لومړۍ 200 کرښې.
"از نفس افتاده" ."کارگردان: "ولفانگ پیترسن
حالت چطوره؟
دکتر "برکس" هستم از ."بیمارستان "مارین کانتی
.خانم "مریک" خیلی زن خوش شانسی هستی
.کاش میتونستم برای شوهرت هم همین حرفو بزنم
.نه
هر کاری که از دستمون بر میاومد رو براش ...انجام دادیم، اما باید اینو درک کنی که
.تمام اون شیب رو با ماشین غلط زد
.اون توی کمای سنگینه
.عزیزم
.منم, عزیزم
."منم "جودیث
کی؟
...منم
."جودیث"...
.ما به این فراموشی تجزیهای میگیم
...مریض اسمشو، خانوادشو
.چیزای شخصیش رو یادش نمیاد .ولی چیزای دیگه رو یادش میاد
.سال، رییس جمهور، اینکه چجوری رانندگی کنه
.اینار رو کاملاَ یادشه
.اما هر چیزی که شخصی باشه رو، نه
برای چه مدت؟
.میتونه یه هفته باشه
.باید باهات رو راست باشم
.ممکنه دائمی باشه
."مکزیک، "کابو سن لوکاس
.مسافرتمون با "جب" و "جنی" پارسال
.اوه عزیزم، اینجوری نکن
.خیلی میترسم
.چیزی برای ترسیدن وجود نداره
.تو زندهای
.و اینکه تنهام نیستی
.من همیشه باهاتم
.همیشه
میدونی اینا کی هستن؟
.آره، خودت بهم گفتی .جب" و "جنی اسکات" هستن"
.یه جورایی جذابه
!آره، اون طالعبینی بلده .و کف دست رو میخونه
.فکر کنم توی کسب و کار آدم جذابی نباشه
."سهم اون توی شرکت "مریک-اسکات
.اینه که پولای "جب" رو سریع خرج کنه .اون همیشه گرفتار ولخرجیه
گرفتار؟
!یادته بهت گفتم که اون یه قاتل واقعیه
.درد میکنه. درد میکنه
خودت در جریانی که تراپیست .گفته باید اینکارا رو انجام بدی
.اینو توی جوکباکس گیر آوردن
.توی اون بار بو گندو و کوچولوی مکزیک
.تو خیلی سکه داخلش انداختی
یه یاروی مست بهمون ده هزار پزو .پیشنهاد داد که یکم به دستگاه استراحت بدیم
قبول کردیم؟
!ده هزار پزو میشه پنج دلار
.داشت خرمون میکرد
...دن" میشه بهت"
بگم که چه چیزی رو خیلی ازت میخوام؟...
...وقتی که ما اینجاییم
.میخوام برگردم به مکزیک
.جب" میتونه از پس تفرجگاه بر بیاد"
به هر حال خیلی واسش .مهمه، بعدشم اون به تو بدهکاره
.باید با هم وقت بگذرونیم
.تنهایی
.من که موافقم
...بعد از اینکه به سن فرانسیسکو برگشتم
و فهمیدم که کجا زندگی .میکنم و کجا کار میکنم
.مکزیک
بهت بگم اونجا چیکار میکردیم؟
شب توی ساحل؟
بگم؟
بگم؟
.آره
یادت میاد؟
.آره، یادم میاد
ساختمون "ترانس آمریکا" اینه. مگه نه؟
...آره. توی طبقهی سی و ششم
.شرکت "مریک-اسکات" هست ...
