Arrested Development

Arrested Development

د Farsi Persian ژباړه ډاونلوډ کړئ

2 فصل

د خپرونې معلومات

Arrested Development S02E04 Good Grief BluRay 10bit x265
Arrested Development S02E04 Good Grief ( BluRay x265 HEVC 10bit AAC 2 0 BugsFunny) [UTR]
د لخوا تبصره AliNet
هماهنگی با نسخه سینما

تګونه

BluRay
x265
HEVC
په خپور شو: 2020-09-27
ډاونلوډونه: 33
د اوریدلو معیوبیت: No

د Farsi Persian سرليکونو مخکتنه

لومړۍ 200 کرښې.

اين داستانه يه خانواده ي ثروتمنديه که همه چيزش رو از دست داده

و يه پسر که چاره اي جز نگه داشتن همه کنار هم ، ندارشت

"اين "موانعِ سازندگيِ

مايکل داشت به عنوان نايب رئيس تو شغل جديدش جا مي افتاد

که به معني انجام کارهاي رئيس ، يعني برادرش بود

مايکل هي

خب "پوف" جديد رو ديدي؟ "پوف يعني همجنسباز"

اسمش گَريه و ما به يه شکايت ديگه نياز نداريم،خُب؟

نه،من داشتم در مورد مجله صحبت مي کردم صبر کن ببينم،گري همنجسبازه؟

آره اوه

اون فکر مي کرد که من داشتم جذبش مي شدم

تو دهنه قشنگي داري

من براي اون کون مي ميرم

خيل خب،صندلي اين کارو الان نمي کنه

اما به محض اين که به عقب تکيه بدم اونم به عقب مي ره

به هر حال،من داشتم در مورده مجله ي "پوف" صحبت مي کردم

يک مجله براي جادوگرها درسته

ببين،اين يارو "توني وندر" خودش رو تو يه قرص نون قرار مي ده و مي پذه

و يه دفعه اي از يه ساندويچ گُنده مياد بيرون تا به به بِده به مردم تا بخورن

من اون فکرو 10 ماه پيش داشتم

تو اون ايده رو داشتي؟ (خب،به طور کُلي(نه جزئيات

من مي خواستم تا خودم رو زنده زنده تو آبگوشت بجوشونم

و بعدش من رو با يه ملاقه ي بزرگ بريزن تو يه ديگ تا از آتش نشانها پذيرايي کنم

واقعا که نزديکه بود من بايد تو اين "پوف" باشم

مايکل بلوث اون ، اون رو پيدا کرد

آيس پدرت رو پيدا کرد

مايکل اخيرا يه شکارچي با شهامت رو استخدام کرده بود تا پدره فراريش رو پيدا کنه

چي ؟ کجا ؟

اون داره ساعت 5 مياد اينجا تا بهمون بگه

اما اول مي خواد دستمزدش رو بگيره

اوه،بابا بر مي گرده به زندان،منم رفع اتهام مي شم و مي تونم دوباره رئيس شرکت شَم

و من نزديکه تا از اين اداره بزنم بيرون و برم به سمت يه کاسه سوپ داغ

همه برنده مي شن آره

باستر،ببندش،تو مثل پنجره ي يه مغازه ي قصابي مي موني

خدارو شکر،بالاخره مي تونم از شرش خلاص شم

ساعت 5 مي بينمت،مامان

مايکل بعدش مستقيم رفت به سمت دَکه ي موز يخ زده فروشي

جايي که پسرش مثلا قرار بوده کار کنه

اين طوري به نظر مياد که هر وقت که ما مي خوايم ...با هم باشيم ، پدرت

هي بروبچ ، چه خبرا؟ چرا دَکه رو بستيد؟

اوه،اَن اومد تا من رو بببينه، واسه ي همين فکر کردم که يکم مرخصي به خودم بدم

مي تونيم در مورده اين بعدا صحبت کنيم؟

حتما،مشکلي نيست،فقط...گوشيت رو روشن بذار،خُب،پال؟

عاليه،هي،تو

ديدي؟ اين يه مثال خيلي خوب براي اين بود که بابات چه طوري هميشه حرف ادم رو قطع مي کنه

