لومړۍ 200 کرښې.
اصیلها
همینجا منتظر بمون
لیلی!
الآن میام
لیلی!
لیلی!
لیلی!
سلام لیلی
سلام
شرمنده، فقط تو ...
این شمشیرت توئه؟
آه، نه
مال ...
ناپدریمه
بنظر متفاوت میای
جدی؟
خوشگل شدی
ممنون
توئم همینطور
خیلیخب، نریم شروع کنیم؟
بخش اول
"با وجود نداشتن تجربه تو میدان جنگ
شرکت جرارد تو پروژه ...
روحی بود"
و با عقل جور در میاد؟
که جرارد روحه؟
- نه - از کجا میدونی؟
نگفته که روح نیست
ام ...
پس جوابش گزینه دوم میشه
"فوقالعاده"
- این امتحان تحمل ناپذیره - تو کارت عالیه
تو کارای عملی بهترم
- من استاد تجارتم - کاملاً
فکر کنم بهترین گزینه واسه الآنم
اینه که قید کالج رو بزنم
- و زندگیم رو به سبک استیو جابز پیش ببرم - ایدهی خوبیه
البته تو توی این کار واردی
بهتر از معلم خصوصیم هستی. چقدر در میاری؟
در مورد چی داری حرف میزنی؟
من پولی ازت نمیگیرم
فقط داریم باهم وقت میگذرونیم
خیلیخب، پس ...
بریم سراغ درک مطلب
میخوای من بخونم یا مجبورم که بخونم؟
تو شروع کن
باشه
" از شرکتهای پاول ریور گرفته تا مارلبرو من
تنها یه لوگو
در ذهن آمریکاییها موندگار شد
همونطور که هر ایالتی پرچم یا عقاب خودش رو داره
مظهر اسب این شرکت ..."
میدونی چی؟ این بلندتر از چیزی که نیاز داریم
بیا یه مطلب کوتاهتر بخونیم
اینجا غذا ندارین؟
پس آره
شانس آوردم که مدرسهی میرم
که به یاد گیری خارج کلاس هم اهمیت میده
به همین زودی تمام درسهات رو تموم کردی؟
- آره - سخت بود؟
نه
سردر آوردن از صندق سرمایهگذاری مشترک
و مبادلات ارزی قسمت سختش بود
بگذریم
ادامه بدیم؟
بذار همونجا باشه
ببخشید
اگه در مورد اون متن
عجیب رفتار کردم
اگه خودت عجیبش کنی عجیب میشه
خب، فکر کردم
شاید نخوای در موردش حرف بزنیم
- چرا؟ - خب
فکر کنم تو الآن
کلی ...
احساسات داری
و همچین سر زندهاس
خب، راستش خیلی بامزهاس
- چون هیچی ازش ندارم - چی رو؟
احساس
یعنی بیحسی؟
یعنی تو هیچ احساس منفی نداری که ...
من کلاً هیچ احساسی ندارم
- البته که داری - منظورم اینه که
بعضی اوقات احساس گرسنگی یا خستگی میکنم
ولی واسه خوشحالی یا احساس گناه ...
واقعاً هیچکدوم از این حسها رو ندارم
نمیفهمم
آره، توضیحش سخته. راستش خودمم همین اواخر بود
که تونستم این رو قبول کنم
چون اونقدر تو نگاه کردن
و تقلید کردن احساسات دیگران، خوب بودم
که یه جورایی خودم رو گول زدم
و باور کردم که اون احساسات رو دارم
ولی ندارم
پس این ...
چی؟
یه اختلال یه همچین چیزیه؟
اوه، خب ...
روانپزشکم از خداشه که اینطور باشه
اول اختلال شخصیت مرزی بود
بعدش افسردگی شدید
دیروز بهم گفت که جامعهستیری هستم
که مشکل تمایل به جنون رو داره
عملاً فقط صفحات کتابش رو ورق میزنه
و بهم دارو میده
اما من یه ذهن کاملاً سالم دارم
فقط حس نداره
و این منو تبدیل به یه آدم بد نمیکنه
فقط به این معنیه که باید یه خورده بیشتر از بقیه تلاش کنم
تا بتونم خوب بشم
اوه ...
