لومړۍ 200 کرښې.
"قسمت چهاردهم"
برق قطع شد
نگران نباش،زود درست ميشه
....تو و من
هنوز يه سري حقايق مونده که بايد باهم روشنش کنيم
!جناب ِمدير
آقاي"کوان يونگ چان"؟
واسه چي با پليس تماس نميگيري؟
تماس گرفتي؟
پس بهتره بهشون بگي با عجله خودشون رو برسونن
و شماها بهتره جلوي ورودي اصلي منتظر ِاومدن ِپليس ها بمونين
اگه به حرف هام گوش ندين
ممکنه اتفاق ِبدي واسه مدير"گو سوجين"ـتون بيفته
درسته
"لي سوهيون"رفته تو خونه ي "گو سوجين"
وقتي کسي که بهش اعتماد داري بهت خيانت ميکنه ."همچين حسي داره خانوم"هانا
ولي....تجربه کردن ِهمچين حسي بد هم نيست
وقتي يه بار بهت خيانت بشه بعدش خوب حواست ُجمع ميکني
"مگه اشتباهي مرتکب شدم؟"
يا....نکنه روش ِزندگيم درست نبوده؟ يعني واسه همين اين بلا سرم اومد؟
يعني ميگين اشتباه از من بوده که بهت اعتماد کردم؟
نه؛فقط ميخوام بدوني کاري که من کردم نتيجه ي اعتمادي بوده که تو به من داشتي
چون راحت به آدم ها اعتماد ميکني؛ دستت رو واسه کمک به سمت ـشون ِدراز ميکني
....ولي آخرش بهت خيانت ميکنن
ببين چه حسي داره سوهيون
....نصف ِاون همه تلاشي که واسه درکِ"سوجين"انجام دادي
واسه درک ِکارهاي من بکن
واسه چي؟
واسه چي بايد همچين کاري بکنم؟
فکر نميکني بهت کمک کنه بهتر اين شرايط رو درک کني؟
با "جانگ هانا"کاري نداشته باش
اين مسئله بين ِما دونفره بيا بين خودمون حلش کنيم
باشه؛همين کار ُميکنيم بيا بين خودمون حلش کنيم
ولي تو همچين شرايطي نميخواي خودت رو پشت ِکسي قايم کني؟
نميخواي "جانگ هانا"بمونه و ازت محافظت کنه؟
نه؛بفرستش بره
اين همون چيزيه که تو ميخواي
بدون ِهيچ سپر و محافظي هرچي بگي رو به جون ميخرم
جناب ِمدير
بذار بره تا اون از اينجا نره هيچ کاري نميکنم
سوجين
سوجين"؛من ازت درخواست نميکنم"
تو فقط....از اين لحظه به بعد
هرکاري ازت بخوام رو انجام ميدي
چي؟
الان چي گفتي؟ تو خونه ي "سوجين"چي شده؟
بله؛الان پليس تو راهه
نه،نه،لطفا اين کار ُنکنين
پليس تو راهه
....احتمالش هست که "لي سوهيون"ازتون درخواستي بکنه
....ولي فعلا
اصلا نميدونيم ميخواد چي کار کنه
اگه از اينجا رفتي بيرون يه کاري هست که حتما بايد انجامش بدي
بايد تا جايي که ميتوني از اينجا فرار کني و دور بشي
از من دور بشي
تمام اين مدت؛همش فکر ميکردم تقصير ِتوئه
يادت که مياد؟
....ولي حقيقتش اينه که قضيه برعکس بود
به خاطر ِمن؛تو به خطر افتادي و حتي چند بار تا پاي مرگ رفتي
...مخصوصا الان
اگه اتفاقي بيفته؛ ....اون موقع من تنهايي
من ُببين
به من نگاه کن؛جناب ِمدير
به خودت بيا
....الان وقت ِاحساس ِگناه و
سرزنش کردن ِخودت نيست
يکم منتظر بمونين بايد برم يه چيزي رو بررسي کنم
....فکر ميکردم زياد باشه ولي نه ديگه تا اين حد
سلام...اول از همه نقشه ي ساختمان و محوطه ي اطرافش رو نياز داريم
و به جز دو خروجي اصلي و درب ِگاراژ خروجي ديگه اي نداره که؟
نه نداره پس ميخوام با تيم امنيتي تماس بگيري
و سيستم دزدگير رو هم قطع کنين که وقتي بچه ها دارن وارد ميشن زنگ خطر نزنه