معذرت مي خوام

سلام؟

هي،رفيق،اونا پدر بزرگت رو پيدا کردن

اين چيزي بود که مي خواستم بهت بگم

من نمي خواستم اونو قبل از اين که تو داشتي با "تخم مرغ" حرف مي زدي بهت بگم

درواقعا من هنوزم دارم با اَن صحبت مي کنم اوه،اون هنوز نرفته،ها؟

خيل خب،عاليه،گوش کن.بعدا باهات حرف مي زنم.من خيلي هيجان زده ام

خوبه

فکر کنم که ما بايد از هم جدا شيم

شکارچي با شهامت در اين حال مشتاق بود تا وکيل خانواده رو تحت تاثير قرار بده

نمي تونم باور کنم که تو اينارو درست کردي

درواقع،"آيس"هميشه براي اين يه شکارچيه با شهامت بود که بتونه اولين عِشقش

يعني برنامه ريزيه مهموني رو انجام بده

و لينزي هنوزم اميدوار بود تا با اون يه قرار جور کنه

من گَمون نمي کنم که تو علاقه منده به عشق بازي با من باشي

خُب،وقتي که تو يه ليسته پُر از مهمون آماده کردي،بهم خبر بده

چرا من ديگه نمي تونم اين کارو انجام بدم؟

اين تورو ازار مي ده،مگه نه بابا؟

منظورم اينه که،اون داره جلوي تو لاس مي زنه

هوم؟

اوه نه

به هر حال من تعجب کردم که اون داره دنبال کسي که شبيه تيپه منه مي گرده

اما من گَمون کنم که هممون تمايلات درونيمون رو نشون مي ديم،مگه نه؟

من فکر کنم تو هم نشون دادي

نه،نشون ندادم

هيچ راهي هست که من بتونم از اونا طلاق بگيرم؟

اوه،معلومه که هست،بهش مي گن آزاد کردن برده

ولي تو بايد بتوني ثابت کني که تو داري تو يه محيط بي ثُبات زندگي مي کني

پدر و مادر من دارن تلاش مي کنن تا با يکي ديگه عشق بازي کنن

البته تا حالا که موفق نشدن

اگر موفق بشن،من مي تونم تو رو سر ماه از اين خونه بيارم بيرون ،تو خيابون

خوبه مم-مم

چيزي نگذشت که مايکل رسيد و "آيس" نمايشش رو شروع کرد

وقتي که شنيدم که اون براي "حُسين" خون ساخته بعدشم به مکزيک فرار کرده

جايي که شما ميدونيد،اون بازداشت شد،و وارد يه زندان محلي شد

تا اين که توسط اين نگهبان کشته شد

جنازش براي 6 روز در ديوارهاي زندان نگهداري شد،وقتي که

ببخشيد،معذرت مي خوام...اون نگهبان رو کُشت؟

نه نگهبانه اون رو کُشت

اون مُرده.تو مکزيک خاک شده

صبر کن،چه طوري بدونيم که اين حقيقت داره؟

چون که من سوابق دندون پزشکي ،گواهي مرگ

و يه عکس کارتونيه سياسي تو نشريه ي مکزيک دارم

خيل خب،دوباره بگم،من سورُسات چينَم،پس اگر هر رُخداد خانوادگي داشتيد

عروسي

...مراسم ختم

کارتم رو مي ذارم اينجا

اين حقيقت داره؟

اون واقعا رفته؟

فقط داشتم چِک مي کردم

اينا دندوناي اونن

اون دندوناي خيلي خوبي داشت

اين همون درخشندگيه - پدر به اون درخشنگي قسم مي خورد

:هنوزم صداش تو گوشمه "کي دَره سفيد کننده ي لعنتي دندان منو باز گذاشته؟"

اين قضيه به من ضربه ي بزرگي زد اين واقعا اتفاق افتاده

همه ي اين چيزاي مزخرف مربوط به مراسم ختم

وصيت نامه ، ما بايد وصيت نامه رو پيدا کنيم

من نمي دونم که به اندازه ي کافي از مرگ گذشته يا نه من نمي دونم که چي دارم مي گم

تو ماشين تو نيست ، بِري؟

من دارم بالا ميارم ، ماشينت رو چِک کن ، بِري من نمي دونم دارم چي مي گم

وصيت نامه اينجا نيست

وصيت نامه تو دفتر من بعد از اجاق صفحه اي با سيمهاي سوختست

در حقيقت ، بِري وصيت نامه ي جُرج پدر رو گُم کرده بود

چه طوري حرفم به اينجا رسيد...؟ اوه ، خداي من ، لوسيل ، اون رفته

ما مجبوريم که يه مراسم ختم داشته باشيم

مِيبي ناراحت بود ، ولي شانس اين که بتونه مادرش رو سر عقل بياره رو ، ديده بود

نمي دونم ، شايد بتونيم از "ايس" بخوايم تا مهموني رو برامون ترتيب بده ، من نمي دونم دارم چي مي گم

