ها رو تو زمان و مکانِ توافق شده ، تحویل می ده

اما هوا می خواد طوفانی بشه ؟ تو که مطمئن نیستی ، بیا دیگه ، سخت نگیر

نه جناب وکیل شما نباید منو تو وضع تنها بذارین

خمره چی ؟ اون رو چیکارش کنم ؟

بیخیالِ رفتن بشین ، طوفانهای اینجا خطرناکن

بذارین فردا صبح برید عمرا "لول" خان ، باید برم

بدو ، راه بیوفت دیگه خدا نگهدار جناب " لول "ا

خمره چی ؟ خمره ، خمره ، چند بار باید بگم ، ببریدش توی انبار

با این هوای خراب ، خدا بهمون رحم کنه

از اون ور برین ، نیاین این طرف چرا ؟ چیه مگه ؟

برین زیتون ها رو بچینین این طرفام پیداتون نشه

می ترسی بلندش کنیم !ا بعیدم نیست ، بزنین به چاک

برین دیگه ، گم شین "فلیکو" ، "تارارا"

بُدوین بیان اینجا چی شده ؟ اومدیم

این خیلی مهمه ، می فهمین ؟ ارباب ، جونش رو می ده براش

باید برش داریم ببریمش تو انبار من و تو می بریم ، تو هم مواظبی

نذار کسی بهش نزدیک شه ، افتاد ؟ بیا بریم یه جایی تو انبار براش ردیف کنیم ، باشه

چه خوشگله "خمره ي ضربه ديده ، بي تَرَک نيست"

"حال طرف هم از تو ، بهترَک نيست"