.وای
.هی، من این جا رو یادم میاد
واقعاَ یادت میاد؟
.درست نمیدونم
.ولی خب قسم میخورم قبلاَ اینجا بودم
.چیزی نگیا
الو؟
."سلام "جب
.نه همین الان برگشتیم
.آره حالش خوبه
یکم خستس؟
...خب
...ممنون، "جب" اما خودت میدونی که
.میخوایم برای چند روزی استراحت کنیم
.خیلی عالیه
.نه بهت قول میدم
.باشه
.شاید آخر هفتهی بعدی
.باشه
.به "جنی" هم سلام برسون. خداحافظ
."دن"
."بس کن. بس کن. "دن
.عزیزم من اینجام که بهت کمک کنم
.آروم باش
بهمون گفته بودن که .ممکنه همچین اتفاقی بیفته
.یادت بیاد که ما یه تیم هستیم
.با هم با این شرایط روبرو میشیم
.یه چیزی توی این اتاق هست
.این آینهها اعصاب منو خورد میکنن
.خیلی متاسفم
،اگه اینجا چیزی باعث ناراحتیت میشه .از اینجا پرتش میکنیم
.اگر بخوای همین امشب میریم
.نمیخوام برم
.هر چی که تو بخوای
.مواظب باش
!یا خدا
تو از کجا پرت شدی؟
.نمیدونم
.یه جایی اون بالا
من خیلی مست و پاتیل بودم! مگه نه؟
وقتی "جب" میزبان باشه همهی .مهمونا از مشروب سرازیر میشن
.اون همه کار کرد، اما ریخت رو سرمون
...خب
.سال نو مبارک
میدونی از چیه فراموشی خوشم میاد؟
چی؟
...خب بعد از هفت سال از ازدواجمون
!دوباره از اول عاشقت شدم
."اوه "دن
.منظورم همین بود
من همیشه اینقدر احساسی بودم؟
!نه، ولی همینجوری بمون
.سلام - ."اوه، "جنی -
چیزی شده؟
.نه برای اینکه تلفن رو بردارم، دویدم
دن" چطوره؟ حالش خوبه؟" - .آره -
واقعاَ؟ همه چی اوکیه؟
.آره، "دن" داره کارای همشیگی رو انجام میده
.خبر خیلی خوبیه
.آره
رو فرم برگشته؟
.آره، برگشته
.آره
."اوه، "جنی
.خیلی خوب به نظر میرسه
.از قبلشم جذابتر شده
.پس اینجایی
...جنی" واسمون قلدر بازی در آورد که"
.امشب بریم اونجا و شام مهمونشون باشیم
اما من بهشون گفتم که .تو هنوز کاملاَ آماده نشدی
دن"؟"
مشکلی پیش اومده؟
.اگه دوست داری بریم اونجا میتونیم بریم
...ولی من فکر کردم که
.نه
.من دوست دارم بریم
چه گهی، رفیق. زمانی که در موردش فکر میکنی؟
اینکه یه زندگی جدید رو شروع .کنی همه چیز رو با یه دید جدید ببینی
.مث اینه که دوباره بخوای بچه باشی
.البته خوبیای خودشم داره
پسر وقتی به چیزایی که دوست .دارم فراموش کنم، فکر میکنم
مث زمانی که پونزده سالم بود ...مری لوییز مک برینی" رو بردم"
.به "آنز داینر" واسه قرار ... .با دوتا شورت برگشتم
.اون به پدرش گفت که بیاد و واسه ما صدقه بده
:اون منو اینجوری صدا زد ".دهاتی رقت انگیز کوچولو "
.اینجوری صحبت میکرد
!به هر حال پدرش صاحاب منو در آورد
.تا دو سال کمر راست نکردم
.تا هفده سالگی باکره بودم
.دن" خیلی خوشحالیم که برگشتی به خونه"
حتی تصورشم نمیتونم کنم که .چقدر این ماجرا برات ترسناک بوده
...ما واقعاَ میخواستیم بیایم ملاقاتت
توی بیمارستان اما ... ...جودیث" اصرار داشت که"
."وای خدا، مقصر من نبودم "جنی .دکترا اصرار داشتن
روانپزشک گفت که تا زمانی ...که جراحی تموم نشده
.کسی نباید ملاقاتش کنه...
....فکر کردم "دن" نیاز داره
تمام چیزایی که باید یاد بیاره ...رو شبیه سازی کنیم ولی
.اما دکتر همه رو انداخت به عهدهی من
.هم خیلی عجیب هم خیلی شگفت انگیز بود
.مث اینکه با کشتی توی بیابون غرق شد باشی
.مجبوریم دوباره همدیگه رو بشناسیم
.باشه، بیاید یه کم جدی بشیم
...فکر میکنی کی بتونی برگردی، میدونی
که بتونی برگردی سر کار و دفتر؟
.فردا
ببین، قصدم این نبود که .مجبورت کنم سریع بیای، رفیق
همش مجبورم برم تا لس .آنجلس و برگردم، تمام هفته
..خب، من
...نه، نه، تو احتمالاَ فراموش کردی
.فراموش کن
نه، اما حس میکنم هر چی .سریعتر شروع کنم، بهتره
.تا بفهمم دقیقاَ کی هستم
.نه اینکه فقط یه تن لش باشم
."فال امروزتو دیدم، "دن
.همهی نشونهها مثبت بود
تو فکر میکنی واقعاَ برای اینکار آمادهای؟
فکر میکنی آماده نیستم؟
گوش کن، چرا فردا صبح ...نمیای سر کار که بفهمیم
.که آمادهای یا نه... .اما الان، بیخیال، رفیق
الان پسرا باید برن گرفتار مشروب و کار خودشون بشن، مگه نه؟
"عزیزم، چرا به "جودیث ...چیزایی که امروز رو خریدی
رو نشون نمیدی؟
...توی این دنیای پیر غیر واقعی
.فقط روی یه چیز نمیتونم حساب باز کنم
که "جنی" دست از سر مغازهها بر میداره یا نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.