ما حتي يه جنازه نداريم

من جنازه ي پدرم خواهم بود.من کَسي هستم که مي ره زيره خاک

چون که اون جادو رو خيلي دوست داشت

فکر نکنم که "جوب" بدونه که داره چي مي گه

من مي دونم دقيقا دارم چي مي گم

من تو قبر پدرم به خاک سپرده مي شم

و بعدش يک هفته بعد من از قبر بيرون ميام

در يکي از بهترين حُقه هاي دنيا

همه ي اينا واسه ي اينه که بري تو مجله ي "پوف"؟

منظورم اينه که ، چه طوري اونا مي تونن منو پوشش ندن؟

باستر ، ما نمي تونيم در اين رابطه بهش چيزي بگيم

به نظرم به اندازه ي کافي به اين پسر تا حالا دروغ گفته شده

تو موقعه اي که اون طوطيه دُم درازش رو از دست داد اينجا نبودي ، اسکار

باستر وقتي بچه بود يه طوطيه سبز دُم دراز محبوب داشت

که ، بعد از اين که رو کلاه گيسه مُستخدم خانه "رُز" فرود اومد

...در پِي بيرون رفتن اون براي خالي کردن آشغالها به يه منبع برق برخورد کرد

وقتي باستر فهميد ، اون آشپزخونه ي خانواده رو نابود کرد

جايي که اعتقاد داشت که رُز زندگي مي کرده

تو خونه چه کار مي کني؟ ارتش نصفه روز مرخصي داد-

شماها داريد براي يه مهموني برنامه ريزي ميکنيد؟

آره ، تولدته پدرته که با تولد من مُنطبق شده

چون شما دو قلوئيد

خب ، يه خورده خريد دارم که بايد انجام بدم

جُرج مايکل ، در اين حين ، با اولين دوست دخترش به هم زده بود

و تو راه خونشون بود

و رفت پيش پدرش تا باباش دلداريش بده

چندتا خبر بد دارم

چي؟ چي؟ ، اَن به همه گفته؟

در مورده پدر بزرگته

ظاهرا ، اون مُرده

تو حالت خوبه آره-

آره ، فکر کنم

آه ، متاسفم ، چي مي خواستي در مورده اَن بهم بگي؟

جُرج مايکل نمي خواست پدرش رو با خبر جداييش ناراحت تر کنه

هيچي

فقط...فقط من با اَن بهم زدم مسئله ي بزرگي نيست

واقعا؟

حالت خوبه؟ من؟ من عاليم-

واقعا؟ من عاليم-

خوبه ، آره ، اون با ما جور نبود

نه ، اون دختر فوق العاده ايه براي بقيه-

تو فکر مي کني پاي بقيه در ميون باشه؟ من نمي دونم دارم چي مي گم-

بيا اينجا

هي ، برادر

مي خواستي منو ببيني؟ باستر ، آره-

مي خوام تا رو اين حُقه اي که دارم کار مي کنم ، کمک کني

اوه ، براي تولد پدر؟

آره ، براي تولد پدر

خب ، ببين ، من مي رم داخل اين تابوت

و کاري که ازت مي خوان بکني اينه که اينو بچرخوني

تا به همه نشون بدي که دَره مخفي وجود نداره

و بعدش من از دَره مخفي ميام بيرون

تو دَره مخفي رو مي بندي

نَش کِش رو بيار و جعبه ي خالي رو خاک کنيد

پس اين يه حُقست

ولي چرا تو داري يه حُقه مربوط به تابوت رو تو روز تولد پدر انجام مي دي؟

شوخي خَرکي

...بگيم : هي پدر ، تورو نگاه ، تو يه سال پيتر شدي

و يه سال به مرگ نزديکتر شدي

اوه ، آره ، فکر کنم يه جورايي خنده دار باشه

خيل خب ، ولي تو بايد يه لطفي در حقه من بکني

من واقعا توي ارتش نيستم

و من به مامان گفتم که هستم

ولي نمي تونم به يه مهمونيه خانوادگي بدون لباس ارتش بيام

اوه ، آره ، من عادت کردم که يه استريپر باشم

استريپرها که لباس نمي پوشن

نه در پايان نمايش

منظورت اينه که ، تو مي توني لباس استريپرها رو بپوشي وقتي که استريپر نيستي؟

تو بهم بگو

جُرج مايکل براي پياده روي به تِکه زمين نزديکشون رفت

تا تو خَلوتش براي هر دو از دست رفتش ناراحت باشه

و اون يه کشف جالب کرد

پدر بزرگ؟

منو پنهان کن

پدر بزرگ رو تحويل نده

به پدر بزرگ کمک کن

جُرج مايکل يَواشکي پدربزرگش رو به اطاق زير شيرواني بُرد و کمکش کرد تا خودش رو تمييز کنه

اونا عالي هستن

سالها اونا رو با خمير دندونه سفيد کننده ي "گليسين" شستم گوش کن...آه

تو نمي توني به هيچ کس بگي که من اين بالام تو بايد ازم محافظت کني

آره ، مي دونم ، من نمي تونم به پدرم نگم

من پدربزرگتم و من از وسط جهنم گذشتم تا به اينجا رسيدم

اون اين کارو کرده بود

بعد از اين که بازداشت شد ، اون يه راه فرار تو سيستم قضايي مکزيک پيدا کرد

من پول دارم

مقامات مکزيکي حتي يک تشييع جنازه ي اَلکي هم براي اون دُرست کردند

البته نمي شد اسمش رو يه تقلب عالي گذاشت

...به هر حال

تبصرې

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left