لومړۍ 200 کرښې.
زندگیِ رایلی
:اسم فرانسوی فیلم "دوست داشتن، نوشیدن، آواز خواندن"
بر اساس نمایشنامه ی زندگیِ رایلی" آلن ایکبورن"
فصل بهار است روزی در ماه مِی
نمیتونم بگم که من از این مارمالاد خیلی خوشم میاد
نه، من هم نمیتونم
پس چرا خریدیش؟
از کجا میدونستم داخل شیشه که نبودم
...اونها همون - ترجیح میدم نخورده برم -
...یه لحظه
چی؟ - هنوز حرفم تموم نشده -
واقعا؟ - دیالوگم بیشتره -
مطمئنی؟ - ببین -
:من میگم
"اونها همون همیشگی رو نداشتند"
:بعد تو میگی
"من ترجیح میدم نخورده برم"
فکر میکردم گفتیش - چی رو؟ -
:فکر میکردم جمله ات رو گفتی "اونها همون همیشگی رو نداشتند"
نه اصلا، تو به من وقت ندادی
ندادم؟
:نه، تو فورا گفتی "من ترجیح میدم نخورده برم"
:قبل از اینکه حتی من بتونم بگم "اونها همون همیشگی رو نداشتند"
بنابراین کلامم منعقد نشد
اصلا میتونی بعضی اوقات به حرفای بقیه گوش بدی؟
کولین، تو گوش نمیدی تو هرگز گوش نمیدی، نه؟
من داشتم گوش میدادم
توی زندگی واقعی هم اصلا گوش نمیدی
حرف نمیزدی آخه فکر کردم حرفت تموم شده
فقط یه مکث کردم
"فیلمنامه میگه: "با اندکی مکث
از کجا باید میدونستم؟
متن رو بخون
درست همینجا
تو مدام مکث میکنی از کجا بفهمم کِی شروع کنم؟
وقتی تو متوقف میشی من شروع میکنم
کلا دو شخصیت وجود داره اگه تو متوقف بشی، نوبت منه
واقعا نمیدونم چرا از همون اول توافق کردی که توی این نمایش باشی
خودمم نمیدونم
...منظورم اینه
تو اون رو جدی نمیگیری ...دیالوگها رو رد میکنی
حرف دیگران رو قطع میکنی
من واقعا نمیتونم بفهمم که چرا پگی پارکر" تو رو انتخاب کرد"
من برمیدارم
خدایا، از دست این تلفن - من جواب میدم -
از لحظه ای که من اومدم تو این خونه این تلفن مدام داره زنگ میخوره
یه دقیقه دیگه باید بریم
پگی پارکر" از اینکه دیر" بریم سر تمرین متنفره
مونیکا
مونیکا
چیکار میکنی، مونیکا؟
تو اینجایی؟ - سلام -
چیکار میکنی؟ - نمایشنامه رو میخونم -
اوه درسته، تمرینات خوب پیش میره؟
فعلا که کسی نیومده
سلام
سفر خوب بود؟
طبق معمول کنفرانسهای خسته کننده
خودت که میدونی
آره، مسیر هم طولانی و خسته کننده است
تیلی" این دور و بره؟"
دخترت با یه پسر توی مهمونیه
چی؟ این دومین هفته است
سومین هفته
خیلی خب، من برم لباسام رو عوض کنم
...اگه چیزی داری که باید شسته بشه
فقط بذارش اینجا
من اونو با بقیه میشورم - ممنون -
هتل خوب بود؟ - چی؟ -
هتل محل اقامتت خوب بود؟
مکانی با امکانات ابتدایی یه کمد و یه کتری
یه بسته بیسکویت خشک و یه تختخواب کوچیک و باریک
میتونستی یه اتاق با تخت دو نفره بگیری
دو نفره؟ برای چی؟
"تو راه خونه داشتم فکر میکردم، "تیلی به زودی یه تولد بزرگ در پیش داره
تولدش سپتامبره هنوز وقت هست
برای تولدش باید یه مهمونی بزرگ بگیریم
برای 13 سالگیش هم همینو گفتی
چند مهمونی بزرگ رو قراره برپا کنی؟
شونزده سالگی سن خاصیه بالاخره، سن حق و حقوقه
البته فکر میکنم از قبل دست به کار شده کارهای که نباید زیر سن قانونی) (انجام بده رو انجام میده
متوجه نمیشم
این چیزی نیست که اون به من گفت
بدیهیه
من برم لباسام رو عوض کنم
حرومزاده
خوبی؟
گمون میکنم برای دود کردن یه سیگار اومدی بیرون
اوه، مونیکا
بیخیال، رفیق
من خیلی زود به اینجا نقل مکان کردم
باید منتظر میموندیم
من نمیتونستم صبر کنم