و همه ي دوربين هاي امنيتي خارج از ساختمان رو هم از کار بندازين
دارم ديوونه ميشم
امکان اين کار ُنداريم واسه چي؟
نميتونيم همه ي دوربين ها رو خاموش کنيم
منظورت چيه؟ واسه چي نميتوني؟
بعضي از دوربين ها رو نميشه از خارج ِساختمون از کار انداخت
کنترل ـشون از داخل ساختمان و به دست ِخود ِمدير"گو" ـه
خبُ اين دوربين هايي که ميگي کجان و تعدادشون چند تاست؟
در کل 28 تا دوربين ميشه
مگه اينجا شبکه ي پخش تلويزيونيه واسه چي اين همه دوربين داره؟
ميدونم ميخواي چي کار کني
رفتي حقيقت ِچيزي که بهت گفتم رو بررسي کردي؛مگه نه؟
در غير اين صورت؛الان اينجا نبودي چه مرگت شده؟
ميخواي زود بري سراغ ِاصل مطلب؟
هنوز شروع هم نکرديم؛واسه چي اينقدر عجله داري؟
سوهيون دندون به جيگر بگير
من بدتر از اين هاش رو تحمل کردم
الان دارم... تحمل ميکنم
هرکاري از دستم برمياد ميکنم که صبور باشم
فکر کنم حق با تو ئه
اگه تحمل نميکردي؛تا حالا سر ُکله اش پيدا شده بود
رابين"يا يکي ديگه"
اگه نتونيم دوربين هاي امنيتي رو از کار بندازيم؛ نميتونيم داخل خونه بشيم
پس تماس بگير بگو برق کل ِمنطقه رو قطع کنن
اگه برق قطع بشه؛ژنراتور ِداخل خونه سريع فعال ميشه
ديگه دارم ديوونه ميشم توقع دارين چطوري بريم داخل؟
به جز تونل زدن از زير ِزمين
نميشه بدون ديده شدن تو دوربين ها وارد خونه شد
اينجا مگه سازمان ِ"سيا"ست؟
واقعا ديگه راهي به ذهنم نمياد
اوه....زود دست به کار شدن
ميخواي تو جواب بدي؟ بيا باهاش صحبت کن
نه چرا؟ از کي تا حالا؟
.....مگه اولين سپر ِحفاظتيت دکتر "کانگ"نيست؟
درسته ....همونطور که گفتي
من اطرافم رو با سپرهاي دفاعي ِپشوندم
چون آدم ِبزدلي بودم که خودم به تنهايي نمي تونستم با دنيا مواجه بشم
ولي الان نميخوام اين کار ُبکنم
......الان ميخوام بدون ِهيچ سپر يا محافظي رو در رو باهات صحبت کنم
واسه همين....بذار "جانگ هانا"بره
اين همه مقدمه چيدي که به اين برسي؟
تو داري اين کار ُميکني چون ميترسي "جانگ هانا" رو از دست بدي
چون ميترسي زندگيت بدون ِاون وحشتناک و غير ِقابل تحمل بشه
....اين کارت به خاطر ِزندگي کسي ديگه نيست بلکه به خاطر ِزندگي ِخودته
درمورد ِزندگي خودم صحبت نميکنم
دارم در مورد زندگي "جانگ هانا" صحبت ميکنم
اون هيچ کار ِاشتباهي مرتکب نشده و به اين موضوع هم هيچ ارتباطي نداره
فقط....بذار زندگيش رو بکنه
همونطور که تا الان بدون ِهيچ خاطره ِوحشتناکي زندگي کرده
فقط همين خواسته رو ازت دارم
...متاسفم ولي
من بهش هشدار داده بودم گفته بودم مراقب ِزندگي ِخودش باشه
درسته
اين زندگي منه؛و من انتخابم ُکردم
که اينجا رو ترک نکنم
و الان هم....دارم تاوان ِانتخابم رو ميدم
آره،درسته
ما تو زندگي تصميم هايي مي گيريم
و انتخاب هايي ميکنيم که بايد بهاش رو بپردازيم
چطوره به کساني که هنوز بهاي تصميم ـشون رو نپرداختن يه زنگ بزنيم؟
."الو....رئيس"گو ميونگ هان
....تو
چي ميخواي؟ چطور؟
اين بار ميخواين سعي کنين نجاتش بدين؟
تا فرصتش ُبهت دادم بگو