ای داده بی داد !ا

ا"امپاری په" " امپاری په "ا خمره !ا

چیه ؟ خمره شکسته !ا چی می گی ؟

نه ، تقصیر من نبود ، به خدا قسم یا مادر مقدس !ا

چه اتفاقی افتاده ؟ به فنا رفتیم ، ای خدای بزرگ

کار تو بود ! نه به خدا!ا ترک برداشته ، پشتش رو نگاه کن

این چه بلایی بود که به سرمون اومد ، ای خدا باید در برم ، جای من دیگه اینجا نیست

پاهم داره می لرزه ، حالا کی بره به "لول" خان بگه که خمره اش شکسته

من که نمی رم ، یا تو برو یا که تو من می رم ، تو ؟

درسته من می رم نمی دونی چه حالی هم ببرم ازش

مگه دیوونه شدی ؟ چی کار می خواد بکنه ؟ بُخورتم ؟

بیاین و حالشو ببرین الان وقتِ خنده اس

ا" لول " خان

خبرای بد " لول" خان این اوسکل ، دیگه چی می گه ؟

بنال ، وقت ندارم بنال ببینم چی شده ؟

ا" لول " خان ، کوزه ی نوت خب ؟

شکسته !ا کار کی بوده ؟

هیچکس ، خود بخود شکسته هیچکس ، مگه می شه ، هیچکسی

خوشحالی که داری این خبرُ می دی ، نه ؟ از قیافت معلومه !ا

اما به خداوندی خدا این دفعه ....ا

ا" لول" خان ، اگه جرات داری بهش دست بزن

همتون دست به یکی کردین نه ؟ بر علیه من ؟ همتون رو می فرستم آب خنک بخورین

توی زندون !ا اینجا قانون داره ، توی زندون

جریان چی بود ؟ اون اُسکلا داشتن از ترس می مردن به همین خاطر ، خودم اومدم که بگم

می دونستی من اینجام ، آره ؟ به خاطر همین اومدی ، درسته ؟

چینی بندزنه !ا

کی ظرفاش شکسته ؟ بیاره تا درستش کنم

عمو " دیما " عمو " دیما "ا تو رو خدا ، با من بیا

یه اتفاق بدی افتاده ، خمره !ا خمره ی جناب " لول زیرافه " شکسته

همه جاش ترک برداشته ، فقط تویی که می تونی درستش کنی گفتی جناب " لول زیراف "ا

ازش خوشم نمیاد با همه سر جنگ داره

عمو "دیما" ، ما رو ول نکن به امون خدا خیلی عصبانیه !ا

تلافیشو سر ما در میاره برای تو چه فرقی می کنه

تو می تونی خمره رو درستش کنی همه ماها هم یه نفسِ راحت می کشیم

فقط تو می تونی به داد ما برسی باشه بریم ، دمت گرم عمو " دیما "ا

بعضی وقت ها که می ذارنش تو کوره هوای داغ ، توش گیر می کنه

بعدشم می ترکه و بوم انگار یکی بهش شلیک کرده

یه عالمه پول بالاش دادم از اون خمره فروش لعنتی ، شکایت می کنم

میکشمش پاسگاه ، کلانتری ، دادگاه اونقدر ازش خسارت می گیرم که بگن

به خاک سیاه نشسته ا" لول" خان

چیه ؟ آوردیمش کی رو ؟ عمو " دیما" رو

اون دیگه چی می خواد ؟ ها ؟ زیاد اهل حرف زدن نیست یکم بد عنقه ها

وقتی میای پیش کسی بلد نیستی سلام کنی

سلام کن ، سلام کن ، اون اربابه

به کارم احتیاج داره یا به احوال پرسی ؟ خب معلومه به کارم

بهم بگو چیکار کنم تا برات راهش بندازم

اگه حرف زدن برات اینقدر سنگینه چرا بی خیالِ موعظه نمیشی ؟

نمیبینی چکار باید بکنی این خمره ی خوشگل رو بچسبون و عین اولش کن

اون چسبش رو به هیچکی نشون نمی ده

مگه چیه ؟ نکنه با آبِ مقدس درست شده ؟

می خوام بدونم اصلا می تونی این خمره رو درستش کنی

این رو ؟ همین الان ؟

وقتی چکش کردم معلوم می شه یکم وقت می بره

ببنیم چی کار می کنه ؟ داره کیفش رو می ذاره زمین

تموم نشد ؟

اون باید چسبش باشه از هیجان دارم می میرم

عینک بود که

عینکشه چه آویزونش هم کرده

فکر کردیم چسبِشه !ا چی فکر می کردیم ، چی شد !ا

نگاش کن اصلا عجله تو کارش نیست

خب چی شد ؟

درست می شه بالاخره دادگاه حکمش رو داد

فقط بدون که به چسب تو اعتمادی نیست می خوام وصله اش کنی

هی چکار داری می کنی ؟ دارم می رم پناه بر خدا ، این چه طرزِ برخوردیه

تو دیگه چه کله شقی هستی می خوام توش روغن بریزم ، نمیخوام ازش نشت کنه

برای تَرَکِ به این بزرگی فقط چسب که بس نیس می خوام وصله اش هم بکنی

توفیری نداره ، چطور ؟ ای ابله !ا

اینو باش !؟ میگی وصله اش کن ، مگه پیرزن بی دندونه که بگه

دندونام ریخته ، وصلش کن حالا خوب به حرفم گوش کن

اگه این خمره فقط با چسب خالی مثل اولش نشد ...ا

اینقدر موعظه نکن !ا

ظاهرش داره داد می زنه که وصله اش کنی پس عقلت رو به کار بنداز و وصله اش کن

کدوم عقل ، ای نادون !ا نادون !ا ها ، ای کله شق خرفت

خمره که جایی نمی ره ، اگه موافقی که خوبه

اگر نه که برو رد کارت با تو نمی شه معامله کرد

باشه ، پس دست بجنبون ، زود باش توفان هر لحظه ، ممکنه از را برسه

سه ماهه نباریده ، سه ماه حالا امروز که می خواستم زیتونام رو برداشت کنم ، می خواد بباره

یکی رو بگو کمک کنه قسمتهای شکسته اش رو جدا کنم

خمره ی گنده ایه

تو ، بیا اینجا ، کمکش کن

اینجا چی کار دارین ؟ برگردین سر کار !ا برین و زیتون ها رو توی انبار بذارین ، عجله کنید

واقعیت داره که توی خواب یاد گرفتی چطوری این چسب رو درست کنی

بله ! اونوقت کی اومده بود به خوابت ؟ بابام

آها ، پس بابات بوده که بهت یاد داده

ابله ، می دونی بابام کی بود ؟ نه ، کی بود ؟

دیوی که تو رو یه لقمه ی چپش می کنه پناه بر خدا ، یا باکره مقدس

اینو بگیر بذار اونجا حالا کمکم کن برم توش

بری تو ؟ البته

اگه بخوام آب بندیش کنم ، باید برم توش

حالا کمک کن بذاریمش سر جاش یواش ، یواش ، یواشتر

آروم ،آروم ، خیلی خب ، حالا بذارش سر جاش

خیلی خب

حالا بکش ، می بینی از جاش تکون نمی خوره

برو به اربابت خبر بده

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left