- دو ساعت شد؟ - آره
خوشحالم که میبینم تلفنت رو روی زنگ گذاشتی
که بیشتر از موقع مقعر باهمدیگه وقت نگذرونیم
اوه، نه... منظورم اینه که ...
یه قراری با مامان دارم ...
من پسورد ایمیل مادرم رو دارم
- ببخشید؟ - یعنی من هر روز
ایمیلهاش رو میخونم
ایمیلهات رو دیدم
که چطور مجبور شد از ساعتی صد دلار
به دویست دلار برسونه که قبول کنی اینکارو بکنی
فقط دفعه بعدی نگو که پول نمیگیری
در ضمن خیلی دلش میخواست که یه هم بازی واسم جور کنه
دو هفتهاس که مشغولشه
اگه پافشاری میکردی
میتونستی ازش 500 دلار بگیری
"ولی آمریکایی که بعد از پیاده شدن از هواپیما دیدم
آمریکایی نبود که به داستانهای مادرم شباهت داشته باشه
ماشینها بین خطوط بزرگراهها پارک شده بودن
و آدمای خلافکار
توی پیاده رو مشغول مواد فروختن بودن
نمیدونستم که باید احساس کنم مادرم بهم خیانت کرده
یا ناراحت بشم
که با وجود این سرزمین جدید پُر عیب و نقص
خودش اینجا نبود که اونو ببینه"
خب، چطور این متن رو خلاصه میکنی؟
- بد - نه
منظورم ارزشیابی نبود
فقط خلاصهاش کن
این دفعه تلفنی قرار گذاشتی؟
- در مورد چی داری حرف مزنی؟ - واسه دستمزدت ...
به مادرم ایمیل ندادی
این دفعه پولی دریافت نمیکنم
دستمزد نمیخوام
پس چی میخوای؟
هیچی. فقط میخواستم تو رو ببینم
لیلی
میرم دوچرخه سواری میشه به مامانت بگی ...
ام، آماندا ایشون مارک هستن
مارک ایشون آماندا هستن
از دیدنت خوشحالم
آره
چیزی لازم داری؟
نه
خیلیخب
خیلیخب
خیلیخب، سوال شمارهی نه
"دیدگاه نویسنده در مورد جعبهی جوهرات مادرش رو ...
"میشه اینطوری تصور کرد که ...
وای
وای، چی؟
ازش متنفری
ام ...
پس میشه الف، رسمی
ب، توهین آمیز
تو ازش بدت میاد
نه، ما ...
باهم فرق داریم
ولی من دارم خیلی تلاش میکنم
که یه رابطهی خوب
و عاقلانهای باهاش داشته باشم
همم
ج، طعنه آمیز
د، دوجانبهای
چون پولداره؟
- ببخشید؟ - چون کلی پول
تو پاکت واست میذاره؟
خیلیخب، اون واسه لپ تاب خرابم بود
اون همینجوری واسم پول نمیذاره ...
باشه، ولی تو و مامانت باید بدونین
که بهتره راضی نگهاش دارین
خیلیخب، فکر کنم کارمون تموم شده
چی شده؟
نمیدونم
فکر میکنم باید در مورد احساساتت صادق باشی
وگرنه با روشها بد و پرخاشگرانه خودش رو نشون میده
مثلاً دوستای عوضیت رو دعوت میکنی
که اونو عصبانی کنی
- تو بخاطر این اینجا نیستی - البته که اینطوره
پس اگه اینجور حسی داری چرا نمیری از مامانت بخوای
تا یه دوست دیگه برات بخره؟
مطمئنم انتخابهای زیادی داری
جواب د هستش
دو جانبهای
درسته
دوستم این حقه رو بهم یاد داد
که هر وقت جواب دوجانهای در آخر اومد
جوابش همون میشه
No comments yet. Be the first to leave one.