تو خیلی مهربونی من یه سر بارم، مگه نه؟
مطمئنی حالت خوبه؟
آره
لعنت
لعنت خدا بر شیطون
کی بود؟ - هیچکی، یه تماس کاری بود -
مدت زیادی داشتی صحبت میکردی
ساعت چنده؟
...ساعت توی سالن
شش و پونزده دقیقه زنگ زد
...و ساعت توی اتاق نشیمن
ساعت پنج زنگ زد
اونها دوباره از تنظیم دراومدن
اونها رو میزون کن این منو دیوونه میکنه
...یه نگاه بهشون میندازم وقتی
علاوه بر این، کدومشون درسته؟
هیچکدوم - پس ساعت چنده؟ -
هفده دقیقه به هفت
خیلی خب، دیر کردیم
دیر کردیم
حالت خوبه؟ - آره -
اون یه همکار بود، یه "متخصص از "منچستر
اون اخبار نسبتا بدی داشت
منچستر؟
اون خیلی مشهوره "هینچ وود"
"جرمی هینچ وود"
هینچ وود؟ ما میشناسیمش؟
نه، فکر نمیکنم
اون یه متخصص برجسته سرطانه
من یک هفته پیش یه بیمار رو به اون ارجاع دادم
اونم الان تشخیصش رو به من گفت
خیلی خوب نیست - متوجهم -
که اینطور - زندگی همینه -
در این پرونده، بیمار یک یا دو ماه بیشتر زنده نیست
یک ماه؟ - حداکثر شش ماه -
وحشتناکه
بیمارت میدونه؟
هینچ وود" گفت که براش نامه نوشته"
پیش از این هم برای توضیح وضعیت و نتایج بهش زنگ زده
بعد از همه اینها با من تماس گرفته
وحشتناکه شش ماه
دیگه وقت هیچ کاری نیست
اگه کسی این حرف رو به من میزد، من از شوک میمُردم
این شخص از شوک نمیمیره اون اینطور آدمی نیست
چاره ای جز پذیرش نیست
در حال حاضر، اون چند ماه خوب در پیش داره
من میشناسمش؟ - اوه، کاترین -
اون چکاره ست؟ حداقل اینو میتونی بگی
محض رضای خدا تو نباید از من بازجویی کنی
تو شایعه پراکنی میکنی
من نمیتونم چیزی بهت بگم
من پزشک معالج اون هستم و باید محرم بیمارم باشم
مطمئنا میتونی به همسرت بگی؟
نه، حتی به همسرم هم نمیتونم بگم
مخصوصا همسری که دهنش چفت و بست نداره
...چرا باید با یه دکتر ازدواج کنم
اگه نتونم خبرها رو اول بشنوم؟ و اگه نتونی اونها رو با من در میون بذاری؟
چرا من با تو ازدواج کردم؟
این یه مسئله دیگه ست
بهرحال، شغل اون مرد چه اهمیتی داره؟
اگه اون راننده اتوبوس باشه
این میتونه خطرناک باشه
ممکنه اون با اتوبوسی پُر ...از بچه مدرسه ای
حین رانندگی یهو بمیره
و اتوبوس به دریاچه ای یخ زده سقوط کنه
دقیقا
تصور میکنم شرکت اتوبوسرانی برای چنین احتمالی بیمه داره
منظورت بیمه ی راننده ست؟
آره، بیمه ی راننده
نمیدونم برای معلمهای مدرسه هم همینه یا نه
معلمهای مدرسه؟
پس اون معلمه
شاید، نه
ما باید بریم
دیرمون میشه پگی" عصبانی میشه"
من ماشین رو میارم بیرون
...کاترین
...تو سعی داری زیر زبونم رو بکشی
ولی من چیزی نمیگم
تو نباید به کسی چیزی بگی
مثلا به کی؟ - ژورژ -
حتی یه کلمه قول میدی؟
بیرون منتظرم
ژورژ
معلم مدرسه؟ "ژورژ رایلی"
خدای عزیز ژورژ رایلی" نه، لطفا"
جک، کاترینم
یه خبر وحشتناک دارم
از اونجایی که خیلی نزدیکید فکر کردم تو اولین کسی هستی که باید بدونی
"در مورد "ژورژه
آره، ژورژ رایلی - کاترین -
اومدم، یه لحظه
...کولین
از دهنش پرید
خودت که میدونی اون نمیتونه یه راز رو نگه داره
اون همین الان به من گفت
بهم قول بده که به کسی نمیگی
قول میدی؟
مطمئنی؟ شش ماه؟
این چیزیه که "کولین" بهش گفته
ممکنه اشتباه کنن؟
نمیدونم، تصوری ندارم شاید
ژورژ
ژورژ" بیچاره"
من خیلی متاثر شدم
شما خیلی صمیمی هستید
بهترین دوستم قدیمیترین دوستم
No comments yet. Be the first to leave one.