آخه تو چي ميخواي؟
اين سواليه که بايد 22 سال ِپيش مي پرسيدين
...ولي الان
اين که "چي ميخوام"سوال ِدرست نيست بايد بگي:چرا اين کار ُميکنم
.....اگه ميخواين بدونين دليلم واسه اين کارها چيه
بايد کاري که بهتون ميگم رو انجام بدين
با رئيس"گو"تماس ِتصويري گرفته
پس واسه همين اون لپ تاپ ها رو خريده بود کدوم لپ تاپ؟
دو روز پيش "لي سوهيون" دو تا لپ تاپ خريده بود
واسه چي دوتا؟ يه تماس ِسه نفره است
سه نفره؟ ...."با رئيس"گو ميونگ هان
."و "جونگ من شيک
....تمام ِاون اتفاقات با اين دو نفر شروع شد
اولي...بچه دزدمون جونگ من شيک
قبل از اين که بيام اينجا يکم گوشماليش دادم
اون ُيادت مياد؛"سوجين"؟
....و دومي ."رئيس ِگروه تجاري عجايب"گو ميونگ هان
رئيس ِسنگدلي که به خاطر ِپول از پسرش دست کشيد
البته همه اش هم به خاطر ِپول نبود
ميخواست به دنيا نشون بده که
هيچ نقطه ضعفي نداره و کسي نميتونه تهديدش کنه
...."ولي رئيس"گو
...نمي دونين اين که تو زندگي خيلي از مشکلات رو ميشه با پول حل کرد
يه مزيت محسوب ميشه؟
اين موضوع واسه شما نقطه ي قوت محسوب ميشد
و خود ِشما اين نقطه قوت رو 22 سال پيش از دست دادين
.....و من؛کسي که هيچ ربطي به اين قضيه نداشتم
.....مني که حتي هدف ِاون بچه دزد هم نبودم
تو اون اتفاقي که 22 سال پيش افتاد
....واسه چي من ِبيگناه و از همه جا بي خبر
همه چيزم ُاز دست دادم و کارم به اينجا کشيد؟
بياين درمورد اين موضوع صحبت کنيم
....و همينطور
به خاطر ِتو پدرم وقتي داشت واسه نجات ِپسرش تلاش ميکرد، مرُد
حالا چطور شده که پدر ِبي چاره ي من رو مجرم کردين؟
بياين درباره اي اين موضوعات صحبت کنيم
درسته.....حالا که داستانت ُشنيدم يه چيزي يادم اومد
تمام ِاين مدت؛من به تو به چشم ِمجرم
و پسر ِآدمي که واسه نجات ِجون پسرش پول ِمن ُدزديد نگاه ميکردم
ولي من به اين که چطوري زندگي کردي فکر هم نکردم؛نه حتي يه لحظه
ولي مثل اين که تو؛خيلي به زندگي من فکر کردي
.....نه فقط زندگي ِمن بلکه به زندگي "سوجين"هم اهميت دادي
واسه اولين بار دلم خواست بدونم
تو چطور زندگي کردي
خبُ ادامه بدين
مطمئنم دلت ميخواد همونطور که زندگي خودت نابود شده زندگي ِما رو هم نابود کني
يا شايد....حتي از اين هم بيشتر بخواي
خبُ؟ .....نميدونم به چشم ِتو
....زندگي ِما خيلي عالي و بي عيب و نقص اومده يا نه
ولي اينطوري نيست برين سر ِاصل مطلب
جبران ميکنم
اون موقع بايد هرکاري از دستم برمي اومد واسه نجات ِبچه ام ميکردم
به عنوان ِپدري که بچه ي خودش رو بزرگ کرده بايد از رو غريزه هم شده اين کار ُميکردم
ولي خيلي دير فهميدم
....تنها کاري که اين پيرمرد خرفت بعد از 22 سال ميتونه انجام بده
اينه که به بهترين وجه برات جبران کنم
جبران؟
چطور تو همچين موقعيتي همچين اشتباهي ميکنين جناب ِرئيس؟
چه اشتباهي؟
گفتين هيچ وقت به زندگي ِمن فکر نکردين؟
نه؛ميدونين من چي فکر ميکنم؟
شما هيچ وقت به زندگي من اهميتي ندادين
نه حتي همين الان
No comments yet. Be the first to